بررسی اندیشه های جامعه شناختی استاد مطهری

تنظیم : گروه علوم اجتماعی واقتصاد شهرستان شهرضا

چكيده

نويسندگان و محققین با تفحص در آثار گوناگون استاد مطهري، درصدد ارائه و نتيجه‌گيري مباحث انتقادي وي بر نظريات جامعه‏شناسان می باشند. با توجّه به‏اين‏ كه در علم جامعه‏شناسي، دانشمندان غربي نظريه‏هاي جديدي را ارائه كرده‏اند و با توجّه به سيطره علمي غربيان، آن نظريات، اصول مسلّم ‏انگاشته مي‏شده، استاد شهيد با جسارت و توان علمي كم‏نظير خود بر آن‏ها نقدهاي اصولي وارد كرد و در جايگاه متفكّر مسلمان، آن‏ها را به‏چالش كشاند. ودراین تحقیق تا حدودی به جمع‏آوري وبررسی اندیشه های جامعه شناسی  استاد مطهري پرداخته شده است.

مقد مه

مردان بزرگ ودوران ساز تاریخ ،آنانکه با حضوردربرهه ای از زمان بر اندیشه ها ودیدگاههای نسل معاصرخود ونیزنسلهای آینده تاثیرگذاشته وجهان بینی وشناخت ایشان را دگرگون کرده ودریچه ها ومنظره های تازه ای دربرابر آنان گشوده وایشان را به پیروی از خویش وادار ساخته اند، کسانی بوده اند که در یک یا چند بعد از ابعاد وجودی خویش، برتری وامتیاز چشمگیری نسبت به همگنان داشته وبه واسطه شدت نوروپرتوی که درآن ابعاد ازخود ساطع ساخته، جلوه وفروغ دیگران را بی مقدار نموده ونورشان را بی اثرگردانده، شخص وشخصشان را درمحاق قرارداده اند. درطول تاریخ بشرودرمیان گروهها وجمعیتهای گوناگون، مثالهای متعددی می توان ازاین گونه شخصیتهای استثنائی ارائه کرد، کسانی که همچون قللی شامخ وسربه فلک کشیده در میان شمار کثیری از تپه های کم ارتفاع، نظربیننده را به خود جلب می کنند وبدین گونه به کلمات ومفاهیمی همچون پرقدرت ترین نویسندگان ، زبردست ترین هنرمندان،  عمیق ترین متفکران،  عادل ترین رهبران،  تیزهوش ترین مبتکران،   برجسته ترین سیاست مداران،  فرزانه ترین عارفان،  و صدها کلمه و مفهوم نظیرآن، معنا ومصداق می بخشد. مرحوم استاد مطهری درزمره ی آن گروه از برگزیدگان جامعه ی بشری است که با رعایت مراتب تالی تلوپیامبران به حساب می آیند و جانشین و جانشین و نائب ایشان ..... او نیز همچون پیشوایان خود،  نه فقط در یک جنبه،  که در ابعاد گوناگون،  رشد و بالندگی حیرت انگیزداشته و توامان سعه ورقاء وجودی پیدا کرده است.

فصل اول

بیان موضوع تحقیق:

 بررسی اند یشه های جامعه شناختی شهید مطهری

 

ضرورت و اهمیت تحقیق :

 شهید مطهری یکی از معدود متفکرینی است که در همه زمینه ها دارای علم وتبحر بوده است . واین خصوصیت در همه ی نوشته های او دیده می شود. در نوشته های شهید مطهری تقریبا همه ی بررسیها با عقل ریشه یاب شروع می شود ، روش تعقلی ، روش غالب تفکر ایشان است . هر مسئله ی اجتماعی ، قبل از هرتحلیل جامعه شناسانه ، تحلیل فلسفی می شود. مثلا تبعیضها و نابرابریهای اجتماعی، تنها در حد یافتن علل اجتماعی نابرابریها متوقف نمی ماند؛ بلکه ابتدا تفاوتها در هستی و سپس در جوامع وانسانها مورد بررسی قرار می گیرد. شهید مطهری دریافته بود، باید درعلوم انسانی واجتماعی عملا وارد میدان شده و نمونه هایی از تحقیق و مطالعه را ارائه دهد تا آیند گان شیوه ی بررسی او را الگوی تحقیق علمی خود قرار دهند وبه همین جهت، تما می عمر خود را و مخصوصا اواخر زندگیش را صرف پایه ریزی روشی نودر علوم اجتماعی  کرده بود . دراقتصاد، در حقوق ، در اخلاق، در تاریخ، در جامعه شنا سی ، در انسان شناسی و شناخت شناسی .....

پس به نظر شهید مطهری هر پدیده ی موجود ، باید به یک پدیده ی معقول تبدیل گردد ، صرف وجود یک پدیده و عینیت آن، ارزش دهنده ی آن نیست ، لذا نباید بررسیها تنها در حد توصیفات و حتی تبیینات منفرد و جزئی تمام شود ، بلکه تحقیقات جزء نگر باید متصل به تحقیقات کل نگر شود تا اصالت واعتبار خود را بازیابد ، لذا قبل از آنکه به تنوع گروهها پرداخته شود ، باید به انگیزه گروه گرایی انسانها و زمینه های انسانی آن پرداخته شود وقبل از آنکه از تغییرات اجتماعی بحث شود باید از ریشه های تغییرو تحول در فطرت انسانی صحبت شود و قبل از آنکه از عوامل صرفا اجتماعی پیدایی یک پدیده ی سیاسی و واقعه ی اجتماعی بحث گردد ، باید از علل انسانی آن تفحص و پرس وجوشود . پس تفکر درست ، همچنان که از مطا لعه ی مجموع آثار ایشان استفاده می شود ، خصوصا در مسائل اجتما عی این است .که بخش عمقی وظاهر ومقدم آنها مورد توجه قرار گرفته و تنها به ظواهر و ابعاد پیدای آنها اکتفا نگردد ، لذا با تبیینات اجتماعی صرف نمی توان تمامی  ابعاد واقعه یا امر اجتماعی را نمایاند ،بلکه باید توجه داشت هر امر اجتماعی قبل از اجتماعی بودنش ، امری انسانی است.  به همین دلیل تحقیق دباره ی چنین افراد متفکری باعث پیشرفت در همه ابعاد زندگی است . و ما باید حد اکثر استفاده را از اندیشه های آنان ببریم ......

 

اهداف تحقیق :

 هد ف کلی : هدف کلی این تحقیق بررسی اندیشه های جامعه شنا ختی شهید مطهری می باشد.

اهداف جزئی :

1- شناختن متفکری همچون شهید مطهری و پی بردن به شخصیت ایشان

2- شناختن آثار او و پی بردن به گو شه هایی از زندگی استاد شهید

3- پی بردن به اخلاق و افکار اجتماعی و فلسفی شهید مطهری

4- پی بردن به جلوه های معلمی استاد و تحولات روحی ایشان

تعریف واژگان :

جامعه: مجموعه ای از افراد انسانی که با نظامات وسنن وآداب وقوانین خاص به یکدیگر پیوند خورده وزندگی دسته جمعی دارند جامعه را تشکیل می دهند.

زندگی اجتماعی: زندگی است که هریک از زوجین خود را جزئی از کل تلقی می کند ودرنهاد هر یک ازافراد ،گرایش به حیات اجتماعی وجود دارد.

تکامل اجتماعی: از نظراستاد مطهری تکامل یعنی باز شدن ،شکفته شدن وگسترش وتوسعه پیدا کردن وکارایی بیشتری پیدا کردن وازنظردورکیم به معنای تنوع وتقسیم کار بیشتراست.

ترکیب : جمع افراد کناریکدیگر واقعیتی به نام جامعه را تشکیل می دهد که این جمع افراد را ترکیب جامعه می گویند.

اصالت فردی : جامعه واقعیتی جدای از افراد نیست وجامعه از افراد تشکیل می شود.

اصالت جامعه: برای جامعه وجود عینی ومستقل وخاص قائل شدن وفرد را جزئی ازجامعه دانستن از جمله طرفداران این نظریه امیل دورکیم می باشد.

اندیشه: در فرهنگ عمید به معنی فکر،گمان وترس وبیم می باشد. افکاری که در ذهن افراد وجود دارد.

