بررسی اصلاحات اجتماعی از دیدگاه

امام علی (ع ) در نهج البلاغه

تهیه وتنظیم : گروه علوم اجتماعی واقتصادشهرستان شهرضا

 

مقدمه

 

( انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنو الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه وهم راکعون[1])

سلام و درود بی پایان به روان مطهر و تابناک ولی مؤمنان و امیربیان ، حضرت امام علی بن ابی طالب (ع) که خودش بحق ، معجزه بزرگ پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) بود و کلام شیوا و دلنشین با تلاوت قرآن کریم ، این سند جاودانۀ وحی و پیامبری . به راستی که چه زیبا نام گذاری شده است . این بخش از بیانات اعجاز آمیز آن بزرگ مرد بی نظیر تاریخ نهج البلاغه و چه عنوان با مسمایی است عنوان «اخ القرآن »

حقیقت این است که گاه انسان سرگردان می شود که دربارۀ بزرگ انسانی که عالم و آدم مبهوت ویژگی های منحصر به فرد خویش کرده است چه بگوید ، چه بنویسد و چگونه بیندیشد ؟ !

بگذار ، حداقل در این بخش ، قلم را هر چند کوتاه در اختیار کسانی قرار دهیم که بیگانه شان
می نامیم ، اما ...

آیا در تاریخ مشرق زمین هیچ از نهج البلاغه سراغ گرفته ای که ... شخص در برابر او آن چنان است که در برابر سیل خروشان و امواج شکنندۀ دریا و یا در مقابل طوفانهای تند  و سرکش ، یا در برابر یک واقعیت که طبیعت جز آن نمی تواند باشد و اگر تغییر ی در آن داده شود ، یا اصل واقعیت تغییر می کند و یا اساساً از بین می رود .

بیانی که اگر برای کوبیدن و انتقاد به کار برده شود ، تند و سرکش است و اگر برای تهدید تبهکاران گفته شود آتشفشان پر جوش و خروش است ، و اگر در منطق از آن استفاده شود ، عقول و احساسات را به خود جذب می کند ...

در مقام پندو اندرز ، نوای گرم پدری را حس می کنی که با بیانی پدرانه مملو از صدق و وفای
       انسان و گرمی محبتی آغاز دارد اما انتها ندارد ، پند می دهد .

 

آیا خردی چون این خرد ، دانشی چون این دانش ، و بلاغتی مانند این بلاغت و شجاعتی به سان این شجاعت ، شناخته ای که با محبتی که حدی بر آن متصور نیست همراه باشد که از میان و اندازۀ آن در شگفت باشی ؟ چنان که در شگفت و حیرت خواهی بود از آن همه مزایا که تنها در یک فرد از اولاد آدم و حوا فراهم آمده است ...

تاریخ و حقیقت هر دو گواهی می دهند که او وجدان بزرگ ، شهید راه حق و حقیقت ، پدر شهیدان ، علی بن ابی طالب ، صدای عدالت انسانیت و بزرگ شخصیت جاودان مشرق زمین است.

 ای روزگار! چه می شد تا همۀ نیروهایت را به کار می بردی و در هر دوره شخصیتی را به قلب و خرد و زبان و ذوالفقار چون علی (ع) ، به جهان عرضه می داشتی[2] ؟ !

نهج البلاغه تجلیگاه گوشه ای از شخصیت عظیم و بی بدیل این بزرگ مرد در همۀ عرصه های انسانیت و معنویت است . از این رو گزافه نیست این سخن استاد شهید ، علامه مطهری که :

نهج البلاغه دنیایی است که انسان باید به آن وارد شود تا احساس کند دنیای جدیدی را کشف کرده است .نگارنده به هیچ وجه مدعی نیست که حتی از کنار آستانۀ این دنیای مشحون از اسرار بی پایان الهی گذر کرده و یا از این اقیانوس نامتناهی ، حتی کفی بر گرفته است ، اما چنان که گفته اند :

آب دریا را اگر نتوان کشید                    هم به قدر تشنگی باید چشید

کار انجام شده تنها (نَمی ) است از آن «یَم» و پرتوی است از آفتاب پر فروغ ولایت که گوشه ای از آن در نهج البلاغۀ شریف تجلی یافته است .«چه کند بینوا همین دارد ؟ »

نگارنده با گزینش بخشهایی ترجیحاً کوتاه ، از خطبه ها ، نامه ها و حکمتها ، برخی از نکته های اخلاقی ، اعتقادی ، اجتماعی و...مستفاد از آنها را به صورت موضوعی و با شماره ای مسلسل ، تدوین نموده تا اعترافی باشد به بضاعت مزجات و توان اندک خویش در برابر این گنج بی پایان و دنیای عظیم ناشناختۀ باقیمانده از میراث گرانبهای عترت مطهر نبوی (ص)   ضمن اینکه از
 انتقادها و پیشنهادهای دلسوزانه و ارزشمند شما استاد گرامی به گرمی استقبال می کند . به این
        امید که خدای متعال همۀ ما را از سر چشمه زلال قرآن و عترت سیراب فرماید. آمین

معنای لغوی اصلاحات در فرهنگ

اصلاح [ اِ ] : به صلاح آوردن و نیکو کردن و ضد افساد مثال : حالت مشرقیان قابل اصلاح است .

اصلاح : ضد افساد چیزی ، دور کردن تباهی و راست کردن چیزی (از قطر المحیط)

کلک سر سبز اوست از پی اصلاح ملک          از حبشه سوی روم ، تیز رونده نوند       (سوزنی)

از نظر مذهب و اجتماعی اصلاح مرادف کلمه ی رفرم است و آن در آغاز عبارت ، از جنبش دینی اصلاح خواهانه ای بود که لوتر در آلمان ، سال (1521 م) بدان همت گماشت و از کلیسای کاتولیکی انشعاب کرد و آنگاه زوینگل و کالون در سویس از جنبش وی پیروی کردند و در نتیجۀ انشعاب آنان مذهب پروتستان پدید آمد و در برابر کلیساهای کاتولیک ، کلیساهای پروتستان در سراسر کشورهای مسیحی تأسیس یافت رفته رفته کلمۀ اصلاح بر هر تغییری خواه مذهبی و خواه اجتماعی و سیاسی اطلاق گردید چنانچه هم اکنون مراد از اصلاح امور ، دادن تغییر سودمند در کارهاست و اصلاح طلبان یا اصلاح خواهان کسانی هستند که خواستار اصلاحات اجتماعی به شیوۀ تکامل و تدریج اند در برابر دسته های افراطی و انقلابی که تغییر اوضاع را به شیوۀ انقلاب می طلبند[3] .

اصلاح   /reformation      

1- اصلاح   2- اصلاح دین   3- به شکل اول برگرداندن[4]        /reforme   

اصلاحات در قرآن

 

در قرآن هم آیه هایی کم و بیش در مورد اصلاحات و اصلاح وجود دارد که برخی از آنها اشاره می کنیم :

« و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفا و صمعاً ان رحمت الله قریب من المحسنین[5] »

«هرگز در زمین پس از آنکه کار آن به امر حق نظم و صلاح یافت به فساد و تباه کاری بر نخیزید وخدا را هم از راه ترس و هم از روی امید بخوانید که البته رحمت او به نیکو کاران نزدیک است »

« ولا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها ذلکم خیر لکم ان کنتم مؤمنین[6]»

« و در زمین پس از آنکه قوانین آسمان به نظم و اصلاح آن آمد به فساد بر نخیزید اینکار برای سعادت شما بسیار بهتر است اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید »

« فلما القوا قال موسی ما جئتم به السحر ان الله لا یصلح عمل المفسدین[7] »

«آنگاه که ساحران جادو انداخته موسی گفت خدا البته سحر شما را باطل خوا  هرگز عمل مفسدان را اصلاح نکند »

« خدا اعمال شما را به لطف خود اصلاح فرماید و از گناهان شما در گذرد هر که خدا و رسول را اطاعت کند البته به سعادت و فیروزی بزرگ نائل گردیده است[8]»

« و آنانکه به خدا گرویدند و نیکو کار شدند و به قرآنی که بر محمد نازل شد که البته بر حق و از جانب خدا بود ایمان آورند خدا از گناهنشان در گذشت و امر دنیا و دینشان را اصلاح فرمود[9]»

 

 

آیا اصلاح جامعه با هر بهایی رواست ؟

«و انی لعالم بهایصلحکم و یقیم اودکم ، و لکنی و الله لا اری اصلاحکم بافساد نفسی»

(و من آنچه را که شما را اصلاح نماید و کجی شما را راست می کند می دانم ، ولیکن سوگند به خدا که اصلاح شما را با فساد خود جایز نمی دانم .)

