خلاصه ای از صفات مومنان که توسط عرفا واوصیای  صالح الهی در دین مبین اسلام ابرازشده است :           ارسال برروی سایت 9/5/88

اگرچه مومن خاص ای برادر

بود نایاب چون کبریت احمر

خود ا ز فرمایشات  حق تعالی

هم  از  پیغمبر  اکرم  و  مولی

امام  حق   و  مولایان   دیگر

سلام  ما   بر   آنها  باد   یکسـر

چو بر حال توجه  می فزاید

دراینجا گفتنش مطلوب آید

بود  مومن  خدا  خواه  خداجو

همیشه  نیت  او  پاک  و نیکو

دل خاشع تن خاضع  مرو راست

نلغزاند برون پاازره راست

بگاه دوستی آلایشش نیست

بکردار و عمل غل وغشش نیست

بخود پردازد و در خود  بود گم

نپردازد  به کار و بار مردم

زخود برخود همیشه بیم دارد

ولی مردم زخود ایمن گذارد

نهفته در نگاهش معرفت ها

گرفته بهره ی عبرت سراپا

همه خاموشیش  حکمت دهد  بار

حقیقت گوید آید چون به گفتار

بود   دانائیش  با  بردباری

خرد دارد ولی با پایداری

گذشتش با توانائی  است با  هم

شجاعت مهر و نرمی کرده  توام

ز نیکی کردن خود هست  شادان

زبد برخویش ترسان وپشیمان

به سنجد اخر  هر  کارباری

کند هنگام سختی پافشاری

چنان  باشد که در حال و هرکار

بود صبر وصلواتش یارور ویار

برای مرگ خودباشد مهیا

کند اماده ساز وبرگ آنرا

نه نقد عمر  بیهوده  گذارد

براه نیکیش  مصروف دارد

سفارشهای او باشد به نیکی

همه تخم سخن پاشد به نیکی

حیائش چیره برشهوت همیشه

گذشتش خشم را ببریده ریشه

بچنگ دوستی کینش اسیر است

قناعت  بر طمع او را  دلیر  است

بپوشد  جامه ای  مانند  مردم

ندارد پای دل در بند مردم

ولیکن بین آنها زندگانی

نماید با خوشی ومهربانی

بکار بندگی تعجیل آرد

زراه معصیت خود باز دارد

میانه رو بود در امر دنیا

نیفتد کار امروزش بفردا

کسی از او زیان وبد نبیند

به پاداش بدی نیکی گزیند

به پیوندد به آن کز اوگسسته

به بخشد آنکه بر او راه بسته

نه از کس در پی درخواست آید

سئوال دیگران نی رد نماید

بکس جز حق به حاجت رو ندارد

نیاز دیگران را هم بر آرد

دهد انصاف وانصافی نجوید

زلغزش دامن تقوی بشوید

همیشه خود مقصر داند اما

گذشت آرد خطای دیگران را

بود دشمن بظلم وجوربسیار

شود مظلوم را یار ومددکار

نه دلگیر است از سردی مردم

نه غم دارد زبیدردی مردم

به جستجوی  عیب کس  نکوشد

پذیرد عذر و عیب خلق  پوشد

دلش نی از تملق شاد آید

نه از بدگوئی اندوهش فزاید

بود با مومنین یک دل همیشه

که شاخ وبرگ یک اصلندوریشه

بشادیشان کند شادی بسیار

خورد غم چون به بیندشان گرفتار

به همراهیشان چاره رساند

دل انها کند خوش گر تواند

وگر از دست اوکاری نیاید

زحق خواهد که خودچاره نماید

برآنها درجهان از خوب وازبد

پسندد آنچه رابرخود پسندد

دهد پند نهانی خواهد اما

به پیدا  و  نهان  نیکی آنها

نه زاریشان قهریادوری نماید

بود همت بلند آنسان که باید

نه از رو کردن دنیاشود شاد

نه از ادبار آن آید بفریاد