                                                               فصل دوم

پیشینه ی تحقیق:

تحقیق کردن درباره ی مردان بزرگ و انسان ساز باعث روشنی دل می شود . وچشم انسان را به حقایق باز می کند . افرادی که همچون شمع می سوزند تا بتوانند مردم را از بد بختی و جهالت بیرون آورند و به سعادت دنیوی و اخروی برسانند . از جمله افرادی که در همه ی زمینه ها دارای علم و دانش فراوان بود و نها یت تلاش خود را برای آزادی مردم ، مخصوصا مردم رنج کشیده ملت ایران انجام داد استاد مرتضی مطهری بود که او برای روشن شدن حقایق و بیدار شدن مردم کتابهای فراوانی نوشته است ، که هر کدام از کتابهای او منبع خوبی برای هوشیاری و حق طلبی است . استاد مطهری معلم نمونه و دلسوخته ای بودند که شاگردان زیادی را تربیت و پرورش دادند . وچنان گیرا سخنرانی می کردند که همه ی شاگردانش را مجذوب و شیفته ی خود می کردند و شاگردان او همچون پروانه ای بودند که گرد شمع می چرخیدند و از او علم می آموختند و به دیگران منتقل می کردند و بسیاری از سخنرانی های استاد توسط  شاگردانش ضبط  و سپس منتشر می شد . در مورد این شهید بزرگوار تا حدودی کتا بهایی نوشته و تحقیقاتی انجام گرفته است . بیشتر کتابهایی که در مورد استاد شهید نوشته شده است از زبان شاگردان و یاران وفادار او بوده است که ایشان را می شناخته و با او در ارتباط  بوده اند . در مورد بعد اجتماعی استاد شهید از زبان یکی از شاگردانش به نام حسین غفاری این چنین بیان شده است . که در بررسی جنبه اجتماعی شخصیت استاد ، باید دو جنبه را از یکد یگر تفکیک کرد:

1. عملکرد استاد در برخورد با مسائل اجتماعی. 2 . نحوه ی بر خورد جامعه-اعم از قشر روحانی ، روشنفکر و عامه ی مردم- با استاد. این هر دو جنبه حائز اهمیتند.... (به نقل از مجله ی رشد معلم).

از جمله کتابها و مقالاتی که راجع به شخصیت استاد نوشته و منتشر شده است :

1. نقد نظریه ی شریعت صامت:  نوشته ی حسین غفاری ، انتشارات حکمت ، درسا ل 1368

 سیری در زندگانی استاد مطهری : انتشارات صدرا ، تهران، سا ل 1370.2

3. حاصل عمر ، سیری در اندیشه های استاد مطهری ، نوشته ی عبد الله نصری ، درسال1382   

4. معلم نمونه : اثر علی تاجدینی  در سا ل 1379

5. سیری در اندیشه های اجتماعی آیت ا... شهید مطهری ، نوشته ی علی باقی نصرآبادی،  قم 1380.

6. و همچنین کتاب جلو ه های معلمی استاد از انتشارات دفتر امور کمک آموزشی و کتابخانه ها است که وزارت آموزش و پرورش در سال 1364 در سا ل روز شهادت استاد گرانقدر شهید مطهری ، وهمزمان با هفته ی معلم کتاب را منتشرو تقدیم معلمان و دبیران و دلسوختگان آموزش وپرورش کرد . این کتاب  بسیار با ارزش و مفید است زیرا تمام ابعاد زندگی استاد را در بر می گیرد .

مقالات در باره ی استاد شهید :

1. سیری در افکار اجتماعی شهید مرتضی مطهری : نوشته ی محمود نفیسی (تقی زاده) سال 1363.        2. شهید مطهری و یهود: نوشته شمس الدین رحمانی .

3. لغات و اصطلاحات تعلیم وتربیت در آثار استاد : نوشته ی محمد حسن محمدی .

4. یادنامه ی استاد شهید مطهری : نو شته ی محمد واعظ خراسانی 1360.

5. کتاب راه و رسم معلمی : آقای فاکر. وکتاب تعلیم وتربیت : نوشته ی باقرغباری

 

 

فصل سوم (استاد مطهری و نقد اندیشه های جامعه شناختی)

1.جامعه شناسی دین

طی سالهای متمادی که از عمر بشر و جامعه انسانی می گذرد دین تنها گزینه ای است که تقریبا تمام انسانها را در اختیار خود داشته است.جدا از ماهیت های متنوع و مختلفی که دین در جهان داشته ،تمامی مردم در ارتباط خود با جهان طبیعت و نیروهای موجود در آن اندیشه ای را برگزیده اند.دین در عرصه اجتماع سالهای متمادی حضوری چشمگیر داشت .روحانیون در کلیساها و در مساجد مسلمانان تمامی عرصه های زندگی بشری را در اختیار خود داشتند .آموزش وپرورش،اقتصاد،سیاست،تولید علم،و اخلاق همگی در اختیار دین و شارعان آن بوده است.
در اروپا با انقلاب صنعتی موج جدیدی از تفکر و حرکت غیر دینی بوجود آمد که دین را هر چه بیشتر از دخالت در امور مادی و طبیعی برحذر داشته و آن را محدود به عرصه خصوصی هر فردی نموده است.
چگونه دین مسیحیت مشروعیت خود را در بین مسیحیان از دست داده و اروپاییان را در هرچه آسمانی کردن دین و مفهوم آن کشانده است ؟این سئوال را می توان در نوع تفکرات اروپاییان و عمل کلیسا و شرایط فکری و اقتصادی و فرهنگی اروپا جستجو نمود.ولی در حال حاضر اکثریت عظیمی از جوامع بشری دارای دین می باشند و خود را ملزم به دستورات دینی میدانند.
در خاورمیانه که مهد و محل تولد بزرگترین ادیان الهی می باشد، در اعصار مختلفی از تاریخ ، چه در عرصه سیاست و چه در عرصه اقتصاد و همچنین در عرصه تولید علم بزرگترین واکنش بشری را در برابر دین می توان مشاهده نمود.

1-1. نظریه های دین
رویکردهای جامعه شناختی نسبت به دین هنوز شدیدا تحت تأثیر اندیشه های سه نظریه پرداز کلاسیک جامعه شناسی ،یعنی مارکس ،دورکیم و وبر است.هیچ یک از این سه جامعه شناس خود مسیحی نبودند و همگی فکر می کردند که اهمیت دین در دوران امروزی کاهش خواهد یافت.آنها بر این باور بودند که اساسا که مذهب یک توهم است .طرفداران مذاهب مختلف ممکن است به طور کلی در مورد اعتبار اعتقاداتی که که دارند و شعایری که در آن مشارکت می کنند متقاعد شده باشند.
البته جامعه شناسان اسلامی هم دارای نظریات متنوع و مهمی در حیطه جامعه شناسی دینی میباشند که از جمله آنان می توان به دکترعلی شریعتی و آیت الله شهید مطهری اشاره نمود.در میان فلاسفه اسلامی تقریبا تمامی این فلاسفه نظریات قابل توجهی را ارائه کرده اند.خلاصه نظریات مسلمانان در این حیطه را می توان این گونه خلاصه نمود که آنان دین و فرایندهای آن را جدا از زندگی مادی در نظر نمی گیرند ،بلکه آن را در طول همدیگر می دانند.
            

استاد مطهري از معدود متفکّران اجتماعي در عصر حاضر است كه با نگرش عميق و موشكا فا نه، به بررسي و نقد مباني ‏فلسفي و اجتماعي انديشه وران جامعه‏شناسي در غرب پرداخت، و براي شناخت زمان و دردها و نيازهاي جامعه، عرصه‏نگاه خود را فراتر از حوزه‏هاي تخصّصي خود برد، و خويش را در درياي موّاج و آموزنده و بيدار اجتماع افکند. استاد مطهري ‏در برخورد با مشكلات نو اجتماعي با مدد گرفتن از اصل اجتهاد مستمر، پاسخ‏هاي شايسته فراهم ساخت. اكنون به جا است‏كه محقّقان با الگوگيري ازاو، روش‏شناسي استاد مطهري در نقد انديشه‏ها، انديشه‏هاي جامعه‏شناسي در غرب را بررسي ونقد کنند ،  عمده‏ترين مسائل جامعه‏شناسي را در طول حيات علمي و اجتماعي خود،به زیبایی و دقّت تأمّل برانگيز به نقد كشيد، و جرح و تعديل كرد كه عبارتند:

2.منشأ تشكيل جامعه انساني‏

اجتماعي زيستن انسان، امري است كه در قرون بسيار دور حيات بشر ريشه دارد؛ امّا درباره  خاستگاه جامعه انساني و چگونگي تشكيل آن اطّلاعات ناچيزي در دست است ودرنتیجه    اين  ، جنبه نظري دارد؛ به همين جهت، درباره ريشه‏گرايش بشر به زندگي اجتماعي و ، تشكيل جوامع بشري، دانشمندان علم‏الاجتماع نظريّات گوناگوني را ارائه داده اند:

             .1-2نظريه زيستي‏

برخي از جامعه شناسان معاصر معتقدند كه انسان‏ها براي رفع نيازهاي زيستي خود مانند  خورا ک، پوشا ک، مسكن، و ارضاي‏جنسي به جامعه نياز دارند (سيف‏الهي، بي‏تا .ص209).

