نظام اقتصادی ازنظر نهج البلاغه

تهیه وتنظیم :

گروه علوم اجتماعی واقتصاد

 

چکیده  :

.1 در اين پژوهش به دنبال بررسى مبانى فلسفى نظام اقتصادى از ديدگاه على (علیه السلام) هستيم، اما به جهت نشان دادن اهميت و جايگاه بحث در نظريه‏هاى اقتصادى، ابتدا ناچاريم در هر بخشى به ادبيات و برخى نظريه‏هاى موجود از ديدگاه نظام اقتصادى مسلط بر دنياى كنونى ـ نظام سرمايه‏دارى ليبرال ـ اشاره مختصرى داشته باشيم، سپس ديدگاه على (عليه‏السلام) را تبيين و تفاوت آن دو ديدگاه را نشان دهيم.

.2 عمده منابع تحقيق به لحاظ ماهيت بحث ـ نهج‏البلاغه و غررالحكم خواهد بود. زيرا در اين نوشتار بايد با تكيه بر گفتار حضرت (عليه‏السلام) به تحقيق بپردازيم و غالب گفتار آن حضرت درباره موضوع مورد بحث نيز در اين دو منبع جمع‏آورى شده است.

.3 در برخى موارد از آيات و روايات ساير معصومين (عليه‏السلام) استفاده خواهيم كرد. اين امر به دو جهت لازم است: يكى به جهت نشان دادن ميزان نزديكى ديدگاههاى آن حضرت (عليه‏السلام) با آيات الهى و روايات ساير معصومين (عليه‏السلام)؛ جهت ديگر، گاهى ممكن است گفتار مهمى از حضرت (عليه‏السلام) به ما رسيده باشد، ولى استناد ضعيف باشد، لذا با استفاده از گفتار ساير معصومين (عليه‏السلام) ـ از باب كلامهم واحد ـ مى‏توان محتواى گفتار حضرت (عليه‏السلام) را تقويت نمود.

.4 روش تحقيق: مطالعه منابعى كه محتوى كلام على (عليه‏السلام) مى‏باشند، جمع‏آورى گفتار حضرت (عليه‏السلام)، تحليل و نتيجه‏گيرى با تكيه بر روش استقرا و قياس، مورد نظر مى‏باشد .

. 5 فرضيه تحقيق: بين مبانى فلسفى نظام اقتصادى از ديدگاه على (عليه‏السلام) و بين مبانى فلسفى نظام اقتصادى مسلط كنونى بر جهان، تفاوت‏هاى اساسى وجود دارد.

.6 در ترجمه كلمات اميرالمؤمنين (عليه‏السلام)، سعى ما بر آن است كه ترجمه ارائه شده حتى‏المقدور هماهنگ با ترجمه نهج‏البلاغه عبدالحميد آيتى باشد، در غير اين‏صورت مشخصات نهج‏البلاغه مورد كاملا بيان مى‏شود تا تفاوت مأخذ مشخص گردد.

.7 مطالب هر يك از عناوين اين مقاله از ديدگاه امام على (عليه‏السلام) چنان گسترده است كه هر كدام مقاله مستقلى را مى‏طلبد، لذا ناچاريم خيلى به شرح و بسط كلمات آن حضرت نپردازيم و از كلماتى كه گويايى لازم را در مطلب مورد استناد داشته باشد، استفاده كرده، يا به حداقل شرح گفتار آن حضرت (عليه‏السلام) اكتفا كنيم.

. 8 اين پژوهش در چند بخش زير به سامان مى‏رسد:

بخش اول، كلياتى پيرامون مفهوم نظام و نظام اقتصادى، مبانى فلسفى، اهداف نظام اقتصادى و ... مى‏باشد. در بخش دوم، خداشناسى؛ در بخش سوم، جهان‏شناسى؛ در بخش چهارم، انسان‏شناسى؛ و در بخش پنجم، جامعه‏شناسى از ديدگاه على (عليه‏السلام) مورد بحث قرار مى‏گيرد. سرانجام در خاتمه به جمع‏بندى و نتيجه‏گيرى مى‏پردازيم.

مقدمه:

تفاوت هر نظام اقتصادى با ساير نظام‏هاى اقتصادى، برگشت به امورى از جمله مبانى فلسفى آن دارد. مبانى مكتبى، ارزش‏ها و اهداف، برخى ديگر از مؤلفه‏هاى تعيين‏كننده ميزان تمايز هر نظام اقتصادى از ساير نظام‏هاى اقتصادى است.

استقلال فكرى ما در ساحت اقتصادى، آن گاه حاصل مى‏شود كه نظام اقتصاد اسلامى بر اساس جهان‏بينى، ارزش‏ها و اهداف خاص آن، كشف و طراحى گردد. اگر هدف نهايى در فعاليت‏هاى اقتصادى ـ چه در حوزه توليد و چه در زمينه توزيع و مصرف ـ تنها پاسخ دادن به اميال شهوانى و مادى باشد، الگوهاى رفتارى در عرصه فعاليت‏هاى اقتصادى بسيار متفاوت از الگوهاى رفتارى‏اى خواهد شد كه هدف غايى كسب رضايت خداوند متعال باشد. حتى اگر جامعه در تلاش اقتصاديش هدف ميانى خود را بسط عدالت اجتماعى و اقتصادى قرار دهد، الگوهاى رفتارى اقتصاديش نيز متفاوت از جامعه‏اى خواهد بود كه آمال و آرمان‏هاى فعاليت‏هاى اقتصاديش فقط برآوردن اميال ماديش باشد.

نظام اقتصادى حاكم بر دنياى فعلى، بر اساس تفسير خاصى كه از خدا، جهان، انسان و جامعه دارد، بنيان‏هاى خود را مستحكم كرده است. بر اساس تفاسير ويژه از مقوله‏هاى فوق، در نهايت، انسان محورى را در همه فعاليت‏هاى اقتصاديش اصل قرار داده، نظام اقتصادى سرمايه‏دارى ليبرال را طراحى و در خارج پياده كرده است. در اين نظام، الگوهاى رفتارى در عرصه فعاليت‏هاى اقتصادى، برخاسته از حقوق اقتصادى ويژه‏اى، و حقوق اقتصادى به نوبه خود در بستر مبانى مكتبى نظام اقتصادى آن، شكل گرفته و مبانى مكتبى آن بر اساس ديدگاه خاصى كه نسبت به مقوله‏هاى خدا، جهان، انسان و جامعه ارائه مى‏دهد، سامان يافته است. به عنوان مثال در الگوى پس‏انداز و سرمايه‏گذارى يكى از عوامل تعيين‏كننده ميزان پس‏انداز و سرمايه‏گذارى، نرخ بهره است كه طبق ضوابط حقوق اقتصادى، لازم است افراد در فعاليت‏هاى اقتصادى خود آن را بر اساس توافق، رعايت كنند. اين ضابطه حقوقى به نوبه خود ريشه در اين امر دارد كه استفاده از ربا در فعاليت‏هاى اقتصادى بلامانع مى‏باشد.

يكى از ريشه‏هاى چنين ديدگاهى مى‏تواند چنين مبناى فلسفى درباره خداوند متعال باشد كه : «خداوند در هدايت بشر به هدايت تكوينى اكتفا كرده است و چيزى به نام هدايت تشريعى و شريعت در عرصه‏هاى مختلف اجتماعى ارائه نداده است.»

بنابراين اگر ديدگاههاى اسلام در مبانى فلسفى مربوط به نظام اقتصادى با مبانى فلسفى ساير نظام‏هاى اقتصادى متفاوت باشد، بايد بپذيريم كه مبانى مكتبى، حقوق اقتصادى، الگوهاى اقتصادى و در نتيجه نظام اقتصادى اسلام با نظام‏هاى اقتصادى ديگر متفاوت مى‏باشد. به همين خاطر است كه امام خمينى (ره) مى‏فرمايند:

اسلام داراى سيستم و نظام خاص اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى است كه براى تمام ابعاد و شئون زندگى فردى و اجتماعى قوانين خاصى دارد و جز آن را براى سعادت جامعه نمى‏پذيرد . (صحيفه نور، جلد سوم، صفحه 68، مصاحبه 18/10/ .1357)

مفاهيم و كليات

در اين بخش مفاهيمى چون نظام و نظام اقتصادى، مبانى فلسفى و مكتبى، و اهداف نظام اقتصادى را تعريف مى‏كنيم.

همچنين ارتباط منطقى اين مفاهيم با يكديگر نيز مورد توجه مى‏باشد. اين بخش فقط جهت فراهم نمودن زمينه و بستر براى بحث اصلى مى‏باشد. بنابراين، از پرداختن به ديدگاههاى گوناگون پرهيز مى‏كنيم.

نظام

براى نظام تعاريف گوناگونى ارائه داده‏اند، اما تعريفى كه براى نظام اقتصادى بيشتر قابل استفاده باشد، عبارت است از:

نظام در تئورى عمومى نظام‏ها به مجموعه‏اى از اجزاى به هم وابسته گفته مى‏شود كه در راه نيل به هدف‏هاى معينى با هم، هماهنگى دارند. (چرچمن، چارلزوست: نظريه سيستم‏ها، ترجمه رشيد اصلانى، ص .26)

3اين تعريف هر مجموعه‏اى را كه اجزايش از دو ويژگى هم‏آهنگى و هدف‏دار بودن برخوردار باشند، شامل مى‏شود. بر اين اساس، سه نوع نظام زير از هم قابل تفكيك مى‏باشد:

.1 نظام‏هاى تكوينى غيررفتارى؛ مانند نظام آفرينش و نظام موجود در دستگاه گوارش انسان .

.2 نظام‏هاى مصنوعى غيررفتارى؛ همانند نظام موجود در اتومبيل و هواپيما.

.3 نظام‏هاى رفتارى؛ اجزاى اين نظام‏ها رفتارهاى ارادى بشر است. چون اين رفتارها همواره بر اساس چهان‏بينى و ارزش‏هاى مورد قبول انسان شكل مى‏گيرد، بنابراين در تعريف نظام‏هاى رفتارى، عنصر ديگرى به نام مبانى فلسفى (جهان‏بينى) و مبانى مكتبى (ايدئولوژى) وارد مى‏شود. بر اين اساس، «نظام رفتارى، مجموعه‏اى از رفتارهاى ارادى انسان است كه بر اساس مبانى فلسفى و مكتبى معين، در جهت نيل به اهداف مشخص هم‏آهنگى كامل دارند.»

نظام اقتصادى

نظام اقتصادى نوعى نظام رفتارى است. اجزاى نظام اقتصادى رفتارهاى ارادى انسان‏ها در سه حوزه توليد، توزيع و مصرف مى‏باشد؛ رفتارهايى همانند پس‏انداز، سرمايه‏گذارى، توليد و توزيع در ارتباط با منافع اقتصادى و اموال و شركت‏كنندگان در نظام بر اساس الگوهاى رفتارى خاصى شكل مى‏گيرد.

بنابراين نظام اقتصادى را مى‏توان بدين نحو تعريف نمود: «نظام اقتصادى عبارت است از مجموعه‏اى از الگوهاى رفتارى كه شركت‏كنندگان در نظام را به يكديگر و به اموال و منابع براساس مبانى مشخص پيوند داده و در راستاى اهداف معينى به نحو هم‏آهنگ براى كسب بيشترين موفقيت اقتصادى سامان يافته است.» (لاژوژى، ژوزف: نظام‏هاى اقتصادى، ترجمه شجاع‏الدين ضيائيان، ص 1)

مبانى فلسفى نظام اقتصادى

منظور از آن، جهان‏بينى است كه حاكم بر رفتار اقتصادى است و رفتار اقتصادى مطابق با آن شكل مى‏گيرد و مشتمل بر قضايايى است كه با كلمه «هست» يا «نيست» بيان مى‏شود. موضوع آن خدا، انسان، جامعه و دنياى مادى و اخروى مى‏باشد.

