پژوهشی درخصوص طلاق و عوامل موثردرآن

پژوهشگر:سرکارخانم حمیده طالبیان

پیشگفتار

عشق خصوصی ترین احساس بشر و دلیل بودن و ماندن است. (ترجمه انتظاری 1383) عشق، تجربه ای اعجاز گونه و قدرتمند می باشد به طوری که در آغاز زندگی مشترک، هر دیدار و گفت و گو میان زن و شوهر بسیار درست و بی کم و کاست به نظر می رسد، اما به زودی این جذبه و شیفتگی به یک رابطه تبدیل می شود و ما با دشواری های شریک شدن زندگی خود با یک انسان رو به رو خواهیم شد. هفته ها به ماه ها مبدل می شود و روزی از خود می پرسیم: « آیا این شخص برای ما مناسب است؟ »بسیار واضح است که هیچ یک از ما عمداً افرادی را انتخاب نمی کنیم که برای مان نا مناسب باشد و حقیقتاً باور داریم که انتخابمان درست است. امّا حقیقت این است که بسیاری از اوقات این انتخابها به اشتباهاتی تلخ و دردناک مبدل می شوند زیرا بسیاری از ما فرد نا مناسب را بر می گزینیم و سپس با خود می اندیشیم که چرا ازدواجمان شکست خورده است.بنابر این ازدواج حلقه ی نامزدی یا آلبومی از عکس نیست، بلکه راهی برای رسیدن به آرامش است و چنین امری میسر نمی شود مگر در سایه ی آگاهی. (دکتر خمسه، 1382 ) آگاهی، غذای صبح افراد پیروزمند است (جانسون 1383 ) و.  پیش تر آسیب دیدگی های اجتماعی ناشی از عدم آگاهی است.برای درم طلاق، شناخت خانواده و ازدواج ضرور است و این سه پدیده در پیوستگی با یکدیگرند که متی روشنی خواهند یافت اما دانش ما درباره این سه مقوله به اندازه کافی عمیق و کامل نیست. اگر پرسیده شود طلاق به کدام علت واقع می شود باید این نیز پرسیده شود که ازدواج بر چه اساس و ضرورتی سر می گیرد؟مصلحت های اجتماعی، نیاز های عاطفی، عشق، بقای نسل،جواب گویی به غرایز، ....

در هر ازدواجی یک یا چند عامل از عوامل بالا اساس تصمیم قرار دارند و همه ازدواج ها همانند و هم پایه نیستند.خانواده ها نیز اگر چه ظاهر یکسانی دارند اما در محتوی متفاوت اند شاید به همین خاطر است که یکی می ماند و دیگری متلاشی شده و منحل می گردد. خانواده ای با اتکا به امکانات اقتصادی و اجتماعی اش حفظ می شود و خانواده دیگر با عشق نجیبانه زن و شوهر، احترام متقابل، همکاری مشترک و همسری حقیق دوام می یابد.(ایوب و الچاک، برنز شیلا)

مقدمه

تحقیقات نشان داده که طلاق یکی از ده رویداد اولیه و مهم در زندگی انسان می باشد. عده ای از محققان اعتقاد دارند که طلاق به عنوان یکی از حوادث زندگی نقش اولیه و حساسی در ایجاد افسردگی دارد. فابل انکار ترین یافته ها در زمینه ی فقدان یکی از والدین در سنین قبل از 11 سالگلی می باشد.

(پیکل و همکاران، 1917)

در تحقیق ها و تحلیل های زیادی که در رابطه با پدیده ی روز افزون طلاق در دنیای کنونی صورت گرفته، به حقیقت وجود کودکان کمتر توجه شده است. این کودکان نمی دانند پس از جدایی پدر و مادر چگونه افکار و احساسات خود را کنترل کنند و از همه مهم تر چگونه با پدر و مادر خود رفتار منصفانه ای داشته باشند.(سینتیا مک گرگور 1386)

عمیق ترین ترس ما این نیست که به قدر لازم با کفایت نیستیم. عمیق ترین ترس ما این است که قدرتمندتر از آنیم که بتوان تصور کرد. آنچه بیشتر موجب وحشت ما می گردد روشنایی ماست. نه تاریکی ما. از خود می پرسیم من کیستم که چنین درخشان، تباناک، با استعداد و شگفت آورم؟در واقع نبا نیست که چه کسی باشی، تو فرزند خدایی. پس بازی حقیر تو شایسته دنیا نیست.

هیچ چیز روشنگری در باب کاستن این نیرو نیست طوری که دیگران، در اطراف تو احساس نا امنی نکنند.متولد شده ایم تا شکوه و جلال خداوندی را که در ماست به نمایش بگذاریم این شکوه و جلال تنها در بعضی از ما نیست، بلکه در تمامی ابنای بشر است و اگر بگذاریم نورمان بدرخشد.ناخود آگاه به دیگران نیز فرصت درخشش نورشان را خواهیم داد. اگر ما از ترس هایمان رها شویم.

حضورمان، خود به خود باعث رهایی دیگران نیز خواهد شد.(نلسون مانلا)

اهداف پژوهش

هدف کلی

می خواهیم بدانیم که طلاق بر عزت نفس دختران چه تأثیری می گذارد.

اهداف جزئی

1-    می خواهیم علل و عوامل طلاق را بشناسیم.

2-    می خواهیم عواقب و تأثیرات طلاق را بر خانواده ها و کودکان بدانیم.

3-    می خواهیم از تأثیر طلاق بر عزت نفس دختران آگاه شویم.

سؤالات پژوهشی

1-    طلاق چه عواقبی برای کودکان دارد؟

2-    وضعیت فرزندان پسر و دختر در این رویداد چگونه است؟

3-    کدام گروه آسیب بیشتر و کدام گروه آسیب کمتری می بینند؟

4-    آیا پدیده ی طلاق در عزت نفس دختران تأثیر گذار است؟

فرضیه های پژوهش

1-    به نظر می رسد دختران طلاق عزت نفسشان نسبت به دختران دیگر پایین تر است.

2-    به نظر می رسد طلاق موجب افت عزت نفس می شود.

3-    به نظر می رسد طلاق بر دختران تؤثیرات بیشتری دارد.

4-    حدس ما این است که طلاق برای تک فرزندان اثر بیشتری دارد.

5-    حدس ما این است که طلاق باعث افسردگی در عر دو طرف می شود.

6-    حدس ما این است که طلاق موجب روی آوردن مردان به اعتیاد می شود.

7-    به نظر می رسد طلاق در ازدواج های مجدد آن ها تأثیر گذار است.

8-    به نظر می رسد بعد از طلاق افراد به دارو های آرامش بخش روی می آورند.

«هر طلاق، مرگ تمدنی کوچک است.»

و این واقعیت ناگوار را هیچ کس بیش از کودکان احساس نمی کند

(بار بارا وایت مد)

طلاق چیست؟

پدیده ی طلاق « راه حل » رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فرو ریختن ساختمان خانواده، قطع پیوند زنا شویی و اختلال ارتباط پدر و مادر با فرزند است.

هیچ چیز حلالی مانند طلاق مبغوض و منفور پیشگاه الهی نیست (امام صادق ع )

طلاق «حرامترین حلالها» خانواده مانند عمارتی است که زن و شوهر ستونهای آنرا تشکیل می دهند و فرو ریختن هر ستون استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می کند فرزند حکم روح وحدت و تقدس ربائی را دارد که در سایه او محیط خانواده از گرمی و عشق بیشتری برخوردار خواهد بود ، وجود فرزند چون پیرایه ای است که مایه جلال و رونق خانواده است. بر پدر و مادر است تا با از خود گذشتن و ایثار این شمع دل افروز را گرمی بخشند و به اتفاق، از خاموشی و سردی آن جلوگیری کنند.(تمدن 1369)

با وجود این چنانچه زن و شوهر به علتی نتوانند به هیچ وجه به سازش و تفاهم برسند پدیده طلاق راه حل رایج و قانونی عدم سازش آنهاست.

از آنجا که مسائل اجتماعی از بیرون و مشکلات خانوادگی از درون همسو می شوند و خانواده را در معرض تهدید قرار می دهند فقط با عملکرد آگاهانه می توان مانع پاشیدگی زندگی خانوادگی و بی توجهی به آن عاقبت تیره می آفریند اما طلاق نیز اغلب بهترین راه حل نیست و فقط گریز از پیدا کردن راه حل است و طلاق نادرست هم مثل ازدواج نادرست عواقب نا مساعدی دارد و توسل به آن هر قدر دیرتر، بهتر است و به درستی گفته اند طلاق حرامترین حلالهاست.(طاهری 1366)

عزت نفس امتیازی است که ما از خودمان دریافت می کنیم(دکتر ناتانبل براندن)

تعریف عزت نفس

عزت نفس همان احساس ارزشمند بودن است که از مجموع افکار و احساسات. عواطف و تجربیات افراد در طول زندگی ناشی می شود و این احساس بر اساس آگاهی ها یا برداشت های ما از خودمان است. که این هم به نوبه خود بیشتر ناشی از تجربه های اجتماعی و به خصوص شیوه های تربیتی است که افراد تحت تأثیر آن قرار گرفته اند.

اینکه در مورد خودم چه احساس و چه رفتاری دارم تعیین کننده ی اصلی غالب رفتار های من است. اگر خود محوری ام را اصلاح کنم. در خواهم یافت که چندین رفتار دیگر نیز به طور خودکار تغییر کرده اند، مثلاً اگر احساس اتکا به خود را افزایش دهم احتمالاً کمتر تدافعی خواهم بود، کمتر از انتقاد ناراحت می شوم. اگر ارتقایی نیایم کمتر احساس سر خوردگی می کنم، وقتی سر کار می روم کمتر احساس نگرانی خواهم داشت، در تصمیم گیری قاطع تر خواهم بود، از تصمیم گیری کمتر واهمه خواهم داشت و بیشتر قادر خواهم بود که از دیگران تمجید و تشکر کنم.(ویل شوتز)

عشق نیرویی مثبت است که در فضای مثبت رشد می کند و در فضای منفی پژمرده می گردد

(دی آجلپس 1383)

شش  وجه توصیف عزت نفس

]   زنده بودن: من کاملاً زنده هستم. من از خودم به خوبی استفاده می کنم. پر از انرژی هستم بی حوصله نیستم.

]   خود مختاری:من خودم زندگیم را انتخاب می کنم. احساس می کنم که سرنوشتم به دست خودم رقم می خورد و خود مختار هستم. حس می کنم آزاد هستم و به چیزی وابسته نیستم. مسؤول اعمال خودم هستم.

]   خود آگاهی: سخن من با مردم همیشه گویای حقیقت است نسبت به خودم درک و آگاهی دارم. از اینکه در من نا آگاهی وجود دارد که برای آگاه شدن تلاش می کند مطلع هستم. خود را فریب نمی دهم.

]   شاخص بودن: احساس مهم بودن می کنم شخص مهمی هستم می توانم تمایز و تفاوت ایجاد کنم.

]   توانا و با صلاحیت بودن: احساس شایستگی دارم قادرم که خود را با موقعیتهایی که در زندگی برخوردار می کنم وقف دهم.

]   دوست داشتنی بودن: احساس می کنم که دوست داشتنی هستم از بودن با خودم لذت می برم. از شخصی که هستم راضی ام.(جک کانفلید، ژاکلین میلر 1379)

راه های تقویت عزت نفس

برای ایجاد احساس پذیرش و محبت باید:

-        از مقایسه او با دیگران بپرهیزیم و او را به عنوان یک فرد بی نظیر و منحصر به فرد نگاه کنیم.

-        بدون قید و شرط او را بپرهیزیم تا احساس پذیرش درونی را در او تقویت کنیم.

-        کمک کنیم تا خود را قبول داشته باشند و به خود اعتقاد پیدا کنند و احساس ایمنی را در آن ها پرورش دهیم.

-        آن ها را به عنوان هدیه و نعمت الهی تلقی کرد. و به آن ها احترام بگذاریم.

-        کمک کنیم تا عواطف و محبت خودشان را به راحتی بروز دهند.(اینترنت)

انسانهایی که نتایج خوبی به بار می آورند. احساس خوبی نسبت به خود دارند

از کتاب نیروی مدیریت معنوی

عوامل تأثیر گذار بر عزت نفس

]   ظاهر جسمانی

امروزه در جوامع به « خوش ظاهر بودن » در هر سنی اهمیت ویژه ای داده می شود باور بر این است که خود انگاره جسمانی یکی از اولین سنگ بناهای عزت نفس در کودکان به خصوص دختران است کسانیکه جذاب به حساب می آیند بیشتر از آن هایی که ظاهر خوشایندی ندارند مورد توجه قرار می گیرند و سر انجام با ورود به بزرگسالی برداشت او از ظاهرش اهمیت می یابد.

(از همان)

]   مهارت های ابراز وجود

ارتباط مأثر، یادگیری ابراز وجود، کنترل هیجانی، انتقال احساسی و مهارت « نه گفتن » مهارت های اساسی برای کسب عزت نفس است. این مهارت ها در طی سالهای زندگی کسب می شود و اگر فرد این توانایی ها را کسب و از آن ها استفاده نماید در واقع ابراز های مهمی برای ایجاد و تقویت عزت نفس در اختیار دارد.

]   ما در چهار حالت حس عزت نفس خود را گسترش می دهیم. اولین موقعیت تقدیر و طالع ماست ما در مورد اینکه از چه جنسیت و چه نژادی هستیم هیچ انتخابی ندریم اما ثابت شده که این عوامل روی عزت نفس ما تؤثیر می گذارند. دومین منبع خانواده و بزرگسالهای دیگری هستند که در زندگی ما در دوران کودکی مطرح بوده اند. اینکه چطور بزرگ شده ایم. یا در مدرسه با ما چطور رفتار شده است. آیا با پدر و مادر یا یکی از آن ها یا هیچ یک از آن ها زندگی کرده ایم و اینکه رفتار افراد خانواده با ما و با یکدیگر چگونه بوده است آیا در تجارب اولیه تحصیلمان معلم با نفوذ و تأثیر گذاری داشته ایم؟ به عبارت دیگر، شاخص ترین افراد در مراحل اولیه زندگی، به شکل گیری تصور ما از خودمان چه در آن موقع و چه در حال حاضر کمک می کنند سومین منشأ عزت نفس تجارت ما از زندگی را شامل می شود. شکستها و موقعیت هایی که در زندگی کسب می کنید تماماً به این مطلب بر می گردد که در حال حاضر نسبت به خود چه احساسی دارید. و چهارمین منشأ برداشت شما از سه منشأ قبلی است. همانطور که تصور می کنید این مطلب مهم ترین منشأ عزت نفس است چرا؟ اگر شما سه منبع اولیه عزت نفس را بطور مثبت تفسیر کنید بحث با شماست و امروز تصویر ذهنی مثبتی از خود خواهید داشت به عنوان مثال اگر از اینکه در خانواده خودتان متولد شده اید احساس خوشبختی کنید اگر به آنها که شما را دوست داشته اند و شما را به تمرکز روی تجربیات درست و مثبت زندگی تان ترغیب و تشویق نموده اند اعتقاد داشته باشید، احتمالاً تصویر ذهنی خوبی از خود خواهید داشت از طرف دیگر اگر محیط خانوادگی خود را دوست نداشته باشید، در حین رشد به طور مداوم تحقیر و سرکوب شده باشید و بیشتر بر تجارب منفی زندگی خود توجه و تمرکز کنید. متعاقباً امروز نیز عزت نفس پایین خواهید داشت.(جنیفر جیمز)


 

توانا سازی دختران

بسیاری از ویژگی های دختران و پسران کاملاً مشابهند آنها می خوانند، می نویسند، مسئله حل می کنند، و به اکتشاف دست می زنند و ... .

در حقیقت تا زمانی که به مرحله بلوغ نرسیده اند، از عملکرد ذهنی روانی مشابه ای برخوردارند اما بعد از بلوغ به دلیل انتظارات و توقعات والدین و اعضای خانواده و تأثیر آنها بر انتخاب ما و شیوه های زندگی فرزندان دختر و پسر خود تفائت هایی دربافت شخصیتی رفتاری کودکان مشاهده می کنیم.

دختران که تا قبل از بلوغ قابلیت و درخشهای بیشتری نسبت به پسران از خود نشان می دادند به یک باره بعد از این مرحله سیر نزولی طی می کنند و جنسیت آنها مانع از رو به رو شدن با مشکلات و مسائل گوناگونی می شود سالهای میانی، دبیرستان برای دختران زمانی است که عزت نفس و خود پنداری آنان ضعیف می شود و همین امر موجب عدم موفقیت آنها در عملکرد تحصیلی می گردد. پژوهشی که در زمینه روانشناسی زنان و رشد و تحول دختران صورت گرفته است نشان می دهد که بسیاری از دختران در مقطع ابتدایی از خود پنداره بالاتری نسبت به پسران برخوردارند اما زمانی که به بلوغ می رسند اعتماد به نفس و تن انگاره آنان کاهش می یابد.( ارتشئاین 1994 )

اغلب مربیان و آموزگاران معتقدند زمانی که دختران بلوغ را پشت سر می گذارند و وارد مرحله نوجوانی می شوند. دچار ضعف عملکرد تحصیلی و به دنبال آن کاهش عزت نفس روانی می گردند.