.2-2     نظريه قرارداد اجتماعي

برخي فيلسوفان، زندگي اجتماعي را مخالف با طبيعت وي مي‏دانند. حيات اجتماعي براساس قرارداد صورت مي‏پذيرد. ژان‏ژاك روسو معتقد است كه انسان برحسب طبع، فردي است؛ امّا برحسب قرارداد اجتماعي است (مطهري، 1381: ج 3، ص‏110  .(

3-2  .   نظريه مدني بالطّبع‏

برخي از متفكّران، زندگي اجتماعي را متناسب با طبيعت بشر مي‏دانند؛ يعني انسان بر مبناي ميل طبيعي و فطري خود، به‏حيات اجتماعي گرايش دارد. افلاطون و ارسطو از طرفداران اين نظريه‏اند(طبيبي، 1370: ص83  . (

3. استاد مطهري، نظريات مربوط به زندگي اجتماعي را بر سه دسته تقسيم مي‏كند:

1-3.      نظريه طبيعي: در اين نظريه، زندگي اجتماعي انسان، مانند زندگي خانوادگي است كه هر يك از زوجين خود را جزئي ازيك كل تلقّي مي‏كند و در نهاد هر يك از افراد، گرايش به حيات اجتماعي وجود دارد.

.2-3      نظريه اضطراري: طبق نظريه اضطراري، زندگي اجتماعي از روي ناچاري است؛ چون افراد به تنهايي نمي‏توانند زندگي‏خود را اداره كنند و به همكاري و تعاون نياز دارند؛ بدين جهت، حيات اجتماعي را بر مي‏گزينند (مطهري، 1372: ص 315).

از نظر علّامه طباطبايي، گرايش انسان به اجتماع امر اضطراري است؛ زيرا انسان‏ها براي نيل به منافع مادّي خود، جامعه راتشكيل مي‏دهند (نصري، 1382: ص 307).

نظر استاد مطهري كه ضرورت جامعه فقط از جهت تأمين نيازهاي زيستي بشر نيست، بلكه آدمي در بُعد روحي و معنوي خودبه حيات اجتماعي نياز دارد و بسياري از استعدادهاي ذاتي و فطري او بدون جامعه به فعليت نمي‏رسند و فقط با زندگي‏اجتماعي است كه استعدادهاي انساني تحقّق مي‏يابد، برخلاف ديدگاه علّامه طباطبايي است (همان، ص  307.).

3-3 .نظريه انتخابي: براساس نظريه انتخابي، افراد به سبب بهره‏برداري بهتر از مواهب حقيقي به حيات اجتماعي خود تن درمي‏دهند. استاد مطهري با استناد به پاره‏اي از آيات قرآن، نظريه فطري‏بودن زندگي اجتماعي انسان را ارزيابي مي‏كند وسرانجام، نظريه فطرت را با ارائه بياني خاص از آن مي‏پذيرد؛ سپس تفاوت انديشه فيلسوفان يونان را با انديشه برخاسته از وحي نيز مشخّص مي‏سازد و مي‏فرمايد:

اجتماعي بودن انسان، در متن خلقت و آفرينش او پي‏ريزي شده است و انسان‏ها از نظر امكانات و استعدادها يكسان و همانند آفريده نشده‏اند كه اگر چنين‏آفريده شده بودند، هركس همان را داشت كه ديگري دارد و همان را فاقد بود كه ديگري فاقد است و طبعاً نياز متقابلي و پيوندي و خدمت متبادلي در كار نبود.خداوند انسان‏ها را از نظر استعداد و امكانات جسمي و روحي و عقلي و عاطفي، مختلف و متفاوت آفريده است... و به اين وسيله، زندگي به هم پيوسته‏اجتماعي را فراهم نموده است؛ لذا زندگي اجتماعي انسان، امري طبيعي است، نه صرفاً قراردادي و انتخابي و نه اضطراري و تحميلي (مطهري، 1372:ص 317 ـ 315(.

از نظر استاد مطهري، انسان‏ها هم فطرت فردي و هم فطرت اجتماعي دارند. استعدادهاي انساني در همه انسان‏ها يافت‏مي‏شود؛ امّا افراد به صورت‏هاي گوناگون استعدادهاي خود را بروز مي‏دهند. مجموعه استعدادهايي كه براي تكامل جامعه ‏انساني لازم است، در افراد مختلف ظهور مي‏يابد، نه در هر فرد خاص. براي خلقت، تكامل نوع مهمّ است كه آن هم از راه ‏شكفته شدن همه استعدادهاي انساني است (مطهري، 1366: ج 2، ص 93 و نيز مطهري، 1369: ج 1، ص 160(.

نوع انسان براي آن كه به كمال خود برسد، به حيات اجتماعي گرايش دارد. وجود روح جمعي در انسان‏ها برخاسته از استعدادهاي ذاتي او است كه غايت خاصّي دارد كه آن هم نيل به كمال نهايي است.

از نظر استاد مطهري، ايراد اساسي انديشه فيلسوفان يونان كه انسان را مدني بالطّبع مي‏دانند و همچنين نظريه طرفداران‏ قراردادهاي اجتماعي در اين است كه آن‏ها، اجتماع بدون دين و انسان غيرديني را مورد بحث قرار داده‏اند. استاد مي‏فرمايد:

از نظر ما، نه نظريه كساني درست است كه بشر را به حكم طبيعت، مدني بالطّبع مي‏دانند و نه نظريه كساني كه او را ضدّ اجتماعي مي‏دانند؛ زيرا در هر دونظر، دين پديده بعدالاجتماع فرض شده و خواسته‏اند درباره بشر منهاي دين نظر دهند. به عقيده ما، بشر منهاي دين حكمي ندارد و بشر به علاوه دين، مدني بالطّبع است (مطهري، 1366: ج 2، ص 156(.

استاد مطهري تصوّر وجود تناقض در خلقت بشر را فرض كردن اجتماع بشري منهاي نبوّت و ديانت مي‏داند و معتقد است:

اگر نبوّت و ديانت، خود يكي از عوامل تكويني ضروري اجتماع شمرده شود، همان‏طور كه واقعاً هم هست، تناقض حل مي‏شود. ... بشر، داراي غريزه ديني وقوّه ايمان است و اين غريزه، تأثير تكويني در ايجاد اجتماع دارد و تنها قوه ايمان و غريزه ديني قادر است كه غريزه استخدام بشر را رام كند (همان: ج 2،ص 15( .

استاد سرانجام، نظريه لائيكي بودن در زندگي اجتماعي اروپايي را رد كرده، مي‏گويد:

از نظر اروپائيان، دين و وجدان ديني، يك امر شخصي است، و هركس آزاد است در انتخاب دين و عدم انتخاب آن و در انتخاب هر نوع دين. ريشه اين مطلب‏اين است كه دين را يك عامل ضروري اجتماعي تشخيص نداده‏اند و اگر نقش دين در اجتماع مشخّص بشود و اين كه لاديني تشكيلات اجتماعي را از هم‏مي‏پاشاند، بطلان اين نظر روشن مي‏گردد )همان: ج 2، ص 157)؛

بنابراين گويا استاد مطهري مي‏كوشد با فرموله كردن نظريه فطرت، نوعي انسان‏شناسي متناسب با انديشه ديني را سامان دهدو بدين ترتيب، به مقابله با مكاتب غيرديني و انسان‏شناسي‏هاي نافي دين برخيزد. استاد همچنين كوشيد تا به ياري نظريه‏فطرت، دين را با عمق وجود آدمي پيوند بخشد و نيز سرّ جاودانگي دين خاتم را تبيين كند.