مبانى مكتبى نظام اقتصادى

مبانى مكتبى به مجموعه‏اى از قضاياى كلى دستورى (بايدى) است كه داراى ويژگى‏هاى زير مى‏باشد:

.1 زيربناى نظام و حقوق اقتصادى است؛

.2 برگرفته از مبانى فلسفى نظام اقتصادى است؛

.3 در تعيين عناصر نظام اقتصادى و چگونگى ارتباط بين آنها مؤثر است؛

.4 زمينه‏ساز حركت به سمت اهداف مى‏باشد.

اهداف نظام اقتصادى

اين اهداف، مقاصدى است كه نظام اقتصادى براى رسيدن به آن طراحى شده است و برگرفته از مبانى فلسفى نظام اقتصادى مى‏باشد. به طور منطقى بايد اهداف نظام با اهداف شركت‏كنندگان در نظام هم‏آهنگ باشد؛ براى مثال اگر هدف نظام اقتصادى رسيدن به رفاه مادى است، بايد اهداف دولت و مردم نيز به نحوى باشد كه فعاليت هر يك از آنها را در مسير رفاه قرار دهد .

در پايان ذكر اين نكته لازم است كه هر چند اهداف و مبانى مكتبى نظام اقتصادى در اينجا مورد بحث ما نخواهد بود، اما به جهت نشان دادن اهميت بحث مورد نظر ما (مبانى فلسفى نظام اقتصادى) و ارتباط شديد آن با اهداف و مبانى مكتبى لازم بود اشاره‏اى كوتاه به آنها داشته باشيم.

دو ديدگاه نسبت به نظام اقتصادى

بر اساس يك ديدگاه، بهترين و كارآترين نظام اقتصادى در عالم خارج وجود دارد. وظيفه متفكران اقتصادى تنها درك و كشف آن و هماهنگ شدن با آن مى‏باشد و بايد از دخالت‏هاى ناروايى كه سبب اختلال كاركرد آن مى‏شود، پرهيز نمود. (ژيد، شارل و ژيست، شارل: تاريخ عقايد اقتصادى، ترجمه كريم سنجابى، ج 1، ص .125)

آدام اسميت، نفع شخصى مادى را تحت عنوان «تئورى دست نامرئى» مهم‏ترين عامل ايجاد، حفظ و هماهنگى چنين نظام اقتصادى مى‏شمارد و همچنين جستجوى نفع شخصى را عامل اساسى در رفع تمانع منافع فرد و اجتماع مى‏داند. (همان)

بر اساس ديدگاه دوم كه توسط «اجتماعيون دولتى» ارائه شده است، نظام اقتصادى بر حسب ضرورت طبيعى و غريزى شكل نمى‏گيرد، بلكه سازمان‏هاى تاريخى وجود دارند كه با سازمان دادن به خود و وضع قوانين مناسب و اجراى مناسب آن، نقش مؤثرى در ايجاد نظام اقتصادى دارند. به عبارت ديگر دولت‏ها بايد قوانين مربوط به فعاليت‏هاى افراد و سازمان‏ها را وضع، اجرا و پاسدارى نمايند. (همان، ج 2، ص 62 )

تفاوت اساسى اين دو ديدگاه آن است كه بر اساس ديدگاه اول، طراحى نظام اقتصادى مطابق با مبانى فلسفى، مكتبى، اهداف و حقوق اقتصادى بى‏معناست؛ زيرا نظام اقتصادى در عالم خارج موجود است، بنابراين نيازى به بررسى مقوله‏هاى فوق جهت طراحى نظام اقتصادى نمى‏باشد . پس وظيفه متفكران اقتصادى بر طبق اين ديدگاه تنها مطالعه آن به روش علمى جهت شناسايى دقيق‏تر آن و رفع موانع كاركرد طبيعى آن مى‏باشد. ولى بر اساس ديدگاه دوم، نظام اقتصادى مى‏تواند يك طرح جامع جهت دگرگون نمودن عالم واقع باشد. اين طرح جامع با استفاده از مبانى فلسفى، مكتبى، اهداف و حقوق اقتصادى خاصى امكان‏پذير مى‏باشد.

اين تفكيك در پژوهش‏هاى اسلامى از اهميت ويژه‏اى برخوردار است. در اين پژوهش، در پى نشان دادن تفاوت مبانى فلسفى نظام اقتصادى از ديدگاه على (عليه‏السلام) ـ كه با ديدگاه دوم هم‏خوانى دارد ـ با مبانى فلسفى نظام اقتصاد سرمايه‏دارى ـ كه با ديدگاه اول هماهنگ است ـ مى‏باشيم.

خداشناسى

نظام اقتصاد سرمايه‏دارى ليبرال با انتشار كتاب «ثروت ملل» آدام اسميت تولد يافت. اما با انتشار كتاب معروف «نظريه عمومى اشتغال، بهره و پول» كينز، به افول گراييد. سرانجام ميلتون فريدمن با انتشار كتاب «سرمايه‏دارى و آزادى» جانى تازه به نظام سرمايه‏دارى ليبرال داد. وى هم‏اكنون از مدافعان سرسخت آن نظام است. (ر.ك: ميرمعزى، سيدحسين: نظام اقتصادى اسلام (مبانى فلسفى)، ص .32)

يكى از اساسى‏ترين مبانى فلسفى نظام اقتصاد سرمايه‏دارى «دئيسم» مى‏باشد. بر اساس اعتقاد به دئيسم، خداوند همانند ساعت‏سازى است كه جهان را شبيه ساعت خلق و آن را به حال خود رها كرده است و هيچ‏گونه دخالت و هدايت تكوينى و تشريعى در آن ندارد. خداوند نظام طبيعى را كه كارآمدترين نظام است در آن قرار داده، به گوشه‏اى رفته است. نظام اقتصادى نيز جزيى از نظام طبيعى است كه خداوند در آن هيچ دخالتى ندارد و از طريق هماهنگى افراد با نظام طبيعى كه به وسيله «دست نامرئى» از ناحيه جست و جوى منافع مادى شخصى حاصل مى‏شود، به بهترين وجه شكل مى‏گيرد. اگر هر كس در فعاليت‏هاى اقتصادى خود تنها نظرش به حداكثر كردن لذت و منافع مادى شخصى باشد، منافع مادى اجتماعى به خودى خود به حداكثر خواهد رسيد . اين پروسه نظام اقتصادى كه جزيى از نظام طبيعى جهان است هيچ نيازى به دخالت و يا هدايت تكوينى و تشريعى خداوند ندارد. ( تفضلى، فريدون: تاريخ عقائد اقتصادى، ص 87؛ ژيد، شارل: تاريخ عقائد اقتصادى، ج 1، ص 83)

وقتى خداشناسى از ديدگاه على (عليه‏السلام) مورد بررسى قرار گيرد، معلوم خواهد شد كه اين دو ديدگاه تا چه حد با هم تفاوت خواهد داشت. آن‏گاه اجمالا به تفاوت نقش اين دو ديدگاه در عرصه اقتصاد اشاره‏اى مختصر خواهيم كرد.

 خداشناسى از ديدگاه امام على (عليه‏السلام)

در اين نوشتار به ابعاد مختلف خداشناسى از ديدگاه امام على (عليه‏السلام) نمى‏پردازيم؛ بلكه فقط شناسايى رابطه خداوند با جهان طبيعت و انسان، مد نظر مى‏باشد.

يعنى به دنبال توحيد افعالى در اين دو گستره هستيم. يقين به توحيد افعالى خداوند متعال، ويژگى خاصى به اعمال و رفتار انسان در صحنه زندگى مى‏بخشد. اين يقين موجب خواهد شد كه انسان در عرصه فعاليت‏هاى اقتصادى به نحوى رفتار كند كه با رفتارهاى انسان غيرموحد، كاملا متفاوت باشد. زيرا اعتقاد به توحيد افعالى، رابطه خدا را با انسان و طبيعت به نحوى معرفى مى‏كند كه با خداشناسى مبتنى بر دئيسم، كاملا متفاوت مى‏باشد. نظام اقتصادى ـ با تكيه بر تعريف پيشين ـ يك نظام رفتارى است، و تأثيرپذيرى اين نظام از رفتارهاى برخاسته از اعتقاد به توحيد افعالى كاملا آشكار و همچنين متفاوت از تأثيرپذيرى نظام اقتصادى برخاسته از اعتقاد به دئيسم مى‏باشد. در بررسى كلام امام على (عليه‏السلام) اعتقاد به توحيد افعالى خداوند متعال، كاملا آشكار مى‏گردد و به دنبال آن مى‏توان رابطه خاص خدا را با انسان و جهان معرفى نمود كه رفتارهاى ويژه‏اى را در ساحت اقتصادى الزام خواهد نمود.

الف. رابطه خدا با جهان طبيعت

.1 رابطه خالقيت

در رابطه با خالقيت هستى و جهان طبيعت مطالب ارزشمند فراوانى در كلمات حضرت (عليه‏السلام) وجود دارد؛ اما آنچه در اين بحث حائز اهميت است اين امر مى‏باشد كه خداى متعال جهان طبيعت را با همه اجزايش خلق كرده و خلقت همچنان استمرار دارد.

اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) در گفتار فراوانى خدا را خالق جهان طبيعت معرفى مى‏كند (الاحتجاج، ج 1، ص 473، ش 113؛ نهج‏الحق، ص 65؛ الكلينى، محمد بن يعقوب: الاصول من‏الكافى، ج 1، ص 141، حديث 7 )كه به چند نمونه آن اشاره مى‏شود:

كانت‏السماوات والارض فطرته و ما فيهن و ما بينهن، و هوالصانع لهن؛ فلامدفع لقدرته. (الاصول من‏الكافى: ج 1، ص 141، حديث 7)

آسمان‏ها و زمين و هر چيزى كه در آنها و بين آسمان و زمين قرار دارد همه مخلوق خداى متعال هستند و هيچ مانعى براى قدرت خداى متعال وجود ندارد.

از اين بيان فهميده مى‏شود كه جهان طبيعت مخلوق الهى است و خداوند تنها فاعل مستقل كل اشياى‏عالم است و هيچ‏چيز مانع قدرت الهى در خلقت اشيا نمى‏باشد. و به همين معنا خداوند متعال خود را در قرآن معرفى مى‏كند: «لاإله إلا هو خالق كل شي‏ء فاعبدوه.» (سورة انعام، آيه .102) ؛ هيچ معبودى جز خدا نيست. او آفريدگار همه‏چيز است؛ پس او را پرستش كنيد.

گفتار پيشين حضرت خالقيت خداوند متعال را به نحوى فراگير نسبت به همه اشياى زمين و آسمان و آنچه بين آنهاست، مطرح مى‏كند كه استمرار خلقت از آن قابل استنباط است. كما اين كه آيه فوق نيز چنين دلالتى دارد؛ زيرا هر لحظه در عالم طبيعت امورى ايجاد مى‏شوند و فاعل مستقل همه آنها خداى متعال است. حضرت (عليه‏السلام) در كلمات ديگرى به استمرار خلقت الهى تصريح مى‏فرمايند:

سپاس خدايى را كه هرگز مرگ او را فرانمى‏گيرد: «لانه كل يوم فى شأن من إحداث بديع لم يكن.»؛ چرا كه او در هر لحظه‏اى خلقت جديدى دارد كه پيش از آن وجود نداشت. (الاصول من‏الكافى، ج 1، ص 141، حديث 7؛ التوحيد، ص 31، حديث 1)

.2 رابطه ربوبيت

در زبان عربى «رب» به معناى تربيت كرده است و به نحو استعاره در كسى كه تربيت‏كننده است، استعمال مى‏شود. بنابراين «ربوبيت» به معناى تدبير و ساماندهى يك شى‏ء است. اطلاق كلمه رب بر خداوند متعال به معناى آن است كه خدا تدبير همه امور عالم را بر عهده دارد و پرورش‏دهنده و مراقب آنهاست.

