بررسی تحلیلی خاستگاه نظری وتاریخی نظریه ي جامعه شناختی آنتونی گیدنز*

 

دكتر حسین تنهايي- الهام قاري
چکیده
مقاله حاضر، به منظور شناخت و درك بهتر نظريه جامعه شناختي آنتوني گيدنز، به جستجوي ريشه‌هاي تاريخي و نظريه ي وي در باب (مدرنيته، جهاني شدن، ساختارسازي) در زمينه و بستر زماني و مكاني آن، پرداخته و به ايتن نكته توجه كرده است كه تا چه اندازه گيدنز در تدوين نظريات خود، متأثر از اوضاع و شرايط اجتماعي و تاريخي زمان خويش، قرار گرفته است.
مف
اهيم کلیدی: نظريه(Theory)، ايدئولوژي(Ideology)، عامليت(Agency)، ساختار(Structure)، نظريه ساختارسازي(Structuration theory)، مدرنيته ي اخير(Late modernity)، جهاني شدن(Globalization) ، ديالكتيك(Dialectic)، مخاطره(Risk
مقدمه
جامعه‌شناسان و متفكرين علوم اجتماعي،در ساختن و پرداختن نظريات خود، متأثر از تحولات در زمينه و بستر تاريخي و فرهنگي زمان خويش هستند. با مطالعه تفكرات و نظريات جامعه شناختي، و هم چنين با مطالعه تاريخي چگونگي پيدايش نظريات، مي‌توان به وجود رابطه‌اي ديالكتيكي پي برد. بررسي تفكرات و نظريات جامعه شناختي، بدون توجه به شرايط اجتماعي و ويژگي‌هاي تاريخي و شرايط و موقعيت‌هاي مهم(
Significant situation)، غيرممكن و غيراساسي خواهد بود. بنابراين هر فكر و انديشه و نظريه‌اي به ناگزير بايستي براساس يك رابطه متقابلي كه با شرايط اجتماعي اقتصادي دارد، رشد كند. (تنهايي، 43:1383)
جامعه‌شناسي تفسيري معتقد به رابطه هاي دو سويه ميان انسان و جامعه مي‌باشد كه طي آن، هم از جامعه تأثير پذيرفته و هم بر آن تأثير مي‌گذارد. بنابراين جامعه‌شناسان نيز به عنوان عضوي از جامعه، متأثر از نيروهاي فرهنگي و تاريخي هستند. بنابراين همه حوزه‌هاي فكري، تحت تأثير زمينه‌هاي اجتماعي و اقتصادي خود، شكل گرفته‌اند. اين امر به ويژه در جامعه‌شناسي صدق مي‌كند. كه نه تنها از اين زمينه برخاسته، بلكه همين زمينه اجتماعي موضوع بررسي بنيادي آن را تشكيل مي‌دهد. اين واقعيت به اين معنا است كه بين نظريه‌ها و بستر شكل‌گيري آنان، گونه اي از رابطة ديالكتيكي برقرار است. بدين گونه كه پيدايش يك نوع نظريه خاص، مي‌تواند تحولات اساسي در جامعه ايجاد كند و اينكه شرايط خاص اجتماعي
اقتصادي در جامعه، زمينه‌ساز شكل‌گيري نظريه خواهد بود. در اين تحقيق كوشش مي‌شود ريشه‌هاي تاريخي و زمينه و بستر شكل‌گيري نظريه جامعه شناختي آنتوني گيدنز، به ويژه نظريات وي در باب مدرنيته، ساخت‌سازي و جهاني شدن مورد بررسي و شناسايي قرار گيرد.