4. ماهيت جامعه‏

درباره ماهيت‏جامعه از ديرباز تا كنون، اختلاف‏نظرهاي فراواني وجود داشته كه در جامعه‏شناسي و فلسفه علوم اجتماعي نيزمطرح بوده است. استاد مطهري با طرح اين پرسش كه آيا جامعه وجود اصيل و عيني دارد و به عبارت ديگر، تركيب جامعه‏انساني چه نوع تركيبي است و رابطه فرد با جامعه براساس چه نوع تركيبي است، چهار گونه نظريه در مورد تركيب جوامع ‏ارائه مي‏دهد:

.1-4 تركيب اعتباري: برخي، تركيب جامعه را اعتباري دانسته‏اند. طبق اين نظريه، جمع درافراد كنار يك‏ديگر واقعيتي به نام‏جامعه را تشكيل مي‏دهد؛ آن هم به گونه‏اي كه هويت جديدي را براي آن پديد نمي‏آورد. به بيان دقيق‏تر، با جمع افراد، تركيب‏واقعي صورت نمي‏گيرد. تركيب افراد فقط جنبه اعتباري دارد. طبق اين نظريه، تأثير و تأثّر جديدي با جمع افراد پيدا نمي‏شودتا تركيب آن حقيقي باشد. در تركيب حقيقي، فعل و انفعال ميان پديده‏ها صورت مي‏گيرد و سبب تحقق پديده جديدي‏مي‏شود؛ امّا در تركيب اعتباري، با جمع اجزا، هويت جديدي به دست نمي‏آيد. به بيان ديگر، اجزا هويت خود را در كل ازدست نمي‏دهند. مجموع درخت‏هاي باغ، مجموعه‏اي به نام باغ را باعث مي‏شود كه مركّب اعتباري است. در باغ، هيچ يك ازدرختان هويت خود را از دست نمي‏دهد (مطهري، 1372: ص 318(.

از نظر استاد مطهري، اين نظريه به «اصالت فردي»هاي افراطي مربوط است كه براي جامعه (Society) هيچ ‏واقعيتي جدا از افراد در نظر ندارند.

.2-4      تركيب صناعي: اين نوع تركيب، جنبه حقيقي دارد؛ هر چند تركيب طبيعي نيست. ماشين مركّب صناعي است كه در آن ‏اجزا، هويت خود را از دست نمي‏دهند؛ ولي در حال تركيب، داراي استقلال در اثر نيستند. طرفداران اين نظريه، براي فرد اصالت قائل شده، در عين حال، جامعه را مجموعه‏اي از نهادها و مؤسّسه‏هاي اصلي و فرعي مي‏دانند كه هر تغييري در يكي ‏از نهادهاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي، قضايي و تربيتي، ساير نهادها را دچار دگرگوني مي‏كند.

.3-4      تركيب طبيعي: در اين نوع تركيب، اجزا همه هويت خود را از دست داده، در كلّ، مستحيل مي‏شوند؛ مثل مركّبات‏ شيميايي كه پديده به دست آمده، چيزي فراتر از هر يك از اجزا است. هنگامي كه اكسيژن و ئيدروژن با يك‏ديگر تركيب ‏مي‏شوند، مادّه جدید حاصل كه آب است، غير از اكسيژن و ئيدروژن خواهد بود.

برخي جامعه را تركيب حقيقي دانسته‏اند؛ امّا نه از نوع مركبّات طبيعي؛ بلكه تركيب روح‏ها و انديشه‏ها و عاطفه‏ها وخواسته‏ها و اراده‏ها و سرانجام تركيب فرهنگي، نه تركيب تن‏ها و اندام‏ها (همان: ص 319(.

طبق اين نظريه، هم فرد و هم جامعه اصيل است. افراد، صرف‏نظر از جامعه، داراي هويت مستقل بوده، همه ويژگي‏هاي خودرا از جامعه نمي‏گيرند. افراد نيز در ارتباط با يك‏ديگر همه هويت خود را از دست نمي‏دهند؛ بلكه در اثر تأثير و تأثّرات متقابل‏ واقعيت جديدي به نام جامعه (Society) پيدا مي‏شود كه داراي ويژگي‏هاي خاص خود است.

استاد مطهري اين نظريه را مي‏پذيرد و با تأييد اين نظريه كه صحيح‏ترين نظريه است، مي‏گويد:

درست است كه جامعه از افراد تشكيل مي‏شود و داراي وجدان و اراده و خواست مستقل افراد است كه بر افراد اعمال مي‏كند، ولي استقلال نسبي افراد محفوظاست. افراد انساني، يعني روح فردي در مقابل جامعه، يعني روحي جمعي مجبور و مسلوب‏الاختيار نيست(همان: ص 332(.

طبق اين نظريه، جامعه مانند فرد، روح و حيات دارد و اين روح جمعي بر تمام اعضاي وي حاكم است. اين روح جمعي همان‏فرهنگ حاكم بر جامعه است؛ البتّه اين روح واحد روح كلّ است، نه روح كلي (مطهري، 1363: ص 112(.

.4-4 تركيب حقيقي برتر از تركيب طبيعي: برخي از جامعه‏شناسان مانند اميل دوركيم (EmileDurkheim) تركيب‏ جامعه را برتر از تركيب طبيعي مي‏دانند؛ زيرا در تركيب‏هاي طبيعي، اجزا در ابتدا، داراي هويتي مستقل هستند كه بر اثرارتباط با يك‏ديگر، هويت جديدي را به دست مي‏آورند؛ امّا در اين نوع تركيب، افراد قبل از حضور در جامعه هيچ هويت ‏خاصّي ندارند؛ يعني افراد، جدا از جامعه مانند ظرف خالي هستند كه فقط استعداد پذيرش روح جمعي را دارند.

از نظر دوركيم، همه گرايش‏ها، عواطف و تفكّرات انساني از حيات جمعي ناشي مي‏شود و اين روح جمعي است كه اين ظرف‏خالي را پر مي‏كند و اين شخص را به صورت شخصيت در مي‏آورد. طبق اين نظريه، چيزي جز روح و وجدان جمعي وجودندارد. جامعه داراي يك من جمعي است. شعور و وجدان فردي نيز مظهري از شعور و وجدان جمعي است و بس، و فرد ازخود هيچ چيز ندارد و هر چه را كه به دست مي‏آورد، از راه‏حيات اجتماعي است (مطهري، 1372: ص 320 و نيز.)

به نظر استاد مطهري، دوركيم، جامعه‏شناس فرانسوي، از اصالت فطرت انساني كه ناشي از  تكامل جوهري انسان در متن‏طبيعت است، غفلت ورزيده. اين فطرت، به انسان، نوعي حرّيت امكان آزادي مي‏دهد تا جایی كه او را به عصيان در برابر تحميلات ‏اجتماعي توانا می سازد  تا جايي كه فرد مي‏تواند جامعه خودش را عوض كند و بر خلاف  مسير و جريان رودخانه ، در جهت خلاف جامعه سير و حركت، و مسير جامعه را شديدتر يا كُندتر كند. و حتّي مي‏تواند مسير جامعه و تاريخ را متوقّف ياعوض كند و اين همان مسأله‏اي است که است كه انسان در مقابل جبر جامعه، هم آزادي و استقلالش در حدّ زيادي محفوظ است )همان: ص 320 و نيز مطهري، 1370: ص 231(.

استاد مطهري در ادامه نقد نظريه جامعه‌شناختي دوركيم معتقد است:

اين كه انسان‏ها از نظر فرهنگي داراي دو «خود» هستند: خود فردي و خود اجتماعي، بنابراين در هر فردي واقعاً دو «من» وجود دارد: يك «من» منِ ‏فردي، و «من» ديگر، منِ اجتماعي؛ در حالي كه انسان اين جور نيست كه اين شخص (دوركيم‏) مي‏گويد كه واقعاً در ضمير خودش دو «من» احساس‏بكند؛ يعني واقعاً دو «من» وجود داشته باشد: منِ فردي و منِ اجتماعي؛ ليكن انسان داراي يك «خود» ذو مراتب است؛ يعني اين «من»ها مراتب شي‏ءواحد هستند، نه اشياي جدا از يك‏ديگر (همان: ص 231 و 232(.