همین امر موجب می شود که والدین، مربیان و مدیران مدارس دخترانه در صدد یافتن علل و بر طرف کردن، نیاز های دختران در خانه و مدرسه بر آیند. بدین منظور توجه به نکات زیر می تواند مفید و سودمند باشد.

1-    کلمات شما نفوذ زیادی بر دخترانتان دارد و می تواند تأثیر سزایی بر دیدگاه و نگرش های آنان در زندگی و موفقیت شان داشته باشد.

2-    دخترانتان بیشتر به دلیل مهارت ها، استبداد ها  تفکرانشان آنها را تشویق و تمجید کنید تا چگونگی ظاهر و آراستگی آنها.

3-    سعی کنید نحوه ی استفاده از روش های جدید تفکر و حل مسئله را به دخترانتان یاد بدهید این روحیه را در دخترانتان تقویت کنید که برای رسیدن به هدف باید پیگرانه سختی ها و مشکلات را در راه تحصیل و کسب معرفت پشت سر بگذارند.

4-    دختران را تشویق کنید تا به پرسند و همیشه پاسخ هایی را که می شنوند بی دلیل قبول نکنند.

5-    دختران را تشویق کنید تلاش کنند و تلاش کنند اگر هم اتشیتاهی کردند مانعی ندارند.

( مجله پیوند 1384 )

اگر نمی تواند شما را وادار به احساس پستی و بی اهمیتی کند مگر اینکه خود شما رضایت دهید و سکوت کنید( الینور روز ولت )

مشکلات دختران

-        از پژوهش ها چنین بر می آید که دختران خانواده های تک سر پرست یعنی آن که فقط با پدر یا مادر خود بسر می برند در معرض خطر بیشتری هستند و عوامل نا مطبوعی چون انحراف جنسی، ازدواج زود رس، حاملگی در سنین نوجوانی، فرار از خانه، ترک تحصیل و ... . تهدیشان می کند و این امر در مورد تمام نژاد ها صدق می کند و فقیر و غنی و پیشرفته و عقب مانده هم نمی شناسد. پسران نیز غالباً در ورطه ی سقوط اخلاقی، خشونت، نساد و تبهکاری می افتند و باعث ننگ فامیل و اجتماع خود می شوند.اکثریت قربانیان خردسال طلاق به مادران خویش نزدیکترند و با پدر ها کمتر کنار می آیند. حتی مناسبات پدران و فرزندانی که پیوسته از همدیگر دیدن می کنند چندان محکم به نظر نمی رسد و زود در معرض مخاطره قرار می گیرد زیرا پدر جدا شده از مادر با بچه های خود بیشتر مثل یک خویشاوند رفتار می کند تا فرزند، و حال آنکه مادر از کودکش فاصله نمی گیرد و مهر و محبت و احساسات مادری را زیر پا نمی گذارد.پدر ها احتمال دارد گاهی اوقات همراه بچه ها به خرید، سینما، گردش در پارک یا تفریح بروند ولی مادران شب و روز نزد آنها هستند و علاوه بر کارهای فوق در خانه به درس و مشقشان کمک می کنند و از راهنمایی و نصیحت و پرورش فکری فرزندان خود نیز دریغ ندارند.پس پدران و مادرانی که سعادت و سلامت و رفاه فرزندان خویش را فدای امیال خود می کنند واقعاً مرتکب نوعی جنایت می شود باید به قضیه پر اهمیت طلاق با دید وسیع تری نگریست و تدابیری اندیشید تا بلکه این بلای خانمان سوز از زندگی زناشویی حتی المتدور رفع گردد.(مجله خانواده شماره 34 سال دوم تهیه و تنظیم سورنا)

هیچ پیوندی نزد خداوند محبوبتر از ازدواج نیست.( حضرت محمد ص )

سابقه طلاق

به بیست قرن می رسد. مذاهب عمده، همانطور که در زمینه ازدواج و روابط زن و مرد رهنمود ها و معیار هایی مقرر کرده اند به امکان قطع این رابطه و نحوه ی آن نیز پرداخته اند. اما فقط در چند دهه اخیر است که طلاق به عنوان یک مسئله جدی اجتماعی مطرح است این از یک جهت نشان دهنده ی قدمت معضلات مناسبات زن و مرد در قالب خانواده است و از جهت دیگر دلیلی است بر اینکه در گذشته خانواده از استحکام بیشتری برخوردار بوده و طلاق امری ریزی نادر و استثنایی بوده است و شرایط در هم ریزی و انحلال خانواده فقط در عصر حاضر است که حاد شده است.(ایوت والچاک، برنز شیلا )

دروغ هایی که عزت نفس ما را تخریب می کند به زیادی دروغ هایی که با آن ها زندگی می کنیم نیستند.( دکتر ناتابنل براندن )

ریشه های طلاق

1-    عدم گذشت و صبر در زندگی زناشویی

2-    عدم سازگاری زن و شوهر

3-    توقعات نا بجا

4-    فریب یا دروغ

5-    عدم انجام وظایف زن و مرد

6-    ظن، بد بینی و تهمت

7-    عدم استقلال در زندگی

8-    ذکر نا گفتنی ها

9-    نقش با جناق و جاری در زندگی زوجهای جوان

10-                        تفاوت فرهنگ و آداب و رسوم زن و شوهر

11-                        حسادت زن یا شوهر

12-                        عدم اراز علاقه زن و شوهر نسبت به یکدیگر

13-                        فرزند یا همسر کدامیک؟

14-                        سردی روابط

15-                        بد دهنی مرد یا زن

16-                        اعتیاد به مواد مخدر و شرابخوری

17-                        هوس های شیطانی و خیانتهای زناشویی

18-                        ازدواج تمحیلی

19-                        جنسیت فرزندان

20-                        غرور و خد خواهی

21-                        حرص و غصه بد جا

22-                        عدم تحقیق و شناخت کافی نسبت به یکدیگر

23-                        ازدواج بر مبنای مادیات

24-                        نا همسانی عقاید ذهبی و میزان پایبندی به اصول آن

25-                        ازدواج در سنین پایین

26-                        وسواس

27-                        محکومیت در زندان

28-                        بیکاری

29-                        آزار بدنی از طرف شوهر

30-                        عقیم بودن

31-                        فقر اقتصادی

32-                        اختلالات روانی

33-                        تفاوت تحصیلی زیاد میان زوجین

34-                        عرم پرداخت خرجی

35-                        ازدواج دوم

36-                        تفاوت سنی زیاد میان زوجین

37-                        نقض عضو

38-                        عدم آشنایی با مسائل جنسی( مسعود صفایی 1372 )

شهامت تغییر پذیری را داشته باشید اگر به نتیجه نرسیدید راه های دیگر را بیازمایید.

علل طلاق

طلاق و جدایی پیوسته ابعاد وسیع تری به خود می گیرد و بر سر نوشت میلیون ها کودک بی گناه تأثیر غیر قابل انکاری می گذارد و این همه، جامعه شناسان و متخصصین امور خانوادگی، روان کاوان و دانش پژوهان را دچار حیرت می سازد.

بد بختانه باید گفت که اختلالات زناشویی ریشه های دور  درازی دارد و زندگی ماشینی  و شلوغ، آزادی ها بی حد و حصر و توأم با فساد و بی بند و باری خطرناکی که طی چند دهه گذشته در اجتماعات رواج یافته و نیز زوال عقاید مذهبی و ایمان بر قوت آن می افزاید و « خانواده » دیگر چندان اعتباری ندارد. مهمترین و حاد ترین مسائلی که امروزه اکثر کشور ها مترقی و بعضی ممالک توسعه نایافته با آنها دست به گریبانند «طلاق» و فرجام کار اطفال خانواده های از هم گسسته است.

تا کنون بارها ثابت شده است که متلاشی شدن کانون خانوادگی، شکاف عمیقی ما بین منافع والدین و بچه ها ایحاد می کند. اغلب اوقات سودی که آدم بزرگها می برند به زیان کوچولوها تمام می شود. اینجا، پدر و آزادی و آسایش خود را برگفتاری و ناراحتی جگر گوشگان خویش مقدم داشته اند.

اطفال در جریان رشد پرورش طبیعی شان، به وجود پدر و مادر و مهر و محبت و مواظبت و حمایت هر دو نیاز مبرم دارند و اگر سایه محبت یکی از آنها بر سرشان نباشد احساس کمبود و پریشانی می کنند و ثبات روحی و نیز هماهنگی جسمی آنان مختل می گردد و همین عدم تعادل بعد ها نتایج اسف انگیزی به بار می آورد.(مجله خانواده شماره 34 ص25-24 ترجمه سورنا)

علل و عوامل مؤثر در طلاق

به گفته کارشناسان ازدواج هایی که در آنها هماهنگی بیشتری میان زوجین وجود دارد موفق ترند و کمتر به طلاق می انجامند. تشابهاتی مانند طبقه اجتماعی، سطح تحصیلات، سطح هوش، هم نژاد بودن، دین مشابه داشتن هم زبان بودن و ... یک ازدواج موفق را رقم می زند. ازدواجی که با تشابه نژادی، زبانی، روانی و اجتماعی صورت بگیرد ازدواجی موفقیت آمیز است.

تفاوت طبقاتی یکی از عواملی است که با امکانات اجتماعی معمولاً دیدگاه های مختلفی را به وجود می آورد البته اگر دو نفر آن اندازه از آگاهی لازم برخوردار باشند که این تفاوت ها را به رسمیت بشناسند ازدواجشان معنی ندارد. در اصل مهم ترین دلایل طلاق توقعات نادرستی است که طرفین از یکدیگر دارند. در عین حال موارد زیر قابل اشاره است:

1-    عدم آگاهی جنسی 2- شهرت یکی از طرفین 3- بیماری و یا نقض جسمانی 4- نبود امنیت شغلی 5- تضاد فرهنگی 6- فقر مالی 7- عدم درک متقابل افراد از یکدیگر

اما یکی از مهمترین عوامل طلاق در جامعه امروز ما بحران شخصیت است. همان بحرانی که سبب می شود ازدواج ها صورت گیرد. بحران تنهایی یا یک خلاء عاطفی خلائی است که باعث می شود در سن پایین فرد تصمیم به ازدواج بگیرد. با ازدواج این گره یا عقده را از هم بگسلد. چنین افرادی که هنوز به بلوغ روانی کامل نرسیده و آگاهی لازم را جهت ازدواج ها ندارند ، فقط برای اینکه تنهایی خود را پر کنند به سراغ ازدواج می روند. این افراد نه به روابط جنسی، نه به مادیات و نه به ظواهر و ... به هیچ چیز توجه نمی کنند و تنها توجه آن ها به تشکیل زندگی تازه و استقلال فردی در نتیجه جدا شدن از خانواده خود است. همین بحران شخصیت باعث می شود که فرد به هیچ کدام از تفاوت های فرهنگی و... با فرد متقابل توجه نکند تا فقط به استقلال فردی دست یابد. پس به طور غیر مستقیم بحران شخصیت طلاق را نیز برای فرد رقم می زند.

گفته می شود یک ارتباط جنسی مناسب 60 تا 70 در صد باعث رونق زندگی زناشویی می شود و متأسفانه دیده می شود که خیلی از طلاق ها به خاطر نداشتن یک ارتباط زناشویی نا مناسب است.

فالسام (1) جامه شناس آمریکایی سعی کرده است که علل بحران های زناشویی را در چهار دسته زیر طبقه بندی کند:

1-    عوامل موقعیتی و غیر شخصیتی مانند سلامت بدنی، شرایط  اقتصادی، مداخله نزدیکان، تولد فرزند ناخواسته و به عبارت دیگر گونه ای از بدشانسی

2-    نارسایی های شخصیتی در یکی از زوجین یا هر دو مانند گرایش های روان بیمارانه، اکلسیم، عقیم بودن، گرایش های جنسی انحرافی و سایر علائم انحرافات روانی

3-    تفاوت ها یا عدم تشابهات شخصیتی از لحاظ سوابق ذهنی، اجتماعی، مذهبی، هنری و یا حساسیتها

4-    عدم توافق نقش ها مانند گرایش های نا همسان زوجین و محرومیت های ناشی از عدم توانایی ازدواج در بر آوردن انتظارات هر کدام

بسیاری از عواملی که سبب شده از میان رفتن ازدواج می شود ناشی از نقش هایی است که زن و شوهر در زندگی زناشویی خود ایفا می کنند و آن ها را در دوران کودکی و در خانواده قبلی خود آموخته اند. عمل کردن به این نقش ها غالباً برای هر یک از زوجین حالت نا هوشیار دارد و آن چه که مسئله آفرین است عدم تناسب آنها با یکی دیگر و در چاچوب یک کانون خانوادگی است در میان این نقش ها که تنوع زیاد دارند می توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف) شوهر زیر نفوذ زن؛ مرد با پذیرش نقش تابع در خانه ی پدری و یا در گروه هم بازی هایش در زندگی زناشویی نیز تسلط همسرش را می پذیرد.

ب) زن یا شوهر عزیز دردانه؛ شخصی که در کودکی عزیز پدر  و مادر و در نوجوانی مورد ستایش آنها باشد. در زندگی زناشویی نیز همین انتظار را از همسرش دارد.

ج) شوهری که می خواهد او را بپرستند؛ این چنین فردی قالباً برای پدر و مادرش در حکم خدای کوچک بوده است.

د) حسادت غیر عادی زن یا شوهر؛ این حالت احتمالاً ناشی از محرومیت های عاطفی در دوران کودکی است.

ه) سرد مزاجی زن؛ این حالت غالباً معلول نارسایی در آموزش زندگی زناشویی است.

و) زن و بچه صفت؛ زن مانند دختر کوچک مادرش هرگز اجازه نداده که بزرگ شود.

ز) شوهر غیر قابل اتکا؛ مردی که اعتقاد دارد تمامی زنان باید مانند مادرش او را دوست بدارند.

بررسی هایی که در ایالات متحده آمریکا در موارد شرایط مساعد برای ازدواج های توأم با خشنودی و موفقیت صورت گرفته است عوامل و شرایط زیر را مؤثر می داند:

الف) تشابه زوجین از لحاظ اعتقادات مذهبی

ب) وجود دوران نامزدی به مدت شش ماه و بیشتر

ج) وجود  سابقه مناسب در زندگی خانوادگی و بویژه دوران کودکی زوجین

د) دارا بودن در آمد در حد متوسط به هنگام ازدواج

ه) تطابق پذیری و قابلیت انعطاف زوجین

و) تشابه نسبی سطح آموزش و بالاتر بودن آن

ز) دارا بودن آموزش کافی در زمینه خانوادگی (مقدمات جامعه شناسی، دکتر منوچهر محسنی، صفحه 325)

زن بگیرید و طلاق ندهید زیرا عرش از وقوع طلاق می لرزد

(حضرت محمد ص)

پیامد ها و تأثیرات طلاق

به وقوع پیوستن هر پدیده ای، روی تمام اعضای خانواده تأثیر می گذارد و طلاق به عنوان یکی از تلخ ترین حوادث زندگی، بر افکار، واکنش ها، خواستها، نیاز ها و به طور کلی شخصیت تام اعضای خانواده، هم والدین و هم فرزندان تأثیر سوء و مخربی باقی می گذارد. در این مبحث به تأثیر ویرانگر طلاق بر کودکان می پردازیم.

مهمترین عارضه طلاق از دست دادن پایگاه عاطفی و پناهگاه احساسی و حتی مکانی است که تمام افراد بشر در هر سن و سالی و هر شرایطی، واقعه دردناک تلقی می شود. این احساس ناگوار به کودکان سنین دبستان که هنوز به پدر و مادر وابستگی دارند صدمات عاطفی شدیدی وارد می کند. چرا که والدین برای کودک منبع احساس امنیت و آرامش محسوب می شوند و از دست دادن منبع امنیت برای کودک به منزله ی احساس خطر و عدم امنیت و تهدید است. علاوه بر این با از دست دادن پایگاه عاطفی و امنیتی، کودک منزل مسکونی پدر بزرگ و مادر بزرگ خود در خواهد آمد. او در محیطی قرار می گیرد که اگر چه نا آشنا نیست اما محل دائمی زندگی او نیست. و در نتیجه ی این تغییر محدودیت هایی برای او ایجاد می شود که او را مجبور می کند شیوه ی زندگی اش را تغییر دهد.

تغییر عادت ها، شیوه ی زیست، حتی نوع معاشرت ها برای کودک موقعیتی اضطراب آور را ایجاد می کند.

گاه پیش می آید که بین والدین کشمکشی دائمی بر سر نگهداری از فرزند در می گیرد و کودک مدام مجبور تحمل سرگردانی عاطفی و تغییر مکانی است. این احساس سرگردانی و بلا تکلیفی صدمه ای جبران ناپذیر بر روحیه ی کودک وارد می کند. احساس طفیلی بودن، طرد شدگی، عدم امنیت، تنهایی و بی سرپناهی، کمترین عارضه است که می توان به این رویداد نسبت داد.