«اود» به معنای کجی و فساد است . حضرت امیر المؤمنین (ع) می فرمایند :

من می دانم چه چیز شما را اصلاح می کند . بلی حضرت علی می دانند که زور و قلدری آنهارا به راه می آورد ، ولی حضرت اهل زور و قلدری نیست . خیلی از مردم هستند که اگر زور پشت سرآنها نباشد اهل صلاح نیستند ، به جبهه نمی روند ، با مردم روبه راست عمل نمی کنند ، و حضرت علی (ع) می تواند آنها را با ضرب شمشیر به راه بیاورد ، اما می بیند اگر چنین کند بسا به برخی ظلم شود و آخرت خودش تباه می شود ، بر این اساس می فرمایند :

«ولکنی والله لا اری اصلاحکم بافسادنفسی» به خدا قسم من نظر نمی دهم که شما را اصلاح کنم اما خودم را فساد نمایم .

در اجتماعی که ما زندگی می کنیم همه جا فشار و اعدام جایز نیست و شرعاً گناه دارد ، بر فرض هم که جایز باشد مفاسدی برآن مترتب می شود و ضرر آن بیش از نفع آن است ، حکومتهای دیگر که بر مبنای اسلام عمل نمی کنند ممکن است از این جهت که معتقد به اسلام و دیانت و معاد نیستند به مردم زورگویی کنند و ظلم نمایند ، اما حکومت اسلام باید بر موازین اسلامی عمل نماید . امیرالمؤمنین (ع) هم در یک چنین موقعیتی بوده و براساس  اسلام حرکت می کرده است و روی همین حساب هم می فرمایند : من خودم را برای اصلاح شما جهنمی نمی کنم .

         اصلاحات امام علی (ع) در مورد سایر افراد جامعه در سایر پایگاهها و طبقات جامعه
                   می دانیم که اسلوب کار امام علی (ع) در راه تحکیم و پیوندهای اجتماعی فقط برپایه عدالت و اصلاحات استوار است .ضروری خواهد بود قسمتهایی از نامه او را که به هنگام انتصاب مالک اشتر نخعی به فرمانداری مصر و اطراف آن نوشته است و از مفصل ترین عهدنامه ها و جالبترین و جامعترین آنهاست انتخاب و نقل می کنیم .

با اینکه ما در این تحقیق ، به پاره ای از نامه ها و فرمانهای گوناگون امام استناد جسته ایم که حقوق فرد و جامعه در همه آنها بیان شده ولی هرگز از نقل منتخباتی از این فرمان و نامه وی به فرماندارش در مصر ، بی نیاز نیستم ، برای اینکه این نامه ، جامعترین فرمانها و عهدنامه های امام ، در بیان افکار ولی در مورد اصلاحات اجتماعی جامعه می باشد .

 

اینک برداشتهایی از نامه امام به مالک اشتر :

1-حاکم و والی باید دید هوس و خواهشهای نفسانی را ، همچون پرهیزکاران پیوسته به زنجیر زهد و عبادت مقهور سازد ، زیرا که هوای نفس آتش فروزانی است که اگر دمی انسان را غفلت زده یابد ، ناگهان شعله ور گردد و خرمن هستی و سعادت او را نابود کند .

2- انصاف و عدل سرلوحه برنامه حکومت است :

تو که با خاندانت به مصر می روی و ممکن است برخی از مصریان را بیشتر از دیگران دوست بداری هرگز در قضاوت و داوری اینگونه تعلقات را مراعات مکن . و اگر چنین نکنی و همگان را با نظر مساوی ننگری بربندگان خدا ظلم کرده ای و خداوند توانا را بر دشمنی خود برانگیخته ای . آری هرکس ستم کند دشمن خدا خواهد بود ، و دشمنی با خداوند ، کارآسانی نیست . وای برآنکس که آفریدگار هستی بر خصومتش برخیزد ! چه زود که دست حق بر زمینش زند و
         عاقبتش را در دو جهان تباه سازد .

3- بدترین وزیر تو کسی است که قبل از تو ، و در دوران حکومت اشرار ، وزارت آنان را به عهده داشته و در گناهان و تبهکاریهایی آنان شریک بوده است . هرگز خود را با پذیرفتن اینان آلوده نسازی که یارگناهکارانند و برادر ستمکاران .

4- تا می توانی با پرهیزکاران بپیوند و در معاشرت عناصر صالح پایه دولت خویش استوار کن ، ولی در عین حال فراموش مکن که آنها هم بشرند و از غرائز پست و وسوسه درون به دور نیستند ، یعنی در همان حال که همنشینان دانشمند و با تقوای خود را می نوازی ، بیدار باش تا چشم طمع بر دین تو نگشایند و از مقامت سوء استفاده نکنند .

5- مبادا که در حکومت تو خادم و خائن یکسان باشند :

زیرا خادمی که در ازای خدمت خود مزد و مرحمت نبیند دلسرد و بی قید گردد و خائنی که جزای خیانت خود را به حد کمال نیابد ، کردار زشت خویش را با جرأت بیشتری تکرار کند .

6- تا می توانی با دانشمندان و علمای پاکدامن معاشر باش و از حکمت حکمای کشور خویش به حد کافی استفاده کن . که دانشمندان و ارباب حکمت ترا در تحکیم مبانی مملکت کمک کنند .

7- بدانکه افراد جامعه از گروههای گوناگونی تشکیل یافته اند که از همدیگر بی نیاز نیستند و با یکدیگر اصلاح یابند . گروهی سرباز و سپاهی هستند وعده ای دبیر و نویسنده امور و جمعی قاضیان عادل و عده ای کارمندان حق و عدالت و گروهی جزیه دهندگان و خراج پردازان از اهل ذمر و مسلمانان و جمعی بازرگانان و پیشه و راننده و  فروماندگانی تهیدست و نیازمند و هر کدام از اینها را حق و بهره ایست .

(خداوند مهربان در قرآن مجید برای همه این گروهها حدود و مقرراتی وضع فرمود همگان را از
         برکت قانون مساوات برخوردار کرد و احکام پروردگار همیشه در پیشگاه ما محترم و رفتار پسندیده ی پیشوای عظیم الشأن ما حضرت محمد بن عبدالله تا به دامنه محشر سرمشق امت اسلام است .)

بهترین چیزی که موجب سرافرازی و چشم روشنی والیان می شود این است که در همه جا عدالت حکم فرما باشد و مردم مهر خود را نسبت به والی آشکار سازد .

8- برای قضاوت و داوری در میان مردم کسی را انتخاب کن که به عقیده تو بهترین آنان است کسی که کارها او را در تنگنا قرار ندهد و طرفین دعوا باعث خلق تنگی وی نشود .

9- پس از قاضیان در کار عاملان و کارمندان خود فکر کن و آنان را بیازمای سپس به کارشان بگمار . از بین آنان کسی را برگزین که دارای تجربه متصف بشرم ، و منسوب به خاندان های شریف و در اسلام دارای سابقه نیک باشد .

10- امر خراج را آنطور رسیدگی کن که اهل خراج و دهقانان را به صلاح آورد . زیرا با درست شدن و مرتب شدن امر خراج و خراجگذار ، کار سایر مردم اصلاح پذیرد و سامان یافتن کار دیگران بستگی به اصلاح کار خراج دارد .

11- باید توجه تو به آبادانی اراضی بیشتر از توجه تو به دریافت مالیات باشد . زیرا با آباد بودن زمین می توان خراج مطالبه کرد . و هرکس از زمین غیرآباد خراج طلب کند کشور را ویران و بندگان خودرا نابود می سازد .

12- در وضع دبیران و نویسندگان خود دقت کن بهترین ایشان را به کارهای خود بگمار . نامه های سری و اسرار جنگی را به نویسنده ای واگذار که خصال نیکو در او بیشتر از دیگران باشد .

13- کاتبان را نباید تنها از روی حسن ظن و آرامش خاطر برگزینی چه بسا کسانی که به انواع
          مختلف تظاهر به حسن خدمت می کنند و امر را بر والی متشبه می سازند . در حالیکه نه خیر خواهند نه امیر باشند باید آنها را بیازمایی و سابقه خدمتشان را در نظر بگیری خدمتی که به والیان صالح قبل از تو کرده اند .

14- سفارش بازرگانان و صنعت گران را بنما و به عمال خود دستور ده که به آنان نیکی کنند خواه آنرا در این صنف در یک جا مقیم باشند و اموال خود را برای تجارت و داد و ستد و شهرهای دیگر بفرستند و خواه خود به کسب اشتغال داشته باشند .

15- خدا را در نظر داشته باش و در رعایت حال گروه بی نوایان از خدابترس ، آنها بیچارگان و مسکینان و نیازمندان و کسانی می باشند که در شدت فقر به سر می برند و گرفتار بیماریهای گوناگون هستند .

16- به وضع یتیمان و سالخوردگان توجه کن کسانی که راهی در زندگی ندارند و اهل گدایی هم نیسند رعایت این حقوق بر والیان سنگین است .

17- قسمتی از اوقات را به حاجت مندان اختصاص ده که خود شخصاً به کار آنها برسی .

18- در دستگاه والی کسانی هستند که به او نزدیکند ، یا خویشاوندی می باشند یا به این جهت مستبد و خود خواهند دست تعدی به طرف مردم دراز می کنند و در داد و ستد بی انصافی می نمایند تو باید موجب ستمگری ها را از بین ببری .