5. اصالت فرد و اصالت جامعه  (Individualism and collectivism)

يكي از اساسي‏ترين موضوعاتي كه در شناخت جامعه در مقايسه با موضوعات ديگر جامعه‏شناسي، نقش كليدي و تعيين‏كننده‏اي دارد، موضوع اصالت فرد و جامعه و رابطه متقابل آنان است؛ بنابراين، بحث و گفت و گو در باب اصالت فرد ياجامعه از ديرباز مورد توجّه متفكّران اجتماعي بوده؛ امّا در اواخر قرن نوزدهم، به اين مبحث توجّه بيش‏تري مبذول شده‏است.

نماينده اين دو جريان بين جامعه‏شناسان جديد، يكي اميل دوركيم (Emile Durkheim) است كه از اصالت جمع‏ طرفداري مي‏كند. دوركيم براي جامعه، وجودي عيني و هويتي مستقل و خاص را قائل بود و فرد را جزئي از جامعه ‏مي‏دانست. دوركيم، بشر را انسان دوبُعدي مي‏ديد كه از يك سو بدن، ميل و اشتها دارد و از سوي ديگر، داراي شخصيت‏اجتماعي است؛ امّا انسان فقط در بُعد اجتماعي، صورت انساني به خود مي‏گيرد و فقط از طريق جامعه،به معناي كامل، انسان‏ مي‏شود.

 (Gabriel Tarde) گابریل تارد نماينده اصالت فرد است، که اصالت را به فرد می دهد    و مي‏گويد: اگر فرد را كنار بگذاريم، اجتماع هيچ است. در مقابل اين دو جريان، فلاسفه  (Pragmatic) اعلام داشتند كه هيچ‏گونه تمايزمعناداري بين فرد و جامعه وجود ندارد . افراد عمل گرا توسّط جامعه شكل مي‏گيرد، امّا در عين حال، انسان خلّاق،اجتماع را كنش فردي می داند. (توسلی 1369: ص 278(.

به هر حال بايد گفت كه هم پيروان مكتب اصالت فردي، و هم پيروان مكتب اصالت جمعي، از وابستگي متقابل آگاهي فردي‏ و آگاهي جمعي به يك‏ديگر غافل بوده‏اند؛ زيرا هر دو، آگاهي را نوعي آگاهي در خود بسته و در خود فرو رفته پنداشته‏اند (مندراس و گورويچ، 1369: ص 33(.

استاد مطهري، براساس آيات قرآني، به اصالت فرد و جامعه معتقد بوده، اين دو را نافي هم نمي‏داند و ديدگاه كساني را كه ‏فقط به تكامل جامعه به صورت يگانه معيار مي‏پردازند نقد مي‏كند و معتقد است كه اين معيار، علمي و حقيقي نيست؛ بلكه ‏افزون بر معيارهاي تكامل جامعه، معيارهاي فردي نيز وجود دارد. در مقابل، به ديدگاه رابطه فرد و جامعه معتقد است و مي‏فرمايد:

جامعه فرد را مي‏سازد، منتها فرد نيز به اعتبار شخصيت اجتماعي‏اش جامعه را مي‏سازد؛ زيرا افراد ديگري را مي‏سازد كه از افراد ديگر، جامعه تشكيل‏مي‏شود... )مطهري، 1369: ج 1، ص 142(.

در جاي ديگر مي‏گويد:

تركيب فرد و جامعه، نوعي است كه در آن، فرد، اصالت و شخصيت دارد در عين اين كه جمع هم اصالت و شخصيت دارد. تحقّق شخصيت فرد در جامعه، وتحقّق شخصيت جامعه در فرد صورت مي‏گيرد و اين سخن شبيه نكته‏اي است كه فلاسفه ما در باب وحدت در عين كثرت، و كثرت در عين وحدت مي‏گفتند...(مطهري، 1371: ص 75(.

توازن اجتماع به اين است كه حقوق همه افراد رعايت بشود؛ حقّ اجتماع هم رعايت بشود. از آن فرضيه كه اساساً حقوق افراد به كلّي معدوم بشود، هرگز توازن ‏اجتماع به وجود نمي‏آيد و عدالت بر پايه حقوق واقعي و فطري استوار است؛ يعني هم فرد حق دارد و هم اجتماع (مطهري، 1368: ج 1، ص 337ـ 328(.

6. تكامل اجتماعي  (Social evolution)

بحث از تكامل و كمال‏جويي انساني از عمده‏ترين مباحثي است كه در علوم متعدّدي از قبيل روان‏شناسي، انسان‏شناسي‏فلسفي، مردم‏شناسي، جامعه‏شناسي و فلسفه تاريخ مطرح مي‏شود. در روان‏شناسي و انسان‏شناسي، بحث از اين است كه آياانسان داراي استعداد و غريزه‏اي است كه او را به سمت كمال مي‏كشاند. آيا انسان بالذّات كمال‏جو است يا كمال‏جويي، عرضي و فرعي است؟

در مردم‏شناسي، بحث از تطّور جوامع انساني از حالت بسته به سمت جوامع باز است. بحث از تغيير حالت جوامع به‏اصطلاح ابتدايي به جوامع نيمه متمدّن، و در جامعه‏شناسي و فلسفه تاريخ، بحث از اين است كه آيا تطوّرات و تغييرات‏اجتماعي جهت ثابت و سمت و سويي دارد، و اگر حركت زندگي جمعي انسان‏ها جهت داشته باشد، آيا مسيري تكاملي ‏مي‏پيمايد يا اين كه سير زندگي انسان‏ها، بالضّروره متكامل نبوده و داراي مسيرهاي متعدّد است؟

استاد مطهري معتقد است:

بحث از تكامل، از مهم‏ترين مباحث فلسفي است. اين بحث خصوصاً در فلسفه جديد، مقام ارجمندي دارد. در قرن نوزدهم بعضي از فلاسفه مانند هربرت‏ اسپنسر انگليسي، پايه تحقيقات فلسفي خود را اصل تكامل قرار دادند. برگسون فرانسوي نيز براي اصل تكامل، اهميّت فراواني قائل شده است. كشف‏تبدّل و تكامل انواع در زيست‏شناسي و كشف تكامل اجتماع در جامعه‏شناسي سبب شد كه اصل تكامل، مقام شامخي در فلسفه و علوم کسب  كند. در فلسفه اسلامي، كساني كه قائل به حركت «جوهريه» هستند، براي اصل تكامل، پايه و مرتبه عالي قائل مي‏باشند (مطهري، 1368: ج 4، ص 22)؛

بنابراين تحوّل‏پذيري در ذات هر موجود حادث وجود دارد و جامعه نيز چون حادث است، امكان ندارد بدون تحوّل باقي ‏بماند و تحوّل‏پذيري در سرشت هر جامعه نهفته است و از آن قابل تفكيك نيست.

6-1. تعريف تكامل اجتماعي‏

استاد مطهري، ابتدا تكامل اجتماعي را از ديدگاه جامعه‏شناسان بررسي مي‏كند و مي‏گويد:

تكامل عبارت است از باز شدن، شكفته شدن، گسترش شدن، توسعه پيدا كردن و كارايي بيش‏تر پيدا كردن. به نظر برخي از جامعه‏شناسان همانند اسپنسر، تكامل اجتماعي به معناي تنوّع و تقسيم كار بيش‏تر است؛ يعني هرچه جوامع به سمت تقسيم كار بيش‏تر و تخصّصي‏تر شدن كارها پيش بروند و روابط پيچيده‏تري به آن‏ها حاكم گردد، كامل‏تر مي‏شوند (مطهري،1363: ص 243 ـ 241  (.

بعضي ديگر، تكامل را عبارت از افزايش امكانات يك شي‏ء دانسته‏اند. به نظر اين عدّه، جامعه اگر به طرفي برود كه مرتّب بر امكاناتش افزوده بشود، تكامل‏پيدا مي‏كند )همان: ص 245(.