یکی از مشکلات خاص ارتباطی پس از طلاق تیره شدن روابط پسر و مادر است.( زن روز 1984 )

عوارضی که هر کدام به تنهایی می تواند زمینه ساز بروز بسیاری از اختلالات روانی و شخصیتی در کودک باشند. اختلالاتی که در فواصل زمانی متفاوت قدرت برخی در همان دوران کودکی و با فاصله اندکی از وقوع طلاق و برخی حتی با فاصله طولانی در زمان بزرگسالانی ظهور می یابند.

]   طبق تحقیقات طلاق برای تمام اعضای خانواده تجربه نقش زایی است. عکس العمل اولیه کودکان نسبت به والدین خود پس از طلاق عصبانیت، افسردگی، خشم، نگرانی ترس و احساس گناه است. با وقوع طلاق کل برنامه های خانواده به هم می ریزد. ساعت های خواب و غذا و حتی برنامه های تفریحی عوض می شود. کمبود مالی در خانواده خود را نشان می دهد لذا مادر مجبور است برای تأمین فرزندان یا زندگی کار کند و اگر از پیش شاغل بوده حجم کار خود را دو برابر کند به همین علت در اثر کار زیاد و خستگی به شدت نسبت به بچه های بی حوصله می شود. حتی ممکن است دور و بر بچه ها هم نرود، در نتیجه بچه های کوچک از جدایی والدین به شدت احساس تنهایی می کنند و ضربه
 می بینند.

]   از دیدگاه پیاژه بچه ها حالت خود مرکز گرایی دارند و همه چیز را به خود نسبت می دهند و طبیعی است که در این مورد به خصوص نیز تصور کنند در طلاق والدین خود مقصر بوده اند. علاوه بر این که احساس گناه و تقصیر کودک را فرا می گیرد نگرانی دیگری هم بر کودک مـــتولی می شود. حالا که مامان بابا را دوست ندارد (یا بالعکس ) ممکن است روزی مرا هم دوست نداشته باشند.

( زن روز 1984 )

طلاق معلول مجموعه ای از عوامل زیستی، روانی، احتماعی، اقتصادی است که به تجزیه  کانون گرم خانواده منجر می شود و عواقب نا گواری را در زوجین و فرزندان و اطرافیان به جود می آورد و به استرس شدید مواجه می سازد و در آنها احساس شکست و گناه، دلسردی و نگرانی مفرط، اختلال در مناسبات اجتماعی و اختلالات جسمی به وجود می آورد، همچنین که کودکان خانواده های مطلقه با استرس شدید دست به دامن هستند و سلامت روانی آنان بر اثر بی سرپرست ماندن، وحشت زدگی از زندگی ، ترس از آینده، سؤ ظن و احساس بی ارزشی، مختل می گردد.

جنس و سن کودکان به هنگام طلاق والدین در میزان استرس آنها مؤثر است. (شفیع آبادی 1373)

وضعیت زن و شوهر پس از طلاق روندی از محرومیت های گوناگون، تشنج عصبی، نا آرامی، شرم و ترس از طرد اجتماعی، اختلال در مناسبات اجتماعی دوران زندگی مشترک یک دوره کوتاه یا طولانی بی رابطگی یا محیط، افت توان اقتصادی، فقدان همدل و همراز و نداشتن محل زندگی مستقل برای هر دو طرف یا یکی از طرفین و تاریکی آینده ی زندگی است و تلاش برای تنظیم مجدد زندگی در حالت تجرد است و در نهایت تلاش برای ادامه راه دشوار و ناهموار زندگی به تنهایی( ایوت والچاک، شیلا برنز)

یک کار شناس مسائل زناشویی و اجتماعی مدعی شد که « تأثیر روانی و جسمانی طلاق بر اطفال، مانند سرماخوردگی سخت است و پس از رفع مرحله حاد بیماری تخفیف می یابد و طفل بهبودی حاصل می کند و ظرف مدت اندکی دوباره روی پای خود می ایستد و آسیب پایداری نخواهید دید» اما یک رشته تحقیقات مفصل از هزاران خانواده ی عادی پیرامون نتایج طلاق و زندگی جداگانه زن و شوهر و احوال کودکان حقایق تلخی را آشکار ساخت در این بررسی ها، مخصوصاً روی نظریات بچه ها راجع به شکست زناشویی تکیه می شد و قرائن انکار ناپذیر نشان داد که جدایی پدر و مادر یک « فاجعه و مصیبت » است بویژه برای کودکان.

خانم « جودیت و الرستین » روانکاو و برجسته ی آمریکایی که با گروه کاشناس زبده خود در این زمینه پژوهش می کرد گفت: ماخیلی زور فهمیدیم که ضربت طلاق علاج معجزه آسایی ندارد و در واقع حال کودک روز به روز وخیم تر و بدتر می شود بر خلاف ادعای بعضی پدران و مادران جدایی طلب، پزشکان روانی و وکلای خانوادگی بچه ها، حتی در صورت خلاصی از یک ازدواج ناموفق و زندگی زناشویی جهنمی باز هم آسوده و خوشبخت نخواهند بود و طلاق هرگز آزادی مطلق به ارمغان نمی آورد.( مجله خانواده شماره 34 سال دوم )

خانواده های متارکه کرده خانواده ای که اعضاء سازنده آن یعنی پدر و مادر به هر دلیلی به نتیجه انتهایی متارکه رسیده اند و هر کدام بدون در نظر گرفتن نابودی فرزندان خود به جدایی می اندیشند و اجرای این تصمیم و ادامه زندگی فرزندان بدون داشتن هر دو والد خود که این ادامه گاهی همراه با مادر و گاهی با پدر می باشد طلاق بر جنبه های گوناگون زندگی و روحیه فرزندان تأثیرات روشن و آشکاری دارد طلاق انحلال ارادی نکاح به وسیله فرد و یا بنا به درخواست زن و تحت شرایط خاص می باشد.

جدائی به دنبال گسستن تدیریجی رابطه زناشویی پیش می آید رابطه ای که زمانی احتمالاً خوب بوده یا دست کم انتظار های زیادی از آن می رفته است جدائی الگوی تثبیت شده ای از روابط را متوقف می کند جدائی سلسله وقایعی را به دنبال می آورد از جمله آن که یکی از زوجین هم چنان والد تمام وقت است و دیگری والد نیمه وقت و نیز امکان ازدواج مجدد یک یا هر دو والد و نیز رابطه با والدین ناتنی برای کودک و بزرگسالان فراهم می شود.(طاهری 1366 )

پیامد های طلاق

1-    فرار فرزندان از خانه

2-    سرقت و دزدی

3-    قتل و جنایت

4-    گرایش بیشتر فرزندان به مسائل جنسی

5-    قاچاق مواد مخدر

6-    گرایش به مصرف مواد مخدر و شرابخواری

7-    خودکشی

8-    ترک تحصیل و افت تحصیلی

9-    عدم موقعیت در کسب مدارج بالای اجتماعی

10-    سوء نیت و بد بینی

11-    عدم پذیرش زن از سوی برخی خانواده ها و در نتیجه گرایش به انحرافات

12-    احساس شکست و عدم اعتماد به نفس در زن و شوهر

13-    بر هم خوردن تعادل عاطفی و اختلال در ساختار شخصیتی فرزندان

14-    تکدمی

15-            روسپیگیری( مسعود صفایی 1372 )

انواع طلاق

1-    طلاق رجعی: طلاقی است که به درخواست مرد جاری می شود و در آن وی موظف است. تمام حقوق زن را از قبیل صداق، نفقه، پوشاک و مسکن تا زمان عده که سه ماه و ده روز طول می کشد را تأمین کند در این نوع طلاق، مادامی که عده ی زن منقضی نشده باشد مرد می تواند به زن خود رجوع کند « رجوع یعنی فرد از طلاق پشیمان است » و با رجوع مزبور بدون تحلیل نکاح و عقد جدید می توان با او زندگی کند در این حال طلاق باطل می شود.

2-    طلاق باین: طلاقی است که در آن مرد حق رجوع به زن خود را ندارد، یعنی بر عکس طلاق رجعی نمی تواند بدون جاری شدن عقدی جدید به او رجوع کند و در برخی از انواع آن اگر مرد بخواهد به زن خود رجوع کند لازم است تجدید نکاح کند.

طلاق باین انواعی دارد

·       طلاق دختر ضعیر یعنی دختری که هنوز 9 سال تمام ندارد.

·       طلاق زن یائسه یعنی زنی که به سن نازایی رسیده باشد.

·       طلاق در دوران نامزدی یعنی پیش از انجام مراسم عروسی

·       طلاق زن سه طلاقه یعنی زنی که او را سه بار متوالی از ازدواج طلاق داده باشند.

·       طلاق مبارات که در آن طرفین به علت کراهتی که از هم دارند به طلاق اقدام می کنند در طلاق مبارات زن مالی را که کمتر از مهر او است به مرد می پردازد.

·       طلاق خلع یا خلعی که در آن به دلیل کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که به او می بخشد طلاق می گیرد.

(محقق ، مرعشی )(1360 ، 1357 )

3-    طلاق پنهان: هر زمان بین جنب های گوناگون ازدواج هماهنگی نباشد این پدیده به وجود می آید.

4-    طلاق توافقی: همه چیز توافق طرفین است و وقتی هر دو نفر انصاف را رعایت کنند این بهتری طلاق است چون از دعوا، جنجال، اتلاف وقت جلوگیری می شود.( اینترنت )

ویژگی های شخصی که عزت نفس بالا دارد

1-  مستقل عمل می کند: در مورد مسائلی چون استفاده از: وقت، پول، حرفه، لباس و مانند این ها، خود دست به تصمیم گیری و انتخاب می زند.

2-  مسئولیت پذیر است: سریع و با اطمینان عمل می کند. گاهی مسئولیت کارهای روزانه ی خانه را بر عهده می گیرد و حتی به دنبال موقعیت های کاری جدید می رود و بدون آنکه از او خواسته شود، به کمک دیگران می شتابد.

3-  به پیشرفت هایش افتخار می کند:هنگامی که از پیشرفت هایش، تفریحی به میان می آید، با مسرّت تصدیق می کند و از این بابت احساس رضایتمندی می نماید.

4-  به چالش های جدید مشتاقانه رو می آورد: مشاغل نا آشنا، آموزش ها و فعالیت ها جدید، توجهش را جلب می کند و با اطمینان و اتکا به نیرو های درونی، خود را درگیر آنها می کند.

5-  دامنه ی وسیعی از هیجانات و احساسات را نشان می دهد: می تواند قهقه بزند، بخندد، فریاد بکشد و گریه کند. به گونه ای که ناخود آگاه، محبتش را بروز می دهد و به طور کلی هیجانات طبیعی خود را ابراز می کند بی آنکه از بروز آنها خجالت بکشد.

6-  ناکامی را به خوبی تحمل می کند: هنگام رو به رو شدن با ناکامی ها، می تواند واکنش های گوناگونی نظیر: شکیبایی، خندیدن به خود، بلند حرف زدن و ... از خود نشان دهد و قادر است از آنچه که موجب ناکامی اش شده  سخن بگوید.

7-  می تواند خود را محاکمه کند: با ضجاعت تمام گاهی خود را به محکمه می کشاند و به نقایض و اشتباهات خود اقرار می نماید. بی آنکه احساس ضعف نماید.

8-    احساس می کند می تواند دیگران را تحت تأثیرقرار دهد و از نفوذی  که بر افراد خانواده و دوستان دارد، مطمئن است و می داند که به خاطر شایستگی های باطنی می تواند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد.

ویژگی های شخصی که عزت نفس پایین دارد

قریحه های خود را دست کم می گیرند و مدام این جملات را در ذهن خود تکرار می کنند که: نمی توانم این یا آن کار را انجام بدهم. نمی دانم چرا هیچ وقت نمی توانم فلان کار را یاد بگیرم؟

احساس می کند دیگران ارزشی برای او قائل نیستند: در محبت و پشتیبانی خانواده و دوستان تردید دارد و احساس می کند دیگران ارزشی برای او قائل نیستند و یا احساس می کند که آنها اصلا به او علاقه ندارند و از او حمایت نمی کنند.

احساس ناتوانی می کنند: عدم اطمینان یا حتی احساس درماندگی بر بیشتر نگرش ها و اعمالش سایه می افکند و با مسائل و مشکلات، ناسازگاری های روزگار قدرتمندانه مقابله نمی کند.

به آسانی تحت تاثیر احساسات، خشم و تلقینات قرار می گیرد: او اغلب تحت نفوذ شخصیت ها قرار دارد و رفارش غالبا متاثر از کسانی است که اوقات خود را با آنها می گذراند.

 دامنه محدودی از عواطف و احساسات را نشان می دهد: معمولا فرد فاقد عزت نفس ، از انکه احساسات واقعی خود را نشان دهد شرم دارد، زیرا فکر می کند این احساسات ممکن است برای دیگران مسخره به نظر آید و به طور مکرر رفتارهایی جون بی قیدی و خشونت را از خود بروز می دهد.

از موقعیت های نگرانی زا می گریزد: در برابر فشار های روانی به ویژه ترس، خشم یا شرایطی که موجب آشفتگی اش می شود، کم تحمل است.  ترجیح  می دهد از شرایط استرس زا بگریزد و به جای آنکه محکم با ان رو به رو شود، به قولی فرار را بر قرار ترجیح می دهد.

 بهانه جویی می کند و نا امید می شود: نازک نارنجی است. نمی تواند انتقاد کند یا دخواست های غیر منتظره را بپذیرد و برای انجام ندادن آنها ، عذر و بهانه می آورد.

دختران با عزت نفس

در دوران نوجوانی توجه زیادی به کاهش عزت نفس دختران می شود والدین تشویق شوند این نگرش های قدیمی و به شدت تاثیر گذار را که رشد دختران را تضعیف می کنند تغییر دهند.
«دختران ما به فنون مؤثری نیاز دارند تا با هر نوع عامل مخربی مقابله کنند. دختران نیازمند بزرگسالانی ملاحظه کار و با درایت هستند که به آن ها آموزش دهند مرحله ی انتقال به ابعاد زنانگی کامل را که بر ارزش های زنانه متکی است ولی در عین حال شامل نقش سنتی آنان نیز می شود در خود شکل
 می دهند.»        (ویرجینا بین راتر)

متاسفانه احساس مناسب، سالم و نیرو مند عزت نفس چیزی نیست که بتونید آن را به سادگی با دنبال کردن مجموعه ای از قوانین فراهم آورید. یا اینکه تضمین کنید همیشه به یاد خواهیم داشت در زمان درست، حرف درست را بزنیم و واکنش درست نشان دهیم. و این چگونه امکان دارد در حالی که مجموعه ای پیچیده از باور ها و نگرش ها  است که ما را بطور جدی در احساسی از خود اندیشی، شایستگی، دوست داشتن و مورد محبت بودن آگاهی از تعلق و هدفمند بودن زندگی و این اطمینان خاطر که موهبت های با ارزش و یگانه ی ما را به این جهان آورده قرار داده است؟

این گفته که هیچ کاری نمی توانیم انجام دهیم تا بر این مشکل قایق آییم درست نیست عزت نفس سالم نتیجه تربیت، محبت و راهنمای خوب است. از این رو هر آنچه به عنوان والد، معلم و دیگر اشخاص بزرگسال مهم در زندگی دختران انجام می دهیم. اینکه چطور آن را می گوییم.

کیفیت و ویژگی تعاملاتمان، میزان تجارب یادگیری که برای آنها خلق می کنیم. حتی اغلب نگرش های ناخوشیارانه ای که داریم به طور مثبت یا منفی هسته ی متغیر احساس عزت نفس دختران  را تحت تاثیر قرار می دهند.

ما در خلق چهار چوب احساس عزت نفس دخترانمان نیاز داریم به یاد بیاوریم که در نهایت، زندگی و تکلیف آنها است که این بخش ها را برای خودشان در جای مناسبش قرار دهند . عشق ما به تنهایی کافی نیست. الگوی نقش قدرتمند بودن کافی نیست، کلمات دست کافی نیستند و اعمال حمایتی کافی نیستند. دختران ما نیاز دارند که در عمل محبت ببینند و محبت بکنند با چالش ها رو به رو شوند و رشد یا بند آنها نیاز دارند که بتوانند خودشان را به عنوان همکارانی با ارزش مطمئن و شایسته برای دیگران ببینند ما نمی توانیم همه ی این کارها را برای آن ها انجام دهیم اما می توانیم فرصت های کشف و بررسی را برایشان مهیا کنیم.(همان ص 14)

قدرت کلمات: قدرتی است که آسیب می زند، قدرتی که تخریب می کند. قدرتی که حمایت کنند ه است و قدرتی که ارتقا می دهد. زبان، نشانی جایگاه ما در طبیعت است . توانایی ما در جهت پرورش مفاهیم انتزاعی ما را در اوج تحول قرار می دهد و همین قدرت موجود در زندگی ما و تصوری که از خود داریم در هر یک از ما حضور دارد.

