بزهکاری در جامعه

دانشگاه خوارزمی واحد شهرضا

استاد مربوطه : جناب آقای رحیمی

تهیه کننده :  رویا طاهری

بهار 90

مقدمه

کودکان و نوجوانان سرمایه های معنوی جامعه می باشند و سلامت روح و جسم آن ها تضمین کننده ی سلامت جامعه در آینده است.بنابراین مسائل آنان از جمله مسائلی است که باید به آن ها توجه کافی مبذول داشت.بررسی ریشه ای مسائل اطفال و از آن جمله بزهکاری اطفال،برای رسیدن به یک جامعه ی ایده آل شرطی ضروری است.

در واقع از قدیم الایام گفته اند،پیشگیری بهتر از در درمان است.طبعا اگر طفلی به هر دلیلی از ابعاد جسمانی و روانی به کمبود و نقصان و یا انحرافی مبتلا گردد، قهرا بازپروری آن ها مستلزم صرف هزینه های هنگفت و مضاعفی خواهد بود.

بزهکاری اطفال

بزهکاری اطفال و نوجوانان ، از قلمروهایی است که سیاست جنائی ناگزیر به تعریف و تعیین اصول خاص تأثیرات خود در این باره شده است. این امر به معنای سیاست کیفری ویژه ای در قبال بزهکاران صغیر و نوجوانان ناسازگار است ، زیرا یکی از ثمرات تلخ اجتماعات صنعتی کنونی بزهکاری کودکانی است که هنوز زندگی اجتماعی را آغاز نکرده اند ؛ اما بر اثر عوامل اجتماعی فرهنگی سیاسی و ... به انواع مفاسد آلوده شده و زندگیشان برای همیشه تباه گردیده است. هرگاه کودکی مرتکب جرمی شود به مراکز نگهداری و زندان فرستاده می شود که طبعاً به دلیل یافت ویژه این مراکز و تماس با مجرمان حرفه ای و بزرگسالان و نیز فقدان روشهای صحیح تربیتی و اصلاحی فاسدتر شده و نه تنها دوباره اجتماعی و سازگار نخواهد شد؛ بلکه با تشکیل باندهای بزهکاری به فعالیت های مجرمانه خود به صورت سازمان یافته ادامه خواهد داد. به ترتیب نهال های جوانی که می توانستند ثمرات شیرین و پرقیمتی برای جوامع انسانی داشته باشند ، به طفیلی های مضر برای اجتماع و معتادان به جرم تبدیل می شوند. ارزش و اهمیت موضوع بزهکاری اطفال و نوجوانان از نظر اجتماعی خانوادگی و جلب نظر مسؤولان امر به آن و همچنین از لحاظ قانونی و ماهیت جرم مسأله ای غیر قابل تردید است. موضوع بزهکاری صغار جای بحث بسیار دارد و اگر از ابتدا مورد توجه قانونگذاران کشورها قرار می گرفت شاید تاکنون راه حل های اصولی برای کنترل و مهار آن پیدا شده بود. اصولاً کسانی که همواره مرتکب جرم می شوند همان کودکان بزهکار دیروز هستند

از این رو چنانچه از همان اوان کودکی آنها را تحت مراقبت قرار می دادند و اصلاح و بازپروری می کردند؛شاید می توانستند از تکرار و تعدد جرم آنها جلوگیری کنند. تجربه نشان داده است که محیط زندگی کودک اعم از خانواده و اجتماع برای تشکیل عناصر جرم و ارتکاب آن عامل مهمی است و باید به آن اهتمام ورزید؛ هر چند طبقه روشنفکر و تحصیلکرده تمایلی برای فرزنددار شدن نسان نمی دهند ؛اما در دیگر طبقات اجتماع با وجود فقدان امکان تربیتی این تمایل فزاینده است و فرزندان این گروه ها همواره در معرض ارتکاب جرم قرار دارند.

بنابراین نباید  HYPERLINK "http://www.dadkhahi.net/wiki/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%A6%DB%8C&action=edit" \o "سیاست جنائی" سیاست جنائی مربوط به بزهکاری اطفال را از سیاست حمایت خانواده جدا دانست ،یعنی حمایت از نهاد خانواده قطعاً سبب کاهش بزهکاری در صغار می شود و مسأله نظارت بر خانواده و حمایت از آنها برای تأمین تعلیم و تربیت اطفال مطرح و گوشزد می شود. «نگاهی اجمالی به بزهکاری اطفال و نوجوانان » رقیه خامی زاده، کارشناس حقوق قضائی

تاریخچه ی واکنش اجتماعی در مقابل اطفال و نوجوانان بزهکار:

اصلاح بزهکاری نوجوانان نخستین بار در انگلستان و در قرن نوزدهم(سال1815میلادی) مطرح شد.در آن دوران جرائم نوجوانان افزایش یافته بود،از آن پس واژه ی بزهکاری اطفال در تمام کشورها متداول گردید.در آمریکا لایحه ی مربوط به تاسیس دادگاه اطفال در سال1891 در شیکاگو به مجلس قانونگذاری ایلینویز تقدیم شد.این لایحه درسال 1899 به تصویب رسید و به صورت قانون در آمد.همزمان با تصویب این قانون دادگاه های اطفال ونور تشکیل گردید و این اولین دادگاهی بود که رسما شروع به کار کرد.فکر تاسیس دادگاه های اطفال به سرعت در تمام ایالت ها پیدا شد و امروز در تمام ایالات آمریکا دادگاه اطفال وجود دارد.

همچنین در سال 1909 در شیکاگو سازمان بسیار مهم و ارزنده ای به نام موسسه ی پیسکوپاتیک جوانان تاسیس گردید که کار اساسی آن تحقیق و بررسی در رفتار وسلوک جوانان و همکاری نزدیک با دادگاه اطفال شهرشیکاگو بود0

از نظر تاریخی بنظر می رسد که اقدامات مقابله ای با بزهکاری اطفال و نوجوانان و در عین حال ریشه یابی آن خیلی دیر انجام شده واین موضوع از جمله مسائلی است که نهایتا به یک یا دو قرن پیش باز می گردد.

عوامل موثر در بزهکاری اطفال و نوجوانان:

عوامل گوناگونی در بروز بزهکاری موثر است و تنها نمی توان علت خاص و واحدی را برای آن در نظر گرفت.عوامل مختلفی نظیر عوامل اجتماعی،اقصادی،فیزیولوژیکی و ... در کنار هم باعث می شوند که بزهکاری در نوجوانان واطفال به منصه ی ظهور برسد.

نقش خانواده:

محیط خانواده اولین محیطی است که فرد در آن رشد می کند و هنجار ها را می آموزد.دانشمندان با پژوهش ها ی اجتماعی ،وضع نابسامان محیط خانوادگی را در بروز جرائم تایید کرده اند و اذعان داشته اند که وضع خانوادگی شخص رابط ی مستقیم با بروز حالت خطرناک و بزهکاری وی دارد.

به نظر روانشناسان اگر شخصی در محیط خانواده از نظر رفع نیاز های اساسی جسمی و روانی مانند نیاز های عاطفی ارضا نشود،احتمال زیاد دارد که در آینده ای نه چندان دور به طرق مختلف به اعمال ضد اجتماعی دست زند.عدم وجود محبت، ارتباطات صمیمی، تفاهم متقابل و در عین حال وجود تشنج در خانواده،ازهم گسیختگی خانواده،طلاق،فوت والدین و... از جمله عواملی هستند که در وقوع بزه توسط نوجوانان واطفال موثر است.

عوامل اجتماعی:

جامعه ای که از یک ثبات و پایداری اجتماعی برخوردار نیست و دائما دچار هرج و مرج و بی نظمی از قبیل جنگ،شورش،اختلافات طبقاتی،آلودگی هوا،وضع بد سکونت،جمعیت بالا و ... باشد نمی تواند به مرور زمان ریشه های بزهکاری و عوامل آن را در خود بخشکاند.

عوامل اقتصادی:

فقر از عوامل اصلی ایجاد بزهکاری است.کمبود امکانات نظیر امکانات بهداشتی،خوراک،پوشاک و مسکن باعث می شود نیازهای اشخاص بر طرف نشده و موجب تحریک وترغیب  آن ها بر بزه های مختلفی از جمله سرقت می شود.

 

 

نقش دوستان و همسالان:

از دیگر عوامل موثر در بزهکاری اطفال،دوستی با افراد فاسد و بی بند وبار است.نوجوان رفتار خود را با الگوهای رفتاری دیگر دوستانش همانند سازی می کند و به شدت از آنان تاثیر می پذیرد.نوجوانی که از خانواده طرد می شود برای جبران کمبود های عاطفی و روانی اش برای کسب حمایت و تایید به دوستان هم سن و سا ل خود روی می آورد.وی به دنبال افرادی می گردد که مانند خودش هستند.از این رو احتمال دارد با تحریک و تشویق دوستان نا باب خود دست به اعمال ضد اجتماعی و خلاف بزند.

عوامل روانشناختی:

روانشناسان عوامل گوناگونی را برای بزهکاری اطفال احصا کرده اند.بزهکاری با صفات روانشناختی مختلف و متنوعی همراه است که برخی از آنها عبارتند از هوش کمتر از متوسط،خلق و خوی پرخاشگرانه و ... .

اگر به گذشته ی اطفال و نوجوانان بزهکار توجه داشته باشیم،خواهیم دید که اکثر قریب به اتفاق آن ها،به نحوی از انحاء مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند.در مباحث روانشناختی،این نظریه در بین قشری از روانشناسان وجود دارد که اگر کودکی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته،فردی برون گرا باشد،در آینده خود به طرق مختلفی در مقام انتقام بر خواهد آمد.همچنین میزان آزار و اذیت و مدت زمان این آزار و اذیت از عوامل موثر ارتکاب بزه در اطفال و نوجوانان است که این عوامل تحت عنوان کودک آزاری بحث مفصل و جداگانه ای را می طلبد که در این مجال نمی گنجد و به توضیح مختصر در مورد آن بسنده کردیم.

 

علت های دیگر بزهکاری:

از عواملی که سبب افزایش بزهکاری اطفال و نوجوانان می شود میتوان به مهاجرت از روستا به شهر و مشکلات مربوط به حاشیه نشینی اشاره کرد.

بعضی از جرم شنا سا ن  معتقدند که امروزه مهاجرت های داخلی و بین المللی یکی از دلایل عمده ی افزایش نرخ بزهکاری مخصوصا در میان نسل اول مهاجران است.همچنین پیشرفت و گسترش وسائل ارتباط جمعی می تواند از دیگر عوامل بزهکاری باشد.بدین صورت که پخش فیلم های رزمی و جنگی،نشان دادن روش های سرقت و ... هر کدام به نوعی می تواند تاثیری منفی بر کودکان بگذارد و در عین حا ل موجب سوق دادن آن ها به ارتکاب  بزه های گوناگون شود.

همانطور که در عالم واقع می توان گفت،عامل مستقیم و مباشر اصلی این نوع جرائم خود طفل یا نوجوان است و عنصر مادی جرم توسط وی واقع می گردد.در عین حال درعا لم مجازی می توان گفت عوامل دیگری نیز مانند عدم ثبات اجتماعی،فقر،خانواده ی از هم گسیخته و ... به عنوان معاونان جرم در اینگونه بزه ها وجود دارد و به طور غیر مستقیم و به وسیله ی تحریک و ترغیب طفل یا نوجوان تاثیر خود را بر عمل آن ها می گذارند.

به هر حال شایسته است برای پیشگیری از وقوع جرائم و رسیدن به یک جامعه ای مطلوب که عدالت اجتماعی بر آن حاکم باشد،مسئله ی بزهکاری اطفال و نوجوانان به صورت ریشه ای بررسی و ریشه کن شود.