19- هرگاه دشمن دست آشتی به سوی تو دراز کرد چنانچه خشنودی خدا در آن می بینی بپذیر این صلح موجب آسایش سپاهیان وآرامش خاطر تو و مردم و امنیت شهرها است .

20- زنهار که خونی را که خداوند ریختن آن را حرام کرده بریزی هیچ چیز مانند ریختن خون ناحق باعث دشمنی خداو از میان رفتن نعمت و سپری شدن مدت فرمانروایی نمی شود .

              21- زنهار که خودپسند باشی و به آنچه از خود پسندیده ای اعتمادکنی .

                   22- زنهار از این که دوستدار چاپلوسی باشی و بخواهی مردم تو را بسیار بستایند .

23- زنهار که بر مردم منت گذاری و بخواهی خوبی خودرا به رخ آنان بکشی یا کار خودرا آنچه هست بیشتر بنمایی یا وعده ای به مردم بدهی ولی به آن وعده عمل نکنی چه منت نیکی را از میان می برد .

24- زنهار از شتابزدگی در کارها پیش از آنکه وقت آن برسد .

25- زنهار از لجاجت و پافشاری در کاری که راه صواب از خطا درآن روشن نیست .

26- زنهار از انجام ندادن کاری که درست بودن آن واضح است .

27- زنهار از انحصار طلبی و به خود اختصاص دادن آنچه که همه در آن برابرند .

28- در هنگام غضب خوددار باش و همچنان مواظب تندخویی و دست افکنی و تیزی زبانت باش. از خدا می خواهم با رحمت وسیع خود و قدرتی که به هر کار و انجام هر نیازی دارد مداواتر و آنچه مورد رضای اوست موفق بدارد تا در مقابل اعمال خود و عذر ما نزد او و خلقش روشن و پذیرفته باشد .

 

اصلاحات علوی

جایگاه صلح

«و لا تدفعن صلحاً دعاک الیه عدوک ولله فیه رضی ، فان فی الصلح دعه لجنودک و راحه من همومک و امنا لبلادک »

(و از صلحی که دشمن تو را به آن می خواند و رضای خدا در آن بود، روی متاب که صلح ، سربازان تورا آسایش رساند ، و از انده هایت برهاند ، و شهرهایت ایمن ماند)

           اسلام ، آن چنان که بسیاری از شرق شناسان و اسلام شناسان غربی تبلیغ می کنند ، آیین
                    جنگ و خشونت نیست ، اسلام آیین صلح و دوستی ، حتی با دشمنان است . البته با رعایت حقوق متقابل و احتیاط کامل و اطمینان از غافلگیرنشدن توسط دشمن . حضرت ، در ادامه در این باره هشدار داده و فرموده است :

«ولکن الحذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه فان العدو ربما قارب لیتغفل ....»

(لیکن زنهار !زنهار! از دشمن خود پس از آشتی بپرهیز که بسا دشمن به تو نزدیک شود تا غافلگیرت کند .)

صلح دارای آثار و فواید فراوانی است ازجمله :

الف- آسایش و فرصت بازسازی و تجدید قوا برای نیروهای مسلح

ب- آسایش و آرامش حاکم تا بتواند آسوده خاطر به رتق و فتق امور بپردازد .

ج- امنیت شهرها ، چرا که جنگ همیشه آسایش و امنیت را از مردم و شهرهای کشور سلب می کند .

صلحی که نظام اسلامی موظف به پذیرش آن است و از روی برتابیدن از آن ممنوع می باشد ، صلحی عادلانه است که خشنودی خداوند درآن باشد ؛ صلحی که عزت و شوکت اسلام و مسلمین را خدشه دار نسازد و تعطیل احکام الهی و تضییع حقوق مردم را بر دولت و ملت تحصیل نکند .

 

فریاد عدالت و پژواک آن

شرح نهج البلاغه امام علی (ع) در دومین روز بیعت خود که روز شنبه نوزدهم ذی الحجه بود ، بر منبر رفت ، خدا را حمد کرد و ستایش نمود و بر محمد ، درود فرستاد . آن گاه ، نعمت های
            خداوند را بر مسلمانان ، برشمرد . سپس از دنیا یاد کرد و مردم را به بی رغبتی در آن
                   دعوت کرد و از آخرت ، یاد کرد و مردم را بدان ، ترغیب نمود .

آگاه باشید که جایگاه من نسبت به پیامبر خدا پس از مرگش ، مانند جایگاه من در زمان حیات اوست . پس برآنچه بدان امر می شوید ، پایبند باشید و از آنچه از آن نهی می شوید ، خودداری ورزید . در هیچ کاری شتاب مکنید ، تا آن را برایتان روشن سازم . به درستی که ما در آنچه نمی پسندید ، دلیل و توجهی است .

آگاه باشید ! مبادا فردا مردانی از شما که در لذت های دنیا غرقه گشتند .بستانها برگرفتند ، نهرها جاری ساختند ، بر اسبان چاوک سوار شدند و کنیزکان زیبا روی برگرفتند که بر آنان ، ننگ و عار شد وقتی که آنان را از آنچه در آن غوطه ور شدند ، بازداشتم و به حقوقی که می شناسند ، بازشان گرداندم ، از من خرده گیرند و مپسندند و بگویند : پسر ابوطالب ، ما را از حقوق خویش ما محروم ساخت .

آگاه باشید ! هریک از مهاجران و انصار از صحابیان پیامبر خدا که به دلیل همراهی پیامبر خدا ، برای خویش به فضیلت و برتری باور دارد . (بداند) که فضیلت روشن فردا نزد خداست و پاداش و اجر او بر خداوند است ، و هرکس دعوت خداوند و پیامبرش را پاسخ گوید و آیین ما را تصدیق کند و در دین ماداخل گردد و به قبله ما روی آورد ، از حقوق و حدود اسلام ، برخوردار می شود.

آنگاه فرمود : « من ابوالحسن هستم (این جمله را به هنگام خشم ، برزبان می آورد) پس فرمود : آگاه باشید این دنیایی که آن را آرزو می کنید و بدان رغبت دارید و شما را خشنود می سازد و به خشم می آورد ، خانه شما و جایگاهی که برایش آفریده شده اید نیست . پس شما را فریب ندهد و شما را از آن ، برحذر داشتم . اتمام نعمت های خداوند را بر خود ، با استقامت بر انجام دادن
          طاعت هایش و فروتنی در برابر فرمان های او که بلند باد ستایش او درخواست کنید .

در این ثروتها کسی رابرکسی امتیازی نیست. اینها ثروت خداوندی است که از قسمت کردن آن، فارغ شد وشما بندگان مسلمان خدایید، و این کتاب خداونداست که بدان اعتراف کردیم ودر برابرش تسلیم شدیم، وعهدپیامبر مادر میان است.هر آن که بدان راضی نیست،به هر کجا می خواهد ،روکند. به درستی بر عمل کننده به طاعت خداوندی و حکم کننده که دستورات او ، بیمی نیست .

 

کنارنهادن کارگزاران عثمان

علی (ع) کارگزاران عثمان را از شهرها برکنار کرد ، به جز ابوموسی اشعری را که مالک اشتر ، درباره اش صحبت کرد و وی را برجای گذارد .

شرح نهج البلاغه به نقل از مدائنی در گزارش جلسه ای که درآن ، ابن عباس و معاویه ، حضور داشتند - : مغیره بن شعبه گفت : آگاه باشید ! سوگند به خداوند که برای علی(ع) خیرخواهی کردم و او رأی خود را ترجیح داد و به زیاده روی اش ادامه داد . از این رو فرجام امور ، به ضروری شد نه به سود او ، و من ، گمان برم که مردمانش از روش او پیروی کنند .

ابن عباس گفت : به خدا سوگند ، امیرمؤمنان ، به آرای گوناگون و خاستگاه دوراندیشی و گرداندن امور ، داناتر از آن بود که رایزنی تو را در آنچه خداوند از آن نهی کرده و آن را نکوهش ، بپذیرد .

«لا تجد قوماَ یومنون بالله و الیوم الاخر یوآدون من حاد الله و رسوله و ...» مجادله ، آیه 22

نفی یابی گروهی را که به خداوند و روز واپسین ، ایمان آوردند ، با کسانی که به خداو رسولش 
         دشمنی کنند ، دوستی پیشه سازند»

                    و او تو را بر تذکری روشن و آیه ای تلاوت شده آگاه ساخت ؛ این سخن خداوند که :

«و ما کنت متخد المضلین عضداً ؛ گمراهان را یاور نگیرم»

آیا برایش جایز بود بر اموال عمومی و خون مسلمانان ، افرادی را بگمارد که نزد اوامین و مورد اعتماد نبودند ؟

هرگز!هرگز! او به واجبات الهی و سنت پیامبر خدا داناتر است که خلاف آنچه اظهار می دارد ، در دل داشته باشد ، مگر برای تقیه ؛ ولی با روشنی بیرون آمده از نیام ، در راه اجرای فرمان خدابه پیش می رود و طاعت پروردگار و پروای او را بر رأی دنیامداران ، ترجیح می دهد .