مبانی نظری
چارچوب نظری این تحقیق، تلفیقی از دیدگاه های گولدنر، بلومر، ریتزر و تنهایی است. به عقيده ي آلوين گولدنر(
Alvin W. Gouldner)، «نظريه‌هاي جامعه‌شناختي كه آگاهانه به شكل ساده‌اي تنظيم گرديده‌اند، اغلب داراي دو عنصر مشخص مي‌باشند. يكي از اين عناصر فرضياتي هستند كه صريحاً مطرح مي‌گردند و فرضيات مسلم(Postulations) خوانده مي‌شوند. اما علاوه بر آنها فرضيات ديگري هم وجود دارد. به اين معني كه نظريه‌ها تحت تأثير مجموعه‌اي فرضيات كه هم نامشخص هستند و هم نامي از آنها به ميان نمي‌آيد نيز قرار دارند. من اين فرضيات را فرضيات كلي(Domain assumption) مي‌خوانم و علت آن هم اين است كه از طرفي اين فرضيات دور نما و زمينه‌اي را كه فرضيات مسلم از آن گرفته شده‌اند، فراهم مي‌سازند. همانطور كه هربرت بلومر(Herbert Blumer) هم به اين موضوع اشاره كرده است، نظريه يا مفهومي كه از نظر حسي به آساني پذيرفته مي‌شود، نظريه‌اي است كه بعضي از ابعاد ذهن بررسي كننده را 30-31),1960,حساس(Sensitize) مي‌سازد. (Gouldner
هم چنين گولدنر معتقد است كه ايدئولوژي همگرايي(
Convergence) در شكل‌گيري نظريات جامعه‌شناسي، مؤثر بوده است. با وجود كلية تضادهاي نظري آشكار، تاريخ به ما نشان مي‌دهد كه يك نوع توافق فكري ضمني، ميان كليه متفكرين وجود دارد. نظريه پردازي كه با اين روش كار مي‌كند راه خوبي براي ايجاد ارتباط ميان موقعيت خود و گذشته انتخاب كرده و در ضمن برتري خود را هم نسبت به آن، نشان داده است. نظريه پرداز خود را فروتنانه كاشف اتفاق نظرها و نه پايه‌گذار آنها معرفي مي‌كند. (گولدنر، 36:1383)
از ديگر جامعه‌شناساني كه اشاره به ريشة عميق و تاريخي نفوذ سازمان‌هاي اقتصادي، بر انديشه‌هاي متفكرين داشته‌اند، سي‌ رايت ميلز(
C.Wright Mills) مي باشد. وي معتقد بود زماني كه جامعه‌شناس به خدمت سازمان‌هاي اقتصادي درآيد و تحقيقات خود را در چارچوب درخواست آن سازمان درآورد، در حقيقت از وظيفه و رسالت حقيقي خود دست كشيده است.
جرج ريتزر(
George Ritzer) نيز همه حوزه‌‌هاي فكري را متأثر از زمينه‌هاي اجتماعی شان درنظرمي‌گيرد. اين امر به ويژه در مورد جامعه‌شناسي صدق مي‌كند كه نه تنها از همين زمينه برخاسته، بلكه خود همين زمينة اجتماعي موضوع بررسي بنيادي آن را تشكيل مي‌دهد. ريتزر يك رشته طولاني از انقلاب‌هاي سياسي كه به دنبال انقلاب فرانسه، در سال 1789 پديدار شد و در سراسر سدة نوزدهم ادامه داشتند، را بايد به عنوان مهمترين عامل در پيدايش نظريه‌پردازي جامعه‌شناسي به شمار آورد(ريتزر، 8:1383و7).
