تعميم در جامعه شناسي وتصور قالبي

تهيه وتنظيم حمید رحیمی

جامعه شناسي يك علم اجتماعي است وبنابر اين درباره افراد وزندگي اجتماعي آنها به تعميم مي پردازد .واقعيت اين است كه ما نمي توانيم از تعميم دادن در محيط    خودمان بگريزيم   . اين يكي از جنبه هاي جوهر انساني ماست. اين كاري است كه زبان براي ما انجام مي دهد . گاهي تعميم هاي ما نسبتا درست است وگاهي بي پايه اند .

همه ي هدف علوم اجتماعي رسيدن به طبقه بندي ها وتعميم هاي دقيق درباره ي انسانهاست .در واقع ، هدف تقريبا همه ي رشته هاي علمي شامل يادگيري   درك  وبه وجود آوردن طبقه بندي ها ونعميم  هاي دقيق است .تعميم دادن به ما امكان مي دهد كه وارد وضعيت هايي بشويم ودانش فرا گرفته شده در جاي ديگري را براي درك چيزهايي كه در آن جا وجود دارد به كار گيريم .اين توانايي قابل ملاحظه اي است .  ما مي توانيم بسنجيم كه در وضعيت هايي كه وارد مي شويم چگونه رفتاركنيم زيرا بسياري ازدر وضعيت هاي       گوناگون بسياري  هوشمندانه وعاقلانه رفتار كنيم ، وضعيت هايي كه بعضي از آنها حتي شبيه به آنچه ما قبلا با آن رو در رو شده ايم  ، نيستند. اگر ما   آزاد انديش وفكر باشيم ، حتي مي توانيم ارزيابي كنيم كه تعيم هاي ما تا چه اندازه مناسب يا تا چه اندازه ضعيف اند ومي توانيم آنچه را مي دانيم همچنان كه از يك وضعيت به وضعيتي ديگر مي رويم تعميم دهيم . اغلب تعميم هاي ما در عمل مانع درك ما ميشوند ، به ويژه هنگامي كه درباره ي انسانها به تعميم مي پردازيم .براي درك بهتر اينكه  انسان ها چه مي كنند وچگونه اين امر گاهي ما را دچار زحمت مي كند ، بايد مفهوم ‹طبقه بندي ها › و ‹تعميم ها › را به گونه اي دقيق تر بررسي كنيم .

مفهوم طبقه بندي :

انسانها محيط خود را طبقه بندي مي كنند ، يعني ما بخشي از محيط خودمان را مجزا مي كنيم ، آن بخش را از    همه ي بخش هاي ديگر محيط متمايز مي كنيم ، نامي به آن     مي دهيم و انديشه هاي معيني را با آن مرتبط         مي سازيم . بخش ها يا طبقه بندي هاي ما در كنش متقابل پديد مي آيند . ما ناچاريم افراد را در طبقه بندي هاي گوناگون قرار   دهيم تا بدانيم كه در  بسياري از وضعيت هاي اجتماعي چگونه رفتار كنيم .براي همه ي امسان ها ضروري است كه محيطشان را طبقه بندي ، تعريف ودرك كنند .هدف يك   كلاس جامعه شناسي ايجاد طبقه بندي هاي مفيدي از روابط اجتماعي است تا ما بهتر بتوانيم بفهميم كه آنه چه هستند  . موسيقيدان ها ،هنرمندان ، رهبران سياسي ، دانشجو   يان ،پدران ومادران، دانشمندان ، كلاهبرداران وپليس ، همه ي مادر سراسر زندگي چيزهاي معيني را درباره ي محيط خودمان بر پايه طبقه بندي هايي كه در كنش متقابل با    ديگران فرا گرفته ايم ، فرض مي كنيم .

نقش طبقه بندي اي است كه ما براي درك وضعيت هايي كه با آنها رو به رو مي شويم از آن استفاده مي كنيم . نقش مجموعه اي از انتظارات است كه افراد از يك كنشگر در جايگاهي در درون يك وضعيت اجتماعي دارند . اگر شما مامور گرفتن بليت باشيد ، من انتظار دارم كه از من بخواهيد بليتم را ارائه كنم .اگر منشي مطب دكتر باشيد ، من انتظار كه    دارم  به من بگوييد كي مي توانم دكتر را ببينم . هر مجموعه ي انتظارات نقشي كه من براي ديگران وبراي خودم دارم كوششي براي طبقه بندي افراد است .طبقه بندي به آنها   كمك مي كند كه بدانند چه بايد بكنند ، به من كمك مي كند كه بدانم آنها چه خواهند كرد ، ومن در برابر آنها چه بايد بكنم . اين گونه انتظارات بخشي اجتناب ناپذير از زندگي ما   هستند .