 

بازگرداندن ثروت های عمومی

از سخنان امام علی (ع) به هنگام بازگرداندن زمینهای عثمان در یتول بنی امیه در آورده بود ، به مسلمانان - : به خداوند سوگند ، اگر هر یتولی را بیابم که با آن زنان به تزویج در آمده باشد و کنیزکان با آن خریداری شده باشند ، آن را بازخواهم گرداند . به درستی که در عدالت ، گشایش است و آن که عدالت بر او تنگ باشد ، ستم بر او تنگ تر خواهد بود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

 

 

 

ارزش سیاسی اصلاحات مادی در جامعه[10]

1-علل شکست ملت ها «علل شکست کوفیان و پیروزی شامیان»

اکنون جز شهر کوفه در دست من باقی نمانده است که آن را بگشایم یا ببندم ای کوفه اگر فقط تو برای من باشی ، آنهم برابر این همه مصیبت ها  و طوفان ها چهره ات زشت باد !

آنگاه به گفته شاعر مثال آورد :

به جان پدرت سوگند ای عمرو                         که سهم اندکی از ظرف و پیمانه

سپس ادامه داد :

به من خبر رسیده که بسر ارطاه بر یمن تسلط یافته ، سوگند به خدا می دانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد . زیرا آنها دریاری کردن باطل خود ، وحدت دارند و شما در دفاع از خود متفرقید ! شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبر دارند ! آنها نسبت به  رهبر خود امانتدار و شما خیانتکارید ؛ آنها در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی : آنقدر فرومایداید ، اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شماها امانت ، دهم می ترسم که بند آن را بدزدید .

 

2- نفرین به امت خیانتکار

خدایا ، من این مردم را با پند و تذکرهای مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند . آنها از من به ستوه آمده ، و من از آنان به ستوه آمده ، دل شکسته ام ، به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما ، و به جای من بدتر از من برآنها مسلط کن . خدایا ، دل های آنان را ، آنچنان که نمک در آب حل می شود ، آب کن ! به خدا سوگند ، دوست داشتم ، به جای شما کوفیان ، هزار سوار از بنی فراس بن غنم (مشهور به دلاوری) می داشتم که : « اگر آنان را می خواندی ، سوارانی از ایشان نزد تو می آمدند مبارز و تا زنده چون ابر تابستانی» آنگاه امام از منبر فرود آمد .

 

اصلاحات سیاسی رمز اصلاحات دیگر[11]

شرائط رهبر اسلامی

خدایا من نخستین کسی هستم که به تو رو می آورد ، و دعوت تو را شنید و اجابت کرد در نماز کسی از من جز رسول خدا (ص) پیشی نگرفت ؛ همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمت ها و احکام مسلمین ، ولایت و رهبری یابد ، و امامت مسلمین را عهده دار شود ، تا در احوال آنها حریص گردد ، و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی بکشاند و ستمکار نیز نمی تواند رهبر مردم باشد ، که با ستم حق مردم را عضب و عطاهای آنان را قطع کند ؛

و نه کسی که در تقسیم بیت المال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنان حیف و میل می کند و گروهی را بر گروهی مقدم می دارد ؛ و رشوه خوار در قضاوت نمی تواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال ، و حق را به صاحبان آن نمی رساند ، و آن کس که سنت پیامبر (ص) را ضایع می کند لیاقت رهبری ندارد زیرا که امت اسلامی را به هلاکت می کشاند و در خطبه دیگر اشاره شده است که : «حقوق متقابل رهبر و مردم را» عامل پایداری پیوند ملت و رهبر ، و عزت دین قرار داد . پس رعیت اصلاح نمی شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند ، و زمامداران اصلاح نمی شوند . جز با درستکاری رعیت[12] . و همانا تو می توانی به اندازه
         آبرویی که از دست می دهی  بهایی به دست می آوری بردۀ دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفرید . آن نیک که جز با شر به دست نیاید نیکی نیست ، و آن راحتی که با سختی های فراوان به دست آید آسایش نخواهد بود . بپرهیز از آن که مرکب طمع ورزی تو را به سوی هلاکت به پیش راند[13] .

 

 اصلاح پذیری مرز انسانیت و به عبارتی ویژگی نوجوانان در اصلاح پذیری

همانا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده ، آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده است پس در تربیت تو شتاب کردم ، پیش از آن که دل تو سخت شود ، و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد ، تا به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه ، زحمت آزمون آن را کشیده اند[14] .

 

اصلاح میان خویشاوندان

شما را و تمام فرزندان و خاندانم را و کسانی را که این وصیت به آنها می رسد ، به ترس از خدا ، و نظم در امور زندگی ، و ایجاد صلح و آشتی در میانتان سفارش می کنم ، زیرا من از جد شما پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود :

« اصلاح دادن بین مردم از نماز و روزه یکسال برتر است[15]»

 

امدادهای الهی و اصلاح فرد و جامعه

کسی که نهان خودرا اصلاح کند ، خدا آشکار او را نیکو گرداند ، و کسی که برای دین خود کارکند ، خدا دنیای او را کفایت فرماید ، و کسی که میان خود و خدا را نیکو گرداند ، خدا میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد[16] .

 

دعا برای اصلاح و جلوگیری از خونریزی

اخلاق در جنگ[17]

من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید ، اما اگر کردارشان را تعریف ، و حالات آنان را بازگو می کردید به سخن راست نزدیک تر ، و عذر پذیرتر بود ، خوب بود به جای دشنام آنان می گفتید : خدایا ! خون ما و آنها را حفظ کن ، بین ما و آنان اصلاح فرما ، و آنان را از گمراهی به راه راست هدایت کن ، تا آنان که جاهلند ، حق را بشناسند ، و آنان که با حق می ستیزند پشیمان شده به حق بازگردند .

 

راه اصلاح رعیت

شناخت اقشار گوناگون اجتماعی

ای مالک بدان ! مردم از گروه های گوناگونی می باشند که اصلاح هر یک جز با دیگری امکان ندارد ، و هیچ یک از گروهها از گروه دیگر بی نیاز نیست . از آن قشرها ، لشکریان خدا ، و نویسندگان عمومی و خصوصی ، قضات دادگستر کار گزاران عدل ونظم اجتماعی ، جزیه دهندگان ،پرداخت کنندگان مالیات ،تجّاروبازرگانان صاحبان صنعت وپیشه وران ،ونیز طبقه پایین جامعه ، یعنی نیازمندان و مستمندان می باشند ، که برای هریک خداوند سهمی مقرر داشته ، و مقدار واجب آن را در قرآن یا سنت پیامبر (ص) تعیین کرده که پیمانی از طرف خداست و نگهداری آن بر ما لازم است . پس سپاهیان به فرمان خدا ، پناهگاه استوار رعیت و زینت و وقار زمامداران ، شکوه دین ، و راههای تحقق امنیت کشورند .

امور مردم جز با سپاهیان استوار نگردد ، و پایداری سپاهیان جز به خراج و مالیات رعیت انجام نمی شود که با آن برای جهاد با دشمن تقویت گردند ، و برای اصلاح امور خویش به آن تکیه کنند و نیازمندی های خود را برطرف سازند[18] .

 

 

راههای اصلاح دنیا و آخرت

کسی که میان خود و خدا اصلاح کند ، خداوند میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد و کسی که امور آخرت را اصلاح کند ، خدا امور دنیای او را اصلاح خواهد کرد ، و کسی که از درون جان واعظی دارد ، خدا را بر او حافظی است[19] .

 

 

راههای اصلاح دولت و رهبر

و در میان حقوق الهی ، بزرگ ترین حق ، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است ؛ حق واجبی که خدای سبحان ، بر هر دو گروه لازم شمرد ، و آن را عامل پایداری پیوند ملت و رهبر ، و عزت دین قرار داد پس رعیت اصلاح نمی شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند و زمامداران اصلاح نمی شوند جز با درستکاری رعیت ، و آنگاه که مردم حق رهبری را اداء کنند ، و زمامدار حق مردم را بپردازد ، حق در آن جامعه عزت یابد ، و راه های دین پدیدار و نشانه های عدالت برقرار ، و سنت پیامبر(ص) پایدار گردد ، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس می گردد[20] .


راههای اصلاح فرد و جامعه

و در میان حقوق الهی ، بزرگترین حق ، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است ؛ حق واجبی که خدای سبحان ، بر هر دو گروه لازم شمرد ، و آن را عامل پایداری پیوند ملت و رهبر و عزت دین قرارداد ، پس رعیت اصلاح نمی شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند ، و زمامداران اصلاح نمی شوند جز با درستکاری رعیت و آنگاه که مردم حق رهبری را اداء کنند ، و زمامدار حق مردم را بپردازد ، حق در آن جامعه عزت یابد[21] .

با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن می گویند ، حرف نزنید ، و چنانکه  ازآدم های خشمگین کناره می گیرند دوری نجویید ، و با ظاهرسازی با من رفتار نکنید ، و گمان مبرید اگر حتی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید و یا در پی بزرگ نشان داد خویشم ؛ زیرا کسی که شنیدن حق ، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد ، عمل کردن به آن ، برای او دشوارتر خواهد بود .