در كلمات امام على (عليه‏السلام) فراوان تدبير امور عالم به خداوند متعال نسبت داده شده است.  در يكى از اين كلمات آمده است:

ظهر للعقول بما ارأنا من علامات التدبيرالمتقن والقضاء المبرم. () نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، انتشارات مشرقين، چاپ سوم، قم / 1379، خطبه 1826، ص 346؛ بحارالانوار، ج 77، ص 308، ش .13)

براى صاحبان خرد، نشانه‏هاى تدبير متقن و حكم سديد الهى آشكار مى‏باشد.

در برخى گفتارشان به صراحت تدبير همه امور عالم، و دنيا و آخرت را به دست خداى متعال بيان مى‏كند. (

سپاس خدايى را كه ... انجام‏دهنده هر امرى است كه اراده مى‏كند، داناى به امور غيب، آفريننده آفريده‏ها و نازل‏كننده قطرات باران است، و «مدبر امرالدنيا والآخرة»؛ تدبيركننده امر دنيا و آخرت است. (مصباح‏المتهجد، ص 380، ش .508)

تدبير الهى آن چنان گسترده است كه: «هيچ‏چيز خارج از دايره تدبير او نمى‏باشد.( الاحتجاج، ج 1، ص )خداى متعال در تدبيرش هيچ نيازى به شريك نداشته، به تنهايى تمام امور دنيا و آخرت را بر عهده گرفته است: «و لا ند له فى‏الربوبيته.»( بحارالانوار، ج 4، ص 253، ش .6) يعنى خداى متعال در تدبيرش هيچ شريكى ندارد.

در نظر امام على (عليه‏السلام) تدبير الهى چنان ذى‏نفوذ است كه گاهى باعث مى‏شود تصميمات دقيق بندگانش در هم ريزد و امور عبدش به سمتى حركت كند كه خواسته وى نيست. امام حسين (عليه‏السلام) مى‏فرمايد:

مردى از اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) پرسيد: شما چگونه خدا را شناختيد؟ حضرت (عليه‏السلام) فرمود: به وسيله فسخ تصميم و به ثمر نرسيدن تلاش‏ها، زيرا هنگامى كه براى امرى تلاش مى‏كردم، بين من و سعيم مانع مى‏شد و زمانى كه تصميم به كارى مى‏گرفتم، قضاى الهى مخالف با آن مى‏شد، بنابراين دانستم كه تدبير امور من به دست كس ديگرى است. (ارشادالقلوب، ص .168)

وقتى به قرآن مراجعه مى‏كنيم هماهنگى بين گفتار امام على (عليه‏السلام) و حدود هزار آيه كه ربوبيت الهى را بيان مى‏كند، به وضوح آشكار مى‏گردد. در آيات قرآن تعابيرى همانند : «رب»، «رب‏العالمين». «رب‏السموات والارض»، «رب‏العرش»، «رب‏المشارق والمغارب»، «رب‏السموات السبع»، «رب‏الناس» و «رب‏الفلق» فراوان آمده است.

.3 رابطه مالكيت

مقصود از مالكيت، مالكيت حقيقى است، نه مالكيت اعتبارى. از ديدگاه امام على (عليه‏السلام) تمام هستى ملك حقيقى خداى متعال است: «له ما فى‏الارضين والسماوات و ما بينهما.» (حليةالاولياء، ج 1، ص 73) ؛ آنچه در زمين‏ها و آسمان و بين آن دو است همه مال خدا است.

گويا اين كلام حضرت (عليه‏السلام) نوعى ديگر از بيان الهى است كه مى‏فرمايد: «و لله ما فى‏السموات و ما فى‏الارض.» (سوره آل‏عمران، آيه .109) ؛ آنچه در زمين و آسمان است همه از آن خداى متعال است.

.4 رابطه احاطه و سلطه

در گفتار فراوانى، اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) احاطه وجودى و علمى خدا را بر تمام موجودات جهان بيان مى‏كند. در برخى از آنها فقط به احاطه وجودى، () حليةالاوليا، ج 1، ص 72 و 73) در بعضى ديگر احاطه علمى ( و در مواردى نيز هم احاطه علمى و هم وجودى اشاره شده است.  به ذكر نمونه‏اى از گفتار آن حضرت (عليه‏السلام) كه هم دلالت بر احاطه وجودى و هم احاطه علمى خداوند متعال دارد، اكتفا مى‏شود:

قد علم السرائر، و خبر الضمائر، له الاحاطة بكل شى‏ء، والغلبة لكل شى‏ء، والقوة على كل شى‏ء. (نهج‏البلاغه، خطبه .85)

خداى متعال داناى به تمام اسرار عالم و ضمير انسان‏هاست، بر همه چيز احاطه و غلبه دارد و توانا بر هر امرى است.

گفتار فوق مى‏تواند بهترين تفسير براى كلامى الهى باشد: «كان‏الله بكل شى‏ء محيطا.» (سوره نساء، آيه .126) ؛ خداوند متعال بر همه اشياى عالم مسلط است.  

ب. رابطه خدا با انسان

هر چند روابط برشمرده پيشين، شامل رابطه خدا و انسان نيز مى‏باشد، ولى روابط اختصاصى نيز بين خداوند و انسان‏ها وجود دارد كه در عرصه تحليل‏هاى اقتصادى از جايگاه ويژه‏اى برخوردار مى‏باشد. به چند نمونه مهم آن، اشاره مى‏گردد:

.1 هدايت تكوينى انسان

منظور از هدايت تكوينى هر موجودى، به فعليت درآوردن استعدادها و به كمال رساندن آن موجود مى‏باشد. هر چند اين هدايت تكوينى شامل همه موجودات عالم مى‏شود، اما هدايت انسان به عنوان كسى كه رفتارهاى اقتصادى او در سازمان دادن نوع نظام اقتصادى مؤثر است، از منزلت ويژه‏اى در اين بحث برخوردار است. هر چند گفتار حضرت (عليه‏السلام) در اين باب فراوان است، (؛ الاصول من‏الكافى، ج 1، ص 130، ش 1)ولى به ذكر يك نمونه آن اكتفا مى‏شود:

اى انسان آفريده شده در حد اعتدال!، اى آن‏كه در تاريكى رحم‏ها و در پرده‏هاى تو بر تو نگهداريت كرده‏اند! آفرينش تو از گل خالص آغاز شد و در قرارگاهى مطمئن جايت دادند . تا زمانى معلوم و تا مدتى كه بهره توست. در شكم مادر خود مى‏جنبيدى و به دعوت كس پاسخ نهى گفتى و آواز كسى شنيدن نتوانستى. سپس، تو را از قرارگاهت بيرون راندند. به سرايى آمدى كه هرگز آن را نديده بودى و راه رسيدن به منافع آن را نمى‏شناختى. پس چه كسى تو را به كشيدن غذا از پستان مادر راه نمود و به تو آموخت كه نيازها و خواسته‏هايت را از كجا طلب كنى؟ هيهات! آن كه در شناخت صفات كسى كه اندام و اعضا دارد، ناتوان است، از شناخت صفات آفريدگارش ناتوان‏تر است. و هر چه او را به صفات مخلوقاتش محدود كند، از شناخت او دورتر گرديده است. (نهج‏البلاغه، خطبه .162)

اين گفتار حضرت (عليه‏السلام) به نحو كامل اعلام از هدايت تكوينى انسان دارد. بيان، آن چنان گوياست كه نيازمند هيچ‏گونه توضيح نمى‏باشد. بلكه خود توضيح كلام خداى متعال است كه مى‏فرمايد: «قال ربناالذى اعطى كل شى‏ء خلقه ثم هدى.» (سوره طه، آيه .50) ؛ [موسى‏] گفت: پروردگار ما همان كسى است كه به هر موجودى، آنچه لازم آفرينشش بود، داده، سپس هدايتش كرده است.

.2 هدايت تشريعى

هدايت تشريعى انسان، به معناى نشان دادن راه كمال و سعادت او مى‏باشد.

چنان كه گذشت، مكتب دئيسم كه زيربناى فلسفى تفكر ليبراليسم اقتصادى مى‏باشد، انسان را بى‏نياز از هدايت تشريعى مى‏داند، و اعلام مى‏كند كه عقل انسان به تنهايى قادر است هم سعادت و كمال خود را شناسايى كند، و هم توانايى كافى را در تشخيص راه وصول به آن را داراست. اما آموزه‏هاى امام على (عليه‏السلام) در تعداد زيادى از خطبه‏هاى نهج‏البلاغه و ساير منابع روايى، غير از آن است. (نهج‏البلاغه، خطبه 1، 20)حضرت (عليه‏السلام) نياز انسان به هدايت تشريعى جهت شناسايى كمال و سعادت انسان و همچنين راه وصول آن را به صراحت بيان مى‏كند:

پيامبران را بر جن و انس مبعوث فرمود (بعث الى‏الجن والانس رسله)، تا پرده از چهره دنيا برگيرند و مردم را از بديها و سختى‏هايش برحذر دارند، و بر ايشان از دنيا مثل‏ها آورند و ديدگانشان را به معايب آن بشايند و بناگهان درآيند و سخنى عبرت‏آميز گويند، از دگرگونى‏هاى آن چون تندرستى‏هاى آن و بيمارى‏هاى آن و حلال آن و حرام آن و آنچه خدا براى فرمانبرداران مهيا كرده و آنچه براى بزهكاران از بهشت و دوزخ و بزرگوارى و خوارى. (نهج‏البلاغه، خطبه .182)

در خطبه ديگرى مى‏فرمايد: «خداوند محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) را فرستاد تا راه عذر را بر آنها ببندد.» (نهج‏البلاغه، خطبه .91) يا «زمانى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) را مبعوث كرد كه مردم از كارهاى نيكو فاصله گرفته و امت‏ها به جهل و نادانى روى آورده بودند» (نهج‏البلاغه، خطبه .91) ، و يا اين كه «خداوند انبياى خود را فرستاد تا بيان‏كننده حق و سفيرانى بين خالق و مخلوق باشند.» (نهج‏البلاغه، خطبه .93)

مطالب بيان شده صراحتا بيانگر لزوم وحى براى رسيدن به كمال و سعادت بشرى مى‏باشد.