کودکان خياباني معضلي که مقابله با آن نيازمند برنامه ريزي مناسب است

زنجان - پديده کودکان خياباني، يکي از معضلات اجتماعي رو به گسترش بوده و مقابله با آن نيازمند برنامه ريزي مناسب است.                                                          

اين کودکان، بدليل مشکلات مالي و اقتصادي، نداشتن سرپرست و سرپناه ، از کار افتادگي پدر و کفاف نبودن حقوق نهادهاي حمايتي، ناچار هستند بهترين دوران عمر خودرا با پرداختن به مشاغلي نظير آدامس و شکلات فروشي و يا تکدي گري، به بطالت سپري کنند.
اميد به زندگي بهتر ، روياي کودکاني است که در خيابانها و معابر عمومي با دستهاي کوچک خود از مردم درخواست مساعدت دارند.
اين کودکان نيز دوست دارند مانند ساير کودکان هم سن وسال خود به مدرسه بروند، اسباب بازي داشته باشند و مطابق با شرايط سني خود زندگي کنند ولي آنها با در دست داشتن بسته هاي آدامس، شکلات و فال حافظ، بر شيشه اتومبيل ها مي کوبند و يا لباس رهگذران را مي گيرند تا درآمدي داشته باشند.
کودکان خياباني از نظر کارشناسان به سه دسته تقسيم مي شوند، گروهي که در خيابانها کار مي کنند و در پايان روز به خانه بر ميگردند، گروه دوم آنهايي که خانواده را محيط مناسبي براي زندگي نمي دانند و به خاطر مشکلات و وضعيت معيشتي از کانون گرم خانواده متواري شده و شبانه روز در خيابانها به سر مي برند.
دسته سوم نيز کودکان مطرودي هستند که والدين و خانواده ي مشخصي ندارند و براي بقا و تامين معاش خود کاملا به خيابانها متکي هستند.
يک پژوهشگر مسايل اجتماعي، پديده کودکان خياباني را معلول فقر و تهيدستي خانواده ها بيان کرد و گفت: کودکان خياباني امروز، جزيي از مجريان بالفعل آينده جامعه هستند.
"
علي حيدري" با بيان اينکه کودکان خياباني مولود نابساماني و اختلالات فردي، خانوادگي و اجتماعي هستند ، افزود: پديده هاي اجتماعي ، تاثير مستقيمي بر خانواده ها داشته و مسايلي همچون فقر زمينه ساز افزايش آمار کودکان خياباني در جامعه است.
وي، با اشاره به اينکه زندگي خياباني، زمينه اي براي يادگيري بزهکاري است، يادآورشد: يادگيري رفتارهاي خلاف، اثرپايداري در زندگي آينده اين دسته از کودکان خواهد داشت.
اين پژوهشگر، ارتقاي سطح آگاهي خانواده ها در خصوص فراهم آوردن محيط عاطفي مناسب براي زندگي فرزندان و توجه به نيازهاي روحي و رواني آنان را از جمله راههاي پيشگيري از بروز اين پديده ي زشت اجتماعي بيان کرد.
يک استاد دانشگاه نيز، استفاده ابزاري و غيرمتعارف از کودکان را يکي از شيوه هاي زشت پديده تکدي گري عنوان کرد.
"
عباس قنبري" افزود: اين امر بيانگر آسيب پذيري خانواده، بي سرپرستي و يا بدسرپرستي کودکان است که ابزار دست متکديان و سودجويان حرفه اي مي شوند.
وي گفت: کودکان خياباني تابع عوامل گوناگوني از جمله فقر فرهنگي و اقتصادي، بيسوادي، مهاجرت، بيکاري، فاصله و شکاف طبقاتي، بي سرپرستي ، بدسرپرستي، سوء استفاده از عواطف مذهبي و انساني است.
به گفته ي وي، متاثر و مکدر شدن خاطر مردم از صحنه هاي مشمئز کننده، ناهنجاري اجتماعي، سوء استفاده ي باندهاي حرفه اي از کودکان، ارايه ي تصويري آسيب پذير و زشت از جامعه، ترويج و اشاعه ي مفاسد اجتماعي، بزهکاري ، جرايم اجتماعي و در نهايت اسير شدن اين کودکان در دام باندهاي خطرناک، از اثرات پديده تکدي گري کودکان خياباني است.
يک دانشجوي حقوق نيز ريشه بزهکاري اطفال را فقر، فقدان تعليم و تربيت صحيح، اختلاف بين والدين، بي سوادي، بيکاري و محيط اطراف عنوان کرد.
"
مجتبي محمدي" افزود: نداشتن درک و شناخت از رفتار کودکان در سنين مختلف را بايد محصول اختلافات بين والدين و فرزندان دانست که کودکان طلاق و کودکان اعتياد از مصاديق بارز آن هستند.
وي، يادآورشد: آينده ي کودک تحت الشعاع حوادث دوران کودکي و روند تکاملي در نخستين سالهاي زندگي او قرار دارد.
محمدي، افزود: کودک به شدت تحت تاثير محيط پرورشي خود قرار مي گيرد و از هر گونه اختلاف و نارسايي محيطي که چه بسا بر بزرگسالان نفوذ چنداني ندارد متاثر مي شود.
به گفته ي وي، اگر چه به لحاظ قانوني تکدي گري و بزهکاري جرم محسوب مي شود اما براي پيشگيري و درمان بزهکاري اطفال، نبايد فقط متکي به مجازات و ارايه ابزارهاي قانوني و حقوقي بود.

 

آسيب شناسي در بزهکاري اطفال

در جامعه اي که اکنون در آن زندگي مي کنيم اطفال آئينه آينده جامعه مي باشند و اهميت فراواني در جامعه دارند به همين منظور نگارنده اين مقاله قصد دارد موضوع آسيب شناسي را در بزهکاري اطفال مورد بررسي قرارداده تا به اين نتيجه رسيده که آسيب هاي وارده براطفال ناشي از کجاست ودر برخورد با اين آسيب ها چه راهکارهائي مي توان ارائه نمود.

الف : تعريف اطفال : طفل به بيان قانون مدني فردي است که به سن بلوغ نرسيده باشد. بلوغ شرعي درپسر ١٥ سال و در دختر ٩ سال مي باشد با اين وصف منظور از طفل در اين مقاله پسر زير ١٥ سال و در دختر زير ٩ سال مد نظر مي باشد.

ب : تعريف بزهکاري :

بزهکاري در معنا و مفهوم لفظي خود عمل خطائي قلمداد مي شود که ناشي از ترک انجام وظيفه قانوني با انجام يک عمل خطائي است که جرم قلمداد نمي شود که اين لفظ بيشتر براي کودکان واطفال به کاربرده مي شود بزهکاري در هر حال از لحاظ اصطلاحي معناي بسيار نزديکي با جرم و تبه دارد ولي به اين لحاظ در برابر اطفال استعمال مي شود که اطفال با توجه به روح لطيف و ساده اي که دارند نامناسب است که آنها را به مجرم و تبهکاري عنوان کرد و ازاين حيث اطفال بزهکار ناميده مي شوند و در برخي از موارد نيز بزهکار به فردي اطلاق مي شود که صرفا مرتکب جرم نشده ولي به طور کلي فردي سرکش و ضد اجتماعي باشد.

ج : تعريف آسيب شناسي :

آسيب شناسي Pathology بعنوان يک اصطلاح در جرم شناسي مطرح است و همانگونه که از لفظ آن مشخص است شناسائي آسيب ها مد نظر مي باشد. آسيب اجتماعي حربه اي است که به جامعه در مبادي مختلف وارد مي شود بعنوان مثال خانواده و والدين مي توانند مسبب آسيب هايي بر اطفال خويش باشند مثلا طلاق عامل موثري است که اطفال ، بي بند وبار وبزهکار تربيت شوند. پس شناسائي اين حربه ها و علتها را آسيب شناسي مي گويند، اين موضوع در بزهکاري اطفال مورد بررسي قرار گرفته بدين صورت که چه عواملي به عنوان آسيب مطرح است که در بزهکاري اطفال موثر فرض مي شود.

قسمت اول : آسيب هاي وارده بر اطفال ناشي از کجاست :

آسيب همانگونه که بيان شد ضرباتي است که برافراد وارده مي شود و موجب ارتکاب جرم از جانب افراد مي گردد با اين توضيح اين آسيب ها بر اطفال از نواحي مختلفي نشات مي گيرد ممکن است از جانب والدين خود طفل بزهکار باشد يااز جامعه و محيط هاي مختلفي که طفل در آن رفت و آمد دارد ناشي گردد. که در ذيل به بعضي از اين موارد اشاره مي گردد

١ ) والدين :

اولين و مهمترين فاکتور براي والدين در رابطه با اطفال خويش محبت و عاطفه است زيرا اين دو عامل از عوامل مهم وبنيادي در رشد جسمي و رواني اطفال به حساب ميآيد کمبود محبت سبب بروز اختلال رواني فاحش و انواع انحرافات اجتماعي گرديده که در چندين نسل اثر مي گذارد طفلي که از محبت والدين به دور باشد خود را از خانواده و جامعه طرد شده مي داند و حس انتقامجوئي يافته و با انجام انحرافات اخلاقي و اجتماعي احساس رضايت خاطر مي نمايد. مادر اولين شخصيتي است که در زندگي يک طفل موثر قلمداد مي شود و از لحاظ محبتي مي تواند تاثير بسزائي بر طفل بگذارد ، پدر نقش دوم را ايفا مي کند و پدر با حس تحکم و قدرت خود در محيط کوچک خانواده مي تواند به طفل بياموزد که چگونه از قوانين و مقررات آمره در جامعه تبعيت نمايد و هرگاه پدر اين حس تحکم را اعمال ننمايد طبعا قواعد آمره در جامعه نيز براي طفل مهم نمي باشد و بالطبع طفل بي بندوبار تربيت شده و براي اجتماع خطرناک خواهد بود. از آسيب هاي مهلکي که والدين مي توانند بر اطفال وارد نمايند طلاق است ، طلاق و ازهم گسيختگي ( از هر جهت به عنوان مثال فوت پدر يا مادر يا سفرهاي طولاني پدر يا مادر ) موجب مي شود که طفل در محيط هاي مختلف اجتماعي احساس کمبود نموده وبا انجام اعمال خلاف خودنمائي و خود را به صورتي مطرح نمايد تا توجه ديگران را به خود جلب نمايد.

٢ ) مسکن :

مسکن از موارد ديگري است که مي تواند برطفل آسيب وارد نمايد مسکن در زندگي افراد بسيار موثر و امري حياتي است به اين دليل که ممکن است مسکن يک فرد واقع در يک مجتمع مسکوني چندين طبقه باشد که افراد رابطه تنگاتنگي با هم دارند طفل در چنين محيطي بيشتر رفتار و اداب اطرافيان را پذيرا مي گردد و در صورتي که مسکن به صورت ويلائي باشد طفل به دليل روابط کمتري که با ديگران دارد رفتار و آداب ديگران کمتر بر روي او تاثير مي گذارد از طرف ديگر هر چه محيط مسکن کوچکتر باشد آلودگي صوتي بيشتري ايجاد و اين امر موجب اختلالات رواني در طفل مي شود واين اختلالات در زندگي طفل در آينده مشکل ايجاد مي نمايد.

٣ ) محيط تفريح :

از محيط هاي ديگري که مي تواند آسيب هائي را به اطفال وارد نمايد محيط تفريح است تفريح از نيازهاي ضروري براي بشر به حساب مي آيد ، تفريح در صورت سالم بودن براي اعصاب ، روان و تسکين آلام روحي موثر قلمداد مي گردد ولي هر گاه تفريح سالم براي افراد يک جامعه فراهم نگردد ، افراد در پي تفريحات ناسالم برآمده و ازاين روبه خيابان گردي و وقت گذراني در قهوه خانه ها رستوران ها و مراکز تجاري و فروشگاهها مي پردازند و اين خود آغاز کجروي و انحرافات اخلاقي است اين موضوع براي اطفال و نوجوانان يک آسيب بسيار بزرگي به حساب آمده زيرا با کمبود محيط تفريح مناسب ، اطفال به تفريحات ناسالم روبرده و اين آغاز بزهکاري اطفال به حساب آمده که طبعا درزندگي سالم افراد اختلال ايجاد مي نمايد.

٤ ( وسايل ارتباطي اعم از مطبوعات راديو - تلويزيون - سينما از مهمترين وسايل ترويج فرهنگ ، مذهب و تزريق کننده عقايد مختلف جامعه مي باشد مطبوعات و نشريات گوناگون و تخصصي در يک جامعه مي تواند آثار مثبتي را در پي داشته باشد از جمله بالابردن سطح عملي افراد يک جامعه ، ولي از طر ف ديگر همين مطبوعات مي تواند آثار مخربي را درپي داشته باشد مثلا با آوردن حوادث روز به صورت افراطي جزئي را بزرگ نمائي يک بزهکار در جامعه مي گردند اطفال و نوجواناني که به صورتي در زندگي خود کمبود دارند مي خواهند خودنمائي و بزرگ نمائي نمايند وارتکاب بزه را راهي براي نيل به هدف خويش مي دانند راديو از وسائل ارتباط جمعي است که با حجم سبک و قابل حمل در تمامي زمانها و مکانها قابل استفاده است و تاثير پذيري بالاتري را نسبت به بقيه وسائل ارتباط جمعي دارد. تلويزيون و سينما نيز از جمله وسائل ديگر ارتباط جمعي تصويري است که با پخش فيلمها و نوارهاي تصويري مي تواند تاثيرات فراواني را براطفال که اکثر اوقات خود را بر تماشاي تلويزيون مي گذارند ، بنمايد به عنوان مثال فيلمي که از تلويزيون پخش مي شود و درآن شخصيتي منحرف وجود دارد طفل تماشا کننده با جذب اين شخصيت در وجود خود سعي مي کند که نمود خارجي در جامعه ازاين شخصيت منحرف پياده کند و خود را مطرح نمايد که اين خود موجب انحرافات اخلاقي و اجتماعي بزرگي در طفل مي باشد.