پس ، از گفتن حق ، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید ، زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی دانم ، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید .

پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست .

او مالک ما ، و ما را بر نفس خود اختیاری نیست . ما را از آنچه بودیم خارج و بدانچه صلاح ما بود در آورد . به جای گمراهی هدایت ، و به جای کوری بینایی به ما عطا فرمود[22] .

مردم به سخن عالم خداشناس خود گوش فرادهید ، دلهای خود را در پیشگاه او حاضر کنید ، و با فریادهای او بیدار شوید ! رهبر جامعه باید با مردم به راستی سخن گوید و پراکندگی مردم را به وحدت تبدیل و اندیشه خود را برای پذیرفتن حق آماده گرداند[23] !

روش اصلاحی انبیاء

پس شیطان مردم را از معرفت خدا بازداشت و از پرستش او جدا کرد ، خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود ، و هر چند گاه متناسب با خواسته های انسان ها ، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان بازجویند و نعمتهای فراموش شده را به یادآورند[24] .

 

نقش امامان در اصلاح فرد و جامعه

کجا هستند کسانی که پنداشتند دانایان علم قرآن آنان می باشند نا ما ؟ که این ادعا را بر اساس دروغ و ستمکاری بر ضد ما روا داشتند . خدا ما اهل بیت پیامبر (ص) را بالا آورد و آنان را پست و خوار کرد ، به ما عطا فرمود و آنها را محروم ساخت ما در حریم نعمت های خویش داخل و آنان را خارج کرد ، که راه هدایت را با راهنمایی ما می پویند ، و روشنی دل های کور را از ما می جویند . همانا امامان همه از قریش بوده که درخت آن را در خاندان بنی هاشم کاشته اند ، مقام ولایت و امامت در خود دیگران نیست ، و دیگر مدعیان زمامداری ، شایستگی آن را ندارند[25] .

 

نقش توبه در اصلاح مشکلات مادی

به خدا سوگند هرگز ملتی از ناز و نعمت زندگی گرفته نشدند مگر به کیفر گناهانی که انجام داده اند ، زیرا خداوند بر بندگان خود ستم روا نمی دارد ، اگر مردم به هنگام نزول بلاها ، و گرفته شدن نعمت ها ، با درستی نیت در پیشگاه خدا زاری کنند ، و با قلب های پر از محبت از خداوند درخواست عفو نمایند آنچه از دستشان رفته باز خواهد گشت ، و هرگونه فسادی اصلاح خواهد شد[26] .

عدالت اجتماعی

مرا فرمان می دهید تا به ستم کردن برآن که والی اویم ، پیروزی را بجویم ؟ به خدا که نپذیرم  تا جهان سرآید و ستاره ای در آسمان پی ستاره ای برآید . اگر مال ازآن من بود ، همگان را برابر می دانستم تا چه رسد که مال ، مال خداست . بدانید که بخشیدن مال به کسی که مستحق آن نیست ، با تبذیر ، و اسراف یکی است . قدر بخشنده را در دنیا بالا برد و در آخرت فرود آرد ، او را در دیده مردمان گرا می کند و نزد خدا خوار گرداند[27] .

در زمان رسول خدا (ص) بیت المال به تساوی بین مردم توزیع می شد . این رویه در زمان ابوبکر نیز ادامه یافت ، از زمان خلیفه دوم این شیوه آغاز شد که برای افرادی به لحاظ سوابق و مانند آن امتیازاتی قائل شدند و در تقسیم بیت المال نیز بسیاری از افراد ، دارای اولویتهای ویژه بودند . این روند در زمان خلیفه سوم به تبعیض و نا برابری عظیمی منتهی شده بود که منجر به آن شد که شد .

امام علی (ع) با بیان این مطلب که « اگر مال از آن خودم بود ، به تساوی توزیع می کردم » آب پاکی را روی دست همه آنان که چشم به امتیازات گذشته دوخته بودند ، ریخت و خط و سمت حرکت آیند ه خویش را برای آنان به خوبی ترسیم کرد امام در عین حال ، ظاهراً می خواست دیگران نیز  واقعیات را بفهمند و اگر قرار است تصمیمی بگیرند خط ربط خویش را از همان آغاز مشخص نمایند که همین طور هم شد .

هدف ، هر چه مقدس باشد ، هر وسیله ای را توجیه نمی کند . نمی توان برای به کرسی نشاندن حق از هر راهی وارد شد و به هر ابزاری تمسک جست ، در زمان برکناری معاویه نیز کسانی از حضرت می خواستند مدتی از این کار صرف نظر کند تا آبها از آسیاب بیفتد و حکومت مرکزی    
          قدرتی یابد ، سپس دست به عزل کسانی چون معاویه بزند ، اما  حضرت نپذیرفت و فرمود :

« من هیچ گاه گمراهان را به عنوان یاور خویش برنخواهم گزید »

بذل و بخششهای بی جا و بی مورد ، تبذیر و اسراف است که هر چند ممکن است چند صباحی برای انسان در میان مردم موقعیتی دست و پا کند ، اما در نهایت موجب خسران و خواری او در نزد خدای متعال خواهد شد . انسان خوار در نزد خدای متعال و در نهایت ، نزد مردم نیز عزیز نخواهد بود . امام علی (ع) در دنبال همین خطبه به این مطلب تصریح فرموده است .

 

نقش آزادی سیاسی در اصلاحات اجتماعی 

تا می توانی با پرهیزکاران و راستگویان بپیوند ، وآنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایید ، و تو را برای اعمال زشتی که انجام نداده ای تشویق نکنند ، که ستایش بی اندازه ، خود پسندی می آورد ، و انسان را به سرکشی وا می  دارد .

هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند . زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بی رغبت ، و بدکاران در بدکاری تشویق می گردند ، پس هرکدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده[28] .

 

ضرورت اصلاح نهادهای مالی و مالیاتی

بپرهیز که خود را در بزرگی همانند خداوند پنداری و در شکوه خداوندی هماند او دانی ، زیرا خداوند هر سرکشی را خوار می سازد و در خودپسندی را بی ارزش می کند . با خدا و مردم ، و با خویشاوندان نزدیک و با افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری انصاف را رعایت کن که اگر چنین نکنی ستم روا داشتی ، وکسی که به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جای بندگان دشمن او خواهد بود[29] .

 

جنبه اجتماعی اصلاحات اقتصادی امام علی(ع) در نهج البلاغه

مواظبت بر بیت المال

علی (ع) به فرماندهی یک سپاه با سربازانش از یمن بر می گشت و حله های یمنی همراه داشت که متعلق به بیت المال بود ، نه خودش یکی از آن حله ها را پوشید و نه به یکی از سپاهیان اجازه
        داد در آنها تصرف کند . یکی دو منزل نزدیک مکه (آن وقت رسول خدا برای حج به مکه آمده بود ) خود برای گزارش زودتر به حضور رسید و سپس برگشت که با سربازانش با هم وارد مکه شوند . وقتی که به محل سربازان رسید ، دید آنها آن حله ها را در آورده و پوشیده اند .

علی (ع) بدون هیچ ملاحظه و رودربایستی و مصلحت اندیشی سیاسی ، همه را از تن آنها کند و به جای اول گذاشت . سربازان ناراحت شدند . وقتی که به حضور رسول خدا رسیدند ، از جمله چیزهایی که رسول خدا از آنها پرسید این بود که از رفتار فرمانده تان راضی هستید ؟ گفتند : بلی ، اما .... و قصه حله ها را به عرض رساندند . این جا بود که رسول خدا (ص) جمله تاریخی را درباره علی (ع) فرمود :

« انه لا خیشن فی ذات الله ؛ او خشن ترین فردی است در ذات خدا .»

یعنی علی آنجا که پای امر الهی برسد ، از هرگونه مصانعه و ملاحظه کاری به دور است . مصانعه و مصانعه دوستی نوعی ضعف و زبونی است و نقطه مقابل خشونت اصولی است که نوعی شجاعت و قوت است .

 

عقیل مهمان علی (ع)

عقیل در زمان خلافت برادرش امیرالمؤمنین علی (ع) به عنوان مهمان به خانه آن حضرت در کوفه وارد شد . علی به فرزند مهتر خویش ، حسن بی علی ، اشاره کرد که جامه ای به عمویت هدیه کن . امام حسن یک پیراهن و یک ردا از مال شخصی خود به عموی خویش عقیل تعارف و اهدا کرد  شب فرا رسید و هوا گرم بود . علی و عقیل روی بام دارالاماره نشسته ، مشغول گفتگو بودند . موقع صرف شام رسید . عقیل که خودرا مهمان دربار خلافت می دید ، طبعاً انتظار سفره ی رنگینی
           داشت ؛ ولی بر خلاف انتظار وی سفره بسیار ساده و فقیرانه ای آورده شد با کمال تعجب
                  پرسید :« غذا هر چه هست ، همین است ؟»

علی : « مگر این نعمت خدا نیست ؟ من که خدا را بر این نعمت ها بسیار شکر می کنم و سپاس می گویم .»