.3 رابطه رزاقيت

على (عليه‏السلام) درباره رازقيت خداوند متعال مطالب فراوانى فرموده، ابعاد مختلف آن را بيان كرده‏اند. در يك نگاه شايد بتوان چنين گزارشى ارائه نمود: «روزى انسان‏ها دو نوع است: روزى‏اى كه انسان به دنبال آن مى‏دود و روزيى كه به سراغ انسان مى‏آيد حتى اگر انسان در پى آن نباشد. (غررالحكم و دررالكلم، ج 4، ص 99، ش .5433) چون انسان‏ها مخلوق خداوند متعال هستند، خدا آنها را دوست دارد و به آنها روزى مى‏دهد،( ر.ك: نهج‏البلاغه، حكمت .371) بلكه بر خود لازم كرده است كه رويشان را اعطى كند (ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه .108) و توسعه در رزق و روزى مردم را مورد نظر خود قرار بدهد. (التوحيد، ص 232، ش 5؛ بحارالانوار، ج 57، ص 107، ش .90)

همو به نحو عادلانه روزى آنها را تقسيم مى‏نمايد. (ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه .89) در نگاه آن حضرت (u) خداوند متعال روزى بندگانش را تقدير و اندازه‏گيرى مى‏كند (غررالحكم و دررالكلم، ج 4، ص 95، ش 5423؛ نهج‏البلاغه، خطبه .90) و با توسعه و تضييق آن، انسان‏ها را در معرض آزمايش قرار مى‏دهد. (ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه .90

) اما خداوند براى بندگان مؤمن خود امتياز ديگرى قرار داده است و روزى آنها را از مجارى‏اى كه هيچ‏گاه گمانش را نمى‏برند (من حيث لايحتسب) مى‏دهد.» (غررالحكم و دررالكلم، ج 2، ص 539، ش .3533)

آيات فراوانى از قرآن، خداوند متعال را در روزى دادن انسان بدين نحو معرفى كرده است : «اى پيامبر! خداى متعال به هر كسى بخواهى، بى‏حساب، روزى مى‏دهد. (سوره آل‏عمران، آيه .27) كليدهاى آسمان‏ها و زمين از آن خداست و روزيش را براى هر كسى بخواهد مقدر و گسترش مى‏دهد .» ( سوره شورا، آيه .12)

ممكن است افرادى با مطالعه اين امور چنين شبهه‏اى به ذهن آنها برسد: چگونه ممكن است خداى متعال روزى افراد را بدون حساب بدهد، آيا اين امر برخلاف حكمت الهى نيست؟

مقصود از توسعه در رزق و بى‏حساب دادن روزى، بدون عوض مى‏باشد. يعنى روزيى كه خداى متعال به بندگانش مى‏دهد از آنها چيزى دريافت نمى‏كند. هر چند هر كسى در راه كسب روزى تلاش مى‏كند؛ اما نمى‏توان آن را به ازاى روزى الهى به شمار آورد؛ چرا كه توان كار و تلاش را نيز خداى متعال بدون عوض، به ما ارزانى داشته است. (ر.ك: طباطبايى، سيدمحمدحسين: الميزان‏ج 3، ص .163)

پرسش مهم‏تر آن كه كسى ممكن است بگويد: وقتى كه روزى مردم را خداوند تقدير مى‏كند و از نگاه على (عليه‏السلام) روزى هر كس از طرف خدا تقسيم و تعيين شده است؛ (غررالحكم و دررالكلم، ج 1، ص 34، ش 95؛ ج 2، ص 131، ش .2086) پس نقش كار و تلاش در دست‏يابى روزى چيست؟ آيا بدون تلاش، روزى انسان به او خواهد رسيد؟

تقدير روزى و تعيين و تقسيم آن به وسيله خداوند متعال نه اين كه منافاتى با كار و تلاش ندارد، بلكه از ديدگاه آن حضرت (عليه‏السلام) كار و تلاش يكى از اسباب و علل تعيين روزى مى‏باشد. خداى متعال، روزى بندگانش را از طريق اسباب و عللى كه در عالم هستى قرار داده است، تقدير و تقسيم مى‏كند. در گفتار آن حضرت آمده است: «لكل شى‏ء سبب» (رى‏شهرى، محمد: ميزان‏الحكمة، ج 2، ص 1232، ش .8168) ؛ يعنى هر چيزى سبب دارد. همچنين آن حضرت (u) در يك كلامى، هم ضمانت رزق را بيان مى‏دارد و هم لزوم كار و تلاش را: «خداوند روزى شما را برگرفته و شما را به تلاش فرمان داده است (قد تكفل لكم بالرزق و اموتم بالعمل) مبادا طلب چيزى را كه براى شما بر عهده گرفته، از چيزى كه بر شما فريضه كرده‏اند، سزاوارتر جلوه كند. (نهج‏البلاغه، خطبه .113)

اين كلام ديدگاه آن حضرت (عليه‏السلام) را بيان مى‏دارد كه ضمانت روزى مخلوق به وسيله خالق منافات با كار و تلاش ندارد، بلكه كار و تلاش يكى از اسباب تقدير و تقسيم روزى مى‏باشد.

همچنين سيره عملى اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) كاملا مؤيد اين نظريه است كه از ديدگاه آن حضرت (عليه‏السلام) اعتقاد به تقدير و تقسيم روزى از ناحيه خداى متعال هيچ‏گاه مانع كار و تلاش نمى‏شود. زيرا اگر ادعا كنيم كه آن حضرت (عليه‏السلام) در دوران زندگيش ـ به ويژه زمانى كه خليفه نبود ـ بيش از همه تلاش مى‏كرد و درآمد ايشان از ناحيه كار و تلاش از درآمد همه كسان ديگر از همين ناحيه، بيشتر بوده است، ادعاى به حقى است. (ر.ك: مقاله «سيره اقتصادى على (عليه‏السلام)» در همين مجموعه، نوشته سيدرضا حسينى . ) آن ديدگاه حضرت (عليه‏السلام) پيرامون تقدير تقسيم و تضمين روزى از ناحيه خداى متعال و اين سيره اقتصادى ايشان بهترين پاسخ براى پرسش فوق مى‏باشد.

شايان توجه است كه يكى از امور واضح از نظر اسلام آن است كه علل و اسباب امور از جمله روزى انسان‏ها محصور در علل و اسباب مادى نيست؛ بلكه در عالم هستى دو گونه نظام على «مادى و معنوى» وجود دارد. دعا، ايمان و اطاعت از خداى متعال و صدقات از عوامل مؤثر در افزايش روزى مى‏باشد. نمونه اين عوامل پيش از اين از على (عليه‏السلام) بيان شده است: خداى متعال مؤمن را «من‏حيث لايحتسب» روزى مى‏دهد.

در يك نگاه

رابطه‏اى كه امام على (عليه‏السلام) بين خداى متعال و جهان هستى و انسان ترسيم مى‏كند نسبت به رابطه‏اى كه نظام اقتصادى ليبرال به تصوير مى‏كشد تفاوت‏هاى اساسى دارد. از گفتار آن حضرت (عليه‏السلام) پيداست كه فيض الهى پيوسته در جهان هستى جريان دارد و جريان آفرينش به نحو مستمر بوده و همچنان ادامه دارد. آفريدگار اين افريده‏ها خداوند حكيم و مدبر مى‏باشد كه به اقتضاى حكمت الهى جهان هستى و حلقه‏هاى خلقت آن با تدبير پرودگار عالم در جريان مى‏باشد و هدايت تكوينى خداى متعال در برگيرنده همه موجودات هستى از جمله انسان مى‏باشد كه اين هدايت، هم در صحنه‏هاى اقتصادى و هم غيراقتصادى جارى مى‏باشد. همچنين هدايت تشريعى امرى مسلم و ضرورى در جميع رفتارهاى انسان مى‏باشد و خداى متعال با ارسال پيامبران و كتب آسمانى راه وصول به سعادت دنيا و آخرت را به انسان نشان داده است. و جايگاه وحى را به عنوان يكى از راههاى دستيابى به سعادت را در كنار حس و عقل، امرى غيرقابل انكار مى‏شمارد.

اين‏گونه آموزه‏ها با ديدگاه دئيسم كه آفرينش جهان را «آنى و لحظه‏اى» مى‏پندارد و خالق جهان را دست بسته همانند معمار بازنشسته كه جهان و انسان را به حال خود رها ساخته تا بشر تنها با تجربه و عقل خود، راه سعادت را شناسايى و بپيمايد، كاملا متفاوت است. هر چند اصل اين تفكر را قبل از دئيسم قرآن مجيد به يهود نسبت مى‏دهد:

و قالت‏اليهود يدالله مغلولة غلت أيدهم و لعنوا بما قالوا. (سوره مائده، آيه .63)

يهوديان گفتند: دست خدا با زنجير بسته است. دست‏هاى آنها بسته باد و به خاطر اين گفتار از رحمت الهى دور شوند، بلكه هر دو دست (قدرت) او باز است، هرگونه بخواهد مى‏بخشد.

دو گونه تصوير فوق از خداى متعال در رابطه با جهان و انسان، تفاوت‏هاى فراوانى را در ساحت اقتصادى نمايان خواهد ساخت.

جهان‏شناسى

بر اساس ديدگاه فلسفى اقتصاد سرمايه‏دارى ليبرال، خداوند متعال در جهان طبيعت، نظامى قرار داده است كه بر طبق قاعده على و معلولى عمل مى‏كند. قوانين اين نظام طبيعى، دقيق، كامل، ثابت و عام مى‏باشد. هر چند، اين نظام بر اساس مشيت الهى در عالم طبيعت به وديعه گذارده شده است و خدا علت محدثه آن مى‏باشد، اما علت سبقيه آن نيست و به نحو خودكار عمل مى‏كند و كارآمدترين نظام، در عالم تكوين مى‏باشد. قوانين آن همانند قوانين فيزيك تنها در عالم محسوسات، جارى، ثابت و مطلق است. پيروى و هماهنگى با نظام طبيعى سعادت ابناى بشر را در همه ابعاد تضمين مى‏كند. تنها وظيفه‏اى كه فلاسفه و عالمان دارند شناسايى و كشف آن نظام، آن‏گاه پيروى و هماهنگى با آن مى‏باشد.

تأثير جهان‏شناسى ليبراليسم بر اقتصاد

.1 اقتصاد و رفتارهاى اقتصادى بشر نيز جزء طبيعت بوده، بنابراين قوانين منطقى و عقلايى نظام طبيعى در حوزه اقتصاد نيز جارى مى‏باشد. در عرصه اقتصاد، تنها روش دست‏يابى اين نظام، آزادى همگانى و رقابت كامل فعاليت‏هاى اقتصادى مى‏باشد. رقابت، براى وصول به حداكثر رساندن سود و منافع شخصى، منافع جامعه را نيز به حداكثر مى‏رساند.

.2 خداوند متعال در روند و تنظيم اوضاع اقتصادى هيچ‏گونه دستور و نقشى ندارد.

.3 در تنظيم وضعيت اقتصادى، هيچ نهادى، حتى دولت حاكم، مجاز به دخالت در امور اقتصادى نمى‏باشد. (تفصيلى، فريدونى، تاريخ عقائد اقتصادى، ص 70 و 86)

ممكن است گفته شود كه مكانيزم بازار در مواجهه با بحران‏هايى همانند جنگ جهانى، اجتماعى و اقتصادى، عدم توانايى خود را نشان داده و موجب شده نظام ليبرالى تعديل گردد و تبديل به نظام ارشادى همراه با دخالت دولت شده است.

در پاسخ به اين مطلب لازم است اشاره گردد كه، قبول داريم كه دولت در اقتصاد دخالت مى‏كند، اما اين دخالت همواره به عنوان يك استثنا و در حدى كه اصول اساسى اقتصاد ليبراليسم، همانند آزادى‏هاى فردى و مالكيت خصوصى كمترين ضربه را متحمل شود، پذيرفته شده است. كما اين‏كه هنوز هم كلاسيك‏ها، نئوكلاسيك‏ها و طرفداران مكتب پولى بر كارآمدتر بودن آن نظام بر ساير نظام‏هاى اقتصادى اصرار مى‏ورزند.