بسیاری از نظریه پردازان استدلال می کنند این عزت نفس نیست که برای دختران خیلی اهمیت دارد بلکه احساس لیاقت است. یعنی این باور که می توانند در دنیا عملی انجام دهند و منشاء اثر باشد.
(از همان ص 16)

محبت: ساخت پایه و اساس عشق و محبت در هسته ی مرکزی عزت نفس قرار دارد. عشق و محبت والدین، مهم ترین اطمینان دهنده ی احساس یگانه و ارزشمند بودن برای بچه ها است وقتی آنان شدت آن عشق را احساس می کنند. حتی قبل از اینکه آن قدر بزرگ شده باشند که بتوانند آن را بسنجند و حتی وقتی به قدر کافی بزرگ شده اند که وانمود می کنند بابت آن شرمنده هستند، می دانند که جیزی به راستی فوق العاده در آنها هست که چنین عشق قدرتمند ی را به وجود می آورد. آگاهی از این است که دوست داشتنی هستید و این به همان نسبت که مهم است، پایه ای ظروری برای دانستن این موضوع است که شما قدرت دارید عشق خود را با دنیا تقسیم کنید.

هدیه ای که ما با دوست داشتن فرزندمان به طور کامل و غیر مشروط به آنها می دهیم عالی ترین هدیه ای است که هرکس می تواند بدهد. بنابراین چرا بسیار از ما در انجام آن بد عمل می کنیم؟ پاسخ پیچیده ای است. اما بیشتر به این حقیقت بر می گردد که در وهله اول ما هرگز آموزش ندیده ایم. چطور آن را انجام دهیم.

این عادت به سادگی امکان پذیر است که این تکلیف مهم را از نظر دور داریم و به راحتی همان اشتباهات را در مورد بچه های خودمان تکرار کنیم یعنی آنها را در قلب خودمان دوست داشته باشیم بدون اینکه مطمئن شویم آن ها این عشق سرشار را احساس می کنند. اگر به جای اینکه به آن ها پایه ای قوی و حمایتی بدهیم که احساس معنا و هدف داشته باشند. آن ها را در این مرحله ناکام کنیم سکویی لرزان و غیر قابل اطمینان خلق کرده ایم و سپس از آنها خواسته ایم که تعمیرات خودشان را انجام دهند.
 ( از همان ص 20)

یکبار و برای همیشه برای اینکه عزت نفس دخترتان پرورش یابد او باید در سطحی مشخص و دائمی احساس کند و آگاه باشد که شما به طور کامل و بدون قید و شرط دوستش دارید این بدان معناست که شکف کنید چطور او عشق را احساس می کند.

یکی از نتایج مجذوب کننده ای که از تحقیق در باره ی دختران و عزت نفس بدست آمده است این است کهعزت نفس به طور معمول در اوایل کودکی تا حدودی بالا است و سپس در دوران بلوغ به مقدار زیادی کاهش می یابد. نظریه ای معمول ارائه شده است تا این پدیده را که حول موضوعات رشد جنسیت، زبان بدنی و فشارهای اجتماعی قرار می گیرد. توضیح دهد که اگر به آن اهمیت داده نشود، مشکلات زیادی برای والدین در نشان دادن عشق خود  ارتباط برقرار کردن با آن نسبت به این ترکیب پیچیده ی نیروی نوجوانی یعنی دخترشان دربر خواهد داشت. ( از همان ص 22 )

پس زندگی همیشه آن طور که ما می خواهیم پیش نمی رود، دو واقع به ندرت چنین می شود بعضی از اوقات کودکانمان دچار ضربات روحی شدیدی می شوند که ما ترجیح می دهیم در مورد آنان محتاطانه عمل کنیم. هر کودکی عکس العمل های متفاوتی نسبت به استرس شدید و آشوب های عاطفی نشان می دهد. بعضی ها حالت تهاجمی پیدا می کنند. بعضی ها زخم های روحی عمیقی را متحمل می شوند. ولی تنها تغییری که در میان همه یکسان است این است که آن ها با عصبانیت، کناره گیری، باشکست های پیاپی و هر راه دیگری که به ذهن کوچک و خلاقشان می رسد سعی می کنند که ثابت کنند که کسی آنها را دوست ندارد. ار آنجا که آنها شخصیتی خود محور دارند خود را مسبب هر اتفاق بدی می دانند و تا زمانی که آن را ثابت نکنند از تلاش دست بر نمی دارند.

مجله تایم: در مصاحبه ای تحقیقاتی با بیست هزار نوجوان نتیجه گرفت کودکانی که وابستگی عاطفی شدیدی به والدین خود دارند، کمتر دچار خشونت طلبی و افراط در مواد مخدر، الکل، دخانیات و روابط نا مشروع می شوند.یعنی هر چه ارتباط عاطفی شدیدتر و احساسات عمیق تری  نسبت به هم داشته باشیم کودکانمان شانس بیشتری در اجتناب از مشکلات و ساختن بنیادی مستحکم برای زندگی نشان دارند.

گاهی ما در واقع میان عشق، انضباط و عزت نفس هیچ گونه ارتباطی نمی بینیم ولی این موارد به یکدیگر مربوط هستند. عزت نفس هنگامی افزایش می یابد که شما محیطی مناسب جهت کوشش و تجربه و خطر کردن بدون ترس را برای دخترتان فراهم کنید. یکی از اساسی ترین شروط در به وجود آوردن چنین محیطی، وضع قوانینی واضح و موکد است. بعضی از مردم به اشتباه تصور می کنند برای تقویت عزت نفس بچه ها لازم است که هیچ قانونی برای او وضع نکنند یا حداقل قوانین ممکن را وضع کنند. برخی معتقدان روان شناسی اساس عزت نفس نگران این هستند که والدین و آموزگاران به دلیل ترس از آسیب رساندن به عزت نفس بچه ها از تعیین محدودیت های مشخص برای آنها خودداری می کنند.

در واقع خلق این ساختار و محدودیت ها موجب می شود بچه به حد کافی احساس عشق وامنیت داشته باشد تا بتواند بالهای کوچکش را برای پرواز امتحان کند زمانی که دستورها، کارهای روزمره و قوانین منصفانه به زندگی بجه ها وارد شود، آنها می توانند پیشرفت کنند زیرا هنگامی که قوانین و انتظارات شما را درک کنند احساس امنیت و اطمینان خاطر پیدا می کنند.

وقتی دختری شروع به انجام کارهای خودسرانه می کند ما باید فوری توجه مان را به او معطوف داریم و به سرعت مسئله را ریشه یابی کنیم. زیرا یک مشکل تربیتی اگر به صورت مزمن در بیاید ممکن است به سرعت به سراشیبی تحلیل خزانه ی عزت نفس تبدیل شود. (از همان ص 31)

یک بد رفتاری نامنتظره  ممکن است به دلایل گوناگونی به وجود آمده باشد رفتارهایی مانند دروغ گویی و دزدی، اغلب با هدف جلب توجه انجام می شود. سرکشی و نافرمانی چه بسا پاسخی به احساس کمبود اختیار و قدرت احترام در خانواده باشد.

دختران ما نیاز دارند احساس کنند که برای ما مهم و مورد احترام هستند. اگر به این نیاز آنها پاسخ داده نشود اغلب رفتاری مطابق با تصویری منفی که از خود ساخته اند بروز می دهند اگر دختری به این باور برسد که بچه ی بدی است و نمی تواند کارها را درست انجام دهد و لیاقت توجه مثبت اطرافیان را ندارد. در این صورت با واقعی کردن این تصورات، خود را آن کاره اش را تکمیل می کند. هرچه رفتاری برتری داشته باشند و هر چه بیشتر تنبیه شود، تصویر ذهنی بدتری را از خود ایجاد می کند. که به ایجاد رفتار خود ویرانگر منجر می شود.  (از همان ص 32)

قدرت نوازش قابل اندازه گیری نیست اگر مواردی را در نظر بیاورید که به راستی احساس عشق و خاص بودن به شما دست خواهد داد حداقل نیمی از آنها با نوازش همراه بوده است نوازش های انسانی یکی از ساده ترین راه ها برای انتقال احساس عشق و علاقه است.

مطالعات نشان داده اند که اگر نوزادان با عشق نوازش نشوند و در آغوش گرفته نشوند خواهند مرد.
ویرجینمااستیر، نویسنده و پایه گذار درمان خانوادگی می گوید ما نیاز داریم دست کم روزی چهار بار برای بقا، روزی هشت بار برای داشتن حس پشتیبانی و روزی شانزده بار برای رشد و بالندگی در آغوش گرفته شویم. بهترین مسئله در مورد در آغوش گرفتن دیگران این است که با این کار شما هم در آغوش دیگران می گیرید. (از همان ص 33)

یکی از اساسی ترین راه ها برای نشان دادن عشق خود به فرزندانمان فراهم آوردن بافتی ایمن برای احساس تعلق به مکانی ویژه ی خودشان است اگر می خواهیم با دخترانمان ماجرا جویان کوچک و شجاعی باشند و شهامت و آزادگی و فرصت لازم جهت کشف جسورانه ی هویتشان را داشته باید بندر گاهی ایمن و مطمئن داشته باشند تا از آنجا کشتی خود را به آب اندازند و در پایان سفر به همان جا باز گردند. تلاش های اولیه ی بچه ها برای دستیابی به هویتشان در خانواده شکل می گیرد و سپس همچنان که بزرگتر می شوند درگروه دوستان در کلاس ها و انجمن ها تیم ها و محل های کار به این تلاش ادامه می دهند.

ما همه به دنبال داشتن حس تعلق و مورد پذیرش بودن هستیم و این همچنان در پیچیده تر می شود. اگر زندگی خانوادگی دارای دگرگونی هایی شود با داشتن ناپدری یا نامادری، پیوستن پدر بزرگ و مادربزرگ یا افراد مهم دیگر به خانواده داشتن خواهر یا برادر  نا تنی ، شاغل بودن، عوض کردن پرستار کودک و مواردی از این قبیل برای بچه ها دشوار است. این دگرگونی ها را عادی تلقی کند و احساس آرامش و ثبات کامل داشته باشد و اگر در مدرسه بچه ای خجالتی است، کلاسش را عوض کرده است یا تمایلی برای انجام کارها ندارد شاید مهمترین مسئله ی پیش روش پیدا کردن احساس تعلق است و پس از آن می توند شروع به پیشرفت کند.

دختران ما کامل و بی عیب و نقص به دنیا آمده اند، درست همانی که هستند وظیفه ما به عنوان والدین است که به آنها نشان دهیم به راستی زیبا و دوست داشتنی هستند و با خصوصیات و تمایز ها و شگفتی هایشان به زندگی ما زینت بخشیده اند. آن ها موهبتی از جانب خداوند هستند و وظیفه ی ما پس از تربیت آن ها دادن درس ها و آموزش های لازم ، این است که اطمینان حاطل کنیم هیچگاه احساس نمی کنند از آن نا امید شده ایم (از همان ص 34)

الگو سازی: آنچه هستید و آنچه انجام می دهید دارای اهمیت است.

مهاتما گاندی به بهترین شکل این را بیان کرده است « شما باید همان تغییری باشید که می خواهید در جهان صورت گیرد.»

دختران با الگو برداری بسیاری چیز ها را یاد می گیرند  به خصوص با الگو برداری از مادرشان، زیرا مادر الگوی ابتدایی زن در ذهن کودک است. (از همان ص 35)

عزت نفس چیزی نیست که فقط یک بار و برای همیشه وجود داشته باشید یا گاهی باشد و گاهی نباشد.
در واقع احساسی پویا و در نوسان است. یک روز احساسی بسیار عالی در مورد خود دارید و آماده اید که جهان را تحت تسسلط خود در آورید. روزی دیگر فقط می خواهید به رختخواب بخزید و لحاف را روی سرتان بکشید ولی اگر مشغول بزرگ کردن دختر بچه ای هستید لازم است خود را کنترل کنید و احساس ارزشمند بودنتان را در سطحی بالا نگه دارید. زیرا اگر احساسات ماهمواره در مقابل دخترمان متزلزل به نظر آید نمی توانیم از او انتظار داشته باشیم جیزی از ما بیاموزد. (نویسنده ویل گلنون)

کیفیت روابط در دوران کودکی اهمیت اساسی دارد زیرا در این زمان است که بذر های عزت نفس کاشته می شود تصور می شود که مادر از این لحاظ نقش محوری ایفا می کند اگر مادر با فرزند رابطه سالم داشته باشد کودک خواهد توانست در مورد خود و توانایی برقراری روابط شخصی و صمیمی در بزرگ سالی احساس مثبت داشته باشد و عکس  این موضوع صادق است.

شکست در اینجا همبستگی عاطفی با مادر می تواند به اضطراب دایمی ناشی از بی توجهی یا طرد منجر شود. پیام هایی که کودکان به مرور و با گذشت  زمان از افراد مهم پیرامون خود در مورد خود شان دریافت می کنند برای عزت نفس آن ها بسیا ر مهم است. بعلاوه عزت نفس خود پدر و مادر عملکرده و ساختار خانواده نیز در میزان عزت نفس کودک اهمیت دارد. (اینترنت)

انسانهایی که احساس خوبی نسبت به خود دارند نتایج خوبی هم به بار می آورند. (از کتاب مدیکر یک  دقیقه ای)

رابطه طلاق با عزت نفس

خانواده نخستین مرکز شروع انحرافات و آسیب های اجتماعی 

اگر بخواهیم به اولین محیطی که زمینه را برای بزهکاری وانحراف نوجوانان و جوانان فراهم می آورد اشاره کنیم باید از محیط خانواده بعنوان نخستین مرکز شروع انحرافات و آسیب های اجتماعی یاد کرد معمولا بزهکاران و منحرفین از خانواده های گسیخته و آشفته بر می خیزند.

بررسی مدد کاران اجتماعی دادسرای تهران نشان می دهد که در بزهکاری نوجوانان روابط واشکالات خانوادگی وجود داشته و به صورت زیر بوده است:

1-    نداشتن سرپرست و جدا بودن پدر و مادر از یکدیگر

2-    ناهنجاریهای خانوادگی و وجود اختلاف بین پدر و مادر

3-    عدم توجه به تربیت فرزندان و فقدان راهنماییهای لازم به آنان

4-    سختگیری پدر و مادر و بد رفتاری آنان با فرزندان خود

5-    ظلم و ستم نا پدری یا نا مادری                 (1372 مسعود صفایی)

مدینه ی فاضله هر کودکی زمانی است که اعضای خانواده، پدر ، مادر و فرزندان همگی در کنار هم و با صلح و آرامش زندگی کنند. محبت والدین به یکدیگر، به کودک می آموزد که به دنیای اطراف خود عشق بورزد و از دوستی والدین قدرت بگیرد. اما واقعیت تلخی به نام طلاق سبب می شود کودک یکی از والدین خود را از دست بدهد و محرومیت از حمایت، قدرت و پشتیبانی و مهر یکی از والدین به منزله از دست دادن نیمی از عواطفی است که کودک برای رشد طبیعی نیازمند است. در نتیجه پایه های شخصیتی کودک در سالهایی که باید ساخته شود و محکم  شکل گیرد، متزلزل شده و در بسیاری موارد او به اعمالی مثل ب بندو باری ، کج رفتاری، لجاجت، ناسازگاری دست می زند زیرا کودکانی که بر اثر جدایی پدر مادر از یکدیگر، یا بر اثر  غفلت  بی اعتنایی نسبت به راهنمایی و تشویق و پرورش مناسب محروم بودهاند مفاهیم نادرستی از جهان می یابند و در بزرگسالی در قالب دشمن اجتماع سعی دارند داد خود را از دنیا بستانند شیوه های زندگی این افراد با طلطه پذیری به همراه نیاز به انتقام جویی شکل می گیرد. (زن روز1984)

نزاعهای دامنه دار زناشویی برای همه بچه ها سخت و ناگوار است اما تجربه نشان داده که برای پسر بچه ها تحمل این اختلافات مشکلتر بوده و آنها آمادگی بیشتری برای ابتلاء به مشکلات رفتاری دارند به همین دلیل پسرهایی که در خانواده های پر از تضاد و تشنج بزرگ می شوند اغلب بچه های عصبی مزاج، خود سر و نامنظم بار می آیند مشاجره خانوادگی روی دختر ها به نحو دیگری تاثیر می گذارد آنها احتمالا افراد مضطرب ، نگران ، گوشه گیر، زیاد از حد مبادی آداب بار می آیند.

نبودن پدر نه تنها مسائل شخصیتی و اجتماعی برای بچه ها به پدید می آورد بلکه سطح هوش و ادراک را هم پایین می آورد و در امر تحصیل دچار مشکلاتی می شوند. مطالعات پژوهشی نشان گوناگون نشان داده است، موفقیت بچه هایی که با پدرانشان تماس ندارند در مدرسه پیشرفت چندانی ندارند نمره های آنها غالبا کم است و در آزمون های پیشرفت سنجی مدرسه نمره اندکی کسب  می کنند و اغلب از مدرسه غیبت دارند. (تمدن 1369)

هیچ چیز نزد خدا منفور تر از خانه ای که بوسیله طلاق از هم بپاشد نیست. (حضرت محمد ص)

طلاق و بچه ها

گفتگو با کودکان

کودکان خردسال از شکل و نظم دادن به عقاید شان عاجزند و ترجیح می دهند که از کسانی الگو بگیرند که بیش از همه به آنها وابسته اند و بیشترین کنش متقابل را با آنان دارند حرف هایی که در باره والدین که کمترین تماس را با او داشته دارند و می زنند و احساسشان درباره او ممکن است بازتاب احساسات نزدیک ترین افراد به آنها باشد. بنابراین بسیاری از کودکان که در گروه سنی خردسالتر بودند عقیده پدر یا مادرشان را تکرار می کردند و وانمود می کردند که عقیده خودشان است.