عقیل : « پس باید حاجت خویش را زودتر بگویم و مرخص شوم . من مقروضم و زیر بار قرض مانده ام . دستور فرما هرچه زودتر قرض مرا ادا کنند و هر مقدار می خواهی به برادرت کمک کنی بکن ، تا زحمت را کم کرده به خانه خویش برگردم .»

-                    چقدر مقروضی ؟

-                    صد هزار درهم .

-                    اوه ، صد هزار درهم ! چقدر زیاد ! متأسفم برادر جان که این قدر ندارم که قرض های تو را بدهم ؛ ولی صبر کن موقع پرداخت حقوق برسد ؛ از سهم شخصی خودم بر می دارم و به تو می دهم و شرط مواسات و برادری را به جا خواهم آورد . اگر نه این بود که عائله خودم خرج دارند ، تمام سهم خودم را به تو می دادم و چیزی برای خود نمی گذاشتم .

-                    چی ؟! صبرکنم تا وقت پرداخت حقوق برسد ؟ بیت المال و خزانه کشور در دست تو است ، و به من می گویی صبر کن تا موقع پرداخت سهمیه ها برسد و از سهم خودم به تو بدهم ؟! تو هر اندازه بخواهی می توانی از خزانه بیت المال برداری ، چرا مرا به رسیدن موقع پرداخت حقوق حواله می کنی به علاوه مگر تمام حقوق تو از بیت المال چقدر است ؟ فرضاً تمام حقوق خودت را به من بدهی چه دردی از من دوا می کند ؟

-                    من از پیشنهاد تو تعجب می کنم ، خزانه دولت پول دارد یا ندارد چه ربطی به من و تو دارد ؟! من و تو هم هر کدام فردی هستیم مثل سایر افراد مسلمین راست است که تو برادر منی و
           من باید از حدود امکان از مال خودم به تو کمک و مساعدت کنم ، اما از مال خودم نه از
        بیت المال مسلمین مباحثه ادامه داشت و عقیل با زبان
های مختلف اصرار و سماجت می کرد که:

-                    اجازه بده از بیت المال پول کافی به من بدهند تا من دنبال کار خود بروم . آنجا که نشسته بودند به بازار کوفه مشرف بود صندوق های پول تجار و بازاری ها از آنجا دیده می شد  در این بین که عقیل اصرار و سماجت می کرد ، علی به عقیل فرمود : اگر باز هم اصرار داری و سخن مرا نمی پذیری پیشنهادی به تو می کنم که اگر عمل کنی می توانی تمام دین خویش را بپردازی و بیش از آن هم داشته باشی .

-                    چه کار کنم .

-                    در این پایین صندوق هایی است همین که خلوت شد و کسی در بازار نماند از اینجا برو پایین و این صندوق ها را بشکن و هر چه دلت می خواهد بردار .

-                    صندوق ها مال کیست ؟

-                    مال این مردم کسبه است . اموال نقدینه خود را در آنجا می ریزند .

-                    عجب به من پیشنهاد می کنی که صندوق بیت المال مسلمین را برای تو بازکنم مگر این مال متعلق به کیست ؟ این هم متعلق به مردمی است که خود راحت و بی خیال در خانه های خویش خفته اند اکنون پیشنهاد دیگری دارم . اگر میل داری این پیشنهاد را بپذیر .

-                    دیگر چه پیشنهادی ؟

-                    «اگر حاضری شمشیر خویش را بردار، من نیز شمشیرخود را برمی دارم در این نزدیکی کوفه شهرقدیم «حیره» است در آنجا بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگی هستند شبانه دو نفری
           می رویم و بر یکی از آنها شبیخون می زنیم و ثروت کلانی بلند کرده و می آوریم.»

-                    «برادرجان من برای دزدی نیامده ام که تو این حرف ها را می زنی من می گویم از بیت المال و خزانه کشور که در اختیار توست اجازه بده پولی به من بدهند تا من قرض های خود را بدهم»

-                    « اتفاقاً اگر مال یک نفر را بدزدیم بهتر از این که مال صدها هزار نفر مسلمانان، یعنی مال همه مسلمین را بدزدیم. چه طور شد که ربودن مال یک نفر با شمشیر دزدیست ولی ربودن مال عمومی مردم دزدی نیست تو خیال کرده ای که دزدی فقط منحصر است به اینکه کسی به کسی حمله کند و با زور مال او را از چنگالش بیرون بیاورد؟ شفیع ترین اقسام دزدی همین است که تو الان به من پیشنهاد می کنی.

 

عدم تبعیض در تقسیم بیت المال از نظر اجتماعی

دو موضوع دیگر که بعضی دیگر از راه خیرخواهی و کمک به امیرالمؤمنین پیشنهاد می کردند؛ ولی برای آن حضرت اخلاقاً مقدور نبود که بپذیرد. آن دو موضوع یکی تقسیم بیت المال بود که آن حضرت امتیازی برای بعضی نسبت به بعضی قائل نمی شد، فرقی میان عرب و عجم، ارباب و غلام، قریشی و غیرقریشی نمی گذاشت، و یکی دیگر به کار بردن اصل صراحت و امانت و صداقت در سیاست بود که به هیچ وجه حاضر نبود ذره ای از آن منحرف شود و تا حدی اصول تزویر و فریب و نیرنگ را به کار ببرد.

همه اینها گذشته از این که در تاریخ ضبط شده، در سخنان خود آن حضرت منعکس و موجود است راجع به تقسیم علی السویه و رعایت اصل مساوات و تبعیض قائل نشدن می فرماید:

                    «أتامرونی ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه ؟ والله لااطور به ما سمر سمیر»

به من پیشنهاد می کنید موفقیت را از راه جور و ستم بر مردمی که رعیت من هستند تأمین کنم؟ به خدا قسم که تا دنیا دنیاست ، چنین چیزی برای من ممکن نیست.

««و لو کان المال لی لسویت بینهم فکیف و انما المال مال الله»

اگر اینها مال شخصی خودم می بود و می خواستم بر مردم تقسیم کنم تبعیض قائل نمی شدم تا چه رسد به این که بیت المال است ، مال خداست و ملک شخصی کسی نیست، بعد فرمود:

« الا و ان اعطاء المال فی غیرحقه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فی الدنیا و یضعه فی الاخره و یکرمه فی الناس و یهینه عندالله[30]

مال را در غیرمورد مصرف کردن و به غیرمستحق دادن اسراف و تضییع است؛ این کار، کنندۀ خود را در دنیا بالا می برد؛ اما در آخرت پایین می آورد، در نزد مردم دنیا و اهل طمع عزیز و محترم می کند؛ ولی در نزد خدا خوار و بی مقدار می سازد.

بعد فرمود: مالی که به این طرز مصرف شود و به ناحق به اشخاصی داده شود در عین حال عاقبت ندارد؛ این طور صرف مال که گیرنده هم توجه دارد روی اصل خیانت صورت می گیرد شکر و سپاسی نمی آورد؛ خداوند این آدم را از شکرگزاری و سپاسگزاری آنها محروم می کند؛ می گیرند و می خورند و ممنون هم نمی شوند؛ اگر یک روزی این شخص پایش بلغزد و بیفتد و احتیاج به کمک آنها داشته باشد، از همه بدتر همان ها خواهند بود.[31]

 



داستانهایی از اصلاحات اجتماعی امام علی (ع)[32]

1- اصلاح روش

در ایامی که امیرالمؤمنین (ع) زمامدار کشور اسلام بود، اغلب به سرکشی بازارها می رفت و گاهی به مردم تذکراتی می داد. روزی از بازار خرما فروشان گذر می کرد، دختر بچه ای را دید که گریه می کرد و علت گریه اش را پرسید در جواب گفت: آقای من یک درهم داد خرما بخرم. از این کاسب خریدم و به منزل بردم ولی آنها نپسندیدند. حالا آورده ام پس بدهم، قبول نمی کند.

حضرت به مردکاسب فرمود: این دختر بچه خدمتکار است و از خود اختیاری ندارد، خرما را بگیر و پولش را برگردان.

مرد از جا برخاست و در مقابل کسبه و رهگذران با تمام دست به سینۀ علی (ع) زد که او را از جلوی دکان رد کند. کسانی که ناظر جریان بودند، به او گفتند: چه می کنی؟ این امیرالمؤمنین است. مرد خود را باخت و رنگش زرد شد. فوراً خرمای دختربچه را گرفت و پولش را داد. سپس گفت: یا امیرالمؤمنین، مرا ببخشید و از من راضی باشید.

حضرت فرمود: چیزی که مرا از تو راضی می کند این است که روش خود را اصلاح کنی و رعایت اخلاق و ادب نمایی.

2- دقت در تقسیم بیت المال

یک روز عقیل برادر آن حضرت درخواست کمک مالی کرد و گفت من تنگدستم مرا چیزی عطا کن، حضرت فرمود: صبر داشته باش تا میان مسلمین تقسیم کنم، سهمیۀ ترا خواهم داد، عقیل اصرار ورزید، علی (ع) به مردی گفت: دست عقیل را بگیر و ببر میان بازار، بگو قفل مغازه ای را
          بشکند و آنچه در میان مغازه هست بردارد.