به نظر استاد مطهري، هر يكي از اين دو تعريف، تعريف حقيقي تكامل نيست؛ بلكه از لوازم آن است؛ يعني اين تعريف‏ها در عين اين كه درست است، تعريف خود واقعيت تكامل نيست و از نظر ما، اين تعريف‏ها بيش‏تر درباره آثار تكامل است، نه خود تكامل.

استاد مطهري، در تعريف تكامل مي‏گويد:

تكامل اين است كه يك شي‏ء، يك مرتبه واقعيتي را داشته باشد. بعد در مرحله بعد، همان واقعيت را در درجه بالاتر داشته باشد. در واقع، تكامل، تعالي دروجود و اشتداد در هستي است...، پس تكامل اجتماعي از راه وفاق‏ها، هماهنگي‏ها، تعاون‏ها، همسازي‏ها و سازگاري‏هاي جمعي پديد مي‏آيد، نه از راه‏نزاع‏ها و اختلاف‏ها و دعواها و تضادها )همان: ص 276(.

6=2. معيار تكامل اجتماعي‏

  استاد شهيد مطهري براي دستيابي به معيار تكامل جامعه معتقد است :روش های انسانی را نیز

بايد راهنماي خود را در تكامل جامعه‏ها، متن خلقت قرار دهيم؛ همان‏طور كه در عدالت هم راهنماي ما متن خلقت است. ... هرچه استعدادهايي كه در متن‏خلقت در نهاد انسان‏ها و در نهاد جامعه انساني قرار داده شده است، بيش‏تر به فعليت برسند، جامعه بيش‏تر به كمال رسيده است (همان: ص 278.(

استاد، افزون بر آن كه پيچيدگي جامعه و گسترش امكانات آن را لازمه تكامل اجتماعي مي‏داند، التزام افراد جامعه به امورمعنوي و ارزمعيارهاي تكامل جامعه به‌شمار مي‏آورد و مي‏گويد:

جامعه‏اي كامل است كه از وجود شديدتر و قوي‏تر برخوردار است و البتّه لازمه آن، گسترش و پيچيدگي و افزودگي در امكانات و قوامي باشد، در عين اين كه درمفهوم تكامل، تعالي خوابيده است. پيشرفت‏ها و توسعه‏ها و تقسيم كارها هنگامي كه با تعالي انسان همراه باشد، تكامل اجتماعي را پديد مي‏آورند (مطهري، 1366: ص 10(.

از نظر استاد مطهري، معيار تكامل جامعه، انسانيت است. وي بر مبناي نظريه فطرت و اين كه لازمه آن، پذيرش انسانيت ‏است، تكامل جامعه بشري را در انسانيت انسان مي‏داند. گاهي نيز مسير تكاملي جامعه را به تبع سير تكاملي انسان و جهان، سير هدايت شده مي‏داند و مي‏فرمايد:

از نظر قرآن، سير تكاملي جهان و انسان و اجتماع يك سير هدايت شده و هدفدار است و بر روي خطّي است كه صراط مستقيم ناميده مي‏شود و از لحاظ مبدأو مسير و منتها مشخّص است. انسان و اجتماع متحوّل و متكامل است؛ ولي راه و خط مسير، مشخّص و واحد و مستقيم است (مطهري، 1366: ص‏84(.

6-3. ديدگاه‏ها و نظريه‏هاي تكامل اجتماعي‏

يكي از ديدگاه‏ها و نظريه‏هاي مهمّ تطوّرگرايي در فلسفه تاريخ و جامعه‏شناسي، ديدگاه كارل ماركس (MarxCarl)، فيلسوف، اقتصاددان، جامعه‏شناس، مورّخ و نظريه پرداز سياسي است. آثار او بيش‏تر به مسأله تضاد وتغييرات اجتماعي اختصاص دارد. استاد مطهري معتقد است:

از نظر جامعه‏شناسي ماركسيسم، سازمان‏ها و بنيادهاي جامعه، همه در يك سطح نيستند. جامعه مانند ساختماني است كه يك پايه و زيربنا دارد و بقيه ‏قسمت‏هاي آن بر روي آن پايه بنا مي‏شود و تابع آن هستند. پايه و زيربناي جامعه، اقتصاد است و تغيير اوضاع و احوال اقتصادي باعث تغيير نهادهاي‏ اجتماعي خواهد شد و تغيير عوامل اجتماعي، باعث تغيير رفتار انسان‏ها مي‏گردد؛ پس انسان از جامعه شكل مي‏گيرد، و جامعه از اقتصاد، و اقتصاد هم ساخته‏روابط توليد و در نهايت ابزار توليد است. شكل ابزار توليد است كه جامعه را مي‏سازد و جامعه است كه انسان را مي‏سازد (مطهري، 1366: ص 27ـ 21(.

طبق اين نظريه، وجدان هر كسي انعكاسي است از وضع زندگي مادّي او به حكم اين كه در اجتماع، اصالت از آنِ مادّه است و ناچار بايد طرز قضاوت هركس‏را در وضع مادّي زندگي آن جست و جو كرد (مطهري، 1369: ج 1، ص 102(.

به عبارت ديگر، ماركس معتقد است:

آگاهي آدميان نيست كه تعيين كننده هستي آن‏ها است؛ برعكس، اين هستي اجتماعي آدميان است كه آگاهي آنان را تعيين مي‏كند (آرون، 1366: ج‏1، ص 163 و نيز (.

استاد شهيد معتقد است كه ماركس، در فلسفه تاريخ خود، با اصالت دادن به اقتصاد، به نفي فطرت پرداخته، در واقع انسان رافاقد سرشت، و تمام ابعاد وجودي او را ساخته و پرداخته جامعه مي‏داند و در نقد اين نظريه ماركس مي‏گويد:

طبق اين نظريه، واقعيت انساني، هر چند همراه و در دامن تكامل حيواني و مادّي آن رخ مي‏نمايد، ولي به هيچ وجه سايه و انعكاس و تابعي از تكامل مادّي‏او نيست. خود واقعيتي است مستقل و تكامل يابنده. همان‏طور كه از جنبه‏هاي مادّي اثر مي‏پذيرد، در آن‏ها تأثير مي‏كند. تعيين كننده سرنوشت نهايي‏انسان سير تكاملي اصيل فرهنگي او و واقعيت اصيل انساني او است، نه سير تكاملي ابزار توليد. اين واقعيت اصيل انسانيت انسان است كه به حركت خودادامه مي‏دهد و ابزار توليد را همراه ساير شؤون ديگر زندگاني متكامل مي‏كند، نه اين كه ابزار توليد خود به خود متكامل مي‏شود و انسانيت انسان به مانند ابزاري توجيه كننده نظام توليدي، تحوّل و تغيير مي‏پذيرد (مطهري، 1372: ص 16 و 19(.

استاد مطهري در ادامه تبيين نظريه تكاملي خطّي ماركس معتقد است: ماركس، از جمله كساني است كه قائل به تكامل است؛ ولي قائل به هدف نيست‏و بنابر نظر ماركسيسم، تاريخ، حركتي يكنواخت دارد و رجوع به تاريخ معنا ندارد؛ يعني ماركسيست‏ها عقيده دارند كه جامعه در هر وضعي از وضع قبلي خودمتكامل‏تر است. چرا؟ زيرا تكامل را به صورت تضاد توجيه مي‏كنند كه جامعه در هر وضعي كه هست، در درونش تضادي برقرار مي‏شود و اين تضاد، ميان‏عوامل نو و پيش برنده و عوامل كهنه و مرتجع مي‏باشد.  در اين فرضيه، تراجع و انحطاط معنا ندارد (مطهري، 1369: ج 1، ص 244 و 245(.

استاد در نقد نظريه تكامل خطّي ماركسيست‏ها مي‏فرمايد:

اشكال نظريه ماركسيست‏ها اين است كه طبق قوانين ديالكتيك، جايي براي پيري و مرگ، نه در فرد و نه در جامعه نيست؛ بنابراين‏نبايد درطبيعت ودرتاريخ، پيري و فرسودگي و مرگ وجودداشته‏باشد؛ (همان: ج 1، ص 245(.