مفهوم تعميم :

تعميم بياني است  كه چيزهاي درون طبقه بندي را مشخص مي كند وهمانند ي ها وتفاوت ها با طبقه بندي هاي ديگر را تعريف مي كند مثلا "فرد تحصيل كرده اينگونه   است "( در مقايسه با فردي آموزش نديده )

تصور قالبي :

تعميم در مورد افراد به دشواري ممكن است دقيق باشد . دليل اصلي آن اين است كه ما گرايش به ارزيابي داريم واغلب براي ما تعميم براي ارزيابي ( محكوم كردن يا ستودن ) ديگران بسيار آسان تر است تا براي درك آنان . هنگامي كه چنين مي كنيم گرفتار تفكر قالبي مي شويم . تصور قالبي با ويژگي هاي زير مشخص مي شود :

1- تصور قالبي نقادانه است . مشخصه ي تصور قالبي كوشش براي درك نيست بلكه كوشش براي محكوم كردن يا ستودن طبقه بندي است . تصور قالبي قضاوت ارزشي مي كند ورنگ عاطفي شديدي دارد . به جاي توصيف ساده ي تفاوتها ، ارزيابي اخلاقي آن تفاوت ها ارائه مي شود . افراد به دليل اين طبقه بندي خوب يا بددر نظرگرفته مي شوند .

2-تصور قالبي معمولا طبقه بندي مطلقي است ،يعني ميان كساني كه در درون طبقه بندي هستند وكساني كه خارج از آن اند تمايز شديدي قايل مي شود .شناخت  اندكي وجود دارد كه طبقه بندي صرفا راهنمايي براي درك است واينكه در واقع ، بسياري افراد در درون يك طبقه بندي خواهند بود كه استثنا بر هر تعميمي           هستند .

3-تصور قالبي نوعي طبقه بندي است كه همه ي طبقه بندي هاي ديگر را در ذهن مشاهده گر تحت الشعاع قرار مي دهد . همه ي طبقه بندي هايي كه فرد بدان ها تعلق    دارد معمولا ناديده گرفته مي شوند . تصور قالبي انسان ها را ساده وتك بعدي در نظر مي گيرد كه فقط به يك طبقه بندي مهم تعلق دارد .

4-تصور قالبي با پيدايش شواهد ومدارك جديد تغيير نمي كند .  هنگامي كه فرد تصوري  قالبي را مي پذيرد،  طبقه بندي وعقايد مرتبط با  آن  را نيز به  گونه اي جدي  مي پذيرد وپس از پذيرش ديگر مايل نخواهد بود كه آن را تغيير بدهد . تصور قالبي پس از پذيرفته شدن به صورت صافي در مي آيد كه شواهد ومدارك از          طريق آن  پذيرفته يا رد مي شوند .

5- تصور قالبي مانع جست و جو براي درك دليل تفاوت انسان ها با يكديگر مي شود .تصور قالبي به          جاي اينگه در صدد درك علت وجود كيفيت معيني در دسته ي خاصي از افراد بر آيد ، بر مبالغه درباره ي تفاوت ها وقضاوت ارزشي درباره ي تفاوت ها متمركز مي گردد . اغلب فرضي ضمني وجود دارد كه "      اين آدم ها اين گونه هستند ."

اين جزء " ذات "  آنهاست وظاهرا دليلي وجود ندارد كه سعي كنيم علت تفاوت ها را بيشتر از اين بفهميم .

تصورات قالبي نگرش هاي بيش از حد ساده ومبالغه شده ي واقعيت هستند . آنها به ويژه براي افرادي جذابيت دارند كه به قضاوت ارزشي درباره ي ديگران مي پردازند  ووكساني را كه متفاوت با خودشان   هستند زود محكوم مي كنند . تصورات قالبي به هيچ روي از تحليل دقيق ونظام يافته ناشي نمي شوند بلكه از شايعات وفرهنگ ناشي  مي  شوند وبه جاي اينكه به درك ما از انسان كمك كنند ، هميشه مانع درك درست هستند .

علوم اجتماعي واكنشي نسبت به تصورات قالبي :

علوم اجتماعي فرايند پژوهش  بسيار نظام يافته اي است كه هدف آن ترديد در بسياري از تصورات قالبي وتعميم هاي بي چون وچرا پذيرفته شده ي ماست .

1- علوم اجتماعي سخت مي كوشد كه درباره ي طبقه بندي هاي افراد قضاوت ارزشي نكند .بلكه بايد راهنماي ادراك باشند . البته محكوم كردن ويژگي هاي معيني درديگران   ممكن است ايرادي نداشته باشد ، اما بايد بر اساس طبقه بندي عيني باشد  نه تفكر قالبي .

2- طبقه بندي ها وتعميم ها در علوم اجتماعي معمولا مطلق نيستند . علوم اجتماعي واقعي حتي مي كوشد تشخيص دهد دقيقا چه تعداد استثنا عملا دريك طبقه بندي وجود دارد.

3-طبقه بندي ها در علوم اجتماعي براي درك فرد كاملا مهم فرض نمي شوند . براي دانشمندان علوم اجتماعي ، انسان در طبقه بندي ها ي بسياري قرار مي گيرد كه گاهي متقا   بلا با يكديگر ارتباط دارند وهر يك بسته به خود فرد اهميت متفاوتي دارند . اين امر ، قرار دادن افراد در طبقه بندي هاي ساده را از قرار دادن اشياي ديگر ، از جمله حيوانات    ديگر ، بسيار دشوار تر مي سازد .

4- علوم اجتماعي مي كوشد از طريق شواهد ومدارك به دقت گرد آوري شده به طبقه بندي وتعميم بپردازد. تصورات قالبي معمولا فرهنگي هستند ، يعني ما آنها را از افرادي كه پيرامون ما هستند مي آموزيم  كه آنها  نيز بر پايه آنچه  صرفا از ديگران  پذيرفته اند  يا از طريق تجربه ي شخصي  ( كه معمولا از نظر دامنه محدود ، غير منظم ، تابع  تعصبات شخصي واجتماعي وبه گونه اي غير انتقادي مشاهده شده است .) فرا گرفته اند . علم مي كوشد به تعميم هاي دقيق ، با روشن ساختن نحوه ي تعميم ، كمك كند . در و   واقع ، كساني كه به تفكر قالبي مي پردازند به ندرت دقيقا مي دانند كه طبقه بندي آنها از كجا آمده است ومعمولا هنگامي كه ناچار مي شوند اعتراف مي كنندكه آنها آن را بر حسب تصادف انتخاب كرده اند يا مبتني بر تجربه ي محدود آنهاست . از طرف ديگر ، دانشمندان بايد دقيقا بدانند تعميم هاي آنها از كجا سر چشمه گرفته است .آنها معمولا  مي توانند به شواهدي  اشاره كنند كه حاصل مطالعاتي است كه بارها گزارش وتجزيه وتحليل شده است . دانشمندان مانند ترروشنفكران به فرايند شكل گيري انديشه ها   اعتقاد دارند( يعني اينكه ما چگونه به اين انديشه ها مي رسيم ) بيشتر ما ( اغلب به تفكر قالبي مي پردازيم ) به ندرت در فرايندي كه از طزيق آن به تعميم هاي خود رسيده ايم ترديد مي كنيم ، ودر واقع صرفا آن را مي پذيريم .

5- تعميم ها در علوم اجتماعي آزمايشي وتابع تغييرند زيرا شواهد ومدارك جديدپيوسته مطالعه وبررسي مي شوند . از طرف ديگر ، تصورات قالبي بي چون وچرا پذيرفته    مي شوند . تصورقالبي ، زماني كه پذيرفته شد باعث مي شود فرد فقط مدركي را بپذيرد كه آن تصور قالبي را مجددا تاييد مي كند . تصور قالبي در برابردگرگوني ايستادگي مي كند.  تعميم در علوم اجتماعي درباره ي طبقه اي از افراد با پيدايش شواهد جديد در معرض تغيير قرار مي گيرد . هرگز تصور نمي شود كه حقيقت نهايي در مورد افراد  يافت شده است . تعميم هميشه راهنمايي غير قطعي براي درك در نظر گرفته مي شود نه كيفيتي ثابت وقطعي همچون نوشته اي كه بر سنگ حك شده باشد .

6- طبقه بندي به خودي خود هدف دانشمندان نيست . در واقع ، دانشمندان از آن رو به طبقه بندي مي پردازند كه در جست وجوي نوع معيني تعميم هستند . آنها در صدد درك علت هستند .در علوم اجتماعي درباره ي           طبقه اي از افراد به تعميم مي پردازند تا بهتر بفهمند چه چيزي علت وجودويژگي هايي است كه به طبقه ي           معيني تعلق دارند .

ما مي خواهيم بدانيم چرا فقر در اين جامعه وجود دارد . نخست بايد بفهميم فقر چيست (يعني، سعي مي كنيم زندگي افرادي را كه فقير مي دانيم ،توصيف كنيم ) .اگر اين افراد    ويژگي هاي مشتركي دارند اين ويژگي ها چيست ؟ چگونه زندگي آنها با زندگي ديگران فرق دارد ؟   سپس اين پرسش  را مطرح مي كنيم كه چه چيزي آنها را به فقر كشانده است ؟   مثلا چه تعداد از آنها پدر يا مادر مجرد هستند ؟ چه تعدادي كودك هستند ؟  چه تعدادي محصول تجديد ساختار شركت هاي بزرگ هستند ؟چه تعدادي مهارت هاي   شغلي اي دارند  كه ديگر موردنياز نيست ؟ آيا ما مي توانيم ، از راه مطالعاتمان بعضي از شرايط اجتماعي را تعيين كنيم كه منجر به فقر در ميان بيشتر اين افراد يا حتي اقليت   قابل توجهي  از آنان شده است ؟ اين آن چيزي است كه علوم اجتماعي در پي درك آن است .

كساني كه تفكر قالبي دارند معمولا به دنبال علت نيستند . طبقه بندي به خودي خود مهم مي شود .

بنابراين ، تعميم واقعي در علم درصدد كشف اين مسئله است كه چرا كيفيت هاي معيني يك طبقه بندي را تشكيل ميدهند .

تلخيصي از كتاب ده پرسش از ديدگاه جامعه شناسي  نوشته :جوئل شارون ، ترجمه :منوچهر صبوري ، نشر ني،

 

مهر ماه 1385