هویت  ملي و جهانی شدن

تنظیم : یاران سبز

چكيده:

پژوهش حاضر با عنوان جهاني شدن فرهنگ و هويت ملي ايرانيان به منظور يافتن پاسخ مناسب براي اين پرسش است كه فرايند جهاني شدن در حوزه فرهنگي چه تأثيري بر هويت ملي ايرانيان دارد؟ آنچه مسلم است گسترش جهاني شدن تمام ابعاد و زواياي زندگي اعم از اقتصادي، سياسي و فرهنگي تأثير گذارمي باشد. هر چند جهاني شدن به عنوان يك پروسه از بخش‌هاي اقتصادي شروع شد؛ اما با گسترش دانش و تكنولوژي به‌تدريج تمام عرصه‌هاي علمي، سياسي و در نهايت فرهنگي را در نورديد. اما به‌طورش مشخص مي توان چنين مطرح نمود كه جهاني شدن در بعد فرهنگي آثار منفي بر هويت ملي ايرانيان بر جاي گذاشته و تعارضات حل نشده اي مؤلفه‌هاي كليدي هويت ملي ايرانيان را تحت تأثير قرار داده است.

تا قبل از ورود همه جانبه تجدد به عرصه هاي مختلف زندگي ايرانيان، عناصر سنت و ايرانيت به‌طور كاملاً متوازن يكديگر را تقويت مي كردند و حتي اسلام نيز بعد از فتح ايران همپوشي قابل توجهي با سنت‌هاي جامعه ايراني پيدا كرده بود، اما بعد از پيدايش تجدد اين توازن بهم ريخت وديگر جامعه ايراني نتوانست توازن، پويائي، بالندگي و زايش فرهنگي را از خود بروز دهد و در تقابل فرهنگي با جوامع ديگر به عنوان  مصرف كننده اي ناتوان معرفي شده است. اين انفعال و ناتواني، هم به‌دليل عقب ماندگي از پيشرفت هاي تكنولوژيك و مهم تر از آن به‌دليل عدم استفاده مناسب از ابزار و امكانات موجود براي معرفي فرهنگ و هويت ايراني مي باشد.

به هرحال آنچه مسلم است براي تقويت هويت ملي ايرانيان مي بايست علاوه بر شناخت وبه‌كارگيري تمام ابزارهاي مادي و تكنولوژيك، فرهنگ و عناصر هويت ساز ايراني نيز همواره در تلاش براي زايش و افزايش توان خويش براي پرداختن به نيازهاي امروزين جامعه ايراني باشند. به عبارت ديگر مي توان گفت كه ايرانيان مي بايست قرائتي بومي از تجدد بدست داده و در عرصه تقابل و  تعامل فرهنگي و هويتي مختارانه و پرقدرت وارد ميدان داد و ستد شوند. چه در غير اين‌صورت به‌سان مصرف كننده اي تمام عيار براي فرهنگ هاي غير و وارداتي خواهيم شد كه با استفاده از امكانات تكنولوژيك در عرصه جهاني شدن وارد اين ميدان شده اند.

واژه هاي كليدي: فرهنگ- جهاني شدن- هويت ملي- جهاني شدن فرهنگ- هويت

مقدمه

وقتي سخن از ما پيش مي‌آيد بحث هويت مطرح مي‌گردد. مرز ما از ديگران توسط خطوط ترسيم شده توسط هويت ما روشن مي‌گردد. بررسي هويت ملي يكي از مباحثي است كه از اهميت تاريخي و جامعه‌شناختي فراواني برخوردار است. اهميت تاريخي آن به اين جهت است كه اولاً اين پديده در فرايند زمان در جامعه شكل گرفته و از رويدادها و تغيير و تحولات تاريخي تاثير پذيرفته است. ثانياً هر هويتي كه امروزه در جامعه و ميان گروه‌هاي اجتماعي مشاهده مي‌شود، برگرفته از جريان‌هاي تاريخي ادوار مختلف است. از نظر جامعه‌شناختي هويت ملي به اين لحاظ اهميت دارد كه يكي از عوامل مهم انسجام اجتماعي و وفاق ملي در هر جامعه تلقي مي‌شود. هر اندازه يك ملت از هويت محكمتر و منسجم‌تري برخوردار باشد، به همان اندازه در تحكيم پايه‌هاي همبستگي و وفاق اجتماعي موفق‌تر خواهد بود.
افزايش مراودات جهاني و بخصوص بحث جهاني شدن كه امروزه يكي از مباحث مهم حوزه‌هاي مختلف اقتصادي، سياسي و فرهنگي تلقي مي‌شود، در چالش با مفهوم هويت ملي قرار مي‌گيرد. آيا افزايش ارتباطات فرهنگي و فرايند جهاني شدن و جهاني‌سازي از استحكام هويت ملي كشورها خواهد كاست؟ آيا كشورهايي كه از انسجام و هويت و وفاق ملي يكپارچه‌اي برخوردار هستند، در قبال جهاني شدن ايستادگي خواهند كرد يا خير؟ پاسخ دادن به اين نوع سؤالات آسان نيست و نياز به زمان دارد تا در شرايط عيني و واقعي بتوان روند رويدادهاي جهاني و ملي را پيگيري و مطالعه كرد.
در ميان متفكران در موضوع رابطه هويت ملي و افزايش روابط جهاني و جهاني شدن دو ديدگاه وجود دارد. تعدادي از صاحبنظران بر اين باورند كه روند جهاني شدن باعث تزلزل پايه‌هاي هويت ملي شده و همه كشورها كم و بيش مجبورند در قبال اين روند از خود انعطاف نشان دهند. برخي ديگر از متفكران بر عكس اين ديدگاه را دارند. آنان معتقدند كه جهاني شدن باعث مي‌شود كشورهايي كه خواهان حفظ هويت خود هستند، عكس‌العمل نشان دهند و درصدد تحكيم پايه‌هاي بومي وحدت، هويت و انسجام جامعه خود برآيند.