 

 

 

قسمت دوم : انواع جرائم ارتکابي توسط اطفال بزهکار:

جرائم از حيث اينکه جرم بر چه موضوعي واقع مي گردد متفاوتو به ٣ دسته عمده قابل تقسيم مي باشد.

١ ) جرائم عليه اشخاص ٢ ) جرائم عليه اموال ٣ ) جرائم عليه امنيت و آسايش

با اين وصف جرائمي که اطفال نيز مرتکب آن مي شوند از اين دسته خارج نمي باشد

١ ) جرائم برعليه اشخاص :

ار جمله جرائمي که عمدتا براشخاص وارد مي شود ضرب و جرح مي باشد اين جرم از ناحيه نوجوانان نيز ارتکاب يافته و بيشتر براي خودنمائي کردن ودست و پنچه نرم کردن در بين بقيه رفقاي نوجوان خود دست به اين گونه اعمال مجرمانه و بزهکارانه مي زنند وبيشتر اين اقدامات توسط نوجوانان در محل هاي شلوغ صورت گرفته که دليل آن اقدام بيشتر جلب توجه کردن در نظر عام براي پرکردن کمبودهائي که احيانا در زندگي خويش متحمل آن شده اند . از جمله جرائم عليه اشخاص که مورد ارتکاب بيشتري در نزد اطفال دارد جرائم منافي عفت است جرائم منافي عفت مثل زنا ، لواط ، قوادي و ...... اين گونه جرائم در دين اسلام از شديدترين گونه جرائم و داراي مجازاتهاي شديد هم در قرآن و هم در فقه مي باشد د رهر حال ريشه هاي اين جرائم رابايد در فرهنگ ، اقتصاد و مسائل اجتماعي يک جامعه بررسي کرد زماني که جامعه فرهنگ بالائي برخوردار نباشد مسلما اين جرائم بيشتر رواج مي يابد و از طرف ديگر اطفال بيشتر در معرض خطر براي ارتکاب اين گونه جرائم قرار دارند ضعف اقتصادي نيز موجب مي شود که به بنيان خانواده خلل وارد گردد و مشکلاتي در اين باب پيش آيد و مطمئنا راهي را براي ارتکاب اين جرائم باز مي نمايد مثلا زماني که فقر به خانواده فشار بيايد مطمئنا جرائم منافي عفت در خانواده بروز مي نمايد و موجب انحراف اخلاقي اطفال مي گردد.

٢ ) جرائم عليه اموال :

از جمله جرائمي که عليه مال ارتکاب مي يابد خرابکاري وايجاد خسارات مالي است اين گونه جرائم را طفل يا نوجوان باز به دليل کمبود هائي که در زندگي دارند و براي خودنمائي کردن يا به دليل نبودن تفريح سالم که اين طفل براي ايجاد تفريح براي خويش مثلا اقدام به آتش زدن لاستيک در معابر عمومي مي نمايند که خسارات مالي ايجاد مي نمايد از جرائم ديگر ارتکابي توسط اطفال از سرقتمي توان ياد کرد سرقت از اتومبيل از فروشگاهها از مغازه ها از جمله سرقت هائي است که اطفال مرتکب مي شوند دراين گونه جرائم علت و آسيب اصلي وارده فقر است ، فقر عامل موثر ارتکاب جرائم زيادي مي باشد از جمله اين جرائم سرقت است که باني ارتکاب آن فقر مي باشد.

درهر صورت خانواده اي که از لحاظ مالي رنج مي برد کودکان خود را مسلما به اعمال زيادي مجبور مي نمايند که يکي از ايناعمال سرقت هاي سبک مي باشد.

٣ ) جرائم عليه امنيت و آسايش عمومي :

اعمالي که آسايش وامنيت عمومي را تحت تاثير قرار مي دهد جرم عليه آسايش و امنيت فرض مي گردد از جمله اين جرائم مي توان به ولگردي اشاره کرد ولگردي از جمله اعمالي است که آسايش مردم را به هر طريق ممکن از بين مي برد و مي توان گفت از جمله جرائمي است که قانونگذار جمهوري اسلامي نيز اهميت فراواني به آن داده است

و جزء جرائم مشهود به حساب آورده است در هر حال اين جرم اطفال و نوجوان را نيز بيشتر تحت تاثير قرار مي دهد و آسيب وارده بر اجتماع از جانب اين جرم بسيار زياد است و حتي عقيده براين است که ولگردي خود مقدمه انواع جرائم و بزهکاري ها و انحرافات خواهد بود از جمله جرائم ديگري که مخل امنيت و آسايش عمومي است تکدي گري مي باشد . گدائي در حال حاضر يکي از مشاغل مرسوم در جامعه کنوني شده است اين جرم تبعات بسيار خطرناکي درجامعه و حتي براي اطفال دارد زيرا از جمله جرائمي که اطفال مورد سوء استفاده قرار مي گيزند در همين جرم گدائي و تکدي گري است که رويکرد بسيار منفي براي جامعه درآينده خواهد داشت از ديگر جرائم مخل امنيت مي توان به جرائمي که موجب جريمه کردنمذهب و آداب و رسوم ذاتي ما ميشود ياد کرد به عنوان مثال بد حجابي زنان در جامعه کنوني موجب جريحه دار نمودن باورها و اعتقادات ما در جامعه مي شود که اين خود موجب آموزش ناصحيح به اطفال و نوجوانان است که رواج اينگونه جرائم در بعد وسيع براي جامعه خطرناک و آسايش وامنيت يک جامعه را مورد اخلال قرار مي دهد .

قسمت سوم : راهکارهاي قابل ارائه در باب بزهکاري اطفال :

در هر حال چند مورد از آسيب هاي اجتماعي مورد بررسي قرار گرفت ، جرائمي که در راستاي اين آسيب ها از جانب اطفال ارتکاب مي يابد رانيز بررسي نموديم دراين قسمت قصد داريم راهکارهائي ارائه نموده تا در برابر اين آسيب ها توان مقابله داشته باشد و بتوانيم حداقل کنترل اجتماعي لازم را دراين زمينه بدست بياوريم :

١ - آموزش : آموزش بايددر دوبند جداگانه مورد بررسي قرار داد :

١ ) آموزش والدين ٢ ) آموزش اطفال

آموزش اطفال از جمله آموزشهائي است که به صورت رسمي اغلب در جامعه از طريق مدرسه و دانشگاه صورت مي گيرد مدرسه و معلم مي تواند هر کدام درآموزش و پيشگيري از برهکاري اطفال و پيشگيري نمودن از ارتکاب اين گونه جرائم ابعاد آموزش والدين به صورت مختصر شامل اين موارد است :

اول : ايجاد محيطي آرام و سالم بين والدين با ايجاد دوستي و رفاقت بين يکديگر

دوم : احتراز و دوري نمودن از اينجاد رفاقت در جلب محبت فرزندان

سوم : پرورش حس اعتماد به نفس و عدم پرخاشگري والدين نسبت به فرزندان

چهارم : پرورش حس اعتماد به نفس در اطفال

٢ ) تخصصي کردن دادگاههاي رسيدگي کننده به جرائم اطفال :

دادگاهها با توجه به صلاحيتهاي خاصي که درقانون براي انان مشخص نموده است گاه با بقيه مراجع قضائي متفاوت مي شوند براي مثال رسيدگي به جرائم روحانيون و نظاميان با توجه به شخصيت طرف مرتکب جرم صلاحيت مراجع صلاحيت رسيدگي نيز به دادگاه نظامي يا ويژه روحانيت احاله مي شود رسيدگي به جرائم اطفال نيز بايد به همين صورت باشد بدين خاطر که طفل درهر حال از روحيه اي لطيف و جي سازگار با هر محيطي برخوردار مي باشد و اگر در برابر انحرافاتي که آن مرتکب مي شود ناشيانه عمل نمائيم مطمئنا موجب جري نمودن آن گشته و او را براي انجام اعمال خلاف بزرگتري هدايت مينماييم ولي هر گاه در برخورد با انحرافات اطفال تخصصي تر عمل نمايئم مطمئنا در صد تکرار جرم در آنها به صفر خواهد رسيد با اين اوصاف رسيدگي به بزهکاري اطفال بايد در يد دادگاه تخصصي باشد تا آن دادگاه به جرم مربوطه رسيدگي کرده و حتي الامکان بتواند طفل بزهکار را ترميم نموده و به جامعه داده با اين اوصاف قانون جمهوري اسلامي ايران نيز تخصصي نمودن دادگاههاي اطفال را تائيد کرده و در قانون آئين دادرسي کيفري از دادگاه مخصوص به اطفال نام برده است نکته قابل توجه اينکه دراين دادگاهها حتي الامکان شرايط براي اطفال قابل تعديل خواهد بود زيرا همگان به ارتکاب اين جرم و چگونگي ارتکاب آن توسط طفل مزبور آگاه شده و از انحرافات بعدي جلوگيري مي گردد.

٣) سلامت وسايل ارتباط جمعي :

از جمله مواردي که موجب وارد آوردن آسيب هاي فراواني بر پيکره يک جامعه مي باشد وسايل ارتباط جمعي است اين وسايل بايد از سلامت کافي برخوردار باشد به اين دليل که اطفال از افرادي هستند که از فرصت بيشتري براي تماشاي اين وسايل بهره مي گيرند و طبعا اثرات اين وسايل براطفال ازهر کسي بيشتر است پس وظيفه ارگانهاي مسئول دراين راستا اين است که با توجه به مقدسات جمهوري اسلامي ايران اين وسايل را حتي الامکان ترميم داده وبه سلامت کامل برسانند.

٤ ) ايجاد وتجهيز کانونهاي اصلاح و تربيت :

در ماده ٢١٩ قانون آئين دادرسي کيفري دادگاههاي اطفال بزهکار احيا گرديد و در موارد مربوط به اين دادگاهها کانون اصلاح و تربيت نيزبراي نگهداري اطفال بزهکار پيش بيني گرديده است کما اينکه قبل از تصويب قانون آئين دادرسي کيفري در قانون مجازات اسلامي و در ماده ٤٩ اين قانون اطفال را از مسئوليت کيفري مبري دانسته و تربيت آنان را با نظر دادگاه به کانون اصلاح و تربيت ارجاع داده است .

با اين توضيح کانون اصلاح و تربيت مرکزي براي تربيت ، تهذيب واصلاح کودکان و نوجوانان بزهکار است که مورد انحرافات اخلاقي و اجتماعي قرار گرفته اند.

متاسفانه با حذف دادگاههاي اطفال به مدت چند سال از سيستم قانوني کشور عملا به اين کانون مهم و حياتي کم لطفي گرديد ولي درسال ٧٨ و با تصويب مجدد دادگاه اطفال بزهکار در قانون آئين دادرسي کيفري اين کانون جان تازه اي گرفت با اين وصف کانون اصلاح و تربيت وچگونگي ساختار و وظايف آن در آئين نامه اجرائي مربوط به اين کانون بر اساس قانون تشکيل دادگاههاي اطفال بزهکار مشخص گرديده است که براي نگهداري و تربيت اطفاالي که مورد آسيب هاي اخلاقي و اجتماعي قرار گرفته اند تاسيس شده ساختار اين کانون متشکل از يک قسمت نگهداري

موقت مي باشد که دراينقسمت کودکان ونوجوانان در بدو ورود تا زماني که تکليف آنان از طريق دادگاه يا مراکز ديگر روشن نگردد دراين قسمت نگهداري مي شوند. قسمت ديگر قسمت پذيرش و تشخيص و تحقيقات جرم شناسي است که با توجه به استفاده از متخصصان در علوم مختلف در علوم مختلف سعي در اصلاح و تربيت اطفال برهکار مي نمايند که اين عامال همراه با تحقيقات جرم شناسي بر روي عملکردهاي مختلف اطفال بايد صورت گيرد و قسمت ديگر قسمت آموزش اعم از آموزش فني حرفه اي و آموزش تحصيلي است و قسمت آخر زندان است که مربوط به آن دسته از اطفال که در سنين ١٥ وبالاتر مي باشند و مرتکب جنايتي شده اند و امکان اين باشد که اگر خارج از زندان باشند بر روي رفتار ديگراطفال تاثير منفي قرار دهند در زندان نگهداري مي شوند. با اين توضيحات کانون اصلاح و تربيت موصوف باآنچه که درحال حاضر در عالم خارج مي باشد تفاوت فراواني دارد. در صورتي که هدف شناسائي آسيب هاي بزهکاري اطفال و درمان اين آسيب ها مد نظر باشد مسلما بايد به ايجاد کانونهاي موصوف بر طبق قانون و تجهيز آنان در حد بيان قانون پرداخته تا به اهداف موردنظر دست يافته شود.