(ایوت و الچاک، شیلا برنز)

گفتگو با نوجوانان

نوجوانان دوازده، تا هفده ساله از نظر مرحله رشدی فکری با کودکان  کودکستانی یا دبستانی تفاوت بسیار بارزی داشتند آنها قدرت استدلال منطقی را کسب کرده و قادر بودند معنای عمیق تر وقایع مختلف، علل آنها و پیامد هایشان را درک کنند اغلب می توانستند خود دلایل جدایی والدینشان را جمع بندی کنند و پیامد های آن را بفهمند. (از همان ص 55)

گفتگو با جوانان

جوانان هیجده تا بیست و چهار ساله بسیاری از این جوانان نسبت به والدینشان سغه ی صدر زیادی نشان می دادند می کوشیدند رفتاری را که ظاهرا ناسازگار یا غیر قابل قبول بود توجیه کنندخیلی بعید بود که یکی از والدین را به خاطر بر هم زدن ازدواج سرزنش کنند و معمولا این مسئله را ناشی از عدم توفیق در تطبیق با یکدیگر و بر آوردن نیاز های متقابل  می دانستند. (از همان ص 64)

گفتگو با بزرگسالان

بزرگسالان بیست وپنج ساله و بیشتر از آنها فهمیدم که تاثیرات جدایی چقدر  می توانند پایدار باشند از احساسات اندوه و خشم برایمان گفتند که  مدتی  طولانی تلمبار شد و فقط در بزرگی بیرون ریخت . آن هایی که والد مورد علاقه شان را از دست داده بودند یا شاید فرصت پیدا نکرده بودند که او  را خوب بشناسند و در آن زمان چندان از این بابت ناراحت نشده بودند، سالها بعد به احساس تاسف و ناراحتی دچار آمدند. (از همان ص 66)

طلاق از دیدگاه اسلام

در دیانت مقدس اسلام با توجه به عواقب شرعی که از طلاق ناشی می شود، در عین حال با در نظر گرفتن اینکه طلاق یک ضرورت اجتماعی نیز هست، این راه حل حقوقی را پذیرفته اند منتهی برای اینکه بی جهت و به اصطلاح در غیر محل خود واقع نشود موانع و مشکلاتی در راه تحقیق آن گذاشته اند تا زوجین را از اقدام عجولانه و بی مطالعه در مورد استفاده از طلاق باز دارند. چنانچه پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

ابغص الا شیاء عند الله الطلاقبدترین چیزها در نزد خداوند طلاق است.

ما خلق الله شیئا علی وجه الارض ابغض من الطلاق

«خداوند در روی زمین هیچ چیز را بدتر از طلاق نیافریده است»

بنابرین شارع مقدس اسلام طلاق را امری ناپسند و مذموم دانسته و مبغوض ترین حلالها را طلاق معرفی فرموده است. در قرآن مجید تأکید شده است که:

فان کوهتموهن فعس ان تکوهو شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا

اگر زنان خود را دوست ندارید، باز هم آنها را طلاق مدهید، زیرا ممکن است از چیزی کراهت داشته باشید و خداوند در آن خیر و نیکوئی فراوان برای شما قرار داده است. (نساء  19)

بنابرین نتیجه می گیریم که با وجودی که اسلامطلاق را پذیرفته استولی چون موانع بسیار در راه تحقق آن ایجاد کرده بخصوص صریحا مسلمین را از آن برحذر داشته است. لذا عملا امکان انجام طلاق محال و یا لااقل متعذر است و فقط موارد خاصی که دیگرچاره ای برای زوجین متصور نیست باید به آن متوسل شد و به عنوان آخرین چاره از آن استمداد طلبید ، چه در قرآن مجید مقرر  شده است که قبل از اینکه طلاق واقع شود باید زوجین را به آشتی و صلح دعوت کنند پس از آنکه نصایح به آنها نشد و نتیجه ای گرفته نشد اقدام به طلاق را مجاز دانسته است و خداوند در سوره نساء می فرماید:

و ان خفتم شقاق بینهما فابتعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یرید ا... اصلاحا یوفق ا... بینهما

هرگاه از اختلاف میان زن و شوهر بیمناک شدید حکمی از خانواده مرد و حکمی از خانواده زن بزگزینید اگر زن  و شوهر  نظر اصلاح داشته باشند خداوند میان آنها سازگاری برقرار می کند .

نکته مهمی که در زمینه طلاق در حقوق اسلام قابل توجه است آن است که حق در به مردان اختصاص داده شده است و زن را این اجبار نیست و البته برای زن در موارد خاصی که ادامه زندگی برایش غیر ممکن و دشوار است نیز حقوقی قائل شده است و اختیاراتی تفویض فرموده که به وسیله آن می تواند با مراجعه به حاکم درخواست طلاق کند. این موارد به شرح زیر است:

1-    در صورتیکه شوهر از دادن نفقه خود داری کند.

2-    در صورتیکه از تهیه نفقه زن عاجز باشد.

3-    در صورتیکه شوهر سایر حقوق واجبه زن را وفا نکند و اجبار هم ممکند نباشد.

و نیز موارد دیگری هست که زن می تواند با وجود شرایط و اوضاع و احوال خاص یا از حاکم تقاضای صدور حکم طلاق کند پایه استفاده آن شرایط تقاضای فسخ نکاح کند بنابراین نمی توان گفت که اسلام از حق زنان صرف نظر کرده و یا چیزی اضافه بر حق زنان را به مردان بخشیده است. اگر مرد می تواند تقاضای طلاق کند برای زن هم این حق را قائل شده اند منتها در موارد محدود در شمن به مردان هم به طور مطلق و بدون قید و شرط حق طلاق داده نشده است بلکه  در آنجا هم وقوع طلاق منط به شرایط خاصی است.          (واحدی 1346)

درست است که ادامه یک ازدواج تحمیلی و یا اجبار زن و شوهر به فقط ارتباط زناشویی در یک زندگی پر تشنج و نا مساعد چیزی مطلوب و اخلاقی نیست . اما با عنایت به نتایج طلاق و تاثیرات آن بر زن و مرد و خصوصا فرزندان این تصمیم باید با احساس مسئولیت اخلاقی و اجتماعی فوق العاده ای انجام گیرد.

روند یا مسیر طلاق معمولا با شروع اصطکاک و تنش میان زن و مرد آغاز می شود و در این تکامل خود بی تفاوتی عاطفی و سپس دشمنی واقعی و علنی را بدنبال دارد.

مرحله بعدی پیدا شدن فکر طلاق در یک یا هر دو جانب رابطه است و روی آوردن یکی از طرفین به فرد یا افراد دیگر به عنوان محرم و همدل در اینجاست که خانواده شادابی و استواری خود را کاملا از دست داده و روابط دچار بی تفاوتی و سکوت می شود و آنگاه است که جدایی و سپس طلاق صورت می پذیرد.

وضعیت زن و شوهر پس از طلاق روندی از محرومیت های گوناگون، تشنج عصبی، نا آرامی، شرم، ترس از طرد اجتماعی، اختلال در مناسبات اجتماعی در راه زندگی مشترک، یک دوره طولانی به بی رابطگی با محیط، فقدان همدل و همراز  و نداشتن محل زندگی مستقل برای هر دو طرف یا یکی از طرفین و تاریکی آینده زندگی و تلاشی برای تنظیم محدد زندگی در حال تجرد است و در نهایت تلاش برای ادامه راه دشوار و ناهموار زندگی به تنهایی. (اینترنت)

پای بند نبودن به اعتقاد های مذهبی  

اسلام و مسئله طلاق

اسلام با طلاق سخت مخالف است. اسلام میخواهد تا حدود امکان طلاق صورت نگیرد، اسلام طلاق را به عنوان یک چاره جویی در مواردی که چاره منحصر به جدایی است تجویز کرده است. اسلام مردانی را که مرتب زن میگیرند و طلاق میدهند و به اصطلاح مطلاق می باشند دشمن خدا می داند.

از نظر اسلام منفورترین حلالها در نزد خدا طلاق است.

مکانیسم طبیعی ازدواج که اسلام قوانین خود را بر اساس آن وضع کرده استکه زن در منظومه خانوادگی محبوب و محترم باشد. بنابرین اگر به عللی زن از این مقام خود سقوط کرد و شعله محبت مردنسبت به او خاموش و مرد نسبت به او علاقه شد،  پایه و رکن اساسی خانوادگی خراب شده است. یعنی یک اجتماع طبیعی به حکم طبیعت از هم پاشیده است. اسلام به چنین وضعی با نظر تأسف مینگرد ولی پس از آنکه میبیند اساس طبیعی دین ازدواج متلاشی شده است نمی تواند از لحاظ قانونی آن را یک امر باقی و زنده فرض میکند. اسلام کوششها و تدابیر خاصی به کار می برد که زندگی خانوادگی از لحاظ طبیعی باقی بماند، یعنی زن در مقام محبوبیت و مطبوبیت و مرد در مقام طلب و علاقه و حضور به خدمت باقی بماند.

توصیه های اسلام بر اینکه زن حتما باید خود را برای شوهر بیاراید، هنرهای خود را در جلوه های تازه برای شوهر به ظهور برساند، رغبت های جنسی او را اشباع کند و با پاسخ منفی دادن به تقاضاهای او در او ایجاد عقده و ناراحتی روحی نکند و از آن طرف به مرد توصیه کرده به زن خود محبت و مهربانی کند، به او اظهار عشق و علاقه نماید، محبت خود را کتمان نکند و همچنین تدابیر اسلام مبنی بر اینکه التذاذات جنسی محدود به محیط خانوادگی باشد، اجتماع بزرگ ، محیط کار و فعالیت باشد نه کانون التذاذات جنسی. توصیه های اسلام مبنی بر اینکه برخوردهای زنان و مردان در خارج از کادر زناشویی لزوما و حتما باید پاک و بی آلایش باشد همه و همه برای این است که اجتماعات خانوادگی از خطرات از هم پاشیدگی مصون و محفوظ بمانند.

حیات خانوادگی وابسته است به علاقه طرفین نه یک طرف. منتها اهانت و تحقیر برای یک زن این است که مرد بگوید من تو را دوست ندارم، از تو تنفر دارم و آنگاه قانون بخواهد به زور و اجبار آن زن را در خانه آن مرد نگه دارد.قانون میتواند اجبارا زن را در خانه مرد نگه دارد ولی قادرنیست زن را در مقام طبیعی خود در محیط زناشویی، یعنی مقام محبوبیت و مرکزیت نگهداری کند. از این رو هر زمان که شعله محبت و علاقه مرد خاموش شود ازدواج از نظر طبیعی مرده است. متقابلا نیز با سلب علاقه زن از مرد حیات خانوادگی به پایان می رسد. به هر حال تفاوت زن و مرد در این است که مرد به شخص زن نیازمند است و زن به قلب مرد.

حمایت و مهربانی قلب مرد آن قدر برای زن ارزش دارد که ازدواج بدون آن برای زن قابل تحمل نیست. (نظام حقوق زن در اسلام،شهید مطهری،ص245)

رسول اکرم(ص) فرمودند:

بهترین مردان شما کسانی هستند که برای زنان خود بهترین شوهر باشند.

بهترین زنان شما آنانند که با مهر ومحبت باشند، درمراقبت خودشان از نظر حفظ عفت بکوشند، نسبت به شوهر خود حالت نافرمانی و تکبر به خود نگیرند، آرایش و خودنمایی آنان برای شوهرشان باشد، در غیاب او رعایت امانت و حقوق همسری او بنمایند.

و از حضرت علی (ع) منقول است:

با پاکدامنی خودتان چشم او را از نظر داشتن به دیگران پوشیده و فکر او را از اندیشه گناه باز دارید و با او چنان باش که در پناه سنگر خانوادگی و ارضای امیال مشروع خود، هوسهای نامشروع پیدا نکند.

نتیجه بحث

دلایل احتمالی از هم گسیختگی زندگی زناشویی از طریق طلاق، تقریبا بی شمارند زیرا پیوند زناشویی دو شخصیت منحصر به فرد با دو زمینه متفاوت را برای زندگی در زیر یک سقف گردهم می آورد. شاید مهمترین دلیل طلاق این باشد که پیش از ازدواج، یک طرف زناشویی از طرف دیگر چشمداشت های بیش از حدی دارد. این چشمداشت ها عبارتند از: منزلت اجتماعی، رابطه جنسی، اشتهار، سلامت جسمانی، امنیت شغلی و نقشی که یک فرد از همسرش انتظار دارد.

در جوامع امروزی عشق وعلاقه پرشور یکی ازعوامل مهم زندگی زناشویی به شمار می آید. پیش از ازدواج یک زوج معتقدند تا زمانی که عشقشان به همدیگر فروکش نکند، بر هر مشکلی می توان فائق آمد. آنها به زودی تشخیص میدهند که آتش عشق پیشینشان فروکش کرده و برای حل مسائلشان باید راههای عملی تری را در پیش بگیرند.

دروغ، عامل مخرب کانون خانواده

دروغ، زشتترین وبدترین گناهان است. خدای سبحان می فرماید: (إنمایفتری الکذب الذین لا یومنون؛دروغ را کسانی میسازند که ایمان ندارند.) راست گو نبودن، آفت تربیتی و سبب از میان رفتن اعتماد متقابل زن و شوهر است. مرد وزنی که به یکدیگر دروغ میگویند تا به گمان خود از شری در امان مانند، در حقیقت، به شر بزرگتری گرفتار میشوند. پس از مدتی اندک، لذت ظاهری دروغگویی، جای خود را به حقیقت تلخ بی اعتمادی میدهد. پیامبر اکرم (ص) در نکوهش دروغگویی و زیانهای آن میفرماید:

إیاکم و الکذب یهدی الی الفجور، والفجور یهدی الی نار.

از دروغ بپرهیزید؛ زیرا دروغ آدمی را به بدکاری میکشاند و بدکاری، آدمی را به دوزخ میرساند.
پیام متن

1.      دروغگو، بی ایمان است.

2.      نداشتن صداقت میان همسران، اعتماد را از دو طرف سلب میکند و روابط به تاریکی می گراید.

سازگاری و سفارش بزرگان دین

پدید آمدن اختلاف در سالهای نخستین زندگی مشترک، به جهت نداشتن آگاهی کافی از یکدیگر و ناهمسانی شخصیت افراد با هم، امری عادی و طبیعی است. در این میان، وظیفه مهم زن و شوهر یادگیری چگونگی پذیرش این تفاوتها و برخورد صبورانه و همراه با درک متقابل است. اسلام و بزرگان دین، همواره زوجهای جوان را به سازگاری و همزیستی سالم و رو به رشد فرا می خوانند. امام خمینی رحمه الله در سفارشی به عروس و دامادها می فرماید(بروید با هم بسازید.) نیز از نظر مقام معظم رهبری:

سازگاری چیزی نیست که خودش به طور طبیعی انجام گیرد، بلکه اراده هر دو زوج در آن دخالت مستقیم دارد. به این معنا که آن دو باید تا حد ممکن با هر وضعیتی که هست و پیشامده، بسازند. درست است که عادتها و فرهنگها ممکن است متفاوت باشد، ولی یهره گیری از عنصر گذشت، محبت و کوتاه آمدن، می تواند دلها را به هم نزدیک و پیوندها را مستحکم کند. اسلام نه تنها بر سازگاری زن، بلکه بر سازگاری مرد نیز سفارش کرده است تا اینچنین، زندگی خانوادگی به صورت سالم، کامل، آرام و توأم با عشق متقابل اداره شود.

پیامبر گرامی اسلام درباره نیکو مدارا کردن میفرماید(مدارا کردن با مردم، نصف ایمان است و نرمی و مهربانی کردن با آنان، نصف زندگی است.)

پیام متن

1-سازگاری، بهترین روش اداره زندگی خانواده است.

2-وجود اختلاف در سالهای نخستین زندگی مشترک، امری طبیعی است که به مرور زمان، با مدارا میتوان آن را برطرف ساخت.

دین داری، یکی از ارکان زندگی سعادتمندانه است. فردی که به دین پایبند نباشد، به پای بندی او بر رعایت حقوق همسر و زندگی مشترک هیچ تضمینی نیست. امام حسن مجتبی علیه السلام خطاب به مردی که با ایشان درباره ازدواج دخترش مشورت می کرد، فرمود: « او را به مردی با تقوا شوهر ده؛ زیرا اگر دختر تو را دوست داشته باشد، گرامی اش می دارد و اگر دوستش نداشته باشد، به وی ستم نمی کند». بنابراین،مرد و زن اگر ایمان واقعی داشته باشند، به چنان شخصیت استوار و منعادلی دست می یابند که هیچ گونه مشکل و درگیری جدی میان آن ها پدید نمی آید. پیامبر گرامی اسلام می فرماید:
کسی که با زنی تنها به خاطر جمالش ازدواج کند، خوشایند خود را از ار نبیند و کسی که با زنی به خاطر مالش ازدواج کند، خدا او را به همان مال واگذارد ( و لطف و رحمت خود را از او باز می گیرد.) بر شما باد {ازدواج}با زنی که دین داشته باشد.