تعريف جهاني شدن

از جهاني شدن تعاريف مختلفي به عمل آمده است. بعضي آن را «فرآيند زدودن قيد و بندهاي جغرافيايي در جهت تضعيف توان دولت -  ملت و گسترش نيروهاي فرا ملي دانسته‌اند».1انسان‌شناسان آن را گسترش الگوهاي فرهنگي در جهان سوم تعريف كرده و اشاره كرده‌اند كه جهاني شدن در معاني متفاوتي بيان و ارائه شده است كه رايج‌ترين آن‌ها گسترش بي­سابقه الگوهاي فرهنگي، اقتصاد و اجتماعي كشورهاي پيشرفته صنعتي در كل جهان است.2 بعضي از صاحب‌نظران تعريفي از جهاني شدن ارائه داده‌اند كه مفهوم آن وسيع‌تر از مفاهيم فوق است. آن‌ها جهاني شدن را به عنوان «پديده‌اي چند بعدي كه قابل تسرّي به اشكال گوناگون عمل اجتماعي، اقتصادي، سياسي، حقوقي، ‌فرهنگي،‌نظامي و فناوري و همچنين عرصه‌هاي عمل اجتماعي چون محيط زيست است»3 تعريف كرده‌اند. آقاي ناصر فكوهي در مجله جامعه‌شناسي ايران از سطح تعريف فراتر رفته و بيشتر به مفهوم آن پرداخته است. او در اين باره چنين مي نويسد:4 «اين پديده در واقع فرايندي است كه از در هم آميختن فرهنگي به وجود مي­آيد و از قطب‌هاي جهاني غربي به سمت كشورهاي پيراموني در حركت است و در روند خود تغييرات شتابان، گسترده و متراكمي را در سراسر جهان در همه اشكال زندگي بشر پديد مي‌آورد. به طوري كه به نظر مي‌رسد نه هيچ گوشه‌اي از جهان و نه هيچ بعدي از ابعاد پيچيده زندگي بشر به لحاظ سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي از دست به گريبان شدن با آن در امان نمي‌مانند و در اثر مجموعه اين وقايع و شدت يافتن اين جريانات در جهان، با تغييرات كلاني مواجه هستيم كه مهم­ترين آن‌ها عبارت­اند از روابط اجتماعي گسترش يافته، تداخل متقابل و فزاينده اين پديده روابط و ظهور نوعي زير ساختار جهاني. بدين معنا، افزايش بسيار زياد و شديد ارتباطات در همه سطوح منجر به كاهش عملي و آشكار فاصله فرهنگ‌ها و جوامع و به عبارت ديگر، از بين رفتن تفاوت‌هاي آشكار بين فرهنگ‌ها و كمابيش يكسان شدن آن مي‌شود. كه همه اين­ها به دنبال خود نوعي زير ساختار جهاني را مي‌سازند كه از سطح هر يك از دولت‌هاي ملي يا محلي فراتر رفته و مفهومي فرا كشوري و فرا ملي پيدا مي‌كنند».

 

 

 1. اطلاعات سياسي اقتصادي، سال نوزدهم، مرداد و مهر 84، ش 11 و 12.

2. مجله جامعه‌شناسي ايران، دوره چهارم، ش 2 (مقاله ناصر فكوهي).

3. اطلاعات سياسي اقتصادي، ش 147 و 148

4. مجله جامعه‌شناسي ايران، دوره چهارم، ش 4، زمستان 81.

تاريخچه جهاني شدن

ذكر تاريخ قطعي از جهاني شدن، شايد دور از حزم و احتياط باشد. همان­طور كه در تعاريف ارائه شده از جهاني شدن ملاحظه مي‌شود، از آن به عنوان فرايند (PEROSE) ياد شده است و همان­گونه كه مي­دانيم، فرايند به تغييرات مستمر و  معمولا كند و ناملموس اطلاق مي‌گرددكه نه مقطعي از زمان، بلكه در يك فاصله طولاني يا نسبتاً طولاني حادث مي‌شود، به گونه­اي كه بعضي شروع آن را انقلاب صنعتي و آغاز كشورگشايي و فعاليت‌هاي استعماري كشور‌هاي اروپايي در قرون 16، 17 و 18 مي‌دانند. ولي اغلب صاحب‌نظران عمر آن را بيشتر از چند دهه، يعني نيمه دوم قرن 20 و امضاي اولين موافقت‌نامه تعرفه تجارت جهاني (GATT) نمي‌دانند و يادآور مي‌شوند كه در دهه آخر آن شدت و وسعت بيشتري يافت. ولي آنچه مسلم است، اعلام نرخ شناور ارز در سال 1971 به وسيله نيكسون رئيس جمهور امريكا و روي كار آمدن دو محافظه‌كار (ريگان در آمريكا) و (تاچر در انگليس) در دو كشور بزرگ صنعتي (امريكا و انگليس) روند آن سرعت پيدا كرد و در دهه منتهي به پايان قرن 20 نظر خيلي از صاحبان انديشه را به خود جلب كرد.                                                                                1ــ جهاني‌شدن يك وضعيت يا پديده نوظهور نيست، بلكه روندي است كه به مدت طولاني جريان داشته است. درواقع از زماني‌كه نظام سرمايه‌داري به‌عنوان يك شكل قابل دوامِ جامعه‌ انساني، پا به جهان گذارد؛ به قول پل سوئيزي: «سرمايه‌داري در بطني‌ترين كنه و ذات خود، چه از لحاظ دروني و چه از جهت بيروني، يك نظام گسترش‌يابنده است. هنگامي‌كه اين نظام ريشه دوانيد، هم رشد مي‌كند و هم به اطراف خود گسترش مي يابد .

بايد توجه داشت، سرمايه‌داري از نخستين روزهاي پيدايش آن تاكنون، تنها با گسترش خويش در فضاي غيرسرمايه‌داريِ پيرامون خود، زندگي كرده است و تنها از همين طريق مي‌تواند زندگي كند و لذا جهاني‌شدن از خصوصيات ذاتي روند انباشت سرمايه‌ محسوب مي‌شود. بر اين اساس، اگر بپذيريم كه جهاني‌شدن تا مقطعي از تاريخ يك پروسه قلمداد مي‌شود، لااقل از سده اخير به بعد، بايد به آن با چشم پروژه نگاه كرد؛ چراكه جهاني‌شدن در اين مقطع يك برنامه طراحي‌شده براي پيشبرد اهداف كشورهاي غربي محسوب مي‌شود و اراده‌اي در حال  مديريت آن در جهان مي‌باشد؛1هرچند اين پروژه فرايند تكاملي خود را تدريجا طي كرده است.