جهان‏شناسى از ديدگاه امام على (عليه‏السلام)

در بحث گذشته، رابطه خداى متعال با جهان، تبيين شد و مشخص گرديد كه جهان مادى و غيب، با عنايت و تدبير الهى اداره، و دوام و قوام آن، لحظه به لحظه به اراده و مشيت او وابسته است. هر چند همين مقدار، جهان‏شناسى خاصى را به ما ارائه مى‏دهد كه در عرصه اقتصادى، رفتارهاى ويژه‏اى را معرفى مى‏كند كه متفاوت از رفتارهايى است كه نظام اقتصادى ليبرال ارائه مى‏دهد، اما به برخى مشخصه‏هاى ديگر جهان از ديدگاه حضرت على (عليه‏السلام) كه تأثير در رفتارهاى اقتصادى انسان دارد، اشاره مى‏شود:

.1 هدف‏دارى جهان

امام على (عليه‏السلام) در گفتارهاى فراوانى درباره هدف‏دار بودن جهان هستى مطالب گوناگونى بيان داشته‏اند: «خداى متعال هيچ‏چيزى را بيهوده خلق نكرده است، نه انسان بدون هدف و عبث خلق شده (56) و نه اشياى ديگر. ما خلق‏الله سبحانه امرا عبثا فيلهوا؛ (بحارالانوار، ج 78، ص 5، ش 55) يعنى خداوند سبحان هيچ امرى را بيهوده خلق نكرد تا بدان وسيله بازى كند. آفرينش داراى هدف است.» (نهج‏البلاغه، خطبه .83)

آيات فراوانى نيز هماهنگ با گفتار فوق مى‏باشد:

ما خلقنا السماوات و الارض و ما بينهما لاعبين و ما خلقناهما الا بالحق ولكن اكثرهم لا يعلمون. (سوره دخان، آيه 38 و .39)

ما آسمان‏ها و زمين و آنچه ميان آندو جاى دارد، به بازى [بيهوده‏] نيافريديم. ما آن دو را جز به حق نيافريديم، اما بيشتر آنان [مشركان‏] نمى‏دانند.

در كلام حضرت على (عليه‏السلام) هدف از خلقت آسمان و زمين چنين بيان شده است:

الا و ان‏الارض التى تحملكم، والسماءالتى تظلكم، مطيعتان لربكم ... أمتا بمنافعكم فاطاعتا، و اقيمتا على حدود مصالحكم فاقامتا. (نهج‏البلاغه، خطبه .143)

بدانيد، زمينى كه شما را بر پشت خود حمل مى‏كند و آسمانى كه بر سرتان سايه گسترده است، فرمانبردار پروردگار شما هستند ... خداوند آن دو را فرمان داده كه به شما سود رسانند و آن دو هم اطاعت كرده‏اند. خداوند، زمين و آسمان را براى مصالح شما برپاى داشته و آن دو نيز بر پاى ايستاده‏اند.

در اين بيان اطاعت آسمان و زمين از خداى متعال در رساندن خير و سود به انسان و اين كه برپايى آنها به خاطر مصالح انسان‏ها، تصريح شده است. نظير اين مطلب در كلمات آن حضرت (عليه‏السلام) فراوان يافت مى‏شود. (الاحتجاج، ج 1، ص 483، ش 117)

اختصاص به انسان

در بحث هدف از خلقت جهان، كلامى از آن حضرت (عليه‏السلام) بيان كرديم كه ظهور روشنى داشت كه خداى متعال زمين و آسمان را براى مصالح و سودرسانى به انسان برپا داشته است .

آيات فراوانى از قرآن مؤيد گفتار امام على (عليه‏السلام) مى‏باشد كه به يك نمونه آن اكتفا مى‏شود: «هوالذى خلق لكم ما فى‏الارض جميعا.»؛ (نهج‏البلاغه، ترجمه آيتى، نامه .31) او خدايى است كه همه آنچه در زمين است، براى شما آفريد.  

پيامدهاى جهان‏شناسى از ديدگاه حضرت على (عليه‏السلام) در اقتصاد

پيامدهاى طولى و عرضى اين گونه نگاه به مقوله جهان، بسيار گسترده است كه پرداختن به همه آنها نوشتارى مفصل و مستقل را مى‏طلبد، اما جهت نشان دادن تأثير اين نوع جهان‏شناسى، برخى پيامدهاى آن در عرصه اقتصادى اشاره مى‏گردد.

شايان توجه است كه ممكن است تعدادى پيامدهانسبت به پيامدهاى ديگر، مستقل و متباين نبوده، بلكه به نحو «ذكر خاص بعد از عام» اما به لحاظ اهميت هر كدام، هر يك به نحو مستقل توضيح داده مى‏شود.

.1 در تعريف نظام اقتصادى، بيان شد: «نظام اقتصادى مجموعه‏اى از الگوهاى رفتارى است كه شركت‏كنندگان را در نظام را به يكديگر به اموال و منابع پيوند مى‏دهد و بر اساس مبانى مشخصى، در راستاى اهداف معينى به صورت هماهنگ سامان مى‏يابد.» وقتى انسان جهان را تفسير كند به اين كه: محل آزمايش است، همه امور جهان بازگشت گاهشان خداى متعال مى‏باشد و در جهان هستى علل غيرمادى وجود دارد كه با فرمان‏بردارى از خداى متعال موجب افزايش توان اقتصادى افراد مى‏گردد، به يقين رفتارهاى اقتصادى كه از چنين انسانى در حوزه توليد، توزيع و مصرف بروز مى‏كند، بسيار متفاوت از رفتارهاى اقتصادى انسانى خواهد بود كه جهان را چنين نمى‏بيند و معتقد نظام طبيعى در جهان بوده و تنها معيار تعيين كننده نوع رفتار اقتصادى را هماهنگى با آن نظام مى‏داند. نتيجه چنين وضعيتى در تفاوت در نظام اقتصادى آشكار خواهد شد.

.2 وقتى خداى متعال در جهان غيب، داراى خزائن غيبى باشد كه محسوسات و امور مادى مراتب نازله آن خزائن باشد و هر چه از آن خزائن نازل گردد هيچ گونه نقص و كاستى در آنها به وجود نمى‏آيد، معلوم مى‏شود كه منابع اقتصادى جهان غير محدود است؛ هر چند بالفعل (نازل شده مادى) محدود باشد. اما بر اساس مبانى فلسفى اقتصاد ليبرال سرمايه‏دارى، امور غيرمادى و غير قابل تجربه حسى هيچ گونه جايگاهى نداشته و منابع اقتصادى موجود طبيعت را محدود و غيرقابل افزايش مى‏دانند و در تعريف علم اقتصاد اظهار مى‏دارند: «اقتصاد تخصيص بهينه منابع محدود براى نيازهاى نامحدود است».

اما از ديدگاه على (عليه‏السلام) اين منابع نامحدود و دست يافتنى نيز مى‏باشد و خداى متعال مى‏تواند در هر زمانى از خزائن غيب خود را براى منابع مادى بيفزايد.

.3 در جهان‏شناسى از ديدگاه امام على (عليه‏السلام) نظام طبيعى موهوم فلاسفه اقتصاد سرمايه‏دارى ليبرال دور از مشيت و اراده لحظه به لحظه خداى متعال وجود ندارد و «دست نامرئى آدام اسميت» از آستين سيستم قيمت‏هاى بازار رقابت آزاد بيرون نمى‏آيد تا پيام‏آور آزادى همگانى و رقابت كامل دور از دخالت تكوينى و تشريعى خداوند متعال باشد؛ بلكه امور مربوط به حوزه اقتصاد همانند همه امور جهان مادى و غيرمادى در معرض فيض مستقيم و مستمر الهى بوده و در تنظيم امور اقتصادى به نحوى كه خداى متعال راضى باشد هم اراده و مشيت تكوينى الهى دخالت دارد و هم نياز به اراده تشريعى خداى متعال مى‏باشد. بنابراين دخالت دولت جهت تنظيم امور اقتصادى منطبق با اراده تكوينى و تشريعى خالق هستى براى دست‏يابى به سعادت دنيا و آخرت بشر امرى لازم و ضرورى مى‏باشد. 

.4 اگر انسان دنيا را محل كشت محصول و جهان آخرت را محل برداشت آن بداند و عمل او تخم محصولى است كه در دنيا كاشته مى‏شود و بهشت محصول و سودى است كه به انسان مى‏رسد؛ سود و زيان در نظر انسان معنا و مفهوم ديگرى پيدا مى‏كند. چه بسا فرد مؤمنى در صحنه فعاليت‏هاى اقتصادى ممكن است مواجه با زيانى شود، اما به رغم آن، جامعه سود برده و موجبات خشنودى آحاد جامعه فراهم گردد؛ ولى آن فرد در يك برآيند بين سود آخرتى و زيان مادى دنيايى، سود فراوانى برده و خود را سودمند ببيند. انسان در پرتو چنين باورهايى چه بسا از لذت‏هاى زودگذر مادى صرف نظر مى‏كند و با ايثار و فداكارى، مصالح جامعه را بر مصالح فردى خود ترجيح مى‏دهد.

حداكثر كردن سود شخصى در فعاليت‏هاى اقتصادى نشأت گرفته از مسأله حب الذات است كه در نهاد خلقت هر انسانى نهفته است؛ اما تفسير سود به سود مادى اقتصادى مشكل بزرگى را در مسير اقتصاد امروز جهان قرار داده است. چرا كه در بسيارى مواقع جمع بين منافع مادى افراد و جامعه امرى غيرممكن مى‏باشد و دست نامرئى آدام اسميت در قالب سيستم قيمت‏ها ناتوان از حل چنين مشكلى خواهد شد و افراد حاضر نمى‏شوند به خاطر منافع عمومى و جامعه از منافع خود چشم‏پوشى نمايند؛ بنابراين بين منافع فردى و عمومى تضاد و ناسازگارى شديدى به وجود مى‏آيد و افراد با قدرت اقتصادى روز به روز بر امكانات و توانشان افزوده مى‏شود و افراد ضعيف و محروم بايد منتظر محروميت و ضعف بيشترى مى‏باشند. اما اين مشكل با تفسيرى كه از سود، از منظر اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) ارائه شده است، قابل حل مى‏باشد.

.5 از ديدگاه امام على (عليه‏السلام) در جهان از جمله در صحنه‏هاى اقتصادى دو نوع علت ـ علت مادى و غيبى ـ وجود دارد. همه علل مادى و غيبى فيض عليت خود را در هر لحظه‏اى از خداى متعال مى‏گيرند. خداى متعال مى‏تواند در هر لحظه‏اى مصلحت بداند علتى را از عليت ساقط كند. كه اين كه در واقعه آتش افكندن حضرت ابراهيم چنين كرد.

به علاوه اعتقاد به اسباب غيرمادى مى‏تواند در امور اقتصادى آثار مهمى داشته باشد. اين مطلب را با بيان يكى از محققان اقتصاد اسلامى به پايان مى‏بريم:

اين نگرش در اقتصاد اثر مهمى دارد؛ براى مثال ريشه‏كن كردن فقر يكى از اهداف اقتصادى است و توزيع عادلانه ثروت، سبب مادى ريشه‏كن كردن فقر است. در نظام اقتصادى مبتنى بر جهان‏بينى مادى تنها چنين اسبابى (سبب‏هاى مادى) مورد توجه قرار مى‏گيرد و سبب‏هاى غيرمادى ريشه‏كن كردن فقر انكار مى‏شود. در حالى كه در نظام اقتصادى اسلام اين اسباب از اهميت ويژه‏اى برخوردار است. معصومان ـ سلام الله عليهم اجمعين ـ عواملى مانند كمك خواستن از خداوند، كردار نيك، صدقه‏دادن، نماز شب گزاردن و بسيار

«لاحول و لاقوة الابالله»

گفتن را سبب از ميان رفتن فقر دانسته‏اند. همچنين قرآن كريم حاكميت تقواى الهى بر جامعه را از عوامل نزول بركات، بازشدن درهاى رحمت‏الهى و از ميان رفتن فقر در جامعه شمرده است. بنابراين، در ساختار نظام اقتصادى اسلام، تجزيه و تحليل‏هاى اقتصادى و سياست گذارى‏ها بايد به اين عوامل توجه كرد. (سوره يس، آيه . 83)

انسان‏شناسى

در پيش از اين بيان شد كه موضوع نظام اقتصادى، الگوهاى رفتارى در حوزه فعاليت‏هاى اقتصادى مى‏باشد. در اقتصاد ليبرال ادعا مى‏شود كه نيازى به نظام سازى اقتصادى نيست، و بهترين نظام اقتصادى با آزادگذاردن انسان در فعاليت‏هاى اقتصاديش، سامان مى‏يابد.