آن‏گاه در تبيين نظريه صحيح در زمينه تكامل تاريخ مي‏گويد:

تاريخ در مجموع خودش رو به تكامل است؛ ولي اين بدان معنا نيست كه تاريخ، مانند قافله‏اي است كه دائماً قدم به قدم جلو مي‏رود؛ چون عاملش انسان‏است، نه طبيعت، و انسان يك موجود آزاد و مختار است. تاريخ بايد در يك مسيري حركت كند؛ ولي جامعه گاهي ممكن است به راست منحرف شود و قهراً ازهدفش دور گردد، گاهي ممكن است به چپ منحرف شود. گاهي ممكن است از حركت باز ايستد...؛ ولي در مجموع هميشه از مبدأ دور، و به مقصد نزديك‏مي‏شود (همان: ج 1، ص 245 و 246(.

از مجموعه سخنان استاد مطهري در نقد و بررسي تكامل خطّي ماركسيستي به خوبي روشن مي‏شود كه تكامل اجتماعي‏مورد پذيرش ايشان، تكاملي مجموعي است كه از مقايسه يك عصر با عصر پيشين آن فهميده مي‏شود. استاد مطهري افزون‏بر نقد نظريه تكامل خطّي ماركس، نظريه تكامل خطّي اگوست كنت (Auguste comte)، جامعه‏شناس فرانسوي ‏را در تبيين دوره‏هاي سه‏گانه فكر بشر (Law of the three stages) كه شامل دوره ربّاني، فلسفي و علمي است، نقد مي‏كند و مي‏گويد:

ممكن است اين سه دوره اگوست كنت از نظر عامّه و توده مردم صحيح باشد به اين معنا كه در يك دوره، مردم علّت يك حادثه مثلاً بيماري را موجوداتي‏نامرئي از قبيل ديو و جن بدانند و در دوره ديگر، به نظامات طبيعي پي ببرند و در دوره ديگر، رابطه خود پديده‏ها را از راه تجربيات علمي كشف كنند؛ ولي‏تقسيم‏بندي فكر بشر به اين نحو غلط است. اگر بخواهيم ادوار تفكّر بشر را تقسيم‏بندي كنيم، بايد افكار مفكّران بشر را، نه توده و عامه را مقياس دوره‏هاقرار دهيم. در اين جا است كه مي‏بينيم تقسيم‏بندي اگوست كنت سرتا پا غلط است. هرگز انديشه بشري كه مفكّران هر دوره‏اي، نمايندگان آن هستند، اين‏چنين سه دوره‏اي را طي نكرده است. از نظر متد اسلامي، همه اين تفكّرات در يك شكل خاص با يك‏ديگر قابل جمع هستند؛ يعني يك فرد در آن واحدمي‏تواند طرز تفكّري داشته ‏باشد كه هم الاهي باشد، هم ‏فلسفي و هم‏ علمي (مطهري، 1370: ص 66ـ 64(.

7. نقش شخصيت در تاريخ‏

بدون شك، رهبران و نوابغ، در مقايسه با ديگران، نقش بيش‏تري در ساختن تاريخ و تحوّلات مهمّ اجتماعي دارند. مروّجان‏ نظريه جبرزيستي و نژادي از جمله كساني هستند كه مي‏خواهند حركت و تكامل زندگي اجتماعي ـ انساني واقعيت‏ها وپديده‏ها و مسائل آن و نيز شخصيت و كنش‏هاي فردي را با عوامل نژادي و زيستي توجيه كنند. اين نظريه، بيش‏تر از سوي‏كساني مطرح مي‏شود كه براي تفاوت‏هاي اجتماعي و فردي، مبنايي زيستي و طبيعي قائل هستند.

يكي از مهم‏ترين نظرياتي كه در اين زمينه با ظاهري علمي در ممالك سرمايه‏داري رشد يافت، نظريه گردش نخبگان‏(Circulation of elites) يا سرآمدان قدرت بود.

ويلفردو پاره‏تو (Vilfredo pareto)، اقتصاددان و جامعه‏شناس ايتاليايي، يكي از معروف‏ترين مروّجان اين نظريه‏به شمار مي‏رود. اين نظريه، از پايدارترين وجه جامعه‏شناسي پاره‏تو درباره تحولات اجتماعي است. به نظر وي، جامعه، از«توده‏ها» و «نخبگان» ساخته شده و نخبگان، مسؤول و مسبّب تحوّلاتند. به طور كلّي، وي مردم را از لحاظ جسمي،اخلاقي و هوشي نابرابر مي‏داند. در هر جامعه و در هر يك از گروه‏ها و طبقات جامعه، بعضي افراد از ديگران مستعدترند ونخبگان، مستعدترين افراد هر گروه و جامعه‏اند (Pareto 1935)

در قرون اخير، توماس كارلايل (Thomas carlyle)، نويسنده معروف انگليسي و پرچمدار و معروف‏ترين طرفداراين نظريه، مدّعي است:

رويدادهاي مهمّ ملّي يا جهاني تحت تأثير افرادي برجسته است كه سازنده آن رويدادها هستند. به يك معنا اين مردان بزرگ هستند كه تاريخ را مي‏سازند (كريمي، 1373: ص 120(.

به عبارتي ديگر كارلايل معتقد است:

مردان بزرگ، موتور حركت اجتماعات بشري بوده‏اند و تاريخ با نوابغ و قهرمانان آغاز مي‏شود (مطهري، 1372: ص 480(.

استاد مطهري معتقد است كه نظريه «بزرگ مرد در رهبري» در حقيقت بر دو فرض استوار است:

فرض اوّل اين كه جامعه فاقد طبيعت و شخصيت است؛ يعني تركيب جامعه از افراد، تركيب حقيقي نيست؛ افراد، همه مستقل از يك‏ديگرند. از تأثير و تأثّر افراد از يك‏ديگر، يك روح جمعي و يك مركّب واقعي كه از خود، شخصيت و طبيعت و قوانين ويژه داشته باشد، به وجود نمي‏آيد. ... حوادث اجتماعي چيزي جزمجموع حوادث جزئي و فردي نيست. فرض دوم اين است كه افراد بشر، بسيار مختلف و متفاوت آفريده شده‏اند. اكثريت قريب به اتّفاق انسان‏ها فاقد ابتكار وخلاقيت و آفرينندگي مي‏باشند. اكثريت، مصرف كننده فرهنگ و تمدّنند، نه توليد كننده آن‏ها. روح اين اكثريت روح تقليد و دنباله‏روي و قهرمان‏پرستي‏است؛ امّا اقليتي بسيار معدود از انسان‏ها قهرمانند، نابغه‏اند (همان: ص 480 و 481(.

استاد مطهري معتقد است: هر دو فرض اين نظريه كه اساس نظريه برگزيدگان بر آن بنياد نهاده شده مخدوش است و ادلّه‏خود را بدين ترتيب ارائه مي‏دهد:

فرض اوّل، از آن جهت درست نيست كه جامعه از خود، شخصيت و طبيعت و قانون و سنّت دارد و برطبق آن سنن كلّي جريان مي‏يابد. آن سنّت‏ها در ذات خودپيشرونده و تكاملي مي‏باشند. در فرض دوم هر چند جاي انكار نيست كه افراد بشر مختلف آفريده شده‏اند، ولي اين نظر هم صحيح نيست كه تنها قهرمانان‏و نوابغ قدرت خلاقه دارند و اكثريت قريب به اتّفاق مردم فقط مصرف‌كننده فرهنگ و تمدّنند. در تمام افراد بشر، بيش و كم استعداد و خلّاقيت و ابتكارهست؛ بنابراين، همه افراد و لااقل اكثريت افراد مي‏توانند در خلق و توليد ابتكار سهيم باشند؛ گو اين كه سهمشان نسبت به سهم نابغه‏ها ناچيز است (همان: ص 481(.

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                      فصل چهارم

زندگینامه شهید استاد مطهری وآثارایشان

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 كيلومتري شهر مقدس مشهد در يك خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي‌گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مكتب‌خانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي‌پردازد.

1. زندگي و تحصيلات مقدماتي در مشهد
در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي‌ورزد.