2ــ سرمايه‌داري گرچه خود محصول و زاييده مدرنيسم است، ولي امروز به قوه محركه آن تبديل شده است. مدرنيسم را نبايد براساس مفهوم لغوي آن، يعني تجددگرايي، درك نمود؛ چراكه مدرنيسم مفهومي است با بار معنايي خاص كه در يك بستر تاريخي ويژه تدريجا شكل‌يافته و فربه گرديده است.2اومانيسم، سكولاريسم، سيانتيسم، دموكراسي نو، ليبراليسم، كاپيتاليسم و پلوراليسم از اركان اصلي مدرنيسم قلمداد مي‌شوند، به‌طوري‌كه مدرنيسم بدون لحاظ هريك از اركان مزبور نمي‌تواند به ماهيت اصلي خود نزديك شود3(تنيدگي و ترابط اركان و لزوم سازواربيني آن‌ها).

        همچنين ساده‌انگاري است اگر ظهور پست‌مدرنيسم را چيزي جز روند تكاملي مدرنيسم تفسير كرد.4براين اساس براي تحقق جهاني‌شدن، كه عمدتا با اهداف اقتصادي پيشروي مي‌كند، بايد ابتدا يك بستر انديشه‌اي، فرهنگي و سياسي ايجاد گردد. بايد توجه داشت كه تنها در چنين بستري امكان تعقيب اهداف اقتصاديِ نظام سرمايه‌داري متصور خواهد بود. هرچند اين امر، نقشِ مادرگونه مدرنيسم براي جهاني‌شدن را انكار نمي‌كند.

علل جهاني شدن

آنچه در اين مقاله از آن به عنوان جهاني شدن ياد مي‌شود، معلول عوامل متعددي بود كه عمده‌ترين آن‌ها عبارت­اند از:

1. رشد بازار مالي جهاني كه اخيراً‌ حجم مالي در مقايسه با حجم تجارت به­سرعت رشد كرده است؛

2. فروپاشي نظام سوسياليستي و پايان جنگ سرد و ادغام بازار كشورهاي مختلف به­جز كره شمالي - در بازار جهاني؛

3. رشد فعاليت‌هاي شركت‌هاي چند  مليتي و گسترش منطقه‌اي نفوذ آن‌ها؛

 

 

1- ر.ك. آلكس كالينيكوس، نقد پست‌مدرنيسم، ترجمه: اعظم فرهادي، تهران، نشر نيكا، ص36

2[1]ــ ر.ك. استراتژي امنيت ملي امريكا در قرن21، تهيه شده توسط كميسيون تدوين استراتژي امنيت ملي امريكا، ترجمه و چاپ: موسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين‌المللي ابرار معاصر، تهران، از ص169 تا ص180

3[1]ــ پل سوئيزي و. . .، جهاني‌شدن با كدام هدف؟، ترجمه: ناصر زرافشان، تهران، موسسه انتشارات آگاه، ص7

4 ــ ادوارد سعيد در كتاب معروف شرق‌شناسي خود ص176 (ترجمه عبدالرحيم گواهي) مي‌نويسد: از لحظه‌اي كه شروع مي‌كنيم تا درباره شرق‌شناسي به‌عنوان نوعي طرح و برنامه‌ريزي غرب براي شرق بينديشيم، با چندين سورپريز مواجه مي‌شويم. . .  .

4. انقلاب در فناوري اطلاعات، ارتباطات و حمل و نقل كه هزينه‌هاي ارتباط از راه دور حمل و نقل را كاهش داده و از اين رو، اهميت فاصله را در فعاليت‌هاي اقتصادي به حداقل رسانده است؛

5. بين‌المللي شدن مسائل زيست محيطي.1

ابعاد جهاني شدن

جهاني شدن گرچه تقريباً تمام شئون زندگي انسآن‌ها را در سراسر جهان تحت تأثير قرار مي­دهد، ولي ظاهراً‌ در طيف وسيع و گسترده آن، جنبه‌هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي از ديد صاحب‌نظران برجستگي بيشتري پيدا كرده است.

انسان‌شناسان بنا بر موضوع مورد علاقه انسان، بُعد فرهنگي جهاني شدن را با اهميت دانسته‌اند. آقاي ناصر فكوهي نتيجه جهاني شدن را «يكدست شدن و پيوند خوردن آن در گسترده جهاني و يا به عبارت ديگر، يكسان شدن جهان‌بيني‌ها كه به يكسان شدن سليقه‌ها و يكسان شدن زيباشناختي مي­انجامد»، مي­داند و اضافه مي­كند: «بر اين اساس، اختلاف بين آداب و رسوم، شيوه‌هاي زندگي، حتي آداب روزمره نظير: خوراك، پوشاك، آرايش و حتي ظريف‌ترين حركات نظير: سخن‌ گفتن‌، راه رفتن و نشستن از بين مي‌رود»2. گفتني است كه محقق نامبرده در جاي ديگر همان مقاله ضمن پذيرش تأثير فرهنگ‌ها از فرهنگ جهان صنعتي با اين ايده كه برخي عقيده دارند فرهنگ غربي، فرهنگ‌هاي سنتي و بومي را در خود هضم مي­نمايد، به­شدت مخالف بوده ومي­گويد: «انسان‌شناسي در رويكرد به جهاني شدن، در عين حال كه تحولات مهم و پيش‌رونده ناشي از جهاني شدن را گريزناپذير و محتوم مي‌داند، اما در رابطه با ادعاي جهان‌گرا مبني بر يكسان‌سازي محرز و بي­چون و چراي فرهنگ‌ها كاملاً ترديد دارد و مدعي اين است كه ديدگاه‌هاي جهان‌گرا پتانسيل‌ها و پويايي‌هاي دروني فرهنگ‌هاي متعدد و گوناگوني را كم اهميت انگاشته و ناديده مي‌گيرد؛ در حالي كه فرهنگ‌هاي محلي داراي درون‌مايه‌هاي بسيار عميق و گوناگوني هستند كه در مواجهه با جريانات جهاني هر يك بر اساس محتواي خود واكنش نشان مي‌داده و اشكال بي‌شمار «پيوندي» جديد را مي‌سازند كه نتيجه آن، يكسان شدن نيست؛ بلكه گوناگوني است».  