هم چنين تنهايي نيز مفاهيم را به دو دستة تحليلي و مكتبي تقسيم كرده و معتقد است كه: مفاهيم تحليلي يا وجوه مشابه ميان جامعه‌شناسان از اصول بنيادين يا فرامكتبي جامعه‌شناسي برگرفته مي‌شود در صورتي كه مفاهيم مكتبي از سليقه‌هاي نظري و مكتبي و گرايشات ايدئولوژيكي و نگرش‌ها و جهان‌بيني‌هاي جامعه شناختي يا اصول موضوعه و مفروضات مسلم يك مكتب برگرفته مي‌شود و به ناگزير در ميان جامعه‌شناسان مختلف، متفاوت است و تنها در جامعه‌شناسان مشترك در يك مكتب مشابه است. (تنهايي،1382؛135)
پرسش های تحقیق
پرسش اصلي: ريشه‌هاي تاريخي و نظري نظريه جامعه شناختي آنتوني گيدنز (جهاني شدن، ساختار سازي، مدرنيته) چگونه قابل تبيين جامعه شناختي مي‌باشند؟
بارجوع به سئوال فوق می توان سئوالات فرعی قابل مطالعه را به شرح زیر مطرح ساخت:
- مفاهيم تحليلي در ساختار تخيل جامعه شناختي آنتوني گيدنز به چه شكل تبيين مي‌شود؟
- مفاهيم مكتبي در ساختار تخيل جامعه شناختي آنتوني گيدنز به چه صورت بيان شده است؟
- در پيدايش نظريه جامعه شناختي آنتوني گيدنز، تا چه ميزان ايدئولوژي همگرايانه مؤثر بوده است؟
- تجربيات شخصي و حرفه‌اي آنتوني گيدنز چه تأثيري بر پيدايش و شكل‌گيري نظريه وي داشته است؟
- آنتوني گيدنز در تدوين نظرات خود، متأثر از كدام جریانات نظری و جامعه‌شناسان پيشين مي‌باشد؟
روش تحقیق
از آنجا كه اين تحقيق قصد دارد ريشه‌هاي تاريخي و نظري نظريه جامعه شناختي آنتوني گيدنز را بررسي كند، از رسش تاريخي استفاده خواهد كرد.اگرچه گيدنز در قيد حيات است، اما با توجه به موضوع پژوهش حاضر، جهت بررسي تفكرات وي، بايستي به شرايط ويژه آن دوران و نحوه شكل‌گيري انديشه‌هايش، به دورة تاريخي سپري شده بازگشت. در اين پژوهش طرح تحقيقي به صورت مطالعه توصيفي و تحليلي خواهد بود و به صورت ژرفانگر، موضوع تحقيق را مورد كاوش قرار مي‌دهد و راه را براي پژوهشگر باز مي‌گذارد تا امكان اين را داشته باشد كه از تمامي زوايا، موضوع تحقيق را عميقاً مورد كنكاش قرار دهد. (تنهايي، 128:1375)
هم چنين براي گردآوري داده هاي لازم از فن كتابخانه‌اي و مراجعه به منابع معتبر دست اول و دست دوم براي جمع‌آوري داده‌ها، استفاده خواهد شد تا حد امكان به اعتبار اطلاعات و نتايج پژوهش بيفزايد. در اين پژوهش براي تحليل داده‌ها، از تحليل فني و تحليل محتوا بهره گرفته و با استفاده از روش تحليل عنصري و ديالكتيكي، به تجزيه و تحليل اطلاعات جمع‌آوري شده پرداخته و با انتقادهاي داخلي و خارجي پايه‌هاي تحليل‌هاي بعدي را فراهم آورده است.
نمونه داده هايي از مفهوم تحلیلی ساخت
ساخت اجتماعی
به تعبير گيدنز كنش هاي همه ما از ويژگي هاي ساختي جوامعي كه در آن پرورش يافته ايم و زندگي مي كنيم تأثير مي پذيرند در عين حال ما آن ويژگي هاي ساختي را در كنش هاي مان دوباره مي آفرينيم و تا حدي نيز تغيير مي دهيم(گيدنز،1377 : 22).
منظور وي از ساختار مجموعه اي از قواعد و منابع سازمان يافته تكراري است. نظام ها ، همان ساختارها در نظريات بسياري از جامعه شناسان هستند. ساختار همان چيزي است كه به زندگي اجتماعي شكل و صورت مي بخشد اما اين شكل و صورت ازآن خودش نيست.