در هر حال به عنوان نتيجه مي توان گفت آسيبهاي وارده براطفال در جامعه کنوني ما بسيار زياد است به صورتي که اطفال زيادي در جامعه ما وجود دارند که به عناوين مختلف به انحرافات اخلاقي و اجتماعي متنوعي دچار مي باشند از جمله اين انحرافات معزل کودکان خياباني است که اين عارضه دست پرورده آسيب هاي مختلف اجتماعي است که براين رده سني وارد مي گردد واين قشر رابه بار مي آورد معزل کودکان خياباني که درحال حاضر نيز بحث اکثر مطبوعات و رسانه ها مي باشد در صورتي که ريشه يابي نگردد به همين صورت ادامه يابد حتي آينده اي تاريکتر در انتظار جامعه ما واين اطفال خواهد بود زيرا مسلما اين کودکان خياباني هستند که مجرمان به عادت و خطرناک جامعه ما خواهد بود. در همين راستا اقداماتي نيز از جانب استانداري ، مراکز بهزيستي ، وزارت بهداشت و درمان در راستاي اصلاحات لازمه در مورد اين کودکان خياباني انجام شده ازاين جمله است خانه هاي ريحانه که مقدمات راه اندازي آن از سال ١٣٧٧ شروع و از لحاظ اجرائي از سال ١٣٧٨ آغاز به کار نمود و حتي سازمانها و ارگانهايي از جمله کميته امداد خميني و سازمان فني و حرفه اي که به نوعي اين کودکان را تحت حمايت خويش قرار مي دهند بايد تجهيز گردند در هر حال آسيب هاي مربوط به اطفال بزهکار قابل شناسائي مي باشند مهمتر از شناسائي اين آسيب ها درمان و پيشگيري است که اميد است از طرف سازمان هاي مسئول به اين امر خطير در باب اين اطفال توجه بايسته گردد تا بتوان جامعه اي با افراد مسئول در آينده بسازيم وگرنه بابي توجهي به وضعيت اطفال بزهاکار در آينده جامعهاي بي بندوبار خواهيم داشت که مسلما از کنترل قوانين و مقررات نيز بيرون خواهد رفت.

يكي از مسائل پيچيده و ناراحت كننده فعلي كه توجه بسياري از محققين ، جامعه شناسان ،جرم شناسان و روانشناسان و متخصصين را به خود معطوف ساخته است موضوع مجرمين كم سن و سال يا اطفال و نوجوانان بزهكار ميباشد.

بزهكاري در معني و مفهوم لفظي عبارت است از ترك انجام وظيفه قانوني و يا ارتكاب عمل خطايي كه الزاماً عنوان جرم ندارد بهر حال اين اصطلاح غالباً معادل جرم و بويژه درباره جرايم ارتكابي از سوي اطفال و نوجوانان بكار ميرود. تعبير بزهكار در بعضي موارد به فردي نسبت داده ميشود كه صرفاً مرتكب جرم نشده بلكه بطور كلي فردي سركش و ضد اجتماعي است در مورد اطفال ميتوان به رفتارهاي اشاره كرد كه هر چند به ظاهر و به واقع جرم نيستند اما با توجه به اينكه اين رفتارها در دوره تكامل تكويني و رشد رواني بروز ميكنند ممكن است زمينه ساز ارتكاب بزه به معناي خاص يعني جرم شوند و گاه از همين كودك تبهكار ي حرفه اي بوجود بياورند از جمله اينگونه رفتارها ميتوان به ،فرار از مدرسه، توهين به بزرگترها ،تخريب اموال عمومي ،فرار از سلطه والدين و ولگردي اشاره كردبيترديد عوامل مختلفي دربروز اينگونه رفتارها از جانب كودك سهيم هستند و ميتوان از كمبودهاي عاطفي او در خانواده و اجتماع به عنوان يكي از مهمترين علل نام برد.

امروزه تقريباً در تمام جهان هر يك از كشوها براي اطفال و نوجواناني كه رفتار و تمايلات خاص خود را دارند به كار ميبرند،با وجود اين اسامي و عناوين كه براي اطفال و نوجوانان بزهكار به كار ميبرند آيا ميتوان تصور نمود كه هر طفل و نوجواني كه خود را با معيارهاي خانوادگي و اجتماعي هم آهنگ نسازد بالاخره روزي سر از جرگه بزهكاران در خواهد آورد.در اين خصوص در كشورهاي مختلف نظرات متفاوتي وجود دارد مثلاً در قاهره جمع كردن ته سيگار از خيابانه جرم است اطلاعات موجود از لاگوس و نيجريه نشان ميدهد كه سرپيچي و عدم اطاعت از والدين جرم مهم و بزرگي محسوب ميشود در فرانسه بلژيك سويس نيز عنوان بزهكار به طفلي اطلاق ميشود كه جرمي را به صورت خلاف و يا جنايت مرتكب شده باشد در ايران طفل بزهكار به شخصي كفتي ميشود كه مرتكب عملي گردد كه قانون و شرع ارتكاب آن را منع كرده است و يا ترك عملي كه انجام آن واجب و لازم دانسته چنين كسي در اسلام گنهكار و مجرم شناخته ميشود و اگر توبه نكند بايد مجازات شود چهبراي جرمش حد و حكم مشخصي تعيين شده يا نشده باشد و در صورت دوم به دستور حاكم شرع و مجتهد جامع الشرايط و مرجع صلاحيتدار تاذيب و تعزير ميشود. 

انواع جرايم ارتكابي اطفال و نوجوانان

انواع جرايم ارتكابي اطفال و نوجوانان

انواع مختلف جرايم اطفال از قديمي ترين در جوامع بشري وجود داشته و ميتوان گفت كه از عمر اين پدده اجتماعي همانقدر ميگذرد كه از عمر جوامع بشري گذشته منتهي بايد توجه داشت كه تا قبل از انثلاب صنعتي نوزدهم اينگونه جرايم به درستي شناخته نشده بود و آن چنان وسعت و گسترش نيافته بود.كه جنبه يك پديده اجتماعي را پيدا نمايد از قرن نوزدهم به بعد است كه جرايم اطفال و نوجوانا به عنوان يك پديده اجتماعي مورد توجه انديشمندان و علماي حقوق جزا قرار ميگرد.

البته بايد خاطر نشان نمود كه نوع جرم ارتكابي اطفال بنا به علل و انگيزه و كيفيت اعمال ارتكابي با بزرگسالان متفاوت ميباشد اطفال غالباً جرايم را به صورت گروهي و گاهي با تشكيل باندهاي متفاوت مرتكب ميگردند در صورتي كه بزرگسالان غالباً به صورت انفرادي مرتكب اعمال بزهكارانه ميشوند.

در اكثر جوامع بالاخص جهان سوم تفاوتهاي فاحشي بين جرايم دختران و پسران وجود داشته و نسبت بزهكاري اناث نسبت به بزهكاران ذكور به مراتب كمتر است و نهايتاً جرائم بر ضد اموال بزرگترين رقم بزهكاري اطفال و نوجوانان را تشكيل ميدهد.

بخش اول : جرايم بر ضد اشخاص

در زمره جرايم بر ضد اشخاص، ارتكابي توسط اطفال و نوجوانان بزهكار ميتوان به اعمال منافي عفت ايراد ضرب و جرع عمدي و يا غير عمدي اشاره نمود.

بخش دوم :جرايم بر ضد اموال

موضوع ديگري كه در كليه اجتماعات گذشته و در حال به طور نسبي وجود دارد جرايم بر ضد اموال است كه با توجه به محيط زندگي مردم ، ميزان و نوع آن در هر اجتماعي نسبت به اجتماع ديگر متفاوت ميباشد به طور كلي تعداد سرقت اطفال و نوجوانان تسبت به ساير جرايم به اندازه اي زياد است كه ميتوان حتي جرايم اطفال و نوجوانان را به سرقتهاي ارتكابي آنان اختصاص داد.

بخش سوم : جرايم بر ضد نظم عمومي جامعه

هر اجتماعي طبق آداب و سنن ، رسوم ومعتقدات اخلاق و ديني ،وضع اقتصاديو سياسي داراي اصول و قواعدي است و اگر فردي در جامعه اصول و قواعد مزبور را مراعات ننمود و بخواهد نظم عمومي جامعه رامختل نمايد جرم محسوب و قابل تعقيب و مجازات ميباشد از جمله اعمالي كه از نظر اجتماع ناپسنديده بوده و مخل نظم عمومي محسوب ميشوند عبارتند از:

الف: اعتياد به مواد مخدر و توزيع آن

ب: ولگردي

ج : جرايم منكراتي:

1- بيحجابي و بد حجابي

2- پخش موسيقي مبتذل

3- برگذاري و شركت در مجالس لهو لعب

علل ارتکاب بزهکاری اطفال و نوجوانان

شناسایی شخصیت اطفال و نوجوانان و پي بردن به علل ارتکاب جرم از مهمترین وظایف هر دادرس دادگاه اطفال است تنها توجه به عملی که از مجرم سرزده بدون توجه به شخصیت او کاری است عبث و بیهوده.

در امور جزائی کوشش می شود که بیش از صدور رای دادگاه ، علل ارتکاب جرم روشن شود و اقدام نامعینی متناسب به عمل آید به نحوی که از وقوع نظایر آن جرم در آینده جلوگیری شود و این نکته به خوبی می رساند که توجه حقوق جزا بلاخص در مورد اطفال و نوجوانان به آینده است نه گذشته و مجازات جنبه انتظامی ندارد. بلکه جلوگیری از وقوع و تکرار جرم مشابه است. مجرم را برای آن تحت یک سلسله رژیم اقدامات تامینی قرار می دهند که در آینده از میزان جرم کاسته شود.

(پس از تولد، محیط خانواده مهمترین عامل موثر در تکوین و تحویل شخصیت کودکان است). اگر محیط خانواده سالم و مناسب باشد، در کودک اعتماد به نفس و مهر و محبّت، همسازی، انطباق، قدرت پذیرش مسولیت و بالاخره شخصیت سالم به وجود می آید برعکس در خانواده ناسالم رشد طبیعی شخصیت کودک، کند صورت می گیرد و او را آماده بزهکاری می سازد.

شخصیت کودک از زمان تولد تحت تاثیر رفتار پدر و مادر و دیگر اعضاء خانواده قرار می گیرد و در واقع پایه های شخصیت در خانواده گذاشته می شود. اما عوامل دیگری نیز مانند رفتار همسایه ها، دوستان کودک، محیط مدرسه وآموزشی در شخصیت کودک اثر می گذارد.(مدرسه می تواند رابطه صمیمی با کودک برقرار کرده و او را آماده پذیرش مسولیت، تصمیم گیری و حل مسائل زندگی سازد بنابراین آموزگاران نیز مانند پدر و مادر در شکل دادن شخصیت تاثیر دارند.)

فرهنگ جامعه نیز بر شخصیت افراد تاثیر می گذارد. شخص پس از مرحله کودکی و نوجوانی در مسیر جدید فرهنگی قرار می گیرد و با فرهنگ غیر مادی جامعه خود آشنا می شود و از آنها متاثر می شود. او ناگزیر است که در اجتماع زندگی کند. بامبانی دینی و امور مذهبی آشنا شود. معیارهای اخلاقی را بپذیرد ودر روشنی تکامل خود از همه جنبه های فرهنگی جامعه برخوردار شود. به این ترتیب نفوذ فرهنگ و جامعه و به عبارت دیگر کلیه جنبه های فرهنگی و نیرو های اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی در تغییر و تحول شخصیت اثر می گذارد و سبب رفتار بهنجار و یا ناهنجار شخصیت می شوند. بنابراین تکامل شخصیت انسان در اجتماع تحقق می یابد شرایط نامناسب اجتماع نیز سبب پریشانی فرد شده و با ایجاد عقده های روانی وکشمکش وتضاد درونی واحساس محرومیت فعالیت های شخصی را از مسیر طبيعی خارج میکند.با توجه به مطالب فوق وبه منظور تسهیل در مطالعه علل بزهکاری اطفال ونوجوانان، عوامل مزبور را در دو گروه مورد بررسی قرار می دهیم ( یکی علل مربوط به شخص بزهکار ودیگری مربوط به جامعه ، فرهنگ وتعلیم وتربیت که در خارج از شخص بزهکار وجود دارد.گروه اول که به عوامل بزه زاری داخلی ) شامل کلیه عوامل انسانی وروانی اعم از ساختمان بدن،طرز کار غدد داخلی ،ناراحتی های روانی ،بیماری های جسمی وعفونی ومغزی می باشد(درصورتی که عوامل خارجی در خارج از شخص انسان قرار داشته باشد.)وشامل کلیه تاثیرات ناشی از محیط اعم از محیط خانوادگی ،وضع اجتماعی،وضع اقتصادی وغیره می باشد.

مبحث اول: عوامل بزه زاری داخلی

برخی از خصوصیات وصفات فردی،طفل را به سوی بدکاری سوق می دهد.این خصوصیات درونی ومربوط به شخصیت مجرم است پاره ای ازاین صفات که جزء سجایای فردی محسوب می شوند عبارتند از : فراغت ، عوامل ذاتی غیر ارثی واختلاف درونی.