يكى از عوامل مؤثر در اين ديدگاه، چگونگى معرفى انسان مى‏باشد. اينك به برخى امور مربوط به انسان و سامان يابى نظام اقتصاد سرمايه‏دارى ليبرال دارد، اشاره مى‏گردد:

.1 خويش مالكى

از ديدگاه فلسفه ليبراليسم، انسان مالك مطلق خود، كار و اموالش مى‏باشد و هيچ گونه تعلقى به جامعه، دولت و خداوند ندارد و هر گونه خواسته باشد، مى‏تواند مالش را مصرف كند.

اين ديدگاه مى‏تواند يكى از مبانى اعتقاد به آزادى فردى در عرصه اقتصادى و مالكيت خصوصى مطلق در نظام اقتصاد سرمايه‏دارى ليبرال باشد.

.2 ارضاى تمنيات و اميان نفسانى، انگيزيه و هدف اقتصادى

هدف از تلاش انسان در عرصه اقتصادى، از اميان و تمنيات نفسانى‏اش سرچشمه مى‏گيرد. بنابراين هر انسانى هر چيزى را كه به نفع خويش مى‏پندارد و هر روشى را كه مفيدتر براى به دست آوردن آن مى‏داند، انتخاب مى‏كند. اين اميال در نهاد و طبيعت بشر نهاده شده است.

به نظر مى‏آيد اين تفسير از انسان موجب شده است كه نظام اقتصاد سرمايه‏دارى ليبرال، حداكثركردن منفعت مادى شخصى را تنها هدف فعاليت‏هاى اقتصادى افراد معرفى كند. بلكه با اين گونه معرفى كردن انسان، خواسته است افراد در تلاش‏هاى اقتصادى خود، تنها به دنبال چنين هدفى باشند.

.3 عقل انسان در خدمت شهوات او

عقل انسان خدمتگر شهوات او در برآوردن اهداف اميال اوست و چنين انسانى، عاقل است. و هر كس بتواند از عقل خود چنين استفاده، ابزارى بيشترى نمايد، عاقل‏تر است.

وقتى حداكثر كردن سود شخصى هدف فعاليت‏هاى اقتصادى در افراد باشد و اين هدف از اميال نفسانى انسان نشأت گرفته باشد و عقل هم خدمتگزار اميال انسان در برآوردن هدفش باشد، بايد بپذيريم: «تمام الگوهاى علمى، مانند الگوى مصرف، سرمايه‏گذارى، توليد، هزينه و بازار از امور فوق متأثر است. (ميرمعزى، سيدحسين: نظام اقتصادى اسلام (مبانى فلسفى)، ص . 48)

انسان‏شناسى از ديدگاه امام على (عليه‏السلام)

وقتى انسان را از ديدگاه امام على (عليه‏السلام) مورد شناسايى قرار مى‏دهيم، به اين نتيجه مى‏رسيم كه انسانى را كه آن حضرت معرفى مى‏كند، تفاوت‏هاى اساسى با انسان از ديدگاه ليبراليسم دارد. ويژگى‏هاى انسان الهى، هدف از خلقت او و برخى خصوصيات ديگر انسان كه از ديدگاه اميرالمؤمنين على (عليه‏السلام) مى‏تواند در رفتارهاى اقتصادى موثر باشد، از اين قبيل است:

فلسفه آفرينش انسان

در مبحث جهان‏شناسى از ديدگاه امام على (عليه‏السلام) به نحو خلاصه اشاره شد كه خداى متعال انسان و جهان را بيهوده نيافريد. (نهج‏البلاغه، خطبه 63) هر چند اين انسان در اين دنيا زندگى مى‏كند، اما او براى اين دنيا آفريده نشده است تا هدف خويش را از زندگى بهره‏بردراى از امكانات مادى دنيا قرار دهد؛ بلكه اين انسان بر طبق بيان صريح مولى الموحدين براى جهان آخرت خلق شده است. «انما خلقت للاخرة لاللدنيا (نهج‏البلاغه، نامه . 31) »؛ تو براى آخرت خلق شده‏اى نه براى دنيا. انسان در آخرت در معرض حساب رسى اعمال دنيات قرار مى‏گيرد و هر كس در اطاعت و فرمانبردارى از خداى متعال بسر برده باشد، پاداش نيكو نصيبش مى‏شود و هر كه در اطاعت از خداى بسر نبرده باشد كيفر سختى مى‏بيند. (نهج‏البلاغه، خطبه 23، 63) خداى متعال خوشنود مى‏شود اگر بنده او در اطاعتش باشد و پاداش نيكو ببيند، بلكه همين اطاعت و بندگى را تنها از بندگانش انتظار دارد كه در آيه مباركه مى‏فرمايد: «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون.» (سوره ذاريات، آيه . 56) ؛ جن و انس را جز براى آن كه مرا عبادت كنند نيافريدم.

خداى متعال عبادت و اطاعت را وظيفه بندگانش قرار داد و كيفر و پاداش آخرتى را نتيجه آن، معين نمود تا بندگانش او را عبادت كنند و به مقام عبوديت برسند و از پاداش الهى بهره‏مند گردند.

يك انسان مؤمن به خداوند در هر فعلى، بلكه در هر نيتى بايد هدف غايى فوق را در نظر داشته باشد. در ساحت فعاليت‏هاى اقتصادى هيچ گاه هدف از تلاش اقتصادى را رفاه ماديى كه خلاف دستورات الهى باشد قرار نمى‏دهد. نظام اقتصادى اسلام بايد به نحوى سامان يابد كه انسان را به هدف غايى آفرينش (بندگى خداى متعال) نزديك سازد. در اتخاذ سياست‏هاى كلى اقتصادى جامعه حتما بايد هدف كلى غايى مورد توجه جدى قرار گيرد. در نظام اقتصادى اسلام عدالت اقتصادى يك هدف سياسى است كه در همه حال مى‏تواند ابزارى براى هدف غايى فوق مورد توجه سياست‏گذاران اقتصادى باشد. بنابراين پى‏گيرى هدف خلقت انسان در فعاليت‏هاى اقتصادى در ابعاد خرد و كلان، موجب تفاوت‏هاى فوق در رفتارهاى اقتصادى افراد و نظام اقتصادى از ديدگاه ليبراليسم و امام على (عليه‏السلام) خواهد شد.

مالكيت مطلق خدا و منتخب و مسؤول بودن انسان

امام على (عليه‏السلام) جهان و همه موجودات آن را ملك طلق خداى متعال مى‏داند. هستى انسان و تمام قوا و نيروهاى روحى و جسمى انسان از آن خداست: «له ما فى الارضين و السماوات» (ر.ك: سوره انعام، آيه 165؛ نهج‏البلاغه، خطبه . 90) ؛ هر چه در آسمان‏ها و زمين است ملك خداوند متعال مى‏باشد.

شايان ذكر است كه مالكيت خدا از سنخ ماليكت اعتبارى، همانند مالكيت انسان بر اشيا نيست، بلكه مالكيت تكوينى است. چنين مالكى انسان را خلق كرد و او را به عنوان بهترين مخلوق خود امتخاب نمود و بار مسؤوليت اطاعت و فرمانبردارى اختيارى را بر عهده او قرار داد . حضرت (عليه‏السلام) در يكى از خطبه‏هاى نهج‏البلاغه در مورد آفرينش انسان مى‏فرمايد :

هنگامى كه خداى متعال زمينش را بگسترد و فرمان خود را روان ساخت. آدم (عليه‏السلام) را از ميان آفريدگان خود برگزيد و او نختسين آدميان بود. در بهشت خود جايش داد و عيش او مهيا گردانيد و به او آموخت كه از چه كارهايى پرهيز كند و گفتنش كه اگر چنان كارهايى از او سر زند مرتكب معصيت شده است و مقام و منزلتش به خطر مى‏افتد. ولى آدم به كارى كه خداوند از آن نهيبش كرده بود، مبادرت ورزيد، زيرا علم خدا از پيش بدان تعلق گرفته بود. هنگامى كه آدم توبه نمود خداوند او را به زمين فرستاد تا زمينش را با فرزندان خود آباد سازد و از سوى خدا بر بندگانش حجت و راهنما باشد. (حليته الاوليا، ج 1، ص 73؛ كنزالعمال، ج 1، ص 409، ش . 1737)

در اين گفتار حضرت (عليه‏السلام) هم به مقام والاى او كه از ميان همه آفريدگان الهى انتخاب شده است، اشاره مى‏كند و هم به وظايف سنگين آدم و فرزندانش نسبت به مسئووليت اطاعت خداى متعال. اين جايگاه و مسئووليت انسان در قرآن صامت هماهنگ با بيان قرآن ناطق على (عليه‏السلام) چنين آمده است: «هوالذى جعلكم خلائف الارض.»؛ اوست خدايى كه شما را جانشين خود در زمين قرار داد.

هم تمام چيزها از آن خداى متعال است و هم انسان جانشين خدا در زمين و مسؤول در قبال اوست. خدا حق دارد از همه تصرفات ما در مال و دارايى، و در فكر و انديشه پرسش نمايد و براى هر نوع تصرفى به او كيفر يا پاداش دهد. يعنى اين دو ويژگى: مالكيت خدا بر جهان و انسان، و خليفه و منتخب خدابودن انسان به طور منطقى دو نتيجه ذيل را به دنبال خواهد داشت:

.1 انسان، در تصرف در مال و قواى جسمى و فكرى خود، محدود به حدودى است كه خداى متعال تعيين كرده است.

.2 چون انسان در برابر خداى متعال مسؤول است، بنابراين اگر از حدود الهى تجاوز كند، مؤاخذه خواهد شد.

اين ديدگاى امام على (عليه‏السلام) با ديدگاه متعارف در اقتصاد مسلط جهان بسيار متفاوت است. چنان كه پيش از اين بيان شد، مكتب ليبواليسم، انسان را مالك مطلق مال و قواى فكرى و جسمى خود مى‏داند و در پى‏گيرى منافع فردى خود و روش پى‏گيرى آن هيچ‏گونه مسؤوليتى در برابر خدا، جامعه و دولت ندارد. همين ديدگاه به عنوان يكى از مبانى ايدئولوژيك آزادى فعاليت اقتصادى، عدم دخالت دولت و مالكيت خصوصى گسترده در نظام اقتصاد سرمايه‏دارى ليبرال مى‏باشد. اما با پذيرش ديدگاه امام على (عليه‏السلام) در مورد انسان، نفى امور سه‏گانه فوق، امرى مسلم شمرده مى‏شود چرا كه چنان آزادى در صحنه فعاليت‏هاى اقتصادى به انسان مسلمان داده نشده است؛ بلكه آزادى در كادر محدود، دخالت دولت در اقتصاد و مالكيت مختلط از امورى است كه يك انسان مسلمان در فعاليت‏هاى اقتصادى ملتزم به آن خواهد شد.

پى‏آمدهاى ديدگاه على (عليه‏السلام)

بر اساس نظريه اصالت فرد، بايد منافع فرد بر منافع جامعه مقدم شود؛ زيرا منافع جامعه امرى موهوم است، تنها منافع فرد حقيقت دارد. بنابراين اگر زمانى منافع جامعه چنان تفسير شد كه با منافع فرد منافات داشت، بايد در تفسير منافع جامعه تجديد نظر كرد و منافع فرد را كه اصيل است، محافظت نمود. اما بر اساس ديدگاه امام على (عليه‏السلام) منافع جامعه چيزى جز منافع اكثريت قاطع افراد جامعه نيست و طبيعى است كه وقتى منافع فرد يا افرادى با منافع اكثريت قاطع جامعه تعارض كرد، بايد منافع جامعه مقدم شود.