محيط هاي اجتماعي كه ما در آن ها زندگي مي كنيم تنها شامل مجموعه هاي اتفاقي رويدادها يا كنش ها نيستند . نظم هاي اساسي يا الگومندي هايي در چگونگي رفتار مردم و در روابطي كه با يكديگر بر قرار مي كنند وجود دارند، مفهوم ساخت اجتماعي به اين نظم ها اشاره دارد. (گيدنز : 1377: 21)
كاركرداجتماعی
كيهان شناسي مذهبي ، تفسيرهاي اخلاقي و عملي از زندگي اجتماعي و عملي و نيز جهان طبيعي به دست مي دهند كه براي مومنان محيطي از امنيت ارائه مي كنند . نه تنها خدايان و نيروهاي مذهبي حمايت هاي قابل اتكاي مشيتي را بر مومنان فراهم مي سازند ، بلكه كارگزاران مذهبي نيز اين كار را انجام مي دهند و باعث به وجود آمدن اعتماد در مردم مي شوند. (گيدنز،1380: 122)
درضمن اديان در ابتداي جوامع مدرن از تأثير كمي برخودار بوده ولي به تدريجً تأثيرشان بيشتر شده است ، برعكس، در جوامع سنتي كاركرد دين هميشه زياد بوده است . در جوامع سنتي معمولاً دين نقشي اساسي در زندگي اجتماعي مردم دارد و رفتار آنها را از جهات متعدد تحت تأثير قرار مي دهد . با پيدايش و توسعه جوامع مدرن نهاد هاي ديني در معرض زوال جدي قرار گرفته و به مقوله اعتقادات و رسوم سنتي مهجور يا فردي تنزل پيدا كرده است . كنشگران به دنبال احساس امنيت ، جهان پيراموني را به شيوه اي عقلاني تعريف مي كنند . عقلانيت باعث مي شود تا كنش گران احساس امنيت داشته باشند و بتوانند با جهان اجتماعي شان كنش نمايند.
نظم اجتماعی
از نظر گیدنز، نظم اجتماعي مدرن پس از نظم سنتي است. مدرنيته به معناي سازمان نيست بلكه به معناي سازماندهي مي باشد، يعني كنترل منظم روابط اجتماعي در فواصل زماني
فضايي نامحدود. به نظر گيدنز، شيوه هاي زيستي كه بامدرنيته پا به عرصه حيات گذاشتند، به نحوي غيرمترقبه ما را از تمام انواع نظم اجتماعي سنتي دور ساخته اند. دگرگوني ها و تحولات مستقر در مدرنيته هم به لحاظ برون گستري و هم به لحاظ دورن گستري خود به مراتب عميق تر از اكثرانواع خصوصيات متحول دوران پيشين هستند. (گيدنز،1380: 140)
مفهوم تحليلي ديالكتيك
گيدنز دو مفهوم عامليت و ساختار را از هم جدا نمي كند اما به گونه اي ديالكتيكي آنها را به کارمي برد. جان كلام نظريه ساختارسازي، مشخص كردن رابطه ي ديالكتيكي و دوگانه ي كنش و ساختار است. به اين ترتيب ، اين دو را نمي توان از هم جدا كرد . كنش و ساختار دو پديده ي دوگانه از يك واقعيت اند . هر كنش اجتماعي در برگيرنده ساختاري است و هر ساختاري نياز به كنش اجتماعي دارد. اين معناي ديالكتيكي كنش ـ ساختار البته برخلاف نظر اغلب شارحين فراتر از نظريه ي كنش متقابل نمادي قرار نمي گيرد، بلكه معنايي نابازنگرانه از اين فرايند را نشان مي دهد.(1)
مفهوم تحليلي تضاد: سنت و دنياي صنعت با هم در تضاد هستند. ميان سامان هاي اجتماعي بزرگتر پيش از مدرن و جهان اجتماعي مدرن تضاد وجود دارد(گيدنز ، 1380 : 127). به نظر گيدنز فشار ساختاري به تنش ها
يا در اصطلاح ماركس به تضادها اطلاق مي شود كه باعث ايجاد منافع متعارض در درون جامعه مي گردد . اين گونه فشارها در شكل مخاطره يا نگراني درباره ي آينده، اضطراب ها، ابهامات و يا برخورد مستقيم با هدف ها ابراز مي شوند (گيدنز ، 1377 : 674).