عقیل در جواب گفت می خواهی مرا به عنوان دزدی بگیرند.

علی (ع) فرمود: پس تو می خواهی مرا سارق قرار دهی که از بیت المال مسلمین بردارم و به تو بدهم .

3- هدف از سیاست

وقتی امیرالمؤمنین (ع) عازم بصره گردید تا بیعت شکنان جنگ جمل را سرکوب کند در بین راه در ربذه فرود آمد در این هنگام آخرین گروه حج در ربذه اجتماع کردند تا سخنان امام علیه السلام را استماع کنند.

ابن عباس گوید: من به خدمت امام (ع) رسیدم و دیدم کفش خود را وصله می کند.

عرض کردم: در حال حاضر ما به اصلاح امور خود نیازمندتر از اصلاح این کفش هستیم.

اما حضرت جوابی نداد تا از وصله کردن کفش خود فارغ گردید، سپس هر دو لنگه کفش را کنار یکدیگر قرار داد و فرمود: اینها را قیمت کن.

عرض کردم : اینها ارزشی ندارند.

فرمود: هرچه می ارزند.

عرض کردم: کمتر از یک درهم ارزش دارند.

فرمود : والله لهما احب الی من امرکم هذا الا ان اقیم حقاً او ادفع باطلاً

به خدا سوگند این دو لنگه کفش را از ریاست برشما بیشتر دوست دارم مگر اینکه حق را به پا دارم یا باطلی را دور سازم.

 

        

 

موانع اصلاحات اجتماعی امام (ع) در نهج البلاغه

اکنون باید دید چرا مردم از سیاستمداری حق مدارچون علی (ع) که با حمایت گستردۀ آنان به قدرت رسیده پس از گذشت مدتی کوتاه ، فاصله گرفتند و او در ماه های پایانی زندگی تنها ماند؟

چرا امام در روزگار پایان عمر از عدم حمایت مردم در راه تحقق آرمانهای والایش و شکل دادن به اصلاحات شکوه می کرد و درد گذارنه می فرمود :

« هیهات که به یاری شما تاریکی را از چهرۀ عدالت بزدایم و کجی را که درحق راه یافته راست نمایم »

چرا آنان را درد جانکاه حیات سیاسی خود دانسته ؟ می فرمود :

«ارید عداوی بکم و انتم دائی»

می خواهم به وسیلۀ شما درمان کنم ولی شما درد من هستید و از نافرمانی ها و سر کشی ها ناله می کرد و می فرمود:

به کسانی مبتلا شده ام که پیروی نمی کنند .

باری ، آن همه واپسگرایی پس از آن رو یکرد شگفت ، در هنگامه بیعت ریشه درچه داشت ؟ آن تنهایی شگفت آور پس از آن رویکرد ناباورانه درتأیید و همراهی ، آیا نشان دهنده ی آن نیست که حکومت کردن بر اساس مبانی سیاست علوی و با شیوه رفتار حکومتی علی (ع) عملاً و در عینیت جامعه ، امکان پذیر نیست و مدینۀ فاضلۀ علوی صحنه ای جز صحنۀ ذهن و عالم پندار ندارد ؟

در این بحث می کوشیم تا حد توان و امکان بر اساس متون تاریخی و واقعیت جامعۀ اسلامی آن
         روز به پاسخ سوال یاد شده بپردازیم .

نقش خواص در دگرگونی های سیاسی و اجتماعی

در روزگاری همچون صدر اسلام ، رؤسای قبایل ، در دگرگونی های سیاسی و اجتماعی ، نقش محوری داشتند . در روزگاری دگر ، نخبگان فکری و پیشوایان اجتماعی چنین نقشی داشتند ، و امروز سرد مداران احزاب و تشکل های سیاسی و مدیران نهاد های بزرگ فرهنگی آموزشی و اطلاع رسانی و گردانندگان مطبوعات و دیگر رسانه ها ، جریان سازان و نقش آفرینان و تصمیم گیرندگان اصلی جوامع هستند .

نقش مردم کوفه در حکومت علی

در جغرافیای سیاسی صدر اسلام ، سرزمین عراق ، نقش پل ارتباط بین شرق و غرب اسلامی را باز می کرد . و از جمله مراکز تأمین نیروی نظامی برای قدرت مرکزی بود و در عراق ، کوفه از جایگاهی ویژه ونقشی حساس تر بر خوردار بود . کوفه به سال هفدهم هجری ، برای استقرار سپاهیان ساخته شد و سامان دهندگان آن با هدف ایجاد اردوگاهی بزرگ برای سپاهان ، آن را بنیاد نهادند . بدینسان ، روشن است که کوفه ، مرکز نظامیان بود ، یعنی کسانی که اندشه ای جزنبرد نداشتند و در نتیجه ، در اندیشه فتح و گشودن مرزها و دست یافتن به غنیمت ها وبودند.

مردمانی که در کوفه گرد آمده بودند از مدینه که بیشترین صحابیان در آن دیار بودند به دور بودند . رفت و آمد اصحاب نیز بدان جا اندک بود . سیاست عمر بر این بود که صحابیان ، از مدینه خارج نگر دند . از این رو ، کوفیان به لحاظ آگاهی های لازم از شریعت و آموزه های دینی ، در سطحی پایین قرار داشتند .

          عمر ، صریحاً از صحابیانی که آهنگ ورود به کوفه را داشته اند ، خواسته بود که به آنان ،
                   حدیث یاد ندهند و انس آنان را با قرآن ، به هم نزنند .انس و آمیختگی کوفیان با قرآن ، در حد قرانت بود و نه فراتر از آن . این نکته را از کلام خلیفه نیز می توان یافت . چنین شد که کسانی در کوفه با عنوان «قراء» به هم آمدند که بعد ها هستۀ اولیۀ خوارج را تشکیل دادند .

نکته ای که بسی جای تأیید و تأ مل دارد . بافت قبیله ای موجود در کوفه و حاکمیت خوی قبیله گرایی و چیرگی فرهنگ و معیارهای زندگانی قبیله ای بررفتارها و مناسبات آنهاست . در این فرهنگ ، رئیس در قبیله ، نقش آفرین حرکت ها و تلاش هاست و دیگر افراد ، پیروانی بی اختیار و دنباله روانی بدون موضع اند . از اینرو باید با تأیید این حقیقت را باز گوییم که وقتی گفته می شود که مردم ، علی (ع) را تنها گذاشتند . یعنی خواص، نخبگان و رؤسای قبایل جامعۀ اسلامی ، او را واگذاشتند . این واقعیت تلخ ، در مردم عراق و بویژه کوفیان ، نمود روشن تری دارد .

اصلاحات علی (ع) عامل دشمن سازی ایشان

 علی همه وقت شخصیت دونیروی بوده است . علی همیشه هم جاذبه داشته است و هم دافعه مخصوصاً در دوره اسلامی از اول گروهی را می بینیم که به گرد علی بیشتر می چرخند و گروهی دیگر را می بینیم که با او چندان میانه خوبی ندارند و احیاناً از وجود او رنج می برند .

ولی دوران خلافت علی و هم چنین دوره های بعد از وفاتش ، یعنی دوران ظهور تاریخی علی دورۀ تجلی بیشتر جاذبه و دافعۀ او است . به همان نسبت که قبل از خلافت ، تماسش با اجتماع کمتر بود ، تجلی جاذبه و دافعه اش نیز کمتر بود .

علی مردی دشمن ساز و ناراضی ساز بود . این یکی دیگر از افتخارات بزرگ او است . هر آدم مسلکی و هدفدار و مبارز و مخصوصاً انقلابی که در پی عملی ساختن هدف های مقدس خویش است و مصداق قول خدا است که :

« یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم[33] »

در راه خدا می کوشند و از سرزنش سرزنشگری بیم نمی کنند

دشمن ساز و ناراضی درست کن است . لهذا دشمنانش مخصوصاً در زمان خودش اگر از دوستانش بیشتر نبوده اند کمتر هم نبوده و نیستند . اگر شخصیت علی ، امروز تحریف نشود و همچنان که بوده ارائه داده شود ، بسیاری از مدعیان دوستیش در ردیف دشمنانش قرار خواهند گرفت . علی در راه خدا از کسی ملاحظه نداشت ؛ بلکه اگر به کسی عنایت می ورزید وازکسی ملاحظه می کرد به خاطر خدا بود . قهراً این حالت دشمن ساز است و روح های پر طمع و پرآرزو را رنجیده می کند و به درد می آورد .

در میان اصحاب پیغمبر هیچ کس مانند علی دوستانی فداکار نداشت ، همچنان که هیچ کس مانند اودشمنان این چنین جسور و خطر ناک نداشت ، مردی بود که حتی بعد از مرگ ، جنازه اش مورد هجوم دشمنان واقع گردید . او خود از این جریان آگاه بود و آن را پیش بینی می کرد و لذا وصیتی کرد که قبرش مخفی باشد و جز فرزندانش دیگران ندانند . تا آن که حدود یک قرن گذشت و دولت امویان منقرض گشت . خوارج نیز منقرض شدند . و یا سخت ناتوان گشتند ، کینه ها و کینه توزی ها کم شد و به دست امام صادق تربت مقدسش اعلان گشت .