مسأله حائز اهميت، نوع تفسير است كه منافع فرد و جامعه ارائه مى‏شود در ديدگاه ليبراليستى، مراد از منافع فردى، صرفا منافع مادى فرد است كه خواسته‏ها و تمايلات نفسانى، آن را تعيين مى‏كند؛ اما در نگرش امام على (عليه‏السلام) منافع فرد با توجه به اهداف عالى انسانى كه همانا رسيدن به قله رفيع عبوديت است، تعيين مى‏شود. و در جامعه اسلامى با صرف‏نظر كردن افراد از منافع مادى به جهت رسيدن به منافع معنوى عالى‏تر، امكان تعارض بين منافع افراد و جامعه كمتر اتفاق مى‏افتد و اگر در مواردى چنين اتفاقاتى بيفتد، زعماى جامعه اسلامى حق دارند با اتخاذ سياست‏هايى اين مشكل را به نفع جامعه اسلامى برطرف سازند .

سنت‏هاى الهى حاكم بر جوامع انسانى از ديدگاه امام على (عليه‏السلام)

مقصود از سنت‏هاى الهى يك سلسله قضايايى شرطى است كه در صورت وجود شرط يا سبب، جز او مسبب هم، حاصل خواهد شد. اين قضاياى شرطى از طبيعت زندگى انسان و رفتار او در ارتباط با جهان پيرامونش استخراج مى‏گردد.

به طور كلى بازگشت سنت‏هاى الهى به يك اصل كلى است كه هر گاه جامعه و افراد آن، امكانات و توانايى‏هاى خود رادر مسيرى كه از جانب خدا و به وسيله پيامبران تعيين شده است، قرار دهد و خود را با عالم هستى كه خواه ناخواه در برابر خدا خضوع دارد، منطبق سازد و بين خود و اراده الهى رابطه ايجابى برقرار كند و مسؤوليت خود را در برابر حق بشناسد، صعود مى‏كند و قابليت بقا مى‏يابد. در مقابل، اگر جامعه‏اى يا افراد آن با اراده الهى رابطه سلبى داشته باشد و امكانات خود را در راه رسيدن به تكامل انسانى مصرف نكند، دچار سرنوشتى شوم خواهد شد. با كشف اين سنت‏ها و رعايت آنها انسان مى‏تواند خود را اصلاح كرده، سرنوشت پسنديده‏اى براى خود و جامعه‏اش رقم زند.

اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) در برخى نامه‏ها، خطبه‏ها و كلمات حكمت‏آميز خود، سنت‏هاى الهى را كه حاكم بر تاريخ است يادآور مى‏شود و از مردم مى‏خواهد كه از سرنوشت امت‏هاى گذشته عبرت بگيرند و پند بياموزند، زيرا كه همان سنت‏ها و قوانين و نواميسى كه بر پيشينيان جارى بود، در تمام جوامع بشرى جريان خواهد داشت. هر چند جريان‏هاى تاريخى قضاياى منحصر به فرد هستند و قابليت بازيابى مجدد ندارند، اما قوانين منتزع از آنها هميشه و همه‏جا حاكميت دارد و غفلت از آنها خسارت عظيمى به بار مى‏آورد. امام على (عليه‏السلام) مى‏فرمايد:

اى بندگان خدا روزگار بر باقيماندگان چنان گذرد كه بر گذشتگان گذشته است. آنچه رفته، بازنگردد و آنچه بر جاى مانده، جاودانه نخواهد ماند. كردارش در پايان، همان است كه در آغاز بود. حوادثش، بر يكديگر پيشى گرفته، در مى‏رسند و نشانه‏هاى آن همراه يكديگرند . (نهج‏البلاغه، خطبه .156)

امام على (عليه‏السلام) در اين گفتار و مشابه آن، يك حقيقت مهم را به همه انسان‏ها خاطرنشان مى‏سازد كه آنچه در تمام جريان‏هاى اجتماعى و سقوط و يا اوج‏گيرى تمدن‏هاى بشرى حاكميت مطلق دارد. اراده الهى است كه در قالب سنت‏ها بروز پيدا مى‏كند. به بيان قرآن اين سنت‏ها ثابت و غيرقابل تغيير مى‏باشند: «فلن تجد لسنة الله تبديلا و لن تجد لسنةالله تحويلا .» (سوره فاطر، آيه .43) ؛ هرگز در سنت خداى متعال تبديل نمى‏يابى [يك سنت خدا به سنت ديگر تبديل نمى‏شود] و هرگز در سنت خدا دگرگونى نمى‏يابى.

حضرت (عليه‏السلام) علاوه بر بيان سنت‏ها به نحو كلى و عام، موارد و نمونه‏هاى فراوانى از آن را برمى‏شمارد تا مردم و جوامع بشرى با درك درست موضوع و موارد آنها راه سعادت و شقاوت خود را بيابند؛ همچنين بدانند كه سنت‏هاى الهى امورى تصادفى و بدون برنامه نيستند و منافاتى با اختيار و آزادى انسان‏ها ندارد؛ بكله بشر مى‏توند با شناخت سنت‏هاى الهى، به آينده بهترى نسبت به وضعيت فعلى خود، اميدوار باشد و نيز خود را در معرض هلاكت و نابودى قرار ندهد. ما به تعدادى از اين سنت‏هاى الهى كه در كلمات اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) وجود دارد و ممكن است در رفتارهاى اقتصادى مردم، جامعه يا دولت و سياست‏هاى اقتصاديش مؤثر باشد، اشاره مى‏كنيم:

تقوا و ايمان

جامعه‏اى كه به زيور تقوا آراسته است، درى به سوى امدادهاى غيبى پيدا مى‏كند، سختى‏ها از او دور مى‏شوند و موجب نزول بركات مى‏شود.

اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) مى‏فرمايد:

هر كسى كه تقوا پيشه كند سختى‏هايى كه به او نزديك شده‏اند، دور مى‏گردند. تلخى‏ها شيرين و مواج متراكم گرفتاريها برطرف شده و مشكلات پياپى و خسته‏كننده آسان مى‏گردد و مجد و عظمت از دست رفته بازمى‏آيد. رحمت قطع شده خداوند دوباره تجديد مى‏شود و نعمت‏هاى الهى بعد از فرونشستن به جوشش درمى‏آيند و بركات تقليل‏يافته فزونى يابند. (نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، انتشارات مشرقين، چاپ سوم (1379 ش)، خطبه 198، ص .414)

همچنين در كلام الهى به صراحت آمده است:

«و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض.» (سوره اعراف، آيه .96)

اگر مردم شهرها و آبادى‏ها ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند، به يقين بركاتى از آسمان و زمين بر آنها نازل مى‏كرديم.

در تفسير نور در مورد «بركات» در آيه فوق چنين آمده است:

بركات، جمع بركت، به موهبت‏هاى ثابت و پايدار گفته مى‏شود، در مقابل چيزهاى گذرا، در معناى بركت، كثرت، خير و افزايش وجود دارد. بركات شامل بركت‏هاى مادى و معنوى مى‏شود . از اين آيه استفاده مى‏شود كه بايد اكثريت جامعه اهل ايمان و تقوا باشند (أهل‏القرى) تا مشمول الطاف و بركات شوند ونيز مى‏توان استفاده كرد كه سرمايه‏گذارى روى فرهنگ معنوى جامعه، بازده اقتصادى هم دارد. (قرائتى، محسن: تفسير نور، مؤسسه در راه حق، ج 4، ص 132 و .133)

گفتار فوق ناظر به امدادهاى غيبى به عنوان كليدى در گشايش درهاى خزائن غيب را يكى از آثار تقوا براى جامعه معرفى مى‏كند. اما شايد بتوان گفت كه اين آيه علاوه بر پيامدهاى ذكر شده، به آثار عقلى و عملى تقوا نيز اشاره دارد: «ايمان و تقوا يعنى اعتقاد به حضور دائمى ذات بارى‏تعالى در همه امور اجتماع. حاصل اين ايمان و تقوا عبارت است از اخلاق كارى صحيح، معاملات درست، توليد مفيد و كارآ، پرهيز از اسراف و تبذير، عدالت در فعاليت‏هاى اقتصادى كه به دنبال آن، اقتصادى پويا و بالنده به وجود مى‏آيد و بى‏ثباتى درونى اقتصاد از بين خواهد رفت.» (مقاله ويژگى‏هاى نظام اقتصاد اسلامى، نوشته عباس ميرآخور)

عدل و داد

اجراى عدالت، ضرورى‏ترين نياز هر جامعه است. اساس عالم آفرينش بر عدل و حق پايدار است .

در عرصه مسائل اقتصادى نيز همين نقش را براى عدالت بيان كرده‏اند. امام على (عليه‏السلام) در كلماتشان به نقش عدل اشاره مى‏فرمايند: «بالعدل تتضاعف البركات.» (ميزان‏الحكمة، ج 1، ص 256، ش .1702) به وسيله برقرارى عدالت، بركات و نعمت‏هاى خداى متعال فزونى مى‏يابد. همچنين در بيان ذيل به نقش اجراى عدالت در گشايش و آسايش جامعه تصريح دارند:

درباره زمين‏هايى كه عثمان در زمان خلافت خود به اين و آن داده بود، امام (عليه‏السلام) آنها را به مسلمانان بازگردانيد و فرمود:

به خدا سوگند. اگر چيزى را كه عثمان بخشيده، نزد كسى بيابم، آن را به صاحبش باز مى‏گردانم، هر چند، آن را كابين زنان كرده باشند يا بهاى كنيزكان. در عدالت گشايش است و آن كه از دادگرى به تنگ آيد از ستمى كه بر او مى‏رود، بيشتر به تنگ مى‏آيد. (نهج‏البلاغه، خطبه . 15)  

استدراج

مراد از استدراج آن است كه هر كس نعمت‏هاى فراوان به او مى‏رسد به خاطر عبد خوب بودن نيست، بلكه به جهت مهلت دادن به بنده گناهكار است و هر چه گناه مى‏كند به او نعمت بيشترى مى‏دهد تا شايد از راه نعمت دادن شرم كند و برگردد.

خدا او را به حال خود وامى‏گذارد تا به عذاب بسيار سخت در دنيا يا آخرت، و يا هم در دنيا و آخرت مبتلا سازد. (: غررالحكم و دررالكلم، ج 4، ص 68) امام على (عليه‏السلام) درباره استدراج بيانات مختلفى دارد كه به يك نمونه آن اشاره مى‏شود:

اذا رأيت‏الله سبحانه يتابع عليك النعم مع‏المعاصى فهو استدراج لك (غررالحكم و دررالكلم، جلد 3، ص 132، شماره .4047)

هنگامى كه خداى سبحان با وجود گناهانت نعمت‏هايش را پى در پى بر تو مى‏فرستد، پس آن براى تو استدراج است.

همچنين تعبيرهايى نظير اين كه: «چه بسا احسان ممكن است همراه با استدراج باشد، (غررالحكم و دررالكلم، ج 4، ص 550، شماره .6943) بر حذر باش از نعمت‏هايى كه همراه با گناه به تو مى‏رسد، (نهج‏البلاغه، حكمت شماره .24) در كلمات حضرت (عليه‏السلام) آمده است.