نمونه داده هايي از مفهوم مکتبی ساخت
انسان از ديدگاه گيدنز
انسان از منظر گيدنز، درميان دو تعريف ذيل به تعريف اسپينوزايي نزديك تر است:
1- تعريف لاكي: انسان موجودي بي گرايش است كه تحت تعيّن يك جانبه ي تقويت سازهاي محيطي قرار مي گيرد.(2)
تعريف اسپينوزايي: انسان بازيگري مفسر، پويا و شكل دهنده ي ساخت اجتماعي است(لارسن ، 1377 : 65)،
كه بنابر تعزيف وي از خود و ديگران رابطه ي خود با ديگران را سامان مي بخشد.
جامعه از ديدگاه گيدنز
1. جوامع نوين را به صورت [گردونه خرد كننده] توصيف كرده است و اين اصطلاح را بيشتر براي توصيف مرحله پيشرفته نوگرايي به كار مي برد . گردونه خردكننده با تأكيد گيدنز به قدرت عوامل انساني سازگاري چنداني ندارد .
2. تأثير فرد بر جهان اجتماعي . گيدنز ، عامل را به عنوان يك كنشگر فردي در نظر مي گيرد . عامل در كارهاي وي فاعل كنش مي باشد كه گزينش مي نمايد و امكان كنش كردن بر خلاف آنچه كه انجام مي دهد را نيز در اختيار دارد . عامل گيدنز قدرت دارد و مي تواند دگرگوني ايجاد كند و ساختارها را بسازد . به گفته وي ، عوامل انساني قدرت تأثير بر جهان اجتماعي شان را دارند .
روابط متقابل اجتماعي از ديدگاه گيدنز
به جاي مفاهيم دو قطبي فرد يا عامل و ساختار يا جامعه بايد كار را با عملكردهاي اجتماعي تكرار شونده شروع كنيم . پهنه ي اساسي بررسي علوم اجتماعي ، برابر با نظريه ساختار سازي، نه تجربه كنشگر فردي است به وجود هر گونه كليت اجتماعي ، بلكه اين پهنه همان عملكردهاي اجتماعي است كه در راستاي زمان و مكان سامان مي گيرند .
اصول فرامکتبی
راه ها و اهداف: گيدنز معتقد است كه فعاليت هاي انساني تنها به وسيله كنش گران اجتماعي پديد نمي آيند، بلكه از طريق همان راه هايي كه كنشگران براي ابراز وجودشان در پيش مي گيرند ، پيوسته باز ايجاد مي شوند . عاملان اجتماعي از طريق فعاليت هايشان شرايطي را ايجاد مي كنند كه اين فعاليت ها را امكان پذير مي سازد .
تفکیک یافتگی
جوامع سنتی: درجوامع سنتي ، معلومات عاميانه بود و در اين گونه جوامع معلومات تخصصي تابع مقررات و اشكال نماديني است كه هر گونه نظم و قاعده صريح را مشكل مي سازند يا اگر هم نظم و ترتيبي در كار باشد به دليل انحصار سواد خواندن و نوشتن به وسيله گروه اندكي از خواص ، انتقال آنها به مردم عادي به آساني ميسر نمي شود .
جوامع مدرن: تجدد تغييرات عمده اي در محيط اجتماعي پيرامون افراد پديد آورده است و بر ازدواج و خانواده همانند نهادهاي ديگر تأثير مي گذارد . دنياي تجدد آكنده از تهديد ها و خطرهاي احتمالي است . تجدد در هويت و احساسات شخصي نفوذ مي كند. در اين گونه جوامع نقش هويت (خويشتن يابي) تقويت مي شود . علم و تكنولوژي هم زمينه خطر و خطر آفريني را پديد مي آورد و هم امكانات سودمندي به بشريت تقديم مي كند.