نه با عادات بد خوپذیرد

خود از تکرار لغزش باز گیرد

نگوید تا کسی از او نجویید

چو گوید هم کم وسنجیده گوید

دهد کردار او هر جا گوهی

بگفتارش که دوراست از تباهی

کند  تدبیر  کار  زندگانی

فرو  نگذاردش با  سرگرانی

خوداز کذب ودورویی دوردارد

فریب وخدعه را منفور دارد

نماید از غرور وکبر پرهیز

نه بیند دیگران را پست وناچیز

زطعن وسرزنش کردن گریزد

نه او بیهوده با مردم ستیزد

نشیند با زنان کم ، قلبشان را

کندخوش مهربان باشد به آنها

سخن چینی نسازد پیشه  خویش

در اصلاح او بکوشد از همه بیش

به حکم از حق نه پابیرون گذارد

ستم برکس روا دارد ندارد

بگاه خنده درهر جای بیجا

ندرد پرده ی شرم وحیا را

کند پیوسته حفظ الغیب مردم

سخن نارد میان از عیب مردم

نه دشنامش پسند خاطرآید

که بیخود زحمت مردم فزاید

گزیند دوست اما خوب ودانا

کند از یاربدپرهیز وپروا

بمظلومان شود یار ومددکار

بود آوارگان را یارویاور

کند از ناتوانان دستگیری

خصوصا گاه بیماری وپیری

برای جلب خشنودی مردم

رضای حق نسازد از میان گم

بمال خویش وجان خویش واندام

کنددرهمرهی با خلق اقدام

بجان بپذیرد ارخواننداورا

که با صدق وصفا داننداورا

بهرجادوستانش را به بیند

تقدم در سلام خود گزیند

نماید مشورت در کارهایش

که حق محفوظ دارد از بلایش

ولی در مشورت خائن نباشد

که در دل تخم بد هرگز نپا شد

همی باشد زرشوت روی گردان

که دور است از صفات نیک مردان

زحق الزحمه وحق الجعاله

ندارد عار  اگر آمد  حواله

اگر چه دقت اندراین مضامین

نماید جملگی راشرم آگین

که خود بافعل وکرداری که داریم

چگونه دل به امیدی سپاریم

ولی فضل خدا را نیست پایان

کرم دارد کرم دارد فراوان

نباید بی سبب  دست  از طلب داشت

بسوی ناامیدی گام برداشت

هر انچه  جمله نتوان برکف آورد

تما مش  هم زکف نتوان رها کرد

وصالش گرچه با کوشش نباشد

بکوشند از پیش هر گونه باشد

کنون باید لباس  جهد پوشیم

با اندازه توان در راه کوشیم

صفات مومنین را کرده میزان

همه کردار خود سنجیم با آن

گناه خود به بینیم وتباهی

که باشد  مایه  نامه  سیاهی

به درگاه خداوندی پناهیم

ز یزدان  پوزش تقصیر خواهیم

که بنده به که از تقصیر بسیار

بخواهد عذر از درگاه دادار

وگرنه کس سزاوار خدارا

به نتواند به جا آورد اصلا

امید آن که تمام دوستان را

نیاز وبندگی فرماید اعطا

دهد توفیق وهم دارد موید

به راه آنچه مولی می پسندد

سلامم باد بر ان کو خدارا

نماید پیروی راه هدی را

امیدم اینکه چون یاران بخوانند

بروحم فیض الحمدی رسانند

هم اندر روزگار از لطف باری

ز اربابی به ماند  یادگاری

امیدم آنکه مقبول افتد این بار

رضایش بهترین پاداش این کار

هزار وسیصد و چل بود با  هفت

که آخر بیت این نامه رقم رفت

 

تنظیم به نظم :جناب اقای مهندس نصرت اله اربابی متخلص به موفق

 

 

 

 التماس دعا : رحیمی