هويت ايراني به سه روايت

نویسنده : احمد اشرف       

 مقاله حاضر خلاصه مقدمه‏ايست كه براى كتاب هويت ايرانى تهيه شده و پيش از انتشار كتاب به خوانندگان بخارا تقديم مى‏شود. اين كتاب مجموعه چهار مقاله‏ايست كه در دانشنامه ايرانيكا در سال 2007 منتشر شده و به همت آقاى دكتر حميد احمدى، دانشيار محترم دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران، كه صاحب‏نظر در موضوع هويت ايرانى هستند، ترجمه شده است. از آنجا كه اصل اين مطلب براى دانشنامه تهيه شده بود و در همه موارد به اختصار كوشيده بودم، به تجديدنظر در مقالات پرداختم. نظر به اينكه كتاب به زودى براى چاپ آماده خواهد شد، از علاقمندان به اين مبحث، كه به اينجانب نيز نظر لطف دارند، تمنّا دارم منتظر انتشار كتاب باشند و از ترجمه تمام و يا بخشى از آن خوددارى فرمايند تا موجب شرمسارى بنده نگردد.

 

 هويت ايرانى، مانند هر پديده ديگر اجتماعى، به روايت‏هاى گوناگون به تصوير آمده است. در اين ميان، سه روايت عمده در پاسخ به اين سئوال كه «منشأ پيدايش ملت‏ها چيست و به چه دورانى باز مى‏گردد؟» تدوين شده است كه به ترتيب زمانى روايت «ملت‏پرستانه»، روايت «مُدرن و پُست‏مُدرن» و روايت «تاريخى‏نگر» است. روايت نخست، كه آن را «ناسيوناليزم رومانتيك» نيز مى‏خوانند، ملت را پديدار طبيعى تاريخ بشر مى‏انگارد كه منشأ آن به دوران پيش از تاريخ مى‏رسد. در تقابل با اين ديدگاه، كه از مقوله ناسيوناليزم افراطى است، روايت «مُدرن و پُست‏مُدرن» از نيمه قرن بيستم تدوين شد و رواج گرفت. اين ديدگاه ملت را پديدارى نوين مى‏داند كه ساخته و پرداخته دولت‏هاى ملى در عصر جديد است و عمر آن از قرن 18 پيشتر نمى‏رود و افزون بر آن يك گسست تاريخى ميان هويّت ملى كه ويژه دنياى نوين است و هويّت‏هاى پيش از آن وجود دارد.

 روايت سوم يا ديدگاه «تاريخى‏نگر» در اين كه هويّت ملى زاده دنياى جديد است با ديدگاه «مُدرن و پُست‏مُدرن» كاملاً هم‏آواز است، اما گسست بنيادين هويت ملى همه ملل، به ويژه ايران را با هويت گذشته آنان به استناد شواهد بسيار تاريخى نمى‏پذيرد. راه‏حلى كه در اين كتاب عنوان شده و پيش از آن نيز در مقاله مندرج در ايران‏نامه در سال 1373 آمده بود، تمايز نهادن ميان «هويت تاريخى و فرهنگى ايرانى» و «هويت ملى ايرانى» است. بدين معنى كه «هويت تاريخى و فرهنگى ايرانى» براساس شواهد بسيار كه در اين كتاب آمده است، از دوران ساسانى تنظيم و تدوين شده و به صور گوناگون تا قرن 19 به دفعات بازسازى گرديده و در دو قرن اخير به «هويت ملى ايرانى» تحول يافته و به صورتى نوين ساخته و پرداخته شده است.

 

 1. روايت ملت‏پرستانه‏

 نخستين روايتى كه از هويت ايرانى در عصر جديد تدوين شد و ميان روشنفكران رواج گرفت بازسازى هويت ايرانى بر مبناى ديدگاه تخيلى و احساساتى ملت‏پرستانه يا ناسيوناليزم رومانتيك بود. اين روايت، كه از ديدگاه رومانتيك به منشأ پيدايش ملل مى‏نگرد، از اواخر قرن 18 در اروپا و آمريكا سر برآورد و نيروى محرك جنبش‏هاى ناسيوناليستى و وحدت ملى در اروپا و آمريكا در قرن 19 و در كشورهاى آسيايى و آفريقايى در قرن 20 گرديد. در ايران نيز روشنفكرانى كه با كشورهاى اروپايى در تماس بودند و ناسيوناليزم رمانتيك را راه‏حل نهايى عقب‏ماندگى ايران مى‏پنداشتند از اين ديدگاه به بازسازى مفاهيم تازه «ملت ايران»، «وطن‏پرستى»، «عشق به سرزمين پدرى و مادرى» پرداختند. اين روشنفكران، چنان كه به تفصيل خواهيم ديد بازسازى هويت ايرانى در قالب هويت ملى را به مدد عناصرى كه قرن‏ها سابقه تاريخى در فرهنگ ايرانى داشت به انجام رساندند. احساسات رمانتيك به وطن و ملت در آثار پيشگامان اين جريان فكرى همچون ميرزا فتحعلى آخوندزاده، جلال‏الدين ميرزا (پسر فتحعلى شاه) و ميرزا آقاخان كرمانى كاملاً مشهود است. آثار آنان مشحون از احساس دلتنگى براى ميهن باستانى، بزرگداشت اساطير ايرانى، دين زرتشت و تكريم زرتشتيان، برترى مليّت بر دين و وطن‏پرستى در معناى فداكارى و شهادت براى حفظ وحدت ملى و تماميت ارضى سرزمين پدرى و مادرى و بيزارى از تازيان و مغولان و تركان كه از اين ديدگاه پايه و مايه تمام ناكامى‏ها و عقب‏ماندگى‏هاى ايران و ايرانى بوده‏اند.