هم فراخواني اجتماعي: همه مكانيسم هاي از جا كندگي با زمينه هاي باز جا گير شده كنش رابطه متقابل دارند ، به گونه اي كه ممكن است اين زمينه ها آن مكانيسم ها را تقويت و يا تضعيف كنند و پايبندي هاي بي چهره نيز به شيوه اي مبهم با پا بندي هاي چهره دار به همين سان ارتباط دارند . (گيدنز ، 1380 : 95)
ایدئولوژی همگرایانه و پیدایش نظریه جامعه شناختی گیدنز
گولدنر معتقد است كه ايدئولوژي همگرايي(
Convergence) در شكل‌گيري نظريات جامعه‌شناسي، مؤثر بوده است. با وجود كلية تضادهاي نظري آشكار، تاريخ به ما نشان مي‌دهد كه يك نوع توافق فكري ضمني، ميان كليه متفكرين وجود دارد. نظريه پردازي كه با اين روش كار مي‌كند راه خوبي براي ايجاد ارتباط ميان موقعيت خود و گذشته انتخاب كرده و در ضمن برتري خود را هم نسبت به آن، نشان داده است. نظريه پرداز خود را فروتنانه كاشف اتفاق نظرها و نه پايه‌گذار آنها معرفي مي‌كند. (گولدنر، 36:1383)
راب استونز(
Rob stones) در كتاب متفكرين بزرگ جامعه‌شناسي دربارة گيدنز مي‌نويسد: با وجودي كه اخيراً قدرت‌ها و نيروهاي متفاوتي نظريه‌ها و كارهاي ماركس، دوركيم، وبر و ديگران را به نقاطي بسيار دور از يكديگر كشانده است، اما گيدنز توانسته با خلاقيتي تئوريك ايده‌ها و نظريات مختلف را در موضوعات فكري مشترك، گرد هم آورد. نظريه پردازي مانند گيدنز كه با حساسيت و خوش ذوقي خاصي قلم مي‌زند، مي‌تواند به راحتي به نقش يك روباه درآيد، روباه استعاره‌ي هنرمندانه آيزيا برلين دربارة متفكران اجتماعي است كه مضمون‌هاي بي‌ارتباط و حتي مغاير با يكديگر را، در هم ادغام كرده و مورد بررسي قرار مي‌دهند. نوشته‌هاي گيدنز به لحاظ سبك و شيوه به واقع شكي روباه مانند دارد، او ناگهان از پرداختن به يك موضوع صرف نظر كرده و به موضوع ديگري مي‌پردازد. (استونز، 423:1385و422)
جستجو براي يافتن همگرايي‌ها در گذشته و حال كوششي براي نشان دادن نوعي توافق ضمني، ميان همه متفكران برجسته بوده است. تا به اين ترتيب آشكار گردد كه كليه اين افراد، ناآگاهانه با هم اتفاق نظر داشته‌اند.
تولد نظریه گیدنز و تجربیات شخصی و حرفه ای وی
برخورد او با کالیفرنیای جنوبی در اوج شورش های ضد بور‍وازي دهه ي شصت، تجربه ي جالب و آگاه کننده ای برای وی بود. (کیويستو، 200:1384 و201) وی با مطرح کردن نظریه راه سوم راه را برای ظهور دوباره حزب چپ گرای انگلستان و متعاقب آن صدارت هم نام خود، آنتونی بلر گشود. عده ای نیز گیدنز را کارگردان پشت پرده برنامه های دولت بلر و حتی برنامه های انگلستان برای حمله به افغانستان و عراق می دانند. حتی وی حمله ایالات متحده و انگلستان رابه عراق در یکی از مصاحبه هایش، به تعبيري برای هزاره سوم ضروری و اجتناب ناپذیر تلقی کرده بود. وی مشاور محبوب تونی بلر، نخست وزیر انگلستان بوده است و اندیشه های او تاثیر عمیقی برسیاست مداران آمریکایی و اکثر سوسیال دموکرات ها در انگلستان و آلمان و آمریکای لاتین داشته است.

تاثیر پذیری گیدنز از جریانات نظری و نظریه پردازان اجتماعی پیشین
گیدنز با موضع گيري دربرابر نظریه های کلانی چون کارکرد گرایی ساختاری، ساختار گرایی و نظریه های تفسيری چون نظریه ي کنش متقابل نمادی وپدیده شناسی، معتقد است كه با صرح نظريه ي ساختار سازي راهي فراتر از هر دو رويكرد فراهم نموده است. اما در تحليلي دقيق تر مي توان با مفهوم بازنگري خود در نظريه ي ميد و نظريه ي كنش پيوسته ي بلومر، تلفيق مورد نظر گيدنز از ساختار ـ عامليت در نظريه ي ساختار سازي را از قبل فراهم شده ديد، و البته با اين تفاوت كه نظريه ي گيدنز در تقابل ميان ساخت و كنش در مي ماند، در صورتي كه نظريه ي كنش پيوسته از اين درماندگي فراتر مي رود.