دشواری پاره ای اصلاحات

امام علی (ع): اگر پاهایم در این لغزشگاه استوار ماند، اموری را تغییر خواهم داد[34].

به نقل از سلیم بن قیس-: امیرمؤمنان، سخنرانی کرد و حمد و سپاس خداوند گفت و بر پیامبر درود فرستاد. آن گاه فرمود:

« ترسناک ترین چیزی که بر شما بیم دارم، دو خصلت است: پیروی از هوا، و آرزوهای دراز.
          پیروی از هوا، از حق باز می دارد و آرزوهای دراز، آخرت را از یاد می برد. بدانید که دنیا پشت کرده و در حال کوچ است. و آخرت، رو آورده و در حال کوچ است؛ و هریک را فرزندانی است. شما از فرزندان آخرت باشید از فرزندان دنیا مباشید؛ چرا که امروز، روز کار است، نه حسابرسی، و فردا روز حسابرسی است نه کار و تلاش. همانا آغاز رخ دادن فتنه ها و بحران ها، هواهایی است که پیروی می گردنند و احکامی است که بدعت گذارده می شوند و در آن با حکم خدا مخالفت می شود و مردانی از مردانی دیگر هواداری کنند.

آگاه باشید! اگر حقیقت، با باطل آمیخته نمی گشت، اختلافی نبود و اگر باطل، با حق در نمی آمیخت، بر خردمندان پنهان نمی ماند؛ لیکن پاره ای از این و پاره ای از آن، گرفته شود و به یکدیگر مخلوط شده، با هم آمیخته شوند. در این جاست که شیطان، بر دوستانش مسلط گردد و کسانی که از پیش از جانب خدا به آنان و عده ی نیک داده شده، نجات یابند.

به درستی که از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود: چگونه خواهید بود هنگامی که فتنه ای شما را فراگیرد که کودک در آن پیر، و پیر در آن فرسوده گردد؟ مردم، بر اساس این فتنه حرکت کنند و آن را سنت گیرند، و اگر چیزی از آن دگرگون شود، فریاد برآید که سنت، دگرگون شد و مردم، مرتکب زشتی ها شوند. آن گاه گرفتاری ها شدت یابند، فرزندان به اسیری گرفته شوند. آن گاه مردم از اطرافم پراکنده شوند .

سوگند به خداوند که به مردم ، دستور دادم که در ماه رمضان ، جز نمازهای مستحبی ، واجب را به جماعت نخوانند و آنان را آگاه کردم که به جماعت در نمازهای مستحبی بدعت است . ناگهان ، گروهی از لشکر که به همراه من در نبرد بودند ، فریاد بر آوردند که « ای اهل اسلام !سنت عمر ، دگرگون شد . ما را از خواندن نماز مستحبی در ماه رمضان ، باز می دارد » با مشاهدۀ تفرقه و
            جدایی و پیروی از پیشوایان گمراهی و تبعیت از داعیان به آتش در این امت بیمناک شدم
                   [اگر این دستور را لغو نکنم ] بخشی از سپاهم شورش کنند و.

آنان ، خدا و پیامبرش را تکذیب کرده ، کتاب خداوند را که دربارۀ حقوق ما سخن می راند ، انکار نمودند و از پرداخت سهم واجب ما سرباز زدند . خاندان هیچ پیامبری از سوی امت او به اندازۀ ما پس از پیامبرخدا سختی و دشواری ندیدند . خداوند ، مدد کار ماست برآنان که بر ما ستم روا داشتند ، و هیچ تحول و توانی ، جز به [کمک] خداوند برتر و بزرگ نیست .

و خداوند در قرآن می فرماید :

« و ان تطع اکثر من فی الارض یضلوک عن سبیل الله ان یتعون الا الظن و ان هم الایخرصون[35] »

و اگر پیروی کنی از اکثر مردم زمین ، تو را از راه خدا گمراه خواهند کرد ، که اینان جز از پی گمان نمیروند ، و جز اندیشه باطل و دروغ چیزی در دست ندارند !

 

نتیجه گیری

با تو ای خواننده عزیز از علی و اصلاحاتش سخن ها گفتم و تا آنجا که بضاعت محدود و علم و آگاهی من اجاره می داد تو را با فرهنگ علی آشنا نمودم و این همان چیزی است که من امروز از او می فهمم چرا که شاید فردا و فرداهای دیگر چیزی بیشتر و برتر از این ها بدانم و تو را به داوری و مطالعه شناخت خود درباره ی علی بدان جهت فراخواندم که اگر اشتباه و لغزشی در شناخت من از علی می بینی یاد آور شوی باشد که در بازشناسی روح حقیقت دستگیرم باشی که اگر نکات مثبت و سازنده ای در آن یافتی بدان که دریغم آمد تو از آن آگاه نباشی با تو از عشق و نیاز، از روشنی و فروغ از علم و آگاهی، از سازندگی و زندگی و... سخن گفتم بیائید تمام نظریات حضرتش را توجه و عملی کنیم و همۀ توان ها را به حفظ و گسترش فرهنگ علی فراخوانیم که اگر چنین شود تهاجم فرهنگ ها و تمامی دسیسه ها و نیرنگ ها بی اثر می شود و انقلاب اسلامی
           روئین تن و استوار در تیرباران حادثه ها و آفت ها تا رسیدن به مقصد خویش یعنی طلوع
                     آفتاب پنهان ولایت راه خواهد سپرد.


فهرست منابع و مأخذ

1) قرآن کریم

2) دشتی، محمد، (تیرماه 1379) ترجمۀ نهج البلاغه، انتشارات مشرقین ، نوبت چاپ : دوم

3) کفاش، حمیدرضا (1375)، یکصد و ده درس زندگی از سیره عملی حضرت علی(ع)، انتشارات عابد، نوبت چاپ : پنجم

4) عزیزی، عباس، (آبان ماه 1379)، علی از زبان استاد شهید مطهری، انتشارات سلسله/قم، نوبت چاپ : دوم

5) جرداق،جرج، (1376)، امام علی (ع) صدای عدالت انسانی ، ترجمۀ سیدهادی خسروشاهی، جلد اول انتشارات خرم، نوبت چاپ: سوم

6) فلسفی شیرازی، شیخ یحیی (1385) عقل و جهل و فضیلت دانش از دیدگاه قرآن و امام علی(ع) ، جلد اول

7) محمدی ری شهری، محمد(1381)، سیاست نامۀ امام علی(ع)، ترجمه مهدی مهریزی، انتشارات قم

8) حائری، دکتر محمد حسین (1385)، پرتوی از آفتاب چاپ اول انتشارات گوتمبرگ

9) دهخدا، علی اکبر(1372) لغت نامۀ دهخدا، جلد دوم انتشارات و چاپ دانشگاه تهران- چاپ اول

10) فرهنگ معاصر فرانسه- فارسی، محمدرضا پارسایار تدوین در واحد پژوهش فرهنگ معاصر (1380) چاپ اول

11) المعجم المفهرس، فؤاد عبدالباقی ، قطع کتاب: وزیری ، نوبت چاپ : دهم، نشر پرتو (1374)

       12) المفردات الفاظ القرآن ، للعلامه الراغب الاصفهانی ، تحقیق : ندیم مرعشی

 

 

 

 



[1] مائده/ آیه 55

[2] - جرج جرداق علی و حقوق بشر (صوت العدالة الانسان) ترجمه سید هادی خسرو شاهی

                   [3] دهخدا لغت نامه -  جلد دوم صفحه 2392

[4] فرهنگ معاصر فرانسه فارسی چاپ اول صفحه 977

[5] سوره اعراف- آیه 56

[6] سوره اعراف- آیه 85

[7] سوره یونس- آیه 81

[8] سوره احزاب آیه 71

[9] سوره محمد- آیه 2

[10] خطبۀ 25

[11] خطبۀ 131/3

[12] خطبۀ 216/7

[13] نامۀ 31/87

[14] نامه 31/22

[15] نامه 47/2-3

[16] حکمت 423

[17] خطبۀ 206/1-2

[18] نامه 53/41-42

[19] حکمت 89

[20] خطبه 216/7-9

[21] خطبه 216/7-8

[22] خطبه 216/22/26

[23] خطبه 108/12

[24] خطبه 1/36

[25] خطبه 144/3

[26] خطبه 178/7

[27] خطبه 126

[28] نامۀ 53/34

[29] نامۀ 53/16-17

[30] نهج البلاغه، خطبه 124

[31] حکمت ها و اندرزها، ص 153 و 154

[32] یکصد و ده درس زندگی از سیره عملی حضرت علی (ع)

[33] مائده آیه 54

[34] نهج البلاغه: حکمت 272، غررالحکم:7570، عیوان الحکم و المواعظ:415/7060

[35] سوره انعام، آیه 16