2. عزيمت به قم در دوره  رضاخاني
در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديكان، براي تكميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي كه به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته‌اند.
در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي كرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي‌توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشاركت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي كه از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي‌رود به تهران مهاجرت مي‌كند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنراني‌هاي تحقيقي مي‌پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشكيل مي‌گردد. در همان سال تدريس خود در دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي‌كند. در سال‌هاي 1337 و 1338 كه انجمن اسلامي پزشكان تشكيل مي‌شود.استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سال‌هاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن است كه بحث‌هاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

3. نقش اساسي در قيام پانزده خرداد
استاد مطهري ياور دائمي امام بوده است به طوري كه مي‌توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاش‌هاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يك سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زنداني مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

4. رهبری هیاتهای موتلفه اسلامی
پس از تشكيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئت‌ها مي‌گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي كادر رهبري هيئت‌هاي موتلفه شناسايي و دستگير مي‌شود ولي از آنجا كه قاضي پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل كرده بود به ايشان پيغام مي‌فرستد كه حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلكه جان سالم بدر مي‌برد. در اين زمان وي به تأليف كتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي كردن محتواي نهضت اسلامي پزشكان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمك و غيره ادامه مي‌دهد.

5. تاسیس حسینیه ارشاد
به طور كلي استاد شهيد كه به يك نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي كردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيك بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با كجروي‌ها و انحرافات مبارزه سرسختانه كرد. در سال 1346 به كمك چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري كه مي توان او را بنيانگذار آن مؤسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تكروي و كارهاي خودسرانه و بدون مشورت يكي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرح‌هاي استاد و از جمله ايجاد يك شوراي روحاني كه كارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 علي‌رغم زحمات زيادي كه براي آن مؤسسه كشيده بود و عليرغم اميد زيادي كه به آينده آن بسته بود در حالي كه در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن مؤسسه استعفا داد و آن را ترك گفت.
در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه‌اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي كمك به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يك سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت كوتاهي در زندان تك سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه‌هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينكه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت.
پس از آن استاد شهيد سخنراني‌هاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارك و غيره ايراد مي‌كرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر شد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

6. مهمترين خدمات استاد شهيد
اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر بركتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف كتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي‌رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است كه به خطر سران سازمان موسوم به «مجاهدين خلق ايران» پي مي‌برد و ديگران را از همكاري با اين سازمان باز مي‌دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته‌اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درس‌هايي در منزل و غيره تدريس مي‌كند. در سال 1355 به دنبال يك درگيري با يك استاد كمونيست دانشكده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي‌شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همكاري تني چند از شخصيت‌هاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران» را بنيان مي‌گذارد بدان اميد كه روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا كند.
گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي‌نمايد.

7. مسئوليت كميته استقبال از امام
در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي كند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسئول تشكيل شوراي انقلاب اسلامي مي‌نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسئوليت كميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي‌گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در كنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينكه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه‌شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريكي شب در حالي كه از يكي از جلسات فكري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتكار فرقان كه به مغزش اصابت نمود به شهادت مي‌رسد و امام و امت اسلام در حالي كه اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي‌روند.

8. آثارشهید:

 1. اصول فلسفه و روش رئالیسم ج1 تا ج 5                    2. خدمات متقابل اسلام وایران

3.  نظام  حقوق زن در اسلام                                                 4.  عدل  الهی 

5.  سیری در نهج ا لبلا غه                                                     6.  بیست گفتار و ده گفتار

7. علل گرایش به مادیگری                                                   8.  جا ذبه و دافعه علی (ع)

9. امداد های غیبی در زندگی بشر                                     10.  قیام و انقلاب مهدی (ع)

11. انسان و سرنوشت                                                           12. داستان راستان ج1 و ج2                   

13.  مسئله ی حجاب وهمچنین ختم  نبوت                  14. ولاءها و ولایتها

15. کتاب سوزی ایران و مصر                                             16. پیامبر امی

17. نهضتهای اسلامی در صد ساله ی اخیر                    18. مقدمه ای برجهان بینی اسلامی

19. انسان و ایمان                                                               20. جهان بینی تو حیدی            

21. وحی و نبوت                                                                  22. انسان در قرآن     

23. جامعه و تاریخ                                                               24. زندگی جاوید یا حیات اخروی 

25.  اخلاق جنسی  و کتاب مقالات فلسفی                      26. کلیات علوم اسلامی .....   

 

 

نتيجه‏ گیری و پیشنهادات

يكي از زواياي قابل تأمّل وتحقيق در روش نوشتاري و گفتاري استاد مطهري، شناخت انديشه‏هاي زمان خويش از يك طرف،و تيزبيني و نكته سنجي وي در تحليل و تبيين انديشه‏هاي جامعه‏شناسي جامعه اسلامي از سوي ديگر است كه استاد را برآن‏داشت تا بر محور اسلوب و سياق و روش خاص به نقد تحليلي، تبييني، نقد نقضي و نقصي آن‏ها بپردازد. بر اين اساس، از مطالب صفحات پيشين اين تحقیق چند نكته اساسي حاصل مي‏شود:

1.   انديشه‏ها و افكار، اگرچه از شخصيت‏هاي بزرگ نيز قابل نقد وارزيابي بوده، تأويل‏بردار و نقدپذيرند.

2.   در پرتو نقد آرا و تضارب انديشه‏ها است كه ديدگاه‏ها و آراي نو و پخته‏تر تولّد مي‏يابد.

3.   جرح و تعديل، نقد و توزين انديشه هرگاه بر اساس انديشه و بدون پيش‏داوري باشد، جنبه پيرايش انديشه‏ها را در پي خواهد داشت.

4.   فقط استدلال، برهان، شناخت قلمروها، قوانين انديشه‏ها و دريافت روش‏هاي مربوط به آن بايد غايت و هدف نقّادي‏گري‏ها باشد و بس.

5.   حضور نقدانديشي و نقّادي‏گري، نشانه حيات فرهنگي و علمي جامعه، و دليلي بر عرضه آرا و انديشه‏ها در عرصه فرهنگ و تمدّن ‏خواهد بود.

6.   مطلق نداشتن انديشه‏ها، پرهيز جدّي از مطلق‏نگري و مطلق‏سازي در عرصه انديشه‏هاي جامعه‏شناسي.

7.   پرهيز از افراط و تفريط در نقد و محاسبه افكار و انديشه‏ها نيز بستر خوبي در ظهور آراي علمي انديشه‏وران بزرگ دنيا خواهد شد.

به اميد آن‏كه مباحث علوم اجتماعي و انساني معاصر با الگوپذيري از روند نقدانديشي و نقّادي‏گري استاد مطهري به روند مباحثه‏هاي نقّادانه و تعارض‏هاي معرفتي افتد و پذيرش يا طرد غافلانه و ناآگاهانه  آرا و نظريه‏هاي جامعه‏شناسي كه ‏مع‏الاسف سنّت سيئه اين فرهنگ و مرز و بوم و نظام دانشگاهي آن بوده و هست، از اين ديار رخت بربندد.

منابع و مأخذ

1    آرون، ريمون، مراحل اساسي انديشه در جامعه‏شناسي، ترجمه باقر پرهام، ج 1، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1366.

2    باقي نصرآبادي، علي، سيري در انديشه‏هاي اجتماعي آيت اللَّه شهيد مطهري، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، دوم، 1380 ش.

3    توسّلي، غلامعباس، نظريه‏هاي جامعه‏شناسي، تهران، انتشارات سمت، 1369 ش.

4    سيري در زندگاني استاد مطهري، تهران، انتشارات صدرا، 1370ش ج‏12.

5    سيف‌اللهي، سيف‏اللَّه، مباني جامعه‏شناسي، تهران، انتشارات دانشگاه پيام نور، [بي‏تا].

6    طبيبي، حشمت‏اللَّه، مبادي و اصول جامعه‏شناسي، تهران، كتابفروشي اسلاميه، دهم، 1377 ش.

7    غفاري، حسين، نقد نظريه شريعت صامت، تهران، انتشارات حكمت، 1368 ش.

8    مطهري، مرتضي، اسلام و مقتضيات زمان، تهران، انتشارات صدرا، چاپ چهارم، 1368 ش، ج 1.

9    مندراس، هانري و گورويچ، ژرژ، مباني جامعه‏شناسي، ترجمه باقر پرهام، تهران، انتشارات اميركبير، پنجم، 1369 ش.

10  نصري، عبداللَّه، حاصل عمر، سيري در انديشه‏هاي استاد مطهري، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1382 ش.

11  سازما ن پژوهش وبرنامه ریزی آموزشی ، جلوه های معلمی استا د. تهران 1364 ش.