باز در حدیثی می فرمود: «لا یختار حسن وجه امرات علی حسن دینها؛ نباید حسن صورت زن را بر حسن دینداری او برگزید.». اهمیت ندادن به ایمان در حفظ پایه های زندگی و زناشویی، به افول ارزش های مذهبی در یک جامعه و طرح مسائل اخلاق جنسی جدیدی می انجامد که چشم چرانی؛ آسان گیری در روابط نا مشروع، برقراری روابط جنسی پیش از ازدواج، سقط جنین، وفادار نبودن به همسر و برقراری ارتباط های ناسالم در بیرون از خانواده، از پی آمد های ناگوار آن است. رسول خدا صلی الله علیه و آله سفارش می کند که:

هر گاه کسی به خواستگاری نزد شما آمد و دین داری و امانت داری او را پسندیدید، به او زن دهید که اگر چنین نکنید، بر روی زمین تبه کاری و فساد پدید خواهد آمد.

پیام متن:

1-    تقوا، عامل پایبندی به زندگی مشترک است.

2-    توجه کردن به ویژگی و معیار ایمان در انتخاب همسر.

3-    اهمیت ندادن به باور های مذهبی افراد، به افول ارزش های دینی در جامعه می انجامد.

طلاق، نهایی ترین راه حل

سفارش اسلام بر این است که پیمان ازدواج همواره محکم و استوار بماند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

تزوجوا ولا تطلقوا فان الله لا یحب الذواقین ولا الذواقات.

ازدواج کنید و طلاق مدهید؛ زیرا خداوند، مردانی را که مکرر زن می گیرند  زنانی را که مکرر شوهر می کنند، دوست ندارد.

در آیین اسلام، طلاق به عنوان آخرین راه خلاصی از زندگی ناگوار مشترک معرفی شده است. طلاق، از مبغوض ترین مباحات و منفورترین حلال ها در اسلام است. که عرش الهی را به لرزه در می آورد. مرتضی مطهری، در پاسخ به این پرسش که با وجود چنین سخنی، چرا اسلام، طلاق را به یک باره تحریم نکرده است، می نویسد:

زوجیت، یک علقه طبیعی است، نه قراردادی و قوانین خاصی از نظر غریزی برای آن وضع شده است. این عقد با سایر عقود اجتماعی، نظیر بیع و رهن که در مواردی غیر قابل فسخ هستند، تفاوت دارد. به جهت اینکه آنها صرفا یک سلسله قراردادهایی هستند که طبیعت در آنها دخالتی ندارد؛ برخلاف پیمان زناشویی که بر اساس یک خواهش درونی از طرفین و به اصطلاح، با یک مکانیسم خاص باید تنظیم شود.

بنابراین، طلاق که به گفته برتراند راسل نوعی دریچه اطمینان است، در حقیقت، آخرین راه حل برای رهایی از زندگی زناشویی نابسامان است که اگر پیش از فرا رسیدن زمان ضرورت به آن تن دهیم، مشکلی را حل نخواهد کرد.

پیام متن:

1-    طلاق، منفور ترین حلال و آخرین راه پیشنهادی اسلام برای زندگی بدون تفاهم است.

2-پیمان زناشویی، یک علقه طبیعی و غریزی است، نه قراردادی. پس برای اطمینان و آسودگی بیشتر، راهی به نام طلاق نیز وجود دارد.

طلاق از دیدگاه اسلام

- لجاجت عامل کینه توزی و مایه پشیمانی است.

- لجوج، عاقبت نگر نیست.

- یکی از  عوامل طلاق ناپایداری شخصیتی دو زوج است.

- احساس نیاز به معاشرت، امری طبیعی است.

- هم نشینی با اشرار و افراد سست ایمان، عامل فرو پاشی کانون خانواده است.

- شخصیت نا کامل، نتیجه نرسیدن به نتیجه رشد عقلی و دست نیافتن به عنصر ثبات هویت است.

- افراد نا پخته از نظر فکر و هویت، اصل لذت خوبی را بر واقعیت ترجیح می دهند و هرگز نمی توانند و هرگز نمی توانند روابط زناشویی پایداری داشته باشند.

- سوءظن بی جا به همسر، لغزش ها را در نزد او عادی و چه بسا او را به عملی وادار می کند که همسر او به همان عمل، او بدگمان است.

- خود را در موضع سوءظن قرار ندهیم.( ازهمان )

طلاق و علل آن در دین زرتشت

طلاق در آیین زرتشتی مطرود و امری منقور است و تحت شرایطی ویژه و در مواردی نادر و خاص طبق آیین نامه زرتشتیان مجوز داده می شود به هر حال در این آیین طلاق اختیاری نیست.

علل امکان فسح زناشویی یا طلاق

1-                یکی از طرفین دیوانه بوده یا اختلال حواس داشته باشد در صورتی که طرف دیگر آگاه نبوده باشد. بنا به  تقاضای طرفی که سالم است از دواج قابل فسح است

2-                هرگاه شوهر عنین بوده و مردی نداشته باشد زن می تواند تقاضای طلاق کند.

3- هرگاه ثابت شود زن مرتکب زنا شده، شوهر می توماند او را رها سازد و اگر اثبات شود که شوهر با زن دیگر زنا کرده است، زن هم می تواند تقاضای طلاق کند.

4-هرگاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگی زن را ندهد زن می تواند تقاضای طلاق دهد.

5-هرگاه زن ار اذیت شوهر در خطر باشد می تواند تقاضای طلاق دهد.

6-  هرگاه زن ناشره باشد و رفتارش باعث خطر گردد. شوهر می تواند تقاضای طلاق دهد.
7- هرگاه شوهر زن دیگری داشته که در موقع ازدواج پنهان کرده و یا زن شوهر دیگری داشته باشد ازدواج بعدی خود به خود باطل است.

8- وقتی که مرد یا زن ترک دین زرتشت کند طلاق جایز است.( از همان )


طلاق و دین مسیحیت

در دنیای مسیحیت این نظریه حاکم است که ازدواج یک پیمان مقدس است. وحدت دل ها و روح هاست و باید برای همیشه این پیمان ثابت و محفوظ بماند و طلاق از فاموس اجتماع بشری باید حذف شود.
بنابراین زن و شوهری که با یکدیگر ازدواج می کنند باید بدانند که جز مرگ چیزی آنها را از یکدیگر جدا نمی کند.

این فرضیه همان است که در کلیسای کاتولیک قرنهاست طرفدار آن است و به هیچ قیمتی حاضر نیست از آن دست بردارد. البته طرفداران این فرضیه در جهان رو به کاهشند.

امروزه جز در ایتالیا و در اسپانیای کاتولیک به این قانون عمل نمی شود. مکرر در روزنامه ها می خوانیم که فریاد زن و مرد ایتالیایی از این قانون بلند است و کوششها می شود که قانون طلاق به رسمیت شناخته شود و بیش از این ازدواج های ناموفق به وضع ملالت بارخود ادامه ندهند.

کلیسا در نظر خود پا فشاری می کند و به تقدس ازدواج و لزوم استحکام هر چه بیشتر آن استدمال می کند.

تقدس ازدواج و لزوم استحکام و خلل ناپذیر بودن آن مرد قبول است. اما به شرطی که عملا این پیوند میان زوجین محفوظ باقیمانده باشد. مواردی پیش می آید که سازش میان زن وشوهر امکان پذیر نیست در اینگونه موارد نمی توان به زور قانون آنها زا به هم چسباند و نام آن را پیوند زناشویی گذاشت شکست نظریه کلیسا قطعی است. بعید نیست کلیسا اجبارا در عقیده خود تجدید نظر کند.( از همان )

طلاق از دیدگاه جامعه شناسی

-        طلاق در جوامع کنونی

در اقشار میانی بیش از طبقات بالا و پایین جامعه بوقوع می پیوندد. همچنین نسبت طلاق در اقشار میانی جدید بالاتر از اقشار میانی سنتی است.(ایوت والچاک ، شیلا برنز)

 

-       طلاق در طبقات مختلف جامعه

در طبقات اجتماعی صاحب امکانات مالی و موقع اجتماعی برتر امکان نگهداری قانون خانواده به پشتیوانه این موقعیت بسیار وسیع تر است. ممکن است در این نوع خانواده ها، عشق، همکاری و احترام پایه و اساس بقاء زندگی خانوادگی نباشد اما امکانات مالی بر این کمبود ها سر پوش می گذارد و کار را به جدایی نمی کشاند.

درطبقات پایین، مشکلات خانوادگی جزئی از مجموعه مشکلات اقتصادی و اجتماعی فراوانی است که بر این طبقات فشار می آورد و همراه آن ها تحمل می شود. نیاز و کمبود قدرت مالی از تقویت گرایشهای فرد گرایانه جلوگیری می کند. در نتیجه احتمال طلاق کمتر است ومسایل موجود باید به ناچار بدون اتکاء به پول موقعیت اجتماعی به نوعی حل یا تحمل شود.( از همان )

در اقشار میانی، برزخی بودن شرایط موجب شده است که نه امکان بالایی ها در دسترس باشد و نه عدم امکان پایینی ها ǃ آنجا برزخ امکانات ناقص و مغشوش و جوشان است. بعضی عوامل گرایش به فردیت و استقلال و جدایی را تقویت می کنند و بعضی انگیزه حفظ رابطه را. در خانواده متوسط نهکسی بر کسی تسلط مطلق دارد و نه شرایط عینی و ذهنی اجاره روابط پایدار را می دهد. هر کس عَلَمخودش را دارد و طنابی واقعی برای اتصال موجود نیست. هرچه هست گذرا و ناپایدار است نیامده می رود، امکانات اغلب سقط می شوند و زمین دائما زیر پای این اقشار در حال لرزه است در حالی که نیروی جاذبه ای عینی آنان را به پایین تر می کشد تمایلات ذهنی آنان به بالاتر میل دارد و این تقابل ذهن و عین آنچنان گسیختگی پدید می آورد که به قول معروف سنگ روی سنگ بند نمی شود.( از همان )

-        در اقشار سنتی وضع به گونه ای دیگر است. سنت ها و اخلاقیات و روحیات جمعی ثبات خانواده را می طلبد خانواده سنتی نه تنها یک واحد و نهاد انسانی است. بلکه یک نهاد اقتصادی به حساب می آید در اینجا گسستن پیوند زندگی زناشویی، عدم تمکین زن از شوهر مرسوم نیست وطلاق اقدامی مطرود شمرده می شود.

این مجموعه عادات و رسوم و اخلاقیات در کنار نقش مذهب در برابر فشار معیار های غیر خودی و جدید، شدیدامقاومت میکند، مقاومتی که توسط کل خانواده انجام می شود و دفاعی است جمعی یک ویژگی این نوع خانواده این است که زن معمولا پیشنهاد دهنده ی طلاق نیست در حالی که در اقشار میانی جدید پیشنهاد طلاق اگرچه بیشتر از مردان لااقل متساویا از جانب زن و مرد ارائه می شود.

-        طلاق در خانواده های بی فرزند و در سالهای اولیه ازدوج بیشتر اتفاق می افتد چرا که طبیعتا وجود فرزند رابطه را محکم تر و قطع آن را دشوارتر می سازد و طول مدت ازدواج نیز موجب سازگار شدن و عادات بیشتر زن و مرد به یکدیگر می گردد. در حالی که در اوایل ازدواج، برداشت رمانتیکی که زن و شوهر قبل از ازدواج از یکدیگر و از زندگی آتی داشته اند و ناخوانایی آن با واقعیات زندگی، و نیز مشکلات تنظیم و تطبیق روحیات زن و مرد با هم و وقف دادن انتظارات قبل از ازدواج با محیط زندگی مشترک و شرایط عملی آن، باعث درگیری ها و اختلافات فراوان می شود.( از همان )

طلاق از دیدگاه جامعه شناسی

1-عدم تفاهم و توافق اخلاقی

2-ناسازگاری و عدم سازش

3-بد اخلاقی و بد رفتاری

4-خشونت( کتک زدن )

5-تفاوت و تضاد در زندگی

6-تفاوتهای فرهنگی

7-سوءظن
8-اعتیاد
9-عدم شناخت و درک یکدیگر

10-ازدواج دوم

11-دخالت دیگران در زندگی

12-اختلاف سن

13-عدم علاقه

14-بیماری روحی

15-بیکاری
16-عدم توافق در مورد مسائل زناشویی

17-ازدواج اجباری(دکتر آقاجانی از اینترنت)

طلاق از دیدگاه اقتصادی

تاثیر بحران اقتصادی در کاهش طلاق

بحران مالی اخیر گرچه افراد بسیاری را در آمریکا بیکار کرده، مشکلات مالی عدیده ای را برای مردم این کشور ایجاد کرده و تبعات قابل توجهی به همراه داشته است ام به نظر می رسد که به غیر از پیامد های منفی، پیامد های مثبتی نیز برای مرم این کشور به دنبال داشته که از جمله آن کاهش میزان طلاق است.

کارشناسان امور خانواده در آمریکا معتقدند که زوجین از ترس اینکه مجبور باشندیکه و تنها شرایط نا امن اقتصادی را پشت سر بگذارند و با مشکلات مالی دست و پنجه نرم کنند، طلاق خود را به زمان دیگری موکول می کنند.

آمار رسمی در آمریکا نشان می دهد که از سال 2007 میزان طلاق در این کشور رو به کاهش گذاشته است. کانون و کلای خانواده در آمریکا نیز اعلام کرده که از ماه مارس تا کنون تعداد در خواست های طلاق 40 درصد کاهش یافته است.

مطالعه ی صورت گرفته از سوی موسسه ی مشاوران مالی طلاق نیز حاکی از آن است که بحران مالی، طلاق را در این کشور به تعویق انداخته و همسران را وادار می کند تا به فکر راه حل های دیگر باشند و برای دوام زندگی خود تلاش بیشتری به خرج دهند.( اینترنت )

یک جامعه شناس و استاد دانشگاه در خصوص علل افزایش طلاق گفت: 18 عامل موجب طلاق می شود یک مسئله اقتصادی و تامین نشدن مخارج زن است که منجر به طلاق می شود و دیگر عامل دو ساختی شدن جامعه است یعنی تفاوت در طرز فکر، مردان در گذشته فکر می کنند و زن را مطیع و خانه دار می خواهند در صورتی که زنان می گویند در قرن 21 هستیم و زن و مرد تفاوت چندانی ندارند.

او ازدواج نامناسب را عامل دیگری در افزایش طلاق عنوان کرد و تصریح کرد: تفاوت فرهنگی و سنتی وعدم شناخت دختر و پسر قبل از ازدواج منجر به طلاق می شود دوران نامزدی کوتاه موجب عدم شناخت طرفین شده و این موضوع طلاق را در پی دارد.

وی ادامه داد اعتیاد، بیماری های خاص، ناتوانی جنسی مردان، شغل، تحصیلات، ازدواج های اجباری، مهریه های بالا و ازدواج هایی که برای مهریه است را از دیگر عوامل افزایش طلاق است. متاسفانه مهریه های بالا و مخارج دوران ازدواج در بین جوانان ترس ایجاد میکند و موجب کاهش ازدواج می شود.( امان قرایی مقدم جامعه شناس و استاد دانشگاه  ،اینترنت)

مسائل مالی و اقتصادی می تواند یکی دیگر از عوامل طلاق باشد در یک زندگی زناشویی زوجین اگر همدیگر را دوست داشته باشند می توانند با داشتن امکانات معمولی به خوشبختی برسند. پس قناعت و پذیرش موقعیت ها و وضعیت طرفین  می تواند عامل مالی و اقتصادی را خنثی کند. اما به دلیل اینکه اکثر جوانان بون نگاه کردن به خود و فرد مقابل توقعات آرمانی را برای زندگی زناشویی تصور می کنند که به عمل رساندن آن غیر ممکن است با گذشت مدتی از زندگی مشترک این زندگی به طلاق ختم خواهد شد.

نقش امور اقتصادی در خانواده

در انتخاب همسر، مسئله برخورداری شوهر از امکانات مناسب مالی، درخور توجه است. اگر چه کمبود یا فراوانی آن به تنهایی نمی تواند دلیل طلاق یا خوشبختی  باشد به اعتقاد استاد مطهری اقتصاد زیر بنا نیست و البته کم بنایی هم نیست اما آنچه مهم است این که زن و شوهر می توانند با قناعت ورزی و چشم پوشی از جاذبه های دنیایی و با توکل بر خدا، ضعف اقتصادی خویش را جبران کنند و مانع تاثیر گذاری ناگوار کمبود منابع مادی بر روابط زناشویی خویش شوند.

پیام متن

1- تامین امنیت اقتصادی در تحکیم روابط زندگی لازم است ولی کافی نیست.