*وراثت : (یکی از عواملی که شخصیت فرد را تحت تاثیر خود قرار داده ومورد توجه جرم شناسان نیز واقع شده است).عوامل ارثی است.همانطور که انسان از لحاظ مالی وارث بستگان خود می باشد ممکن است از نظر فردی نیز وارث استعدادها خود صفت های خوب وبد نیاکان خود که از راه وراثت به او منتقل می شودباشد شباهت ظاهری والدین با کودکان چون سیاهی چشم یا سپیدی رخسار ومقایسه رفتارهای پدرومادر با فرزند چون نحوه اخم شکل مهر ،نوع لبخند مانندی این ها وراثت را همیشه به عنوان یک پدیده قابل تامل مطرح کرده است.(در شریعت مقدس اسلام نقش وراهنما مورد توجه بوده واز وراثت با کلمه " عرق" یاده شده است)

* عوامل ذاتی غیر ارثی : قبل از انعقاد نطفه وتشکلیل جنین عوامل ارثی به نحوی از طریق زنها در شخصیت افراد موثر واقع می شود.عوامل دیگری نیز وجود دارند که از زمان انعقاد نطفه تا زمان تولدروی جنین اثر می گذارندوتاثیر هر یک از عوامل درشخصیت طفل غیر قابل انکار است.شامل:الف: عوامل مربوط به دوران حاملگی :

سن مادر

سوءتغذیه

تاثیر داروهای شیمیایی

تاثیر الکل ومواد مخدر

بیماریهای مادر دردوران بارداری

حالات حیجانی عاطفی مادر

تاثیر تشعشات رادیو اکتیو

 

 

 

ب : عوامل مربوط به دوران زایمان :

علاوه بر عوامل مربوط به دوران بارداری عوامل دیگری وجود دارند که بر نوزاد اثرگذارده وشخصیت او راتحت تاثیر قرار می دهد. به عنوان مثال : استعمال داروهای بی هوشی وانبر قابلگی هنگام تولد به منظور عدم احساس درد ، اگر مقدار آن زیاد باشد.ممکن است روی مغز را اعصاب نوزاد موثر واقع شود.

* اختلافات روانی

تحقق وپیدایش پدیده جنایی را نباید منحصر به عوامل فیزیکی وزیستی نمود.درست است که در برخی از موارد ،عوامل زیستی تاثیر فراوانی در پیدایش جرم دارند . ولی با این عوامل به تنهایی قادر به ایجاد پدیده ضد اجتماعی نبوده بلکه بایستی با عوامل روانی توام گردیده ومجموعاً کسی را وادار به ارتکاب پدیده جنایی نماید. چرا که انسان مجموعه ای است از تن وروان واین دوقسمت چنان به یکدیگر وابسته اندکه جدایی آنها امکان پذیر نیست.

مبحث دوم : بزه زاری خارجی

همانطور که عوامل بزه زاری داخلی ، یعنی عوامل روانی وعوامل زیستی فراوان بوده والحصاء ممکن نیست. به همین ترتیب نیز تعداد عوامل بزه زاری خارجی نیز کم نمی باشد. در این جا سعی می شود که تعدادی از این عوامل مورد اشاره قرار گیرند.

مشکلات ناشی از زندگی خانوادگی طفلی که در محیط خانوادگی خود دارای اطرافیان دلسوز ومهربانی نباشد. طبعاً احساس بد بختی نموده وسعی می کند خودرا حتی المقدور از کانون خانوادگی دورساخته وسعادت وآرامش گمشده را در محیط های خارجی بیابد. مشکلات ناشی از زندگی خانوادگی شامل موارد زیر می باشد.

الف : آلودگی های خانواده

ب: ناسازگاری ونابسامانی های موجود درخانواده

ج: قیود خانوادگی

د: فقدان والدین

*مشکلات ناشی از عوامل اجتماعی

این عوامل شامل تمام اوضاع واحوال ومقتضیات عمومی یک اجتماع است. که برروی تمام افراد آن جامعه اثر مشترکی دارد خود به دودسته تقسیم می شود:

الف : محیط اجتماعی

ب: تاثیروسایل ارتباط جمعی

الف) محیط اجتماعی :

محیط از نظر کمی به محیط های کوچک وبزرگ واز لحاظ کیفی به محیط های طبیعی ،فرهنگی ،اقتصادی وغیره تقسیم می شود.

ب) تاثیر وسایل ارتباط جمعی :

وسایل ارتباط جمعی نظیر رادیو ،سینما ومطبوعات از جمله عواملی هستندکه در هدایت ، تربیت وسازندگی وبالا بردن شعور اجتماعی اطفال ونوجوانان نقش موثری ایفا می کنندبرعکس اگر جهت آن برخلاف خیروصلاح عمومی باشد.می تواند باعث گمراهی ، انحراف ، فساد ، آلودگی وگاهی بزه کاری اطفال ونوجوانان شود.

عوامل بازدارنده بزهکاری اطفال ونوجوانان

همان طور که نمی توان هیچ یک از امراض را به طور قاطع وکلی از بیخ وبن ریشه کن نم.دهمتن طور هم ریشه کن ساختن قطعی بزهکاری اطفال ونوجوانان کاری است بس مشکل وحتی غیر ممکن ، با وجود این روشهایی وجود داردکه با استفاده از آن می توان از راتکاب به جرائک ارتکابی اطفال ونوجوانان را به نحو محسوسی تقلیل داده واز گسترش روز افزون آن جلوگیری نمود.

مبحث اول : ضرورت مبارزه جامعه با پدیده ضد اجتماعی:

هر سال پدیده ضد اجتماعی خسارات فراوان جانی ومالی وناموسی به مردم وکشور وارد می نماید.پدیده ضد اجتماعی نه تنها جان ومال وناموس وشرف مردم را مورد حمله وتعرض قرار می دهد، بلکه خسارات هنگفتی نیز به مملکت وجامعه وارد می نمایدجامعه مجبور است مخارج دادگستری ونیروی انتظامی وکلیه نهاد های وابسته به قوه قضائیه بپردازد مجموع این خسارات را دانشمندان تاوان نامیده اند.ولی در مورد تاوان وقیمتی که اجتماع باید برای بزهکاری بپردازد مطالعاتی در مملکت ما به عمل نیامده است.

*ضرورت وطرق مبارزه :

برای مبارزه اساسی بایستی با علل مبارزه نمود نه با معلول قرنهاست که دولتها راه مبارزه بابزهکاری را در برقراری مجازات ویا تشدید مجازات دانسته اند.در اواخر قرن نوزدهم آنر یکوفری دانشمند جرم شناس ایتالیایی با پیشنهاد تلی ابیر دیگلری به جای مجازات معتقد بودکه ( برای دفاع جامعه در قبال بزهکاری واعتلاء سطح اخلاقی مردم، کوچکترین پیشرفت در وسایل واقدامات جلوگیری از جرم كه هزار بار بیش از وضع به هم ريخته یک دوره حقوقی جزا ارزش دارد).این گفته ابير هنوز هم ارزش خودرا از دست نداده است.

در مهرماه سال 1369 بیش از یکصدو پنجاه تن از سران سیاسی کشورها ویا نمایندگان بلند پایه بار دیگر با هدف بهبود وضعیت کودکان در دهه ی پایان قرن بیستم در مقر اصلی سازمان ملل گردهم آمدند. در این گردهمایی اهدافی جهت اجراء به کلیه کشورها توصیه شده است.

*فرق بین مجرم و غیرمجرم:

(مجرم کسی است که دارای ظرفیات کیفری بوده و در موقعیت خاص مرتکب جرم می شود) این گفته کاملاً درست و منطقی است. در همه ی افراد ذراتی از تمایلات ارتکاب جرم وجود دارد چه کسی می تواند ادعا کند که هیچ گاه در ضمیر باطنش خطور نکرده که مرتکب جرمی شود(چه کسی می تواند ادعاکند که در لحظات خشم و غصب و عصبانیت قصد زدن طرف مقابل نداشته باشدولی همه مردم مرتکب جرم نمی شوند. تعلیم و تربیت، تنفر از آزار و اذیت به دیگران ، احترام به هم نوع ترس از بیآبرویی و بالاخره ترس از مجازات کیفری اکثریت مردم را از ارتکاب جرم باز می داردکه این مجرم کسی است که این سدهای اخلاقی و اجتماعی در او موثرنبوده و نمی تواند او را از ارتکاب جرم باز دارد.)فقدان سدهای اخلاقی واجتماعی موجب پیدایش (ظرفیت وشخصیت فکری)درمجرم می شود.

مبحث دوم: طرق پیشگیری از ارتکاب بزه اطفال

اعتقاد عمومی براین است که گسترش برنامه های اجتماعی نظیر : گواهی ازدواج ،تاسیس درمانگاهای ویژه زنان باردار وایجاد زایشگاه ها ودرمانگاههای ویژه نوزادان ،برقراری وکمک هزینه های خانوادگی وبالابردن سطح آموزش وپرورش وچندین عوامل دیگر ،مناسب ترین راه برای پیشگیری از ارتکاب بزهکاری اطفال ونوجوانان می باشد.

مقررات مربوط به قبل از تولد اطفال :

در مبحث گذشته گفته شدکه عوامل ارثی وعوامل ذاتی غیرارثی تا چه میزان درارتکاب جرائم اطفال ونوجوانان موثر می باشد.اگرچه امروزه اغلب اطفال غیرعادی وبه اصطلاح آنور مال قابل معالجه ودرمان بوده ولی برخی از روانشناسان عقیده دارندکه علاج واقعه راقبل از وقوع باید گرفت جهت حصول این هدف می بایست که:

مبارزه جدی وقاطع علیه امراض خانمان براندازی چون سل، سیخلبس ، سرخک وناراحتی های روانی ارثی از طرف دستگاههای بهداشتی به عمل می آید.

باید در مورد جلوگیری از مصرف بعضی قرصها وداروهای ضد آبستنی دقت کافی به عمل آید.

برای حفظ حمل کودکی که هنوز به دنیانیامده درکشور ما مقرراتی تصویب گردیدفیالمثل درقانون جزا سقط جنین ريا، جرمی جنایی محسوب می شود.مگر بانظر پزشکی . گاهی سقط جنین به منظور جلوگیری از ازدیاد نسل صورت می گیردکه از نظر مقتل این علت موجه دانسته نشده ولی دربرخی از کشورها مانند فرانسه سقط جنین تا 10 هفته اول بارداری ودر آلمان تا 3ماه حتی بدون نیاز پزشکی جایز دانسته شده است.

مادران باید از استعمال الکل ومواد مخدر ومشروبات الکلی دردوران حاملگی خودداری نمایند.چراکه تجربه وآمار نشان می دهد. کهاستعمال الکل ومواد مخدر درپیدایش جرائم تاثیر فراوان داشته ودارد.

_مقررات بعد از تولد طفل:

الف: ایجاد محیطی آرام وسالم در خانواده

ب: تامین آموزش وپرورش مناسب

الف) برای اینکه خانواده از محیطی آرام وسالم برخوردار باشد رعایت نکاتی ضروری است:

1-برقراری دوستی و تفاهم بین والدین

2- همبازی شدن با کودک ونوجوانان

3- احتراز از رقابت محبت فرزندان

4- عدم ایجاد ناسازگاری در محیط خانواده

5- عدم پرخاشگری والدین نسبت به خود ویا نسبت به فرزندان

6- پرورش حس اعتمادبه نفس

7- تامین محیط مسکن مناسب

8- جلوگیری از تحریک جنسی فرزندان

9- تامین نیازهای مادی و معنوی

ب:تامین آموزش و پرورش مناسب:

بعداز محیط خانواده که محیطی غیر انتخابی و حقی برای کودک و نوجوان است محیط مدرسه و کلاس درس موثر در پیشگیری بزهکاری اطفال ونوجوان می باشد.

نقش مدرسه در پیشگیری از بزهکاری

نقش معلم در پیشگیری از بزهکاری

1- مدرسه به عنوان یک واحد کنترل اجتماعی به دانش آموزان می آموزد که چرا به خاطر هدف و نظم جامعه آموزشی لازم است مقررات را رعایت کند. مدرسه اصل پاداش و کیفر را تعلیم می دهدو کودک می آموزد با کارو تلاش و رفتار مناسب پاداش شایسته بگیرد در غیر این صورت کیفری ببینلی.

2- هیچکس به اندازه معلم برای آفریدن یک محیط مساعد، دلپذیر، صمیمی و توام باگذشت و همکاری مسولیت ندارد. چراکه در جریان تعلیم و تعلم در شرایط معلم نقش مفتاح مشکلات را به عهده دارد و خلاقیت از آن اوست.