 

 

1. همان، شماره­هاي 148ـ 147 و 208ـ 207.

2 -. مجله جامعه‌شناسي ايران، دوره چهارم، ش 2، زمستان 81 (مقاله ناصر فكوهي).

        

نوام چامسكي، زبان‌شناس و منتقد آمريكايي،1 حمله به برج‌هاي دو قلو را نتيجه اقتصادي جهاني شدن مي‌بيند و آن را واكنشي در تقابل نابرابري‌هاي ناشي از اقتصاد جهاني مي‌داند. اقتصاددانان عمدتاً بُعد اقتصادي جهاني شدن را بيشتر مد نظر قرار داده و معتقدند در فرآيندهاي جهاني شدن، اصل بر اقتصاد بوده و بسياري از تصميم‌گيري‌ها بر مسائل اقتصادي متمركز است.

بُعد سياسي جهاني شدن و كم‌رنگ شدن مفهوم دولت، ملت بيشتر مورد توجه علماي علم سياست و سران كشورهاي قدرتمند و به­خصوص امريكا بعد از فروپاشي شوروي قرار گرفته است. به باور آن‌ها جهان سياسي از هم گسيخته احتياج به ديده‌اي دارد كه بتواند «جامعه بشري» يا «جامعه جهاني» را به سمت يكنواختي پيش ببرد.

به همين دليل، تلاش ايالت متحده و بريتانيا به منظور چيره شدن بر جهان سياسي از راه عملي ساختي ايده «نظام جهاني»، به كارگرفتن تاكتيك‌هاي مفهوم‌سازي و خلق مفاهيم تازه در اين جهت است تا بلكه هويت‌هاي گوناگون در خانواده بشري را در يك ساختار سياسي - جهاني يك­دست ساخته و در اختيار و زير چتر به­ اصطلاح «هويت برتر» آمريكايي قرار دهد و در اين راه، ايالت متحده مي‌كوشد مفاهيم تازه ديده «جامعه بين‌المللي»را ‌كه در عمل جز «باشگاه ياران ايالت متحده امريكا» معناي ديگري ندارد، به عنوان يك نظام جهان­شمول جا بيندازد.2 بوش پدر در سال 1992 در حقيقت براي توجيه و تبيين نظام به­ اصطلاح بين‌المللي جديد در كنگره حاضر شد و چنين گفت: «اين طور نيست كه امپراطوري شوروي به­راحتي از هم پاشيده شده باشد، بلكه آن‌ها در جنگ سرد شكست خوردند؛ همان­طور كه هيتلر در جنگ گرم شكست خورد. پس هركس كه در جنگ شكست بخورد، ناكام مي‌ماند و هر كس كه پيروز شود، غنايم آن را كسب مي‌كند و كساني در اين جنگ پيروز شدند كه سربازانشان در ويتنام و كره جنگيدند و غنايم هم مال آن‌ها است». او ادامه دارد كه «محصول جنگ سرد اين است كه دنيا رهبري غرب را بپذيرد و غرب هم رهبري آمريكا را».3

 

1. كتاب هفته، شنبه 6 اسفند ماه 1384.

2- اطلاعات سياسي و اقتصادي، ش 149 و 150.

3-هفته نامه فرهنگ، سال چهارم،‌ به نقل از مصاحبه جواد لاريجاني.

 

 

 

انديشه بوش را كساني مانند نيوتن گينگريچ، انديشمند راستگراي آمريكايي، توجيه علمي مي‌كند. با توجه به ايده برخورد تمدن­ها هانتينگتون وعده پيروزي نهايي «نظام تازه جهاني» در قالب سياست آمريكا و پيروي قدرت‌ها و تمدن‌هاي ديگر از آن را داده است.1

نظر برخي صاحب‌نظران درباره جهاني شدن

مك لوهان كه نظريه دهكده جهاني او معروف است، عامل ارتباط و اطلاعات را مه­مترين عامل جهاني شدن مي‌داند. او در ارتباط انسان‌ها با هم سه مرحله به شرح ذيل را برمي‌شمرد:

1. ارتباط جوامع و انسآن‌هاي اوليه كه طبيعي، شفاهي و حركتي و متوجه تمام حواس بوده است. اين مرحله همان جوامع سنتي هستند.

2. مرحله دوم، موقعي كه خط الفبايي اختراع مي‌شود، شكل مي­گيرد. او مي‌گويد از اين مرحله به بعد حس بينايي در برقراري ارتباط جايگاه خاصي پيدا مي‌كند، ضمن اين­كه خط در اين مرحله فقط مورد استفاده اقشار محدودي قرار مي‌گيرد. با اختراع چاپ توسط گوتنبرگ، نظام الفبايي در حد چشمگيري توسعه يافته و سهم حس بينايي فوق‌العاده زياد مي‌شود و امكان تشكيل متحد‌الشكل پيام واحدي را فراهم مي‌آورد. او از اين مرحله تحت عنوان «كهكشان گوتنبرگي» ياد مي‌‌كند.

3. بالاخره اختراع وسايل انتشار الكترونيكي، به­خصوص راديو، سينما و تلويزيون فرهنگ كتابي و نوع جامعه‌اي را كه به آن وابسته بود و قدرت يك­جانبه‌اي را كه به بينايي مي‌داد و سبب بي­اعتباري استفاده از ساير حواس گرديد، واژگون كرده است.

وي نتيجه مي‌گيرد كه هشياري شكل گرفته از طريق روش انتشار الكترونيكي، دنياي ما را به سوي قبيله‌گرايي جديدي در مقياس جهاني خواهد كشاند و جهان را يك «يك دهكده» جهاني خواهد ساخت.2

 

1

. اطلاعات سياسي و اقتصادي، ش 149 و 150. 

2. جامعه‌شناسي وسايل ارتباط جمعي، ژان كازنو، ترجمه دكتر محسني و دكتر ساروخاني، ‌انتشارات اطلاعات، ص 212 و 213.

 

هانتينگتون در بحث جهاني شدن برخورد تمدن‌ها را مطرح كرده و اظهار مي‌كند زماني در گذشته برخورد كشورها به صورت نظامي، سياسي يا اقتصادي بود، ولي امروز اين برخورد، ‌برخورد بين تمدن‌ها است. او مي‌نويسد فرهنگ‌هاي ديگر در برابر فرهنگ غربي هضم خواهند شد. البته بيشترين مقاومت را فرهنگ كنفوسيوسي و به­خصوص فرهنگ و تمدن اسلام خواهد داشت.1

موافقان و مخالفان جهاني شدن

تعدادي از دانشمندان جهاني شدن را براي جهان و از جمله كشورهاي در حال توسعه فرصت دانسته‌اند كه در آن موانع جابه­جايي سرمايه‌ها و منابع از بين رفته و تقسيم كار بهتر رشد اقتصادي و به دنبال خود توسعه همه جهان را به همراه خواهد داشت؛ ولي بعضي ديگر جهاني شدن را باعث نابرابري بيشتر، محروم‌تر شدن جهان محروم و اختلال در نظام اجتماعي، فرهنگي و اعتقادي كشورهاي فقير مي‌دانند. در ميان صاحب‌نظران عده‌اي نيز وجود دارند كه به جهاني شدن هم به عنوان يك خطر و تهديد مي­نگرند و هم به عنوان يك فرصت. اين­كه چقدر به صورت يك تهديد درآيد يا فرصت، تا اندازه زيادي به وضع فرهنگي، اجتماعي، برنامه‌ريزي‌ها و حاكميت در يك جامعه بستگي دارد.

در خاتمه اين بخش لازم است اين مطلب يادآوري شود كه اغلب صاحب­نظران جهان سوم در اين امر اتفاق نظر دارند كه گرچه جهاني شدن تأثير مطلوب و نامطلوب خود را در تمام شئون جهان غير غربي خواهد گذاشت، ولي اين به معناي آن نخواهد بود كه در آينده شاهد جهاني يكپارچه و تحقق وعده‌هاي هانتينگتون و يا مك لوهان خواهيم بود، بلكه همچنان شاهد رواج تنوع فكري،‌ رفتاري و اجتماعي و سياسي در سطح جهان خواهيم بود.

 

 

 

 

 

1.هفته نامه فرهنگ، سال چهارم، پاييز 73؛ اطلاعات سياسي و اقتصادي، ش 148و 147.

هويت

تعريف و مفهوم هويت

در فرهنگ جامعه‌شناسي از هويت اين­گونه تعريف شده است: «پنداشت نسبتاً‌پايدار فرد از كيستي و چيستي خود كه از طريق تعاملات اجتماعي فرد با ديگران در فرآيند اجتماعي شدن تكوين مي‌يابد»1 اين پرسش كه «من كيستم» ابتدايي‌ترين و در عين حال، بنيادين و ابدي‌ترين نياز معنوي انسان را مطرح مي‌كند زيرا اگر اين نياز معنوي تأمين نشود و انسان از هويت خود آگاهي نيابد، موجودي سرگردان بيش نيست كه هرگز نخواهد توانست از كلاف سردرگم بي سر و ساماني و بي­هدفي رهايي يابد. پس از شناختن خويش است كه انسان مي­انديشد: حال كه من اين­گونه هستم، بايد هدفي را دنبال كنم و رسالتي داشته باشم.

 

انواع هويت

هويت را در يك طبقه‌بندي كلي مي‌توان به دو نوع فردي و جمعي يا گروهي تقسيم كرد:

1. هويت فردي كه گاه به دو صورت شخصي و نقشي مطرح مي‌شود و در مجموع،به نوعي آگاهي اطلاق مي‌شود كه هر فرد در فرآيند اجتماعي شدن و تعامل با ديگران درباره خود پرسش مي­كند. براي مشخص كردن هويت فردي خود افراد معمولاً از ضمير «من» استفاده مي‌كنند.

2. هويت جمعي يا گروهي كه معرف احساس تعلق فرد به گروه‌هاي اجتماعي يا واحدهاي جمعي نظير: خانواده، طبقه اجتماعي، قوم و ملت و احساس تعهد و وفاداري در برابر آن‌ها است. در اين نوع هويت كه معمولاً با ضمير جمع «ما» بيان مي‌شود، رابطه فرد را با گروه‌هاي اجتماعي تنظيم مي‌كند و در برابر اين پرسش‌ها مطرح مي‌شود كه «ما كيستيم و چيستيم؟ و گروه‌هاي ديگر كيستند و چيستند».

 

 

1. مجله جامعه‌شناسي ايران، دوره چهارم، ش 4، زمستان 81.

 

 

سطوح مختلف هويت اجتماعي

درباره وجوه مختلف هويت اجتماعي اختلاف نظر وجود دارد؛ ولي در زمان ما اين هويت در سه سطح محلي، ملي و جهاني مطرح مي‌شود.

مسلم است كه اين سه سطح در جوامع مختلف از اهميت و وزن يكسان برخوردار نيستند. در جوامع سنتي هويت قومي و محلي قدرت بيشتري دارد؛ ولي در جوامع صنعتي بُعد ملي و جهاني آن قوي‌تر است.

هويت ملي نيز با توجه به انسجام گروهي و اجتماعي يا از هم گسيختگي اجتماعي افزايش يا كاهش مي‌يابد. هويت جهاني نيز كه در حقيقت عمر طولاني ندارد، ضعف و شدت پيدا مي‌كند. معمولاً بالا بودن سطح سواد و دانش عمومي احساس هويت جهاني را تقويت مي‌كند.

همچنين در يك كشور در موقعيت هاي گوناگون ميزان وابستگي به هويت‌هاي جمعي (محلي، ‌ملي و جهاني) شدت و ضعف پيدا مي‌كند.

 

عوامل مؤثر در شكل‌گيري هويت

همان­طور كه ملاحظه شد، هويت فردي و اجتماعي اساس و شالوده شخصيت فرد و تعيين كننده رفتار و مسير زندگي او در طول زندگي خواهد بود.

با وجود همه اهميتي كه شكل‌گيري و تكوين هويت افراد دارد، سعي و تلاش افراد و مؤسسات مؤثر بر هويت افراد معمولاً مقرون به موفقيت نيست؛ به عنوان شاهد، مي‌توان به مشكلات عديده‌اي اشاره كرد كه جوامع و كشورهاي مختلف در اين زمينه با آن دست به گريبان­اند.

در تكوين هويت نه تنها عوامل عديده‌اي تأثير دارند، بلكه چگونگي تعامل اين عوامل و سازگاري، كم سازگاري يا ناسازگاري آن‌ها مي‌تواند زمينه بسياري از مشكلات را به وجود آورد.

ما براي ساده كردن مسأله و فهم آسان‌تر موضوع، عوامل شكل دهنده هويت را به شرح ذيل تقسيم‌بندي مي‌كنيم:

1. عوامل خرد مثل عوامل زيستي و رواني؛

2. عوامل كلان مانند عوامل: تاريخي، ‌فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و زيست محيطي و فرآيند عمده‌اي چون جهاني شدن.

از بين عوامل فوق عوامل تاريخي و فرهنگي با وجود اهميت زياد آن، به لحاظ پيچيدگي و گاه ناملموس بودن اثر آن در كشورهاي جهان سوم، كمتر مورد عنايت قرار گرفته و در نتيجه نقش زيادي در بحران هويت به­خصوص در نسل جوان داشته است.

در حقيقت، مي‌توان فرد را به عنوان ظرف و هويت را به عنوان مظروف در نظر گرفت كه عوامل شكل‌دهنده هويت بايد با روشي بسيار ظريف و پيچيده نه تنها مظروف را به ظرف منتقل كنند، بلكه آن را به شكلي عميق دروني سازند.

ولي واقعيت اين است كه اين عوامل براي هويت­بخشي علاوه بر ناكارآمدي دروني با عوامل ديگر نيز اغلب ناهماهنگ هستند و همچون گروه موسيقي هستند كه به جاي هماهنگي و همنوايي با هم ايجاد توازن و تعادل چيزي غير از صداي ناهنجار و دلخراش نصيب شنوندگان خود نمي‌كنند.

در خيلي از جوامع: حكومت‌ها ناكارآمدند، وسايل ارتباط جمعي عاري از هرگونه جاذبه و غني در تهيه برنامه­اند، اغلب خانواده‌ها از اوليه‌ترين اصول تعليم و تربيت بي­اطلاع­اند و سخت درگير معشيت و تأمين نيازهاي اوليه فرزندان هستند، آموزش و پرورش به نيازهاي فردي و اجتماعي بي­توجه است، شخصيت‌هاي تاريخي تحت تأثير حب و بغض‌هاي گروهي و سياسي لجن مال شده و جوانان نسبت به تاريخ و فرهنگ كشور خود بي‌خبر يا بدبين­اند، و فقر و بيكاري روزافزون و يأس و نااميدي نيز مزيد بر علت شده و گروه‌هاي مرجع محلي يا ملي عاري از هرگونه جاذبه شده و نمي‌توانند نقش الگو را براي نسل جوان بازي كنند. روشنفكران جدا و منزوي از مردم و تغييرات سريع اجتماعي و عدم تثبيت هنجارها و ارزش‌هاي اجتماعي جامعه، عواملي است كه باعث مي­شوند ظرف هويتي افراد نتواند براي هميشه خالي باشد. در اين صورت نيز خلأ مثل خلأ در طبيعت، جايگاهي ندارد. در چنين حالتي، جوانان طعمه مناسبي براي عوامل خارج از مرزها خواهند بود و شديداً تحت تأثير پديده‌هايي چون جهاني شدن قرار مي­گيرند.

به عبارت ديگر، امواج پديده جهاني شدن آن­گاه مشكل ايجاد مي‌كند كه زمين زير پاي مردمان در يك شهر يا منطقه سست باشد و آنان جايگاهي نداشته باشند و ندانند كه كجا هستند و به كجا مي‌روند1 و جدا از يار و ديار و آنچه خودي است و مي‌تواند اسباب تعلق خاطر شود، در مسير امواج به هر طرف كشانده مي‌شوند و جوانان دچار عقده حقارت شده و اين باور غلط در آن‌ها ايجاد شده كه نه تنها اكنون، بلكه در هيچ زماني كسي نبوده‌اند. 2

از طرفي، امكانات اقتصادي، ارتباطي و علوم مختلف كه در اختيار دنياي مركزي و جهان اول يا صنعتي است و همچون اختاپوسي عمل مي‌كند كه از هر سر آن سازي كوك مي‌شود و به ظاهر مطلوب و مقبول مي­نمايد و هويت مردم جهان پيراموني را سخت در معرض تهديد قرار مي‌دهد.

در اين زمينه، دكتر شريعتي مضمون جالبي را بيان مي‌كند. او مي‌نويسد از مرحوم جلال آل احمد پرسيدم: فكر نمي‌كنيد قبل از اينكه دست به هر كاري بزنيم و به عنوان «روشنفكر» اظهار نظر كنيم، بزرگ­ترين و فوري‌ترين مسئوليت ما اين است كه ببينيم ما مسلمانان و جوامع اسلامي در كجاي تاريخ قرار داريم.3

جلال نيز در كتاب غرب­زدگي به­خوبي به بحران هويت جوامع جهان سوم در برابر- به قول او - اين هيولاي قرون جديد اشاره كرده است. آن‌جا كه مي‌نويسد: «ما نتوانسته‌ايم، شخصيت «فرهنگي، تاريخي» خودمان را در قبال ماشين و هجوم جبري‌اش حفظ كنيم؛ بلكه مضمحل شده‌ايم». حرف در اين است كه ما نتوانسته‌ايم. واكنش سنجيده و حساب شده‌اي در قبال اين هيولاي قرون جديد از خود نشان دهيم. 4

 

 

 

 

1. نامه فرهنگ، فصلنامه تحقيقاتي در مسايل فرهنگي و اجتماعي، سال هشتم، ش 1، بهار 77.

2. ديدگاه‌ها، دكتر مصطفي رحيمي، انتشارات اميركبير، ص 104.

3. نقل از بحران نوگرايي و فرهنگ سياسي در ايران معاصر، دكتر سيد علي‌اصغر كاظمي، نشر                                                                                                             قدس، چاپ اول، 1376، ص 182.

4. فرهنگ جلال آل احمد، كتاب اول سياست، مصطفي زماني‌نيا، انتشارات رواق، چاپ اول، 1362،      ص 128.

 

 

مشكل هويت‌پذيري و تبعات فردي و اجتماعي آن

همانطور كه گفته شد، جهاني شدن تحت تأثير نقش عوامل بيروني و به­خصوص غربي در ايجاد هويت فردي و اجتماعي كشورها غير غربي تأثير زياد دارد؛ ولي اين به آن معنا نيست كه قادر باشند الگوهاي فرهنگي خود را عيناً ‌به جوامع ديگر تحميل كنند؛ بلكه هر جامعه با توجه به تاريخ، فرهنگ، وضع سياسي و اقتصادي و عملكرد خانواده‌ها و رسانه‌ها و آموزش و پرورش خود تحت تأثير جهاني شدن قرار مي‌گيرد و هويت فردي و جمعي افراد اين جامعه با مشكل مواجه مي‌شود و افرادي كه در هويت‌پذيري دچار مشكل شده‌اند، مشكلات بسياري براي خود و ديگران ايجاد مي‌كنند.

وقتي هويت‌پذيري دچار مشكل مي‌شود، الگوهاي رفتاري فردي و جمعي به اشكال ذيل به چشم مي‌خورد:

1. بي­هويتي، يكي از شاخص‌هاي جامعه مورد هجوم قرار گرفته است.

2. يكپارچگي در هويت يا به اصطلاح يكپارچگي هويت افراد از بين مي­رود و گاه بخشي از هويت يك فرد با بخش ديگر هويت آن شخص درگير مي‌شود و يا در تعارض قرار مي‌گيرد.

3. فرد بي­هويت از ثبات شخصيتي برخوردار نيست؛ چون هويت فرد در بستر فرهنگ شكل مي‌گيرد و فرد در جامعه‌اي رشد يافته كه عناصر فرهنگ آن با هم همخواني ندارند، داراي شخصيتي مي‌شود كه اجزاي آن با هم هماهنگي ندارند.

4. رفتار اشخاص بي­هويت به هيچ وجه قابل پيش‌بيني نيست؛ زيرا رفتار افراد با توجه به فرهنگ آن‌ها قابل پيش‌بيني است. افرادي كه در هويت‌پذيري دچار مشكل‌اند، در حقيقت در فرهنگ‌پذيري دچار مشكل شده­اند.

5. فرد بي­هويت چون در پذيرش و دروني كردن ارزش‌هاي جامعه خود ناتوان بوده، معمولاً دست به اقداماتي مي‌زند كه ضد جامعه و فرهنگ او است.

6. وقتي جامعه در تكوين هويت افراد خود دچار مشكل مي‌شود، ميزان بزهكاري در جامعه افزايش مي‌يابد. در حقيقت، ريشه خيلي از خلاف‌ها و كجروي‌ها با مشكل هويت قابل تبيين است.

7. افراد بي­هويت از خود اراده و قدرت تشخيص ندارند و اتكا به نفس در بين آن‌ها مفهومي ندارد.

8. بالاخره اين­كه به نظر اريكسون وقتي هويت‌پذيري دچار مشكل مي‌شود، افراد به­خصوص نوجوانان از نوعي سردرگمي، آشفتگي نقش‌ها يا همان چيزي كه اريكسون آشفتگي هويت مي‌نامد، رنج مي‌برد. اين حالت سبب مي‌شود كه نوجوان احساس كند، منزوي، تهي، مضطرب و مردد شده است. احساس مي‌كند كه بايد تصميم‌هاي مهمي بگيرد، اما قادر به آن‌جام دادن اين كار نيست، احساس مي‌كند كه جامعه به او فشار مي‌آورد كه تصميم‌هايي اتخاذ كند؛ اما او مقاومت مي‌كند.

گاه اين افراد به جاي ميل به پيشرفت دچار پسروي مي‌شوند و براي آن‌ها بازگشت و پسروي به دنبال كودكي مطبوع است. رفتار فردي كه دچار آشفتگي هويت فردي شده، همان­طور كه در جاي ديگر گفته شد، غير قابل پيش‌بيني است؛ گاه از ديگران احساس بيزاري مي‌كند و گاه از اين­كه نقش مريد را بازي كند، لذت مي‌برد. 1

نتيجه گيري

بحث‌ درباره ماهيت جهاني‌شدن، بهتر است كه به دور از كلي‌گويي و با پي‌گيري اصول كاربردي و  استراتژيك، به‌ويژه با تبيين‌ها و ارائه راهكارهاي تفصيلي، مورد مطالعه و گفت‌وگو قرار گيرد. حال‌كه دنياي معاصر در راهي كاملا متفاوت با گذشته گام نهاده است، بهترين واكنش آن است كه با اين جريان نه از سر غفلت، بلكه با آگاهي كامل برخورد شود.جهاني‌شدن، عليرغم همه تلاشهايي كه براي تقديس يا تكفير آن صورت مي‌پذيرد، مي‌تواند جنبه‌هاي پنهاني زيانباري داشته باشد كه نه‌تنها براي مردم عادي بلكه حتي براي نخبگان جامعه نيز به‌درستي شناخته شده‌نيست. اكنون ايران و جامعه انقلابي آن، در خط مقدم مواجهه با جهاني‌شدن قرار گرفته‌اند و عليرغم همه رشادتها و اصالتهاي ملي، از اين ناحيه مخاطرات جدي و دردسرسازي قابل پيش‌بيني است. درواقع ايران، به خاطر سابقه و ريشه‌هاي فرهنگي قدرتمند و نيز به لحاظ جبهه‌گيري ايدئولوژيك انقلاب اسلامي در مقابل نظام سلطه غرب، مهمترين دژ مقاومت در برابر اين فرايند جهاني‌شدن ــ و به تعبيري جهاني‌سازي ــ محسوب مي‌شود؛ بنابراين لازم و ضروري است كه با تدوين برنامه‌اي ملي؛ رسالت، اهداف، استراتژي، چشم‌انداز، روشهاي عملياتي، تاكتيكها و سازماندهي خود را در مقابل پديده جهاني‌شدن

 

 

1. راهنماي زندگي‌نامه و نظريه‌هاي روان‌شناسان بزرگ، ورنون نوردبي و تالوين هال، ترجمه دكتر احمد به پژوه و دكتر رمضان دوستي، چاپ دوم، تابستان 77، ص 64.

 مشخص نموده و با دستيابي به نوعي گفتمان مشترك نه‌تنها از مهلكه‌هاي آن به دور ايران مدتها است كه يكي از اهداف اصلي جهاني‌شدن در نظر گرفته مي‌شود. اهميت نفوذ كامل در ايران، صرف‌نظر از موقعيت جغرافيايي و اقتصادي آن، از دو جهت ديگر نيز قابل توجه است: ازيك‌سو ايران ضمن برخورداري از تاريخ و تمدن غني با پيشينه چند‌هزارساله يكي از اركان اصلي فرهنگ و انديشه شرقي و نيز پايگاه اصلي تشيع و يا به‌عبارتي كانون عقلانيت اسلامي به شمار مي‌رود؛ ازديگرسو، انقلاب اسلامي ايران يكي از قدرتمندترين رقباي روند جهاني‌شدن و منشا اصلي مقاومت اسلامي در برابر آن مي‌باشد. بنابراين فتح ايران در نگاه طراحان جهاني‌سازي، درواقع فتح همزمان شرق و جهان اسلام قلمداد مي‌گردد. گرچه درحال‌حاضر تاثيرپذيري كشورمان از امواج جهاني‌شدن را نمي‌توان انكار كرد اما بااين‌وجود مقاومت مردم ايران در برابر اين امواج نيز كه در پرتوي پيروزي انقلاب اسلامي تقويت گرديد، ستودني است. اما به قول معروف، خطر پشت در خانه است و تهديدي جدي ناشي از عزم جهاني‌شدن براي درهم‌شكستن مقاومت مردم ايران، كاملا احساس مي‌شود.[i] جهت برخورد و رويارويي صحيح و منطقي با جهاني‌شدن، سردادن شعار و سپردن امور به دست مديران بي‌‌بهره از علم و دانش روز كارايي نخواهد داشت. بلكه بايد عرصه به دست محققان توانا و مستقل سپرده شود تا مسير و سازوكار حضور فعالانه در صحنه مقاومت در برابر پروژه جهاني‌سازي را به‌درستي براي مردم ايران تبيين كنند.

در اين رابطه، ذكر اين نكته خالي از فايده نخواهد بود كه غرق‌شدن در مطالعات انتزاعي، ما را از مواجهه عملياتي با جهاني‌شدن باز مي‌دارد؛ لذا پيشنهاد مي‌شود ضمن دست‌يابي به يك جمعبندي استوار و معتدل از مباحث تئوريك، از توقف در مطالعات كم خاصيت، اجتناب گردد.: استطاعتها و ظرفيتهاي بالقوه و بالفعل كشور در مواجهه با جهاني‌شدن.

 

 

 

 

 

 

پي­نوشت­ها:

1. اطلاعات سياسي اقتصادي، سال نوزدهم، مرداد و مهر 84، ش 11 و 12.

2. مجله جامعه‌شناسي ايران، دوره چهارم، ش 2 (مقاله ناصر فكوهي).

3. اطلاعات سياسي اقتصادي، ش 147 و 148.

4. مجله جامعه‌شناسي ايران، دوره چهارم، ش 4، زمستان 81.

5. همشهري ماه، تير ماه 1380.

6. اطلاعات سياسي و اقتصادي، ش 207 و 208.

7. همان، شماره­هاي 148ـ 147 و 208ـ 207.

8. مجله جامعه‌شناسي ايران، دوره چهارم، ش 2، زمستان 81 (مقاله ناصر فكوهي).

9. همان.

10. كتاب هفته، شنبه 6 اسفند ماه 1384.

11. اطلاعات سياسي و اقتصادي، ش 149 و 150.

12. نامه فرهنگ، سال چهارم،‌ به نقل از مصاحبه جواد لاريجاني.

13. اطلاعات سياسي و اقتصادي، ش 149 و 150.  

14. جامعه‌شناسي وسايل ارتباط جمعي، ژان كازنو، ترجمه دكتر محسني و دكتر ساروخاني، ‌انتشارات اطلاعات، ص 212 و 213.

15. نامه فرهنگ، سال چهارم، پاييز 73؛ اطلاعات سياسي و اقتصادي، ش 148و 147.

16. مجله جامعه‌شناسي ايران، دوره چهارم، ش 4، زمستان 81.

17. همان.


18. نامه فرهنگ، فصلنامه تحقيقاتي در مسايل فرهنگي و اجتماعي، سال هشتم، ش 1، بهار 77.

19. ديدگاه‌ها، دكتر مصطفي رحيمي، انتشارات اميركبير، ص 104.

0. نقل از بحران نوگرايي و فرهنگ سياسي در ايران معاصر، دكتر سيد علي‌اصغر كاظمي، نشر قدس، چاپ اول، 1376، ص 182.

21. فرهنگ جلال آل احمد، كتاب اول سياست، مصطفي زماني‌نيا، انتشارات رواق، چاپ اول، 1362، ص 128.

        22 . راهنماي زندگي‌نامه و نظريه‌هاي روان‌شناسان بزرگ، ورنون نوردبي و تالوين هال، ترجمه دكتر احمد به پژوه و دكتر رمضان دوستي، چاپ دوم، تابستان 77، ص 64.

منبع: http://www.itpaper.ir

23-ر.ك. استراتژي امنيت ملي امريكا در قرن21، تهيه شده توسط كميسيون تدوين استراتژي امنيت ملي امريكا، ترجمه و چاپ: موسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين‌المللي ابرار معاصر، تهران، از ص169 تا ص180

24ــ ر.ك. استراتژي امنيت ملي امريكا در قرن21، تهيه شده توسط كميسيون تدوين استراتژي امنيت ملي امريكا، ترجمه و چاپ: موسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين‌المللي ابرار معاصر، تهران، از ص169 تا ص180

25ــ پل سوئيزي و. . .، جهاني‌شدن با كدام هدف؟، ترجمه: ناصر زرافشان، تهران، موسسه انتشارات آگاه، ص7