از دیدگاه پارکر، نظریه ساختار سازي، تولیدی فرهنگی بود که نیاز های دروني، احساسی و سیاسی دوره ای معین، یعنی اوایل دهه ي هفتاد را ارضا میکرد.(پارکر، 1383: 10)، اما در منظر تفسيرگرايان ميدي ـ بلومري، چنين خصيصه اي به گوهر رفتار آدمي در هر دوره اي ارجاع پذير است.
به نظر استونز نيز تاثیر كنش متقابل نمادي بر گيدنز، به طور آشکاري به چشم می خورد.گیدنز معتقد است هر چیزی در زندگی اجتماعی، ازآنچه سیستم های جهانی در بر می گیرند، تا آنچه وضعیت فکری یک فرد محسوب می شود، در یک کردار(
praxis) (راه ورسم) اجتماعی به وجود می آید(کردار به معنی اجرای ماهرانه رفتار و تعامل است). اعتماد گیدنز به اهمیت کردار از آزمایشات و بررسی های هوشمندانه هارولد گارفینگل و اروینگ گافمن(3) درباره ي كنش متقابل در زندگی اجتماعی ناشی میشود.(استونز، 1385: 424) همان طور که بلومر قبل از گیدنز، بيشتر به جای واژه ي کردار اجتماعی، «کنش پیوسته» را به کار برده بود.
علاوه بر اين تاثير ناديده از ميد و بلومر، به تاثیر مارکس بر گیدنز مي توان اشاره نمود: مثل مفهوم فرايند كار كه از ديالكتيك آگاهي آدمي و موضوع كار در پراتيك اجتماعي است. هم چنين اين تحليل ماركس كه انسان تاریخ را نه آن چنان که دوست دارد؛ بلكه در برابر شرایطي كه در برابر آن ها وجود دارد، مي سازد. به همين گونه، نظريه ي پايگاه اجتماعي وبر نيز يادآور چنين تاثيري است.(4)
هنگامی که گیدنز از نظام های اجتماعی صحبت می کند، بر وجود ساختارهای مشروعیت و نهادهای قانونی اشاره کرده و در این نقطه، مشغول پی ریزی مدلی از جامعه است که به مدل پارسونز شباهت فراوان دارد؛ هرچند سبک و سیاق کار او- حتی شیوه ي تفکر وی- با پارسونز تفاوت دارد، اما با این حال نظریه ي ساختارسازی را باید معادل با کارکردگرایی ساختاری به شمار آورد. (کرایب، 1378: 147).
گیدنز نظریات مارکس، دورکیم و وبر را به عنوان بنیان گزاران کلاسیک جامعه شناسی مورد بررسی قرار می دهد. مفاهیم و نظریه های آنها در دنیایی مطرح شده بودکه اکنون سراپا دگرگون گشته است. این هر سه جامعه شناس مدرنیته در زمانی می زیستند که پیامدهای منفی مدرنیته را متوجه انسان مي ديدند. به نظر گيدنز هیچ یک از آن ها نتوانستند عواقب مخرب افزایش و تشدید تولید را بر روی زیست بوم خود پیش بینی کنند. گیدنز دومین وجه تاریک و غم انگیز مدرنيته را امکانات توتالیتری تعبیه شده در آن می داند. سومین نمونه از وجه تاریک مدرنیته به نظر گیدنز تکامل قدرت نظامی است؛ امری که هیچ یک از سه جامعه شناس مورد نظر به آن اشاره و تأکید چندانی نداشتند.
گیدنز جهانی شدن را در ادامه ي فرآیند مدرنيته مطرح می نماید. هم چنین وی تصدیق می کند که یکپارچگی جهانی تحت تسلط قدرت های غربی است. گیدنز جهانی شدن را پیامد و نیتجه مدرنيته می داند و شاخص های اصلی جهانی شدن را نظام دولت ملی، سازمان نظامی جهان، اقتصاد سرمایه داری جهانی و تقسیم کار بین المللی می داند (گیدنز، 1377: 85).

نتیجه گیری
مقاله حاضر با هدف بررسی تحلیلی ریشه های تاریخی و نظری نظریه ي جامعه شناختی گیدنز، انجام گرفتبر اساس یافته های تحقیق میتوان به موارد زیر اشاره کرد.
جستجو براي يافتن همگرايي‌ها در گذشته و حال كوششي براي نشان دادن نوعي توافق ضمني، ميان همه متفكران برجسته بوده است. تا به اين ترتيب آشكار گردد كه تمامي اين افراد، ناآگاهانه با هم اتفاق نظر داشته‌اند.
گیدنز نظریات مارکس، دورکیم و وبر را به عنوان بنیان گزاران جامعه شناسی مورد بررسی قرار می دهد. اگرچه گیدنز به مکتب کنش متقابل نمادین توجه چندانی نمي كند، اين تاثير، به وي‍‍ژه، از طريق گافمن پرپيدا است. هم چنين تاثیر این مکتب بر وی، به طور آشکار به چشم می خورد. هم چنين تاثير ماركس، دوركيم، وبر و پارسنز بر او نيز به راحتي ديده مي شود
پاورقی ها؛
*- این مقاله قبلا در آدرس ذیل منتشر شده است؛
فصلنامه تخصصي جامعه شناسي، سال چهارم، شماره اول، بهار 1387.

1- براي بحث بيشتر نك: تنهايي، درآمدي بر نظريه ها و مكاتب جامعه شناختي، 1388،چاپ ششم، زير چاپ
2- تنهايي، جامعه شناسي پيشقراول در غرب جديد، چاپ دوم، 1388 زير چاپ
3- شاگرد وفادار بلومر
4- نيز نك: ريتزر، 1383، 600
منابع فارسي
- استونز، راب (1379) متفکران بزرگ جامعه شناسی، ترجمه مهرداد میردامادی، تهران: نشرمرکز.
- پارکر، جان(1383)ساختاربندی، ترجمه امیر عباس سعیدی پور، تهران: انتشارات آشتیان.
- تنهایی ح. ا. و جوادنکهت(1375)شیوه تنظیم رساله وپایان نامه:مبانی عمومی روش تحقیق، اراک: ذره بین.
- تنهایی ح. ا. (1382) جامعه شناسی نظری:مبانی اصول ومفاهیم، تهران: بهمن برنا.
- تنهایی .ح.ا(1383)درآمدی بر مکاتب ونظریه های جامعه شناسی، مشهد: نشر مرندیز.
- ریتزر، جورج(1383)نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی.
- کرایب، یان(1378)نظریه اجتماعی مدرن از پارسونز تا هابرماس، ترجمه عباس مخبر، تهران: نشرآگاه.
- کیوستیو، پیتر(1384)اندیشه های بنیادی درجامعه شناسی، ترجمه منوچهرصبوری، تهران: نشرنی .
- گولدنر، آلوین(1383)بحران جامعه شناسی غرب، ترجمه فریده ممتاز، تهران: سهامی انتشار.
- گیدنز، آنتونی(1380)پیامد های مدرنیته، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: نشر مرکز.
- گیدنز،آنتونی(1380)جهان رهاشده:گفتارهایی درباره یکپارچگی جهانی، ترجمه علی اصغر سعیدی ویوسف حاجی عبدالوهاب، تهران: علم وادب.
- لارسن، کالوین.جی(1377)نظریه های جامعه شناسی محض و کاربردی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران: انتشارات سمت.
منابع لاتين

, New York: Avon,-Gouldner A., 1961, ”The Coming Crises of Western Sociology”  1961.,Book

-
Blumer H. (1969) symbolic interactionism: perspective and method. N.J: Prentice Hall Ins.

-
Merton Robert K. (1975) social theory and social structure, New York: Free Press.