3-                قناعت و چشم پوشی از مادیات غیر لازم، از عوامل اصلی جبران کمبود اقتصادی در زندگی زناشویی است.( اینترنت )

نتیجه ای از دیدگاه اقتصادی و اجتماعی طلاق

هر قدر در جامعه ای روابط اجتماعی سالمتر و انسانی تر حاکم باشد روابط زن و شوهر نیز انسانی تر و محکم تر و پدیده طلاق نادر تر خواهد شد . در جامعه ای که پول معیار همه چیز و حاکم بر روابط انسانها باشد و زن به خاطر نگرانی از امرار معاش  یا حسابگریهای  اقتصادی با توجه به قدرت اجتماعی و ثروت مرد تسلیم او شود. مسلما ازدواج پایداری نخواهد بود نه رابطه انسانی و متکی بر عشق همدلی و علاوه بر آن  حفظ خانواده  مستلزم آگاهی و درایت است. جهل همواره آفت زندگی است و آگاهی و دانش چراغ سعادت و روزگار با کسانی که سنجیده عمل می کنند و خود را در شرایطی قرار می دهن که اختیار از دستشان خارج شده و تسلطی بر اعمال و موقعیت خود نداشته باشند خوش رفتاری نخواهد کرد نگرش جاهلانه زن و شوهر، خانواده را به حال خود رها می سازد، غافل از آنکه خانواده هم  مانند هر موجود زنده و هر رابطه انسانی نیاز به نگهداری و حفاظت دارد و مستلزم کوشش لحظه به لحظه و تلاش خستگی ناپذیر و اراده استوار است.

راهکارهای پیرامون بالا بردن عزت نفس در کودکان و نوجوانان

1-در برخورد با کودکان و نوجوانان ملایم و منطقی باشید.

2-اجازه ابراز وجود را به کودکان خویش بدهید و به نظریات آنها احترام بگذارید.

3-از مقایسه کودکانتان با هم یا با دیگران جدا بپرهیزید.

4-هیچگاه نظریات خویش را به کودکان تحمیل نکنید(تا حد امکان نظریه خود را ساده و عینی و قابل لمس برای کودک توضیح دهید.).

5-همواره سعی کنید توانمندیهای کودکان و نوجوانان را مد نظر قرار دهید نه ضعفها و ناتوانیهای آنها را.

6-به کودکان خود در حد تواناییهایشان مسئولیت دهید.

7-تجارب موفقیت آمیز کودک و نوجوان را افزایش دهید تا از این طریق عزت نفس بالایی در آنان شکل گیرد.

8-فرزند خود را محکم و منضبط بار آورید. سعی کنید عصبانیت شما را از حالت اعتدال خارج نکند. اگر او بداند که شما آدم منصفی هستید احترام و محبتی را که نسبت به شما دارد از دست نخواهد داد. حتی کوچکترین بچه عدالت را بخوبی حس می کند.

9-به کودک خویش در حد لزوم اجازه فعالیت و بازی دهید.

10-مهارتهای اجتماعی کودک و نوجوانان کمرو و دارای عزت نفس پایین را تقویت کنید.

11-همیشه در برخورد با کودک حالت پذیرندگی و نه طرد کنندگی داشته باشید.

12-با همسر خویش، جبهه متحد تشکیل دهید. هرگز بافرزند خود علیه همسرتان متحد نشوید. این عمل ممکن است در فرزندتان و نیز خود شما کشمکشهای عاطفی ایجادکند، چنین عملی موجب برانگیختگی احساسات مخرب چون گناه، حقارت، شرمندگی و ناامنی خواهد شد.

13-از بیش از حد وابسته کردن کودک به خودتان بپرهیزید.

14-کودک یا نوجوانخود را با الگو های رفتاری مطلوب آشنا کنید.

15-کودکان خویش را هیچگاه با موضوعات خرافی (دیو، پری، غول و... ) نترسانید.

16-توجه داشته باشید که محبت به یک کودک موجب بی توجهی به کودک دیگر نشود.

17-هرچه را که دل کوچک فرزند شما می خواهد در اختیار او نگزارید. به او فرصت دهیدتا ارزش بدست آوردن و لذت استحقاق داشتن را درک کند.

بالاترین رضایت خاطر را به او اعطاء کنید و آن لذتی است که از انجام کارهای بزرگ شخصی به وی دست می دهد

18-نسبت به احساسات و عواطف کودکان یا نوجوانان خود بی تفاوت نباشید، آنها را به گرمی بپذیرید و تا حد امکان آنها را یاری کنید.

19-تحمل کودک یا نوجوان را برای مواجه شدن با ناکامیهای احتمالی افزایش دهید.
20-با کودکان خود مثل یک دوست صمیمی برخورد کنید.

21-توجه داشته باشید که مشاجرات لفظی در خانه ( میان پدر و مادر ) در روحیه یا رفتار کودک یا نوجوان منعکس می شود.

22-به سرگرمیها و تفریحات مناسب در زندگی کودکان اهمیت دهید و نسبت به آنها بی تفاوت نباشید.
23-محبت شما نسبت به فرزندتان بصورت تظاهرات سطحی ابراز نشود. خالصترین و سالمترین محبت در تلاشی که بطور روزمره برای اعطای اعتماد به نفس و استقلال به فرزندتان به عمل می آورید جلوه گر می شود.

24-در محبت کردن به کودکان راه افراط یا تفریط را در پیش نگیرید، محبت متوسط توام با صمیمیت، اثر فراوانتر ی دارد.

5-به فرزندتاناحساسی بدهید که بداند دوست داشتنی و قابل احترام است، اما هرگز با او مثل یک نوزاد رفتار نکنید.

26-توقعات کودک را در حد معقول و درست برآورده سازید.

27-هیچگاه کودکان را با القاب نامناسب صدا نزنید و از مسخره کردن آنها جدا بپرهیزید.

28-در پرورش استعداد های بالقوه کودکتان جدیت به خرج دهید.

29-سر انجام برای آنکه کودکی با عزت نفس بالاپرورش دهیم، باید خود دارای عزت نفس شایان توجهی باشیم.

برای ایجاد احساس مسئولیت باید:

-تشویق کنیم تا ارتباط سالم اجتماعی  با دوستان و اطرافیان برقرار کنند.

-فرصت هایی را فراهم کنیم تا تجارب، توانایی ها و موفقیت هایشان را باهم در میان بگذارند.    ( از اینترنت )

کسب مهارت های زندگی

مهارت هایی همچون خود آگاهی، توانایی حل مسئله، مسئولیت پذیری، تصمیم گیری، مثبت اندیشی، توانایی مقابله با هیجانات، تفکر انتقادی، همدلی، تقویت روابط بین فردی، تفکرخلاق و ...... مهارتهایی هستند که می توانند عوامل زیر بنایی ایجاد یک شخصیت پایدار و سلامت روان قلمداد شوند. این مهارت ها همچون مجراهای حیاتی موجب شکوفایی انسانی سالم والبته با عزت نفس می شوند.
با تمام این تفاسیر و با وجود اینکه به نظر می رسد امروزه مادران و پدران آگاه تر شده و به شیوه های تربیتی علمی بیشتر توجه می کنند و با وجود اینکه بخش عمده ای از برنامه های تلوزیونی و رادیویی و یا حتی تعداد زیادی از صفحات مجلات را مطالب روان شناسی به خود اختصاص داده است اما متاسفانه باز هم کمبود عزت نفس یکی از رایج ترین مشکلات دختران نوجوان و جوان است به خصوص زمانی که آنها در معرض تصاویر زیبا اما غیر واقعی زنان و دختران زیبا در مجلات  و رسانه ها و ...... قرار گرفته و یا تحت فشار گروه های همسالان قرار می گیرند.

پیام هایی که کودکان به مرور و با گذشت زمان از افراد مهم پیرامون خود در مورد خودشان دریافت می کنند برای عزت نفس آن ها بسیار مهم است. هرچند که آسان نیست اما به نظر می رسد که با انجام برخی از فعالیت های ساده می توان از همان ابتدا، عزت نفس را در دختران نوجوان بالا برد. در اینجا نکاتی ساده به شما ارایه می گردد تا عزت نفس فرزندان دختر خود را ترفیع ببخشید:

-استفاده از تلوزیون، ماهواره، مجلات تبلیغاتی و .... را برای دختران نوجوان خود محدود کرده و به حد اقل برسانید. تمام این منابع تبلیغاتی و رسانه ها، خواسته یا ناخواسته زیبایی ظاهری را به عنوان یک امتیاز بسیار مثبت در زنان معرفی کرده و به این ترتیب آسیب جدی به خودپنداره دختران شماخواهند زد. هر چند که به نظر می رسد در رسانه های گروهی کشور ما این تاثیر کمتر است اما باز هم در سینمای ما در این دیدگاه بسیار قوی است. از طرف دیگر گسترش روز افزون ماهواره و همچنین استفاده از سایتهای اینترنتی در خانواده ها، در شیوع این وضعیت تاثیر بسیار شگرفی دارد.

-سعی کنید مهارتهای مختلف ورزشی را در فرزند دختر خود پرورش داده و یا او را وادار به فعالیتهای سرگرم کننده کنید. فعالیتهای ورزشی، فعالیتهای فوق برنامه در مدرسه، سرویسهای ارتباطی، هنرهای نمایشی، دستی و تزیینی و .... جز مهارتهایی است که تاثیر مستقیم بر عزت نفس دختران دارد. مطالعات نشان داده است اگر هر فردی در یک زمینه خاص دارای تبحر و توانمندی خاص باشد، این توانایی بر عزت نفس و خودکارآمدی وی تاثیر بسزایی دارد.

-دخترتان را به شرکت در فعالیت های گروهی، صحبت در جمع، اظهار نظر و حتی سخنرانی کردن تشویق کنید. از همان دوران کودکی او را عادت دهید که درمیان جمع ها شعر ها، دکلمه، آیات قرآن و ..... را که آموخته در معرض نمایش قرار دهد. با بزرگتر شدن وی او را تشویق کنید که در مکانهای هنری و فرهنگی مانند مساجد، فرهنگسرا ها و ...... حضور فعال داشته باشد.

-به دخترتان مفهوم خود احترامی را بیاموزید. به او توضیح دهید که تا زمانی که خود او برای خویشتن احترام قایل نشود، دیگران نیز برای او ارزش و بهایی قایل نمی شوند. این خود احترامی از طریق طرز بیان، طرز رفتار و گفتار و حتی طرز صحبت کردن و لباس پوشیدن کاملا مشخص است.
بخشی از خود- احترامی به معنای استفاده از پوشش و لباسی مناسب در جمع دوستان و آشنایان و حتی در میان غریبه هاست. طرز لباس پوشیدن ما نشان از تصویری است که در مورد اندم خود داریم. اگر تصویر و برداشتی مثبت از اندام و جسم خود داشته باشیم مسلما سعی نخواهد کرد با لباسای زننده، بیرون بیش از حد تنگ یا گشاد آن را تغییر دهیم.

از دگر سو به او بیاموزید که برای داشتن یک خودپنداره مثبت از اندم خود، لازم نیست رژیم بگیرد، دارو های لاغری مصرف کند و ..... بلکه باید از تغذیه مناسبی برخوردار بوره و در مقابل به اندازه کافی به ورزش و فعالیت بدنی خود توجه داشته باشد و یا از طرف دیگر برای ارایه یک تصویر مثبت از خود، لزومی ندارد که از طریق آرایش های نامناسب  ونامتناسب با فرهنگ  عمومی جامعه، خود را به صورت یک کالای نمایشی در معرض دید چشمان ناپاک قرار دهند.

به او بیاموزید که هرگز با آرایش و خود آرایی های افراطی به خود و دیگران دروغ نگویید و از آن چیزی که هست فرار نکند.

-همیشه برای دختر خود در جمع ارزش و اعتبار قایل شده و به او احترام بگذارید (حتی اگر کار اشتباهی کرد در ملاء عام به سرعت واکنش نشان ندهید ) او را هرگز در جمع تحقیر نکرده و زیر سوال نبرید (به خصوص در سنین نوجوانی و جوانی ).

حتی ایما و اشاره  یا کنایه های نامناسب، بی دلیل و غیر مستقیم به دختران نیز می تواند رشد یک خود انگاره مثبت را تهدید کند.

-به دوستان و همسالانی که دخترتان با آنها مراوده و رفت و آمد دارد بسیار توجه کنید. افرادی که عزت نفس پایینی دارند و یا از خودکارآمدی لازم برخوردار نیستند، دوست مناسبی برای دختر شما نبوده و تاثیر منفی بر خودپنداره و عملکرد او خواهند گذاشت.

-هر روزه به دختر خوود ابراز علاقه کنبد و به او بگویید که «دوستش دارید»منتظر یک فرصت خاص و یا یک لحظه منحصر به فرد نباشید. از هر لحظه ای که می توانید برای ابراز محبت به دخترتان استفاده نمایید. شما به عنوان یک مادر می توانید یک الگوی بسیار خوب برای دخترتان باشید. منظور ما یک نمونه کامل و بدون هیچ ایراد و اشکال نیست بلکه کافی است شما یک الگوی خوب و مطلوب برای وی باشید زمانی که او کارآمدی و موفقیت را در وجودشما ببیند، خود این مسئله بهترین الگو و نمونه ای است که می تواند چراغ راه پرورش عزت نفس در دختران شود  ( از همان )

اعدادی که در ازدواج روند نزولی پیدا می کنند و در طلاق گویی از نردبان زندگی های شکننده شهری بالا می روند.

روش تحقيق

چون اين پژوهش، پديده اي را توصيف و بررسي مي كند، بنابراين از روش توصيفي استفاده شده است و به مدد اين روش به استخراج عقايد و افكار افراد تحت آزمون پرداخته شده است و با استفاده از اطلاعات حاصله از توصيف عقايد افراد گروه نمونه جمع بندي و نتيجه گيري گردد.

جامعه آماري

جامعه آماري اين پژوهش شامل 10 نفر مرد و 10 نفر زن انتخاب شده از شهرستان اصفهان است كه جمعا تعداد اين افراد 20 نفر مي باشد. جدول زير مشخصات جامعه آماري را نشان داده است.

 

 

مرد

زن

جمع

اصفهان

10

10

20

 

       نمونه گيري با در نظر گرفتن جنسيت افراد به صورت تصادفي طبقه اي صورت گرفت.

ابزارهاي اندازه گيري

براي جمع آوري اطلاعات موردنياز در اين تحقيق از پرسشنامه استفاده گرديده است. جهت تهيه پرسشنامه ، پس از مطالعه دقيق روي متغيرها و تبادل نظر با اساتيد و صاحبنظران پرسشنامه اي محقق ساخته طراحي گرديد كه پس از اعمال نظارت استاد ناظر و ديگر كارشناسان و توزيع در محدوده اي معين و تجديد نظر جهت جمع آوري اطلاعات مورد استفاده قرار گرفت. سؤالات پرسشنامه به صورت بسته پاسخ و بر اساس مقياس ليكرت طراحي شدند.

روش تعيين روايي ابزار

براي تعيين روايي ابزار اين پژوهش از روش روايي محتوايي استفاده شده است و براي نيل به اين هدف نيز محتواي ابزار مورد بازبيني و تجديد نظر استاد ناظر قرار گرفت تا روايي آن به دست آيد. به اين صورت كه اين سؤالات پرسشنامه قبل از اجراي نهايي تحت نظارت و تجديد نظر استاد ناظر طرح و چند نفر از كارشناسان قرار گرفت تا ضمن رفع معايب ساختاري و محتوايي، روايي آن كسب گردد.

روش تعيين پايايي ابزار

براي تعيين پايايي ابزار اين تحقيق از روش آلفاي كرونباخ متناسب با محتواي مورد نظر استفاده گرديد. براي اين منظور جهت سنجش اعتبار سؤالات پرسشنامه و همساني دروني آنها، نمرات اخذ شده از طريق اجراي آزمايشي سؤالات، در فرمول تعيين اعتبار آلفاي كرونباخ قرار گرفت و پايايي آن به ميزان 81% محاسبه شد.

نحوه و چگونگي اجراي پژوهش

چون براي انجام اين پژوهش بايد به جمع آوري اطلاعات و افكار مردم در دو منطقه  اصفهان  در مورد بررسي علل و عوارض رواني اجتماعيطلاقپرداختهميشد،براياينكارپرسشنامهايتدوينگرديدوبعدازطيمراحلگوناگوناخذرواييوپاياييدرمياننمونه انتخابي توزيع گرديد. براي اين منظور افراد گروه نمونه كه به 4 گروه مختلف تقسيم شده اند در منطقه يك تعداد 5 نفر مرد و تعدا 5 نفر زن و در منطقه دو تعداد 5 نفر مرد و تعداد 5 نفر زن بصورت انتخاب تصادفي پرسشنامه هايي را دريافت كردند كه در آن از علل و عوارض رواني اجتماعي طلاق پرسش به عمل آمده بود. مدت زمان تكميل هر پرسشنامه حداكثر 20 دقيقه در نظر گرفته شد. پس از تكميل اجراي پرسشنامه ها، آنان جمع آوري شده سپس به تجزيه و تحليل علمي نتايج پرداخته شد و نتايج به صورت جداول و نمودارهايي ارائه گرديد.

روشهاي تجزيه و تحليل آماري

براي انجام تحليل هاي آماري در اين تحقيق بدليل آنكه داده هاي حاصل از اجراي پرسشنامه در سطح توصيفي مي باشند، بنابراين براي بيان نتايج از فراواني، درصد و جداول و همچنين از روشهاي آماري متناسب با هر سؤال استفاده گرديده است.

شهر اصفهان:

استان اصفهان بامساحتی حدود 105937کیلومتر مربعبین 30 درجه و 43 دقیقه تا 34درجه و 27 دقیقه عرض شمالیخط استواو 49 درجه و 36 دقیقه تا 55 درجهو31 دقیقه طول شرقی ازنصف النهار گرینویچقرار دارد . این استانکه در مرکز ایران واقع شده است از شمال به استانهایمرکزی , قموسمنان؛ ازجنوب به استانهایفارسوکهگیلویه و بویراحمد؛ از شرق به استانهایلرستانوچهارمحال بختیاریمحدود است . بر اساس آخرینتقسیمات کشوری ، این استان دارای 17شهرستان , شهر، بخشو 116دهستانو مرکز آناصفهاناست .

آمار توصیفی

در اين فصل ابتدا توزيع فراواني افراد نمونه بر اساس سن، مدرك تحصيلي، رتبه تولد،‌ تعداد خواهر و برادر، دليل طلاق والدين، ‌سرپرست و مدتي كه از طلاق والدين مي‏گذرد ارائه مي‏شود. سپس سوالات و فرضيه‏اي تحقيق مورد بررسي قرار مي‏گيرد. جدول ( 1 ) توزيع فراواني افراد نمونه را براساس سن آنها نشان مي‏دهد.

جدول(1)

سن

فراواني

درصد

20- 15

4

20

25- 20

13

65

30- 25

3

15

جمع

20

100

نمودار 1

 

 

جدول و نمودار 1 نشان مي‏دهد كه بيشترين فراواني سن دختران طلاق 25-20 سال به بالا بوده است.   

    نمودار 2 توزيع فراواني افراد نمونه را بر اساس ميزان تحصيلات آنان نشان مي‏دهد.

جدول( 2 )

تحصيلات

فراواني

درصد

ديپلم

9

45

فوق ديپلم

11

55

جمع

20

100

 

نمودار 2

 

جدول و نمودار 2 نشان مي‏دهد كه بيشترين فراواني مربوط به افراد فوق ديپلم ( 55 درصد )،‌و كمترين فراواني مربوط به افراد با مدرك تحصيلي ديپلم است ( 45 درصد ).

 

جدول 3 توزيع فراواني افراد نمونه را براساس رتبه تولد آنها نشان مي‏دهد.

جدول( 3 )

رتبه تولد

فراواني

درصد

اول

14

70

دوم

6

30

جمع

20

100

 

نمودار 3

 

 

جدول و نمودار 3 نشان مي‏دهد كه بيشترين فراواني مربوط به افرادي بوده است كه اولين فرزند خانواده بوده‏اند ( 65 درصد ) و كمترين فراواني مربوط به افرادي بوده است كه دومين فرزند خانواده بوده‏اند ( 35 درصد ).

جدول 4 توزيع فراواني افراد نمونه را براساس تعداد خواهران آنها نشان مي‏دهد.

جدول ( 4 )

تعداد خواهر

فراواني

درصد

0

8

40

1

10

50

2

2

10

جمع

20

100

 

نمودار 4

 

جدول و نمودار 4 نشان مي‏دهد كه 50 درصد افراد نمونه داراي يك خواهر و 10 درصد آنان داراي دو خواهر بوده‏اند و 40 درصد آنان خواهر نداشته‏اند.

 

جدول 5 توزيع فراواني افراد نمونه را بر اساس تعداد برادرانشان نشان مي‏دهد.

جدول ( 5 )

تعداد برادر

فراواني

درصد

0

8

40

1

11

55

2

1

5

جمع

20

100

 

نمودار 5

 

 

جدول و نمودار 5 نشان مي‏دهد كه 55 درصد افراد نمونه داراي يك برادر و 5 درصد آنان داراي دو برادر بوده‏اند و 40 درصد آنان برادر نداشته‏اند.

جدول 6 توزيع فراواني افراد نمونه را بر اساس دليل طلاق والدين آنها نشان مي‏دهد.

جدول ( 6 )

دليل طلاق

فراواني

درصد

عدم تفاهم

14

70

مشكلات زناشويي

5

25

فاصله طبقاتي

1

5

جمع

20

100

نمودار 6

 

جدول و نمودار 3 نشان مي‏دهد كه بيشترين علت طلاق والدين افراد نمونه عدم تفاهم ( 70 درصد ) و كمترين علت طلاق فاصله طبقاتي ( 5 درصد ) بوده است و 70 درصد علت طلاق مربوط به مشكلات زناشويي بوده است.

 

جدول 7 توزيع فراواني افراد نمونه را براساس نحوه ي سرپرستي آنها نشان مي‏دهد.

جدول ( 7 )

سرپرست

فراواني

درصد

خانواده پدر بزرگ پدري

13

65

خانواده پدر بزرگ مادري

7

35

جمع

20

100

 

نمودار 7

 

 

جدول و نمودار 7 نشان مي‏دهد كه 65 درصد دختران طلاق تحت سرپرستي خانواده پدر بزرگ پدري و 35 درصد آنانتحت سرپرستي خانواده پدر بزرگ مادري بوده‏اند.

 

جدول 8 توزيع فراواني مدت زماني كه از طلاق والدين دختران طلاق مي‏گذرد.

مدت زماني كه از طلاق والدين مي‏گذرد

فراواني

درصد

3 سال

1

5

    4 سال

2

10

5 سال

4

20

6 سال

7

35

7 سال

4

20

8 سال

1

5

9 سال

1

5

جمع

20

100

نمودار 8

 

جدول و نمودار 8 نشان مي‏دهد كه بيشترين فراواني مربوط به افرادي است كه 6 سال از زمان طلاق والدين آنها مي‏گذرد و كمترين فراواني مربوط به افرادي است كه 3 سال، 8 سال و 9 سال از زمان طلاق والدين آنها مي‏گذرد.

در اين قسمت پاسخ افراد نمونه به سوالات پرسشنامه‏هاي عزت نفس مورد بررسي قرار مي‏گيرد.

جدول 9 نمرات عزت نفس افراد را نشان مي‏دهد.

نمرات عزت نفس افراد

فراواني

درصد

94

2

10

90

2

5

97

2

10

99

4

20

100

1

5

104

3

15

105

1

5

106

1

5

110

1

5

111

1

5

112

1

5

117

1

5

118

1

5

جمع

20

100

نتايج جدول 9 نشان مي‏دهد كه نمره‏ي عزت نفس دختران طلاق در حد متوسط است. بيشترين فراواني نمره 99 است كه 20 درصد افراد اين نمره را كسب كرده‏اند.

فرضيه 1: بين عزت نفس و سن دختران طلاق رابطه وجود دارد.

براي بررسي وضعيت فوق از ضريب همبستگي پرسون استفاده شده است كه نتايج آن در جدول 10 آمده است.

جدول( 10 )

متغير

ميزان همبستگي

خطاي آزمون

سن/ نمره عزت نفس

038/0

985/0

 

جدول 10 نشان مي‏دهد كه ميزان همبستگي بين عزت نفس و سن دختران خيلي كم استو اين همبستگي از نظر آماري معني دار نيست.

فرضيه 2: بين عزت نفس و تحصيلات دختران طلاق رابطه وجود دارد.

جدول 11 ميزان همبستگي بين عزت نفس و ميزان تحصيلات افراد را نشان مي‏دهد.

P=985/0 >05/0

جدول( 11 )

متغير

ميزان همبستگي

خطاي آزمون

تحصيلات/ نمره عزت نفس

034/0-

88/0

 

جدول 11 نشان مي‏دهد كه ميزان همبستگي بين تحصيلات و عزت نفس دختران طلاق خيلي ضعيف و منفي است و اين همبستگي از نظر آماري معني دار نيست.

P= 88/0 >05/0

فرضيه 3: بين عزت نفس و علت طلاق والدين رابطه وجود دارد. براي بررسي اين فرضيه از آزمون كروسكال واليس استفاده شده است كه نتايج آن در جدول 12 آمده است.

جدول( 12 )

ملاك آزمون

درجه آزادي

خطاي آزمون

905/0

2

636/0

نتايج جدول 12 نشان مي‏دهد كه بين عزت نفس و علت طلاق والدين رابطه معني دار آماري وجود ندارد.

P= 636/0>05/0

فرضيه 4: بين عزت نفس و مدت زماني كه از طلاق والدين مي‏گذرد رابطه وجود دارد.

جدول 13 رابطه بين عزت نفس و مدت زماني كه از طلاق والدين مي‏گذرد را نشان مي‏دهد.

جدول( 13 )

متغير

ميزان همبستگي

خطاي آزمون

مدت زماني كه از طلاق والدين مي‏گذرد/ نمره عزت نفس

078/0

785/0

 

نتايج جدول 13 نشان مي‎‏دهد كه همبستگي بين عزت نفس دختران طلاق با مدت زماني كه از طلاق والدين آنها مي‏گذرد خيلي ضعيف است و اين همبستگي از نظري آماري معني دار نيست.

P= 785/0>05/0

نتیجه گیری

طبق آخرین آمار رسمی سازمان ثبت احوال، میزان طلاق در 6 ماه نخست سال جاری در کل کشور 65 هزار و 505 واقعه بوده که نسبت به مدت مشابه در سال قبل 62 درصد افزایش داشته است. این در حالی است که ازدواج در کشور طی 6 ماه گذشته  تنها 32 درصد افزایش داشته که در برابر جمعیت بالای جوانان در سن ازدواج آمار پایینی است.

همچنین برسی و مقایسه روند طلاق و ازدواج شهری و روستایی نشان می دهد که همچنان میزان ازدواج در روستاها نسبت به شهر ها بیشتر و طلاق در آنجا کمتر است اما با این حال طی 6 ماه اخیر میزان طلاق در روستاها نیز با افزایش کمی روبه رو بوده است.

بطوری که از 481 هزار نفر و 148 ازدواج در 6 ماه نخست سال جاری 332 هزار موردشهری149 هزار واقعه روستایی است و در 65 هزار و 505 طلاق در کشور 55 هزار مورد شهری و 9 هزار واقعه مربوط به روستا ها است.

بر اساس اعلام سازمان ثبت احوال بیشترین ازدواج و طلاق با 62 هزار مورد ازدواج و 18 هزار طلاق  مربوط به تهران و کمترین ازدواج با 3 هزار و 298 مورد مربوط به استان سمنان و کمترین طلاق با 191 مورد مربوط به ایلام است.

پس از استان تهران که بیشترین طلاق را در کشور به خود اختصاص داده، استان خراسان رضوی با 6 هزار و 685 اصفهان با سه هزار و 907 مورد و فارس با 3 هزار و 685 طلاق به ترتیب بیشترین طلاق را بین استان های کل کشور دارند. در واقع استان تهران با تفاوت بیش از 11 هزار مورد طلاق با استان خراسان رضوی بیشترین آمار طلاق در کشور دارند.

زنان 85 درصد متقاضیان طلاق در کشور هستند و میزان طلاق عاطفی دو برابر میزان طلاق جامعه است به طوری که 50 درصد زوج ها در ایران دچارطلاق عاطفی هستند.

از آنجا که زن ابزاری برای طلاق ندارد از مهریه خود استفاده می کند تا همسرش را بترساند ولی در نهایت صحنه گردان اصلی طلاق درکشور مرد است وتصمیم نهایی را شوهرمی گیرد. ( سوسن باستانی )

معاون پژوهش مرکز مطالعات جمعیتی آسیا و اقیانوسیه با تاکید بر اینکه هر چه جامعهاز سنتها فاصله می گیرد، طلاق ها بیشتر می شود گفت 84 درصد طلاقها در شهر ها اتفاق می افتد که 30 درصد آن در تهران است. (دکتر شهلا کاظمی پور)

مدیر کل دفتر زنان و خانواده سازمان بهزیستی اعلام کرد: تغییر الگوی خانواده ها از مدل سنتی به مدل صنعتی، کیفیت زندگی را تحت تاثیر قرارمی دهد و بسیاری از خانواده ها از حالت سنتی خارج شده اند که این موضوع به دلیل شهر نشینی، کاملا طبیعی است.

خانواده امروزی در کشور از حالت قبلی خود خارج شده و این موضوع مشکلات و عوارضی بر زندگی دارد ولی با این حال وضعیت خانواده در اران بسیار بهتر از کشور های اروپایی است با وجود آمار های بالای طلاق در کشور ها هنوز هم ایران از این نظر در موقعیت مناسب تر ی قرار دارد و میزان طلاق در کشور ما 36 درصد کمتر از دیگر کشور هاست .(پرویز زارعی)

بررسی تغییرات طلاق نشان می دهد که در ایران طی سال های پس از انقلاب اسلامی شاخص نیست طلاق به ازدواج کاهش و در اواسط دهه1360 افزایش یافته است. ارقام بیانگر آن است که همواره شاخص مذکور در مناطق شهری کشور به مراتب بیش از مناطق روستایی بوده است.کاهش شاخص طلاق به ازدواج در فاصله سال های 62 1357 نسبت به دوره قبل از آن در کل کشور و بخصوص در مناطق شهری، رقمی قابل توجه بوده در مناطق روستایی تفاوتی نکرده است. در سالهای 67 1363 نسبت به  دوره قبل از آن نسبت در افزایش داشته است این شاخص در مناطق شهری طی سالهای 68 73 با افت درخور توجهی نسبت به دوره قبل مواجه بوده است. در فاصله سالهای 1355 1375 میزان عمومی ازدواج در کل کشور از 4.5 در هزار به 8 هزار و میزان عمومی طلاق از 5/0 در هزار به 6/0در هزار افزایش داشته است. می بینیم که در دو دهه اخیر علی رغم افزایش در هر دو واقعه ازدواج و طلاق ، شتاب افزایش میزان ازدواج به مراتب بیشتر از شتاب افزایش میزان  طلاق بوده است و تردیدی نیست که چنین روندی در افت شاخص نسبت طلاق به  ازدواج تاثیری اساس داشته است.

تحقیقات نشان می دهد که در سال 1370 نسبت طلاق به ازدواج در کل کشور برابر با 76/8، در مناطق شهری 68/10 و در مناطق روستایی 44/4 بوده است.

همچنین این شاخص در سال 1380 برای کل کشور 5/9 ، در مناطق شهری 9/11 و در مناطق روستایی 1/4 درصد بوده است محاسبه شاخص نسبت طلاق به ازدواج طی سال های 1365 تا 1381 نشان دهنده نوسانات این شاخص طی سالهای ذکر شده است ام به طور کلی این شاخص سال های 1379 تا 1381 مجددا با روند رو به افزایش رو به رو بوده است.( دکتر میرزایی )

پیشنهاد

 با توجه به اینکه یکی از مشکلات من در این تحقیق مواجه شدن با کمبود منابع در ارتباط با عزت نفس و تاثر طلاق بر این امر بود به نویسندگان و محققین محترم پیشنهاد می کنم در این رابطه بیشتر کتاب نوشته و به تحقیق بپردازید.

از آنجایی که طلاق یکی از منفورترین حالهاست به روجهای جوان و خانواده ها پیشنهاد می کنم که با آگاهی بیشتر به امر ازدواج همت گمارند و مهارت های زندگی را قبل از تشکیل خانواده بیاموزند.

به رسانه ها ی گروهی پیشنهاد می کنم که در ارتباط با عزت نفس به ویژه دختران و راههای افزایش آن برنامه های جالب و مفید تهیه نمایند.


منابع

1-صفایی مسعود (1372)- ریشه های طلاق و درسهای خوشبختی ص 155

2-و الچاک ایوت، برترشیلا طلاق از دید فرزند مترجم فرزانه طاهری ص250

3-گلنون ویل(1378) -  دختران با عزت نفس مترجمان- الهام آرام نیا، شمس الدین حسینی انتشارات نسل نو اندیش شهر تهران

4- کانفیلدجک، میلرژ اکلین(1379) شور و شوق در محیط کار مترجمان عباس چینی، نگین صراف ویراستار شهلا ارزنک صفحه1

5-نجله پیوند     بهمن84    شماره 316       ص46-32

6- مجله پیوند     مهر88   - شماره مجله 360   

7-مجله پیوند     خرداد 85 شماره مجله 320     ص 47-44

8-مجله مشاور و مدرسه  بهار 87 شماره مجله 11 ص 59-54

9-مجله جام جم

10-مجله اطلاعات هفتگی

11-مجله زن روز

12-مجله اصلاح تربیت

13-مجله خانواده شماره 34 سال دوم تهیه و تنظیم سورنا

14-اینترنت

 

 

 

www.tebyan.net

www.janjali.com
www.persian .com
www.asoodeh.blogsky.com
www.asrebidari.com
www.pedar.net