سنت‏هاى الهى در كلمات اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) فراوان آمده است و بيان تفصيلى و تحليلى هر يك از گنجايش اين نوشتار خارج است و به آنچه تفصيلا گذشت، اكتفا مى‏گردد و به برخى ديگر كه به نحو قضاياى شرطى در كلمات امام على (عليه‏السلام) آمده است و در عرصه كاركردهاى اقتصادى در سطح رفتارهاى خرد يا كلان، مؤثر است اشاره مى‏گردد:

دعا

بدان، خداوندى كه خزاين آسمان‏ها و زمين به دست اوست، تو را رخصت دعا داده و خود اجابت آن را بر عهده گرفته است و از تو خواسته كه ازاو بخواهى تا عطايت كند. (نهج‏البلاغه، نامه 31، همچنين مراجعه شود به خطبه .177)

زكات مال

زكات مال، سبب فراوانى روزى (غررالحكم و دررالكلم، ج 4، ص 405، ش 6607؛ نهج‏البلاغه، حكمت.) ، نگاهدارى و حفظ مال مى‏شود. (غررالحكم و دررالكلم، ج 3، ص 409، ش . 4906)

بخشش نعمت

هر كس نعمت‏هاى الهى را ببخشد خداوند آن را حفظ و زياد مى‏كند و در صورتى كه ديگران را از آن منع كند آن نعمت را از او گرفته و به ديگران مى‏دهد. (نهج‏البلاغه، حكمت، شماره 417 و . 224)

صله رحم (پيوند خويشاوندى)

«صله رحم موجب حفظ و پاسدارى از نعمت بالفعل الهى (غررالحكم و دررالكلم، ج 4، ص 412، ش 4929؛ ج 6، ص 401، ش .6487) ، سرازيرشدن نعمت‏هاى خدا  ، رشد اموال  و آبادنى نعمت‏ها  خواهد شد.

اين امور به يقين هم در رفتارهاى فردى اشخاص و هم در برنامه‏ريزى‏هاى كلان تأثير قابل‏توجهى خواهد داشت.

خلاصه و جمع‏بندى

در پايان به نحو اختصار به كليات مبانى فلسفى اقتصاد و برخى پيامدهاى آن از ديدگاه امام على (عليه‏السلام) اشاره مى‏كنيم و با بيان تفاوت‏هاى آن با مبانى فلسفى اقتصاد سرمايه‏دارى ليبرال و پى‏آمدهاى آن بحث را به پايان مى‏بريم.

جامعه‏شناسى

در بحث جامعه‏شناسى دو مطلب از اهميت ويژه‏اى برخوردار است و آثار فراوانى از جهت ساختار نظام اقتصادى به دنبال دارد كه عبارتند از: الف ـ بحث اصالت فرد يا اصالت جامعه؛ ب ـ سنت‏هاى الهى حاكم بر جوامع و انسان‏ها.

مباحث مربوط به اين كه آيا جامعه اصيل است يا فرد و افراد و يا بايد ديدگاه سومى را پذيرفت، مباحثى دقيق و پيچيده هستند كه پرداختن به آن و پيامدهايش به نحو مفصل، مجال ديگرى را مى‏طلبد. همچنين آيا مى‏توان از كلمات امام على(ع) يكى از دو ديدگاه معروف ـ اصالت فرد يا جامعه ـ را تأييد كرد و يا با استناد به كلمات آن حضرت آيا مى‏توان به ديدگاه سومى دست پيدا كرد، كارى مشكل‏تر از اصل بحث مى‏باشد. به هر حال ما ابتدا به نحو اختصار به تبيين نظريه اصالت فرد و جامعه پرداخته، به پيامدهاى اقتصادى هر يك اشاره‏اى مختصر مى‏نمائيم و آن‏گاه به جست‏وجو در كلمات اميرالمؤمنين على (ع) مى‏پردازيم.

جامعه

اگر افراد انسان با پذيرش قوانين و سنن خاصى به همديگر پيوند خورند و زندگى دسته‏جمعى داشته باشند، جامعه را تشكيل مى‏دهند. شهيد مطهرى (ره) در تعريف جامعه مى‏نويسند:

جامعه عبارت است از مجموعه‏اى از انسان‏ها كه در جبر يك سلسله نيازها و تحت نفوذ يك سلسله عقيده‏ها و ايده‏ها و آرمان‏ها در يكديگر ادغام شده و در يك زندگى مشترك غوطه‏ورند . (مرتضى: مجموعه آثار، جلد 2، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، 1374، ص .332)

چه ديدگاه اصالت فرد پذيرفته شود يا اصالت جامعه و يا ديدگاه سومى مورد قبول واقع شود، جامعه‏اى وجود دارد كه تركيبى از افراد مى‏باشد.

نظريه اصالت فرد و آثار اقتصادى آن

نظريه اصالت فرد يكى از اساسى‏ترين نظريه‏هاى ليبراليسم است. بر اساس اين نظريه، در اجتماع آنچه وجود حقيقى دارد، افراد هستند كه در هويت و اثر مستقل از يكديگر مى‏باشند .

وجود حقيقى و اصيل مال افراد است و جاعه تنها وجود اعتبارى دارد كه افراد آن، اهداف و راه‏هاى دسترسى به آن را مستقل از ديگران تعيين كرده و شخصيت خود را مى‏سازند و همين هويت‏هاى مستقل افراد هستند كه هويت اعتبارى جامعه را مى‏سازند.

نتيجه چنين ديدگاهى آن است كه هويت حقيقى و اصيل فرد هميشه بر هويت اعتبارى و غيراصيل جامعه مقدم مى‏باشد. هنگام تعارض بين منافع فرد و جامعه، بايد منافع فرد مقدم شود. بلكه بايد گفت بين يك امر اصيل و حقيقى و يك امر غيراصيل و اعتبارى بر اساس نظريه «دست نامرئى اسميت» هيچ‏گاه تعارضى به وقوع نمى‏پيوندد. و افراد ملزم به اطاعت از هيچ نهاد دينى يا غيردينى به نام دولت نمى‏باشند و دنبال كردن منافع فردى، تضمين‏كننده منافع افراد اجتماع مى‏باشد. همچنين در بعد معرفت‏شناسى بر اساس نظريه اصالت فرد به اين نتيجه مى‏رسند كه پديده‏هاى اجتماعى چيزى جز مجموعه‏اى از افراد كه با هم نسبت‏هاى گوناگون دارند، نيست. در اقتصاد، الگوى مصرف كل، پس‏انداز و سرمايه‏گذارى كل، عرضه و تقاضاى كل در بازار كالا و خدمات و همچنين در بازار كار و ... از همين روش ساخته مى‏شود؛ يعنى ابتدا الگويى كه توضيح دهنده رفتار مصرفى يا سرمايه‏گذارى و ... فرد نمونه است به دست مى‏آيد، سپس الگوى كلان از جمع افقى الگوهاى فردى به دست مى‏آيد.

نظريه اصالت جامعه و آثار اقتصادى آن

شهيد مطهرى (ره) در تبيين اين نظريه مى‏نويسند:

جامعه مركب حقيق ى‏است ... افراد انسان در مرحله قبل از وجود اجتماعى هيچ هويت انسانى ندارند، ظرف خالى مى‏باشند كه فقط استعداد پذيرش روح جمعى را دارند. انسان‏ها قطع‏نظر از وجود اجتماعى، حيوان محض مى‏باشند كه تنها استعداد انسانيت دارند و انسانيت انسان ـ يعنى احساس «من» انسانى، تفكر و اندشه انسانى، عواطف انسانى و بالاخره آنچه از احساس‏ها، تمايلات، گرايش‏ها، انديشه‏ها، عواطف كه به انسانيت مربوط مى‏شود ـ در پرتو روح جمعى پيدا مى‏شود و اين روح جمعى است كه اين ظرف خالى را پر مى‏كند و اين شخص را به صورت شخصيت درمى‏آورد. روح جمعى همواره با انسان بوده و با آثار و تجليات خود از اخلاق، مذهب، علم، فلسفه، هنر هميشه خواهد بود. تأثير و تأثرها و فعل و انفعال‏هاى روحى و فرهنگى افراد در يكديگر به واسطه روح جمعى و در پرتو روح جمعى پيدا مى‏شود نه مقدم بر آن و در مرحله پيش از آن، و در حقيقت، جامعه‏شناسى انسان مقدم بر روان‏شناسى اوست. (مجموعه آثار، جلد 2، ص 337 ـ .338)

بر اساس نظريه اصالت جامعه، مفاهيم اجتماعى بدون تمسك به مفاهيم دال بر افراد و روابطشان تفسير مى‏شود و تبيين پديده‏هاى اجتماعى را به وسيله قوانين على حاكم بر آنها ممكن مى‏داند . بنابراين، از جنبه * اصالت جامعه مى‏توان حكم به تقدم منافع جامعه بر منافع فرد نمود .

برخى پيامدهاى ديدگاه امام على (ع)

بر اساس نظريه اصالت فرد، در مقام ارزش داورى به اين نتيجه مى‏رسيم كه بايد منافع فرد بر منافع جامعه مقدم شود، زيرا منافع جامعه امرى موهوم است، تنها منافع فرد اصيل و حقيقت دارد؛ در طرف ديگر، بر اساس نظريه اصالت جامعه مطلب برعكس است و در مقام تعارض بايد منافع جامعه مقدم گردد. اما بر اساس ديدگاه امام على (ع) نمى‏اتوان يك حكم قاطع به نفع افراد يا جامعه نمود، بلكه در مقام ارزش داورى در هر موردى بايد سهم فرد يا افراد و جامعه را سنجيد و بر اساس مقدار وزن و ميزان سهم هر يك از فرد يا جامعه كفه ترازوى ضرر و منفعت را به نفع يا ضرر فرد و جامعه تقسيم كرد. هر چند پيش از اين، تفسيرى كه از سود و منافع از ديدگاه امام على (ع) ارائه شد ـ سود و منافع با توجه به اهداف عالى انسانى و رسيدن به بهشت الهى مشخص مى‏گردد ـ امكان تعارض بين منافع افراد و جامعه كمتر اتفاق مى‏افتد و اگر در مواردى بين منافع افرادى و جامعه تزاحمى پيش بيايد، بايد به حسب سهم هر يك از فرد يا افراد و جامعه نسبت به سود و ضرر، منفعت و خسارت تقسيم گردد.

در بحث روش‏شناسى بر اساس ديدگاه امام على (ع) نمى‏توان پذيرفت كه پديده‏هاى اجتماعى صرفا مجموعه‏اى از افراد هستند كه با هم نسبت‏هاى گوناگون دارند و الگوهاى كلان جمع افقى الگوهاى فردى است. بلكه افراد يك جامعه در رفتار و انديشه يكديگر تأثير دارند و هويت و شخصيت افراد تحت تأثير هم واقع مى‏شود در نتيجه نمى‏توان گفت كه الگوهاى كلان صرفا جمع جبرى افقى اثرهاى افراد هستند، بلكه تأثير و تأثر افراد در همديگر بايد مورد توجه قرار گيرد.

منابع

1_غرر الحکم ودر الکلم :عبد الواحد محمد تمیمی امدی .شرح جمال الدین خونساری .با مقدمه ی وتحقیق میرجلال الدین حسین ارموی چاپ4.انتشارات دانشگاه تهران .1373ش .

2_نظام اقتصادی اسلام (مبانی فلسفی ):سید حسین میر معزی . دانشگاه تهران1387ش.

3_شرح نحج البلاغه:ابن ابی المحدید .تحقیق محمد ابولفضل ابراهیمی .

4_مقایسه ی سیستم های اقتصادی :حسین توانایان فرد .چاپ 4.نشر فرپخش 1376ش.

5_تاریخ اقاید اقتصاد :فریدون تفضیلی .چاپ 2.نشر نی .تهران 1375ش

6_مقالاتی در نظام اقتصادی :باقر الحسنی و عباس میر اخوند ترجمهی حسین گلریز. چاپ 1.نشر موسسه ی بانگ داری ایران .

7_مجله ی قبسات :عبد الله نصری .سال دوم .شمارهی 56.سال 1376ش

8_فلسفی روشن گری : لویس گلدمین.ترجمه ی شیوا کیوانی .چاپ 1.انتشارات فکر روز 1375ش