رويکرد نوين حقوق انگلستان به بزهکاری اطفال

واژگان كليدي: سن مسووليت كيفري، رشد جزايي، اماره عدم رشد، پيشگيري زودرس، اقدامات اصلاحي-تربيتي، قرارهاي كيفري و غيركيفري
فرايند تحول تدريجي رشد جزايي ممكن است به دو صورت در قوانين كيفري مورد توجه قرار گيرد. در قالب اماره‌هاي عدم رشد؛ بدين ترتيب كه تا سنين خاصي اماره غير قابل رد عدم رشد لحاظ شود كه خلاف آن قابل اثبات نبوده و طفل را به كلي از مسووليت مبري مي‌سازد. در مورد اطفال در سنين بالاتر نيز اماره قابل رد عدم رشد وضع شده و در صورتي كه رشد جزايي طفل اثبات شود مسوول شناخته مي‌شود. رويكرد دوم تدريجي نمودن نوع و شدت واكنش‌هايي است كه در پاسخ به پديده مجرمانه اتخاذ مي‌شود. با توجه به تدريجی بودن فرايند رشد کيفری، قانونگذار مي‌تواند واکنش هايي متفاوت و متناسب با هر مرحله، نسبت به رفتار مجرمانه ارائه نمايد. بدين ترتيب به جای آنکه اطفال بزهکار در پس مصونيت ناشی از وجود اماره های عدم رشد از کنترل سيستم قضايي خارج شده و در جامعه به حال خود رها شوند، مورد مداخله زودرس قرار گرفته و اقدامات تربيتي و اصلاحي لازم نسبت به آنها به اجرا در مي‌آيد. اعمال صحيح اقدامات حمايتي و تربيتي اطفال را از محيط‌هاي جرم‌زا خارج نموده، آنها را با نتيجه اعمالشان روبرو کرده و احساس مسووليت را در آنان تقويت مي‌کند.
در حقوق انگلستان از قرن چهاردهم رويكرد نخست مد نظر قرار گرفت. اماره عدم رشد"
Doli Incapax" بزرگترين ابزار تضمين حقوق کودکان در دوران اعمال مجازاتهای سخت و خشن محسوب می‌گشت. در سالهای اخير اماره عدم رشد مورد انتقادات فراوان قرار گرفت و نتيجه آن حذف اماره قابل رد عدم رشد ويژه اطفال 14-10 ساله و به جای آن تمسک به طيف وسيعي از واکنشهاي اجتماعي نسبت به بزهکاری اطفال بود. هدف از اين دگرگوني تمرکز بر برخی يافته های نوين جرم‌شناسي نظير لزوم مداخله در فرايند رشد اطفال و تکيه بر پيشگيري زودرس بود. در اين مقاله پس از بررسی اجمالي اماره عدم رشد، به بررسی و تشريح واکنش‌هايي که در رويکرد نوين حقوق انگلستان پيش بيني شده اند، می پردازيم.
اگرچه در قانون مجازات اسلامي هيچ رويکرد علمی نسبت به بزهکاری اطفال اتخاذ نشده اما واکنشهای پيش‌بيني شده در لايحه رسيدگي به جرايم اطفال و نوجوانان كه در دست بررسي است- اگر چه غالبا رونويسي از قوانين قبل از انقلاب اسلامي مي‌باشند- تحول بنياديني در حقوق كيفري اطفال ايران پديد مي‌آورند. با توجه به اينكه لايحه مذكور مراحل نهايي تصويب را مي‌گذراند، در زيرنويس اين مقاله اشاراتي به آن صورت پذيرفته است. بررسی واکنش های موجود در سيستم حقوقی انگلستان که حاصل مطالعات گسترده قانونگذار انگليسي است، مي‌تواند به عنوان يافته‌هاي مطالعات تطبيقي راهگشای قانونگذار ما در جهت اصلاح قوانين موجود و وضع مقررات مناسب در مورد اطفال بزهكار باشد.
1.اماره هاي عدم رشد؛ مباني و انتقادات
1.1‌.انواع اماره هاي عدم رشد
تدريجي بودن فرآيند رشد جزايي از ديرباز در نظام كامن‌لا مورد توجه واقع شده و بدين ترتيب اماره هاي دوگانه‌اي در اين نظام بوجود آمدند. اولين اماره ?فرض غيرقابل رد عدم رشد? مي‌باشد و مخصوص كودكاني است كه در سنين عدم تميز مطلق قرار دارند. دومين اماره ?فرض قابل رد عدم رشد? است كه در مورد كودكاني كه داراي تميز نسبي مي‌باشند اعمال مي‌شود. دو گفتار آتي، اختصاص به معرفي اين دو اماره دارد.
1.1.1‌.اماره غيرقابل رد عدم رشد
نظام كامن‌لا از قرن چهاردهم اين اصل را كه اطفالي كه در سنين پايين قرار دارند، فاقد مسووليت كيفري مي‌باشند، مورد پذيرش قرار داد. در ابتدا مرزي براي اين محدوده سني وجود نداشت؛ اما بعدها سن هفت سالگي به عنوان حد بالاي آن منظور گشت. بدين ترتيب، اطفالي كه زير 7 سال سن داشتند قابل تعقيب كيفري و محاكمه نبودند. نكته حائز اهميت آن است كه مطابق رويه اتخاذ شده در نظام كامن‌لا، نه تنها چنين اطفالي فاقد مسووليت كيفري بودند، بلكه اصولاً اعمال اين گروه جرم محسوب نشده و به عبارت ديگر فاقد ?اهليت جنايي? بودند و در حقيقت عدم مسووليت آنها منتج از عدم اهليت جنايي بود. چنين رويه‌اي منجر به اتخاذ تصميمات غيرمنطقي از سوي برخي دادگاهها گشت كه يك نمونه آن پرونده والترز عليه لونت است . در اين پرونده، دادگاه عمل ربايش يك سه چرخه توسط طفل هفت ساله‌اي را سرقت محسوب نكرده و به دنبال آن عمل پدر و مادر طفل در گرفتن مال ربوده شده نيز مداخله در اموال مسروقه محسوب نشد.
قانون اطفال و نوجوانان مصوب 1933 در ماده 50، مرز سني عدم مسووليت را به هشت سالگي ارتقا دارد و پس از آن ماده (1)16 قانون اطفال و نوجوانان مصوب 1963 اين سن را به ده سالگي رساند. متن اين ماده به شرح ذيل است:
"
It shall be conclusively presumed that no child under the age of ten years can be guilty of any offence"
?بصورت قطعی فرض می شود که هيچ طفل زير ده سال مقصر در ارتکاب جرم شناخته نمي شود?
اشاره قانونگذار به اينکه نمي‌توان طفل را مقصر در ارتکاب جرم شناخت، تلويحا مبين آن است که بر خلاف رويکرد پيشين، قانونگذار عمل طفل را جرم دانسته ولي به علت فقدان مسووليت کيفري وی را قابل مواخذه نمي‌داند.
2.1.1. اماره قابل رد عدم رشد
همزمان با شكل‌گيري اماره پيشين، اماره ديگري در خصوص اطفالي كه در سنين بالاتري قرار داشتند پديد آمد. در ابتدا محدوده سني آن مشخص نشده بود؛ تا آنكه در قرن هفدهم، چهارده سالگي به عنوان حد بالاي اين اماره پذيرفته شد. حداقل اين اماره نيز همانگونه كه گفتيم ابتدا هفت سالگي بود كه بعدها به هشت و سپس ده سالگي ارتقا يافت. به موجب اين اماره، اطفال 10 تا 14 ساله فاقد اهليت جنايي بودند مگر اينكه ثابت مي‌گشت طفل در زمان ارتكاب جرم مي‌دانسته كه عملش خطاست. از نيمه اول قرن 19 اين شيوه بيان اماره بكار رفت:‌
?
A child [over ten but] under fourteen is in law not capable of committing a crime unless it is proved that at the time of the act he knew that it was wrong?
?طفل [بالای ده سال] و زير چهارده سال از لحاظ قانون ناتوان از ارتکاب جرم شناخته می شود مگر اينکه ثابت شود در زمان ارتکاب می دانسته عملش خطا است.?
معمولاً تعبير ديگري از اين اماره نيز بيان شده است كه بدين شرح است:‌
?
The child is presumed to be doli incapax?
?
Doli Incapax? عبارتي لاتين است. Incapax در مقابلcapax بوده و به معني عدم توانايي مي‌باشد. Doli نيز منشعب از واژه لاتينDolus به معني قصد مي‌باشد. اين اصطلاح از نظر لغوي عدم تحقق قصد مجرمانه در اطفال را مي‌رساند.
اين شيوه بيان مورد انتقاد قرار گرفته است و چنين گفته‌اند كه طفل مي‌تواند اعمال خود را همراه با وضعيت ذهني كه دربردارنده ?
dolus? (قصد) باشد انجام دهد، در حاليكه لزوماً‌ علم به اينكه عملش خطاست نداشته باشد . در حقيقت آنچه در اماره قابل رد عدم رشد مفروض است عدم درك و شناخت اطفال نسبت به ماهيت خطاكارانه اعمالشان است و نه فقدان قصد. در هر حال اين مساله مورد اتفاق همه حقوقدانان است و هيچ يك از نويسندگان از تعبير"Doli Incapax? فقدان قصد ارتكاب جرم در اطفال را مد‌نظر قرار نداده‌اند و استفاده از اين عبارت تنها به علت معمول بودن آن مي‌باشد.
بزرگترين مشكل حقوق انگلستان در اعمال اين اماره ابهام در محدوده آن بود. دادگاه عالي در پرونده ج ام عليه رونكلس سعي كرد اين ابهامات را رفع كند. در اين پرونده اظهار شد طفل بايد بداند عملش ?كاملاً‌ خطا? و ماوراي صرف شيطنت يا شرارت كودكانه است. در اينجا هيچ رهنمودي در خصوص معيار كاملاً‌ خطا بودن عمل و رابطه آن با درك ممنوعيت قانوني ارائه نشد. برخي اظهار داشته‌اند: ?آن چيزي كه لازم است طفل از قانون بداند اين است كه آيا پليس وي را بخاطر عملش به دادگاه مي‌برد يا خير? بنا بر اين عقيده، درك طفل نسبت به انواع مختلف جرايم و ماهيت آنها ضروري نيست. حتي برخي درك طفل نسبت به اصل ممنوعيت قانوني را نيز لازم ندانسته و علم وي به خطا بودن عمل (از نظر اخلاقي) را جهت رد اماره كافي مي‌دانند.
نكته مهمي كه بايد به آن توجه داشت اين است كه در مورد اعمال شيطنت‌آميز كودكانه نيز ممكن است طفل نسبت به ماهيت غيراخلاقي برخي از اين اعمال علم داشته باشد؛ اما دادگاه با تعيين معيار علم به كاملاً خطا بودن عمل سعي داشت ميان اين دو نوع بينش اطفال تفكيك قائل شود: جايي‌كه طفل با علم به ممنوعيت اخلاقي عمل، با اين تصور كه حداكثر با تنبيه پدر و مادر مواجه مي‌شود، مرتكب آن رفتار مي‌گردد و جايي‌كه طفل در مي‌يابد كه عملش با واكنش‌هايي فراتر از يك تنبيه ساده مواجه مي‌شود.
در كنار اماره عدم رشد ويژه اطفال، اماره غيرقابل رد ديگري در خصوص جرايم جنسي وجود داشت. مطابق اين فرض، پسري كه زير چهارده سال سن داشت، به علت ارتكاب تجاوز به عنف يا جرايمي كه مشتمل بر رابطه جنسي است -به عنوان مثال، رابطه جنسي با دختران زير سيزده سال- مجرم شناخته نمي‌شد. مبناي اين قاعده، عدم توانايي زيست‌شناختي اطفالي كه در اين سن قرار دارند بوده است. با اين وجود اگر در پرونده‌اي خاص ثابت مي‌گشت عملاً‌ رابطه جنسي برقرار شده است، باز هم چنين اتهامي وارد نبود. اين قاعده تا حدودي با مقررات مدني در تعارض بود چرا كه در رسيدگي‌هاي مربوط به نسب، ممكن بود پسري كه زير چهارده سال سن داشت به عنوان پدر طفل شناخته شود.
به جاي اتهام تجاوز به عنف، طفل متهم به تعرض منافي عفت يا تعرض كمتر از زنا مي‌شد. البته اگر طفل مرتكب معاونت در تجاوز به عنف مي‌گشت، تحت همين عنوان قابل محاكمه و مجازات بود و نه معاونت در تعرض منافي عفت . همانگونه كه گفته شد، فرض قانوني عدم امكان محكوميت اطفال زير 14 سال به اتهام تجاوز جنسي، ريشه در تفكر عدم قابليت زيست‌شناختي آنان در ارتكاب تجاوز جنسي داشت و نه عدم رشد فكري آنان؛ بدين لحاظ از بررسي بيشتر اين اماره مي‌گذريم. تنها اين نكته قابل ذكر است كه فرض مذكور در سال 1993 به موجب قانون جرايم جنسي ملغي گشت.
در خصوص اماره غيرقابل رد عدم رشد ويژه اطفال زير 10 سال ابهام زيادي وجود ندارد. نظير اين اماره در ساير كشورها وجود دارد و كلاً تمام سيستمهاي حقوقي متمدن پذيرفته‌اند كه اطفالي كه در زير سن مشخصي قرار دارند، بايد بطور مطلق از مسووليت كيفري مبري باشند. آنچه محل بحث است اماره قابل رد عدم رشد مي‌باشد كه خاص نظام كامن‌لا بوده و در حال حاضر نيز در برخي از كشورهايي كه سيستم حقوقي آنها مبتني بر كامن‌لا است وجود دارد . با توجه به اهميت اين اماره مباحث بعد را اختصاص به برخي از مسائل عملي پيرامون اين اماره و نيز انتقادات وارد بر آن مي‌دهيم.
2.1.انتقادات وارد بر اماره قابل رد عدم رشد
در سالهاي اخير اماره قابل رد عدم رشد در انگلستان مورد انتقاد بسيار قرار گرفت و اگرچه موافقين اين اماره با رد دلايل مخالفان بر ادامه وجود آن اصرار داشتند، سرانجام تلاش مخالفان تفوق يافته و قانون جرم و بي‌نظمي مصوب 1998 در ماده 34 صراحتاً اين اماره را كنار گذاشت. در اين گفتار با بررسي دلايل مخالفان و پاسخهاي ارائه شده به دنبال يك جمع‌بندي كلي در مورد صحت و سقم اين اقدام قانونگذار انگليسي مي‌باشيم. با توجه به تعدد ايرادات و انتقادات وارد شده، آنها را در پنج گفتار به شرح ذيل بررسي مي‌كنيم:
1.2.1.غير ضروري بودن اماره قابل رد عدم رشد
مهمترين دليل ارائه شده در رد اماره قابل رد عدم رشد، غيرضروري و غيرقابل استفاده بودن آن در زمان فعلي مي‌باشد. مخالفان به دو دليل عمده اين اماره را غيرقابل استفاده مي‌دانند:
1.1.2.1.رشد سريعتر اطفال در دوران فعلي
برخي مخالفان استدلال مي‌كنند كه امروزه اطفال نسبت به زمان شكل‌گيري اماره سريعتر رشد مي‌يابند. استفان اسكارلت در اين خصوص چنين نظر داده است:
?بديهي است كه اطفال در سالهاي آخر قرن بيستم نسبت به همسالان خود در دويست سال پيش بهتر آموزش مي‌يابند. يك طفل دوازده ساله در استراليا به تلويزيون، راديو و اينترنت دسترسي داشته و نسبت به يك طفل 12 ساله در سال 1769 در انگلستان فهم بهتري از جهان دارد.?
اين استدلال به دلايل ذيل مخدوش است:
اول: اثبات نشده است كه آموزش اجباري يا دسترسي به رسانه‌ها رشد ذهني طفل را سريعتر مي‌كند. در مورد آموزش گفته شده است: ?اين مساله محل بحث است كه آيا قرار دادن طفل در سيستم مدرسه نسبت به ورود وي در محيط‌هاي كاري در سن هشت‌سالگي يا كمتر - همانطور كه در زمان شكل‌گيري اماره چنين بوده است- موجب رشد سريعتر مي‌شود يا خير. دگرگونيهاي قرن بيستم، چه از نظر سيستم آموزشي و چه سيستم دادرسي اطفال به دنبال آن هستند كه روند كودكي را طولاني‌تر كنند و بدين‌ترتيب آن را دوره ثمربخش‌تري از زندگي شخص قرار دهند.?
لرد لري در پرونده سي عليه دادستاني چنين اظهار نظر كرده است: ?درست است كه آموزش اجباري وجود دارد و مدت زمان قابل ملاحظه‌اي هم وجود داشته است ... و احتمالاً اطفال امروزي سريعتر بالغ مي‌شوند؛ اما آموزش رسمي بهتر و زودتر، تشخيص سريعتر خوب و بد توسط طفل را تضمين نمي‌كند.?
رسانه‌هاي گروهي خصوصاً تلويزيون، به دليل افزايش خشونت در كودكان, معرفي و ايجاد الگوهاي ضد اجتماعي قهرمان و ... مورد انتقاد شديد جرم‌شناسان قرار دارند؛ به گونه‌اي كه به اعتقاد برخي اين‌گونه رسانه‌ها تاثير منفي در رشد فرد داشته و بدين‌ترتيب موجب افزايش ارتكاب جرم شده‌اند. بعلاوه رشد جزايي روندي است كه آموزش تنها قسمتي از آن است و به عوامل متعدد ديگر از جمله، رشد شناختي طفل و ميزان هوش وي بستگي دارد و به عبارت ديگر رشد جزايي از جنبه‌هاي فردي نيز متاثر مي‌گردد و صرف افزايش سطح آموزش عمومي منجر به تسريع رشد جزايي ?همه? كودكان نمي‌گردد. اماره قابل رد عدم رشد بدليل همين تفاوتهاي فردي در نظر گرفته شده بود؛ اگر متهم از رشد كافي برخوردار بود، اماره رد مي‌گرديد و در غير اين صورت فاقد مسووليت كيفري بود.
دوم: به فرض كه آموزش رسمي و رسانه‌ها رشد جزايي فرد را سريعتر كنند، معمولاً اطفالي كه نزد دادگاههاي اطفال آورده مي‌شوند, به اين منابع دسترسي كافي نداشته‌اند. ?با توجه به رابطه بين فرار از مدرسه و ارتكاب جرم و افزايش اخير ميزان اخراج از مدرسه ... در عمل بسياري از اطفال از بهره‌مند شدن از آموزش اجباري عمومي محروم مي‌شوند.? غالب متهماني كه نزد دادگاههاي اطفال آورده مي‌شوند, به خصوص آنهايي كه تعدد جرم دارند، در محيط‌هاي اجتماعي نامناسب رشد يافته‌اند. مشكلاتي كه اين اطفال با آنها مواجه‌اند شامل خانواده‌هاي غيرمستحكم، سابقه سوء‌استفاده, آموزش محدود، محروميت‌هاي اقتصادي و اجتماعي و ناتواني ذهني مي‌شود. بسياري از اين افراد حتي دوران آموزش ابتدايي را تمام نكرده‌اند؛ چه برسد به اينكه به اينترنت دسترسي داشته باشند.
2.1.2.1.حذف مجازات‌هاي خشن
برخي ديگر از مخالفان در توجيه غيرضروري بودن اين اماره چنين استدلال مي‌كنند:?در زمان شكل‌گيري اين اماره اطفال در معرض مجازات‌هايي شديد و خشن قرار داشتند و مثلاً مجازات مرگ براي اطفال در مورد جرائمي كه خفيف‌تر از قتل عمد بود وجود داشت. اما امروزه حقوق جزا بسيار متفاوت است و در مورد بيشتر نوجوانان، تاكيد دادگاهها در مورد مجازاتها بر پيشگيري از تكرار جرم است.?
در گذشته که غالب مجازاتها خشن، شديد و بدون توجه به نيازهاي کودکان بود، وضع اماره عدم رشد تضميني مناسب جهت حمايت اطفال در برابر سختگيری‌های سيستم دادرسی بود. اما امروزه رويکرد اصلاحي و حمايتی قانونگذار غالب کشورها، لزوم مداخله زودرس را توجيه مي‌نمايد. در مبحث مربوط به لزوم مداخله زودرس اين استدلال را مورد بحث و بررسي بيشتر قرار مي‌دهيم.
2.2.1.غيرمنطقي بودن اماره قابل رد عدم رشد
در مورد غير منطقي بودن اماره سه استدلال مطرح شده است
:
اول: اين اماره از يك طرف فرض مي‌كند كه طفل زير 14 سال قدرت تشخيص مجرمانه بودن رفتارش را ندارد و از طرف ديگر اجازه مي‌‌‌‌دهد چنين فرضي با دلايل رد شده و ثابت شود كه متهم از نظر رشد عقلي طبيعي مي‌باشد. در عمل، اين فرض در صورتي مي‌تواند رد شود كه دادستان مداركي دال بر اينكه متهم از رشد ذهني متناسب با سن خود بهره‌مند است، فراهم نمايد.
در پاسخ به اين انتقاد بايد گفت ممكن است در عمل ارائه دلايلي مبني بر طبيعي بودن رشد ذهني متهم و تناسب آن با سنش، براي رد اماره مورد پذيرش قرار گيرد ؛ اما بايد توجه داشت كه اين امر مبناي رد اماره نيست. مساله اساسي اين است كه آيا اطفال مربوطه مي‌دانسته‌اند عملشان كاملا خطاست يا خير و دلايلي در اين خصوص بايد ارائه گردد. رد غير منطقي اين فرض در عمل، دليل غير منطقي بودن اين اماره نيست. در حقيقت تنها مساله‌اي كه اين منتقدان آشكار مي‌كنند، مربوط به ابهام آنها در نوع دلايلي است كه براي رد اين اماره لازم است.
دوم: گفته شده است ?در اين اماره آنچه كه بايد استثنا باشد به عنوان يك قاعده فرض مي‌شود، يعني فرض مي‌شود كه متهم10 تا 14 ساله شناخت كافي به اندازه همسالان خود ندارد.?
در پاسخ بايد گفت: اولا بر چه مبنايي رشد كودك اصل است و عدم رشد وي استثنا؟ مسلم است كه اطفال تا سنين خاصي قطعا به رشد كافي نمي‌رسند؛ (مثلا بنا به فرض قانونگذار انگلستان تا 10 سالگي) حال چگونه است كه بعد از اين مدت به يكباره تمام كودكان به رشد عقلي دست مي‌يابند؟ اقتضاي اصل استصحاب اين است كه بعد از اين مدت نيز تا سنين خاصي طفل فاقد رشد كافي شناخته شود، مگر اينكه خلاف آن ثابت گردد.
ثانيا موضوع اماره اصلاً مقايسه طفل با همسالان خود نبود. بحث بر سر اين بود كه آيا متهم نسبت به درك ماهيت مورد اتهام رشد كافي داشته است يا خير. اينكه گاهي دادگاهها با توجه به رشد طبيعي طفل و مقايسه وي با ديگر همسالانش اماره را رد مي‌كردند، اشتباه و ناشي از عدم توجه كافي به مفهوم قاعده بود.
سوم: آلن ميكائيل در نشست پارلماني در مورد قانون جرم و بي‌نظمي چنين اظهارنظر نموده است:
?اين فرض كه اطفال 10 تا 14 سال نمي‌توانند بين خوب و بد تمايز قائل شوند، خلاف عقل سليم است. هركس با اطفالي كه در اين سنين هستند كار كرده است، مي‌داند كه آنها درك دقيقي از خوب و بد دارند و اگر در پرونده خاصي چنين دركي وجود نداشته باشد, دلايل مربوطه به دادگاه ارائه مي‌شود و بهتر است دادگاه سن و رشد مرتكب را در مرحله تعيين مجازات در نظر بگيرد.?
در مورد اظهارات ايشان بايد گفت منظور از تمايز خوب و بد چيست؟ بر اساس تحقيقات كلبرگ روانشناس آمريكايي، افرادي كه در مرحله اول از مراحل شش گانه رشد اخلاقي قرار دارند نيز مفهوم خوب و بد را مي‌شناسند. بر اساس ديدگاه آنها ?بد? عملي است كه تنبيه والدين را به دنبال دارد و ?خوب? عملي است به منظور اجتناب از تنبيه. مرحله دوم رشد اخلاقي نيز مشابه همين مرحله مي‌باشد. اما آيا اين درجه از شناخت و بينش جهت اعمال مسووليت کيفري مناسب است؟ برخلاف گفته ايشان آنچه مغاير با عقل سليم است، وضع مسووليت کيفري و اعمال مجازات بر طفلي است كه تخطي از قانون و ارتكاب جرم را در حد نافرماني از امر و نهي والدين خود مي‌داند.
3.2.1.تبعيض‌آميز بودن اماره قابل رد عدم رشد
ايراد ديگري كه به اين قاعده وارد شد تبعيض‌آميز بودن آن بود. برخي اظهار داشتند وجود اين قاعده باعث مي‌شود اطفالي كه در خانواده‌هاي محترم رشد يافته‌اند، نسبت به خانواده‌هايي كه از نظر اقتصادي و فرهنگي از موقعيت پايين‌تري برخوردارند، در موارد بيشتري مسوول شناخته شوند؛ چرا كه احتمال دارد در موارد بيشتري دادگاهها آنها را نسبت به درك خطا بودن عمل خود مسوول بشناسند و در نتيجه، اين اصل بين اين دو گروه از اطفال تبعيض ايجاد مي‌كند.
پاسخ به اين استدلال نيز روشن است: اولاً نبايد صرف اينكه طفل در خانواده‌‌اي با سطح فرهنگي و اقتصادي بالا رشد يافته است دليل رد اماره محسوب مي‌شد و در مورد چنين طفلي نيز، بايد دلايل كافي جهت اثبات رشد ارائه مي‌گرديد. ثانياً، اگر رشد جزايي اطفالي كه در اين گونه خانواده‌ها پرورش يافته‌اند، به طريق صحيح (و نه صرفاً با توجه به محيط خانوادگي آنها) اثبات شده و عملاً اين دسته نسبت به اطفالي كه در محيط‌هاي اقتصادي و فرهنگي نامناسب پرورش مي‌يافتند در موارد بيشتري محكوم مي‌شدند، اين را بايد به حساب تبعيض گذاشت؟ آيا منصفانه و معقول است طفلي را كه در محيطي رشد يافته كه از ابتدا با بايدها و نبايدهاي اجتماعي آشنا شده است، با طفلي كه در محيط‌هايي رشد يافته است كه نه تنها از آموزش هنجارهاي اجتماعي بي‌بهره است، بلكه تحت آموزش رفتارهاي مجرمانه و ضد‌اجتماعي نيز قرار مي‌گيرد برابر دانسته و با آنها به يك شكل برخورد كنيم؟
4.2.1.مبهم بودن اماره قابل رد عدم رشد
از جمله اشكالات وارد شده به اماره مبهم بودن آن است. دادستان بايد ثابت نمايد كه در زمان ارتكاب جرم، طفل مي‌دانسته است كه عمل وي ?كاملاً خطا? است. كاملاً خطا مفهومي مبهم است كه نه به معناي مجرمانه بودن عمل است و نه به معناي غيراخلاقي بودن آن.
به نظر نگارنده نيز استفاده از اين اصطلاح جهت تبيين رشد جزايي چندان مناسب نيست. رشد جزايي مفهومي كاملاً پيچيده است كه شامل اجزاي مختلفي چون علم به ماهيت رفتار، علم به آثار طبيعي عمل و درک آثار اجتماعي آن مي‌گردد و بستگي به عوامل مختلفي نظير ميزان رشد شناختي فرد، ضريب هوشي وي، ميزان برخورد با مسائل اجتماعي و ... دارد و نمي‌توان آن را در قالب مفهومي چون علم طفل به كاملاً خطابودن عملش خلاصه كرد. شايد بهترين راه حل قانونگذار انگلستان اين بود كه از اصطلاح ?رشد جزايي? استفاده نموده و با مشخص كردن برخي محدوده‌هاي آن، تبيين دقيق‌تر را به عهده رويه قضايي مي‌گذاشت و البته آشكار است كه نظرات روانشناسان و روانپزشكان، مي‌توانست مهمترين هادي قضات در تعيين قلمرو رشد جزايي باشد. در هر حال آنچه مسلم است اين است كه صرف ابهام داشتن اين مفهوم دليل حذف آن نمي‌شود.
5.2.1.لزوم مداخله زودرس
غالباً گفته مي‌شد كودكان بايد نتيجه اعمالشان را ببينند، اما اماره عدم رشد جلوي آن را مي‌گيرد؛ چرا كه به آنها كمك مي‌كند از مواجه شدن با نتيجه اعمالشان فرار كنند. آقاي ميكائيل در اين خصوص اظهار داشته است:
?اگر اطفالي كه در سنين مورد بحث (14-10 سال) قرار دارند مرتكب جرم شوند، ضروري است جرم آنها شناسايي شده و واكنش مناسب صورت پذيرد. مجازات مناسب و مداخله موثر در اين مرحله، از تبديل اين اطفال به مجرمان بالغ آينده جلوگيري مي‌كند. فرار از مسووليت نه به سود اطفال است.

برخی از نوجوانان غالبا در صورت فردی و گاهی به صورت گروهی به رفتارهای خلاف روی می‌آورند و به نوعی خرده فرهنگ بزهکاری وابسته می‌شوند. این گروه از نوجوانان ارتباط خود را با خانواده و مدرسه درهم می‌ریزند و با نفی موازین اخلاقی و قانونی به بزهکاری روی می‌آورند. بزهکاری در همه جای دنیا هست و در بین پسران بیشتر از دختران دیده می‌شود. فرار از منزل ، دزدی ، ضرب و شتم ، خرابکاری ، رفتار وحشیانه ، مصرف الکل و مواد مخدر ، هتک عفت ، قاچاق و قتل را می‌توان در شمار بزهکاری نوجوانان دانست.
وقتی یک نوجوان به نوعی از بزهکاری یا انحراف دچار می‌شود، تمایل او برای دست زدن به انواع دیگر بزهکاری یا انحراف بیشتر می‌شود. به همین دلیل نوجوانان دارای این مشکلات معمولا فقط یک انحراف ندارند. جیسور می‌نوسد: در حال حاضر شواهد کافی وجود دارد که همگی از وجود همزمان چند انحراف در هر یک از نوجوانان بزهکار اطلاع می‌دهند. وجود چند انحراف بویژه در افراد گرفتار به اعتیاد ، مصرف الکل ، خشونت و بزهکاری و فعالیت جنسی پیش از موقع بیشتر است.

انواع نوجوانان بزهکار

گروه اول

کسانی هستند که تا آستانه بلوغ در خانواده‌های نسبتا متعادل بزرگ شده‌اند ولی در دوره فاصله گرفتن از خانواده توسط افراد منحرف به مصرف الکل یا مواد مخدر کشیده شده‌اند. مصرف الکل و مواد مخدر بخصوص در سنین پایین باعث صدمه زدن به مغز می‌شود و رشد طبیعی را بهم می‌زند. این مصرف زمینه مساعدی برای رشد نابهنجاری جنسی و ناتوانی در کنترل رفتار ایجاد می‌کند و نوجوان را برای دست زدن به سایر جرائم آماده می‌کند و ممکن است بتدریج او را به سوی بزهکاری‌های دیگر و حتی خودکشی سوق دهد.

گروه دوم

نوجوانانی هستند که از زمان کودکی دچار مشکلات خانوادگی ، فقدان یکی از والدین فشارهای شدید مالی ، اختلال جسمی یا سوء استفاده جنسی طولانی بوده و از همان کودکی دچار اختلالات عاطفی - رفتاری بوده‌اند. خطر ابتلا به الکل و مواد مخدر و سایر بزهکاریهای نوجوانی در این گروه از نوجوانان بسیار بیشتر است. آنان به سادگی جذب گروه همسالان منحرف می‌شوند.

دلایل بروز بزهکاری

دلایل بزهکاری زیاد پیچیده است. بزهکاری برخی از نوجوانان صرفا به دلیل ناراحتی‌های شدید روانی آنان است. این گروه شامل جامعه ستیزهای اجتماعی نشده (نوجوانی که قراردادها و قوانین اجتماعی را زیر پا می‌گذارد بی‌آنکه احساس تقصیر کند) و افراد دارای اختلال عصبی است (نوجوانانی که دچار اضطراب یا کمرویی شدید هستند). تاریخچه زندگی نوجوانان بزهکار غالبا مملو از فقر سلامت روانی در دوره کودکی و بی‌قراری و تحریک پذیری است. گروهی از نوجوانان بزهکار حاصل فقر اجتماعی و فرهنگی محیط زندگی خود هستند.

روابط سرد با مادر در دوران کودکی ، همدستی با مادر در مقابل پدر و درگیری با وی ، داشتن والدینی خلافکار و همانند سازی با سایر بزرگسالان بزهکار نیز از جمله عوامل زمینه‌ساز بزهکاری نوجوانان است. نوجوانانی که زمینه خانوادگی از هم گسیخته یا زمینه روانی اجتماعی بزهکاری دارند دوستانی انتخاب می‌کنند که از نظر شخصیتی شبیه خودشان هستند و به این ترتیب گروههای نوجوانان بزهکار تشکیل می‌شود. معمولا در پشت پرده روابط این نوجوانان ، بزرگسالان بزهکاری را نیز می‌توان یافت که نوجوانان را وسیله دستیابی به اهداف غیر قانونی و غیر انسانی خود قرار داده‌اند.
ویژگیهای روانی اجتماعی و شخصیتی اعضای گروههای نوجوانان بزهکار از نظر درهم ریختگی خانواده طرز تلقی خصمانه نسبت به مدرسه و بی‌اعتنایی به ارزشها و باورها و سبک زندگی عمومی جامعه تا حد زیادی سبیه به یکدیگر است و هر چه دوستی و ارتباط آنان گسترش می‌یابد تاثیر بیشتری بر یکدیگر می‌گذارند و شباهتشان با یکدیگر افزایش می‌یابد.

درمان نوجوانان بزهکار

درمان نوجوانان بزهکار بخصوص آنان که از الکل و مواد مخدر استفاده می‌کنند و چند انحراف دارند، در قدم اول مستلزم جدا نگه داشتن آنان از محیط آلوده و ارتباط با افراد ناباب است، ترک مصرف الکل و مواد مخدر باعث تغییرات مثبت در عملکردهای مغزی این افراد شده و آنان را بتدریج به حالت عادی برمی‌گرداند و برای مراحل بعدی درمان آماده می‌کند. در مرحله دوم باید به این نوجوانان کمک کرد تا در محیط طبیعی زندگی و به عنوان افرادی که مشکلی دارند که باید حل شود، پذیرفته شوند.
بدون پذیرش این مشکل امکان مقابله واقع بینانه با آنان بوجود نخواهد آمد. در برخی از نوجوانان که دچار اختلال استرس پس از سانحه شده و از ناراحتیهای ناشی از مشکلات مشکلات جسمی و یا سوء استفاده جنسی رنج می‌برند، علاوه بر اقدامات فوق لازم است از روش فراخوانی مواد سرکوب شده به سطح هوشیاری نیز استفاده شود تا با رها شدن از فشار واقعه‌های گذشته و ارزشیابی مثبت از خود توانایی ایفای نقشهای سالم جنسیتی در آینده را بدست آورند.

آینده بحث

ظرفیتهای شناختی نوجوان به ما کمک می‌کند تا درمان مشکلات او را روش شناختی دنبال کنیم. او از این طریق می‌تواند با آگاهی یافتن از نتایج رفتار خود توانایی خویش را برای مقابله با مشکل و انتخاب رفتارهای بهتری که نتایج رضایت بخش داشته باشد گسترش دهد. ما هرگز نمی‌توانیم در یک زمان به حل مسائل رشدی نوجوان بپردازیم به همین دلیل باید در هر یک از حوزه‌های رشد او جداگانه کار کنیم و موقعیت درمانی در یک حوزه از رشد ، مقدمه موفقیت در حوزه دیگر قرار داده شود.
نکته مهم دیگر اینکه درمان نوجوانان بزهکار مستلزم همکاری و مداخله موثر و نزدیک خانواده اوست. اگر خانواده بتواند به نحو موثری نقش خود را در کنترل انحراف نوجوان ایفا کند کمک بزرگی به درمان خواهد کرد. ایفای چنینی نقشی پس از درمان و در مرحله پیگیری تا رسیدن نوجوان به استقلال و رشد دوره جوانی و بزرگسالی نیز ضرورت دارد. والدین یا سرپرست نوجوان باید کمک کند تا او از ارتباط خانوادگی محکم‌تر و حمایت کننده‌تری برخوردار شود.

  فقر و بيکاري، پايه و عامل بسياري از بزهکاريها در جامعه است

زنجان - شماري از شهروندان زنجان ، فقر و بيکاري را مبنا و عامل بروز بسياري از بزهکاريها در جامعه دانستند و تلاش مضاعف مسوولين جهت مقابله با اين معضل اجتماعي را خواستار شدند.      

اين افراد در گفت وگو با خبرنگار ايرنا، بزهکاري را معلول اقتصاد بيمار بيان کردند و گفتند: حل مشکل و معضل بيکاري، موجب کاهش چشمگير بزهکاري، اختلالات رواني و اجتماعي مي شود.
يک شهروند زنجاني گفت: بزهکاري معضلي بسيار خطرناک است که شخص، خانواده و جامعه را با مشکل جدي مواجه مي کند و نبايد از کنار آن به سادگي گذشت.
"
محسن حيدري" افزود: فردي که به اين عارضه دچار مي شود ديگر به جان و مال خود و خانواده بها نمي دهد.
وي، خاطرنشان کرد: خانواده ها بايد نسبت به اين امر مهم هوشيار باشند و اجازه ندهند فرزندان معصوم و آينده سازان کشور بااحساس برخي کمبودها توسط افراد سودجو و فرصت طلب به انحراف کشيده شوند.
شهروند ديگري نيز بيکاري و بي توجهي مسوولان به مشکلات قشر جوان را عاملي براي ترويج بزهکاري ذکرکرد و گفت: وقتي جوان از همه جا باز مي ماند و هيچکس به مشکلات او رسيدگي نمي کند، به احتمال زياد به انحراف کشيده مي شود.
"
امير عزيزي" بابيان اينکه بخش عمده اي از جمعيت کشور را قشر جوان تشکيل مي دهند، تصريح کرد: بي توجهي به نيازهاي روحي و عاطفي جوانان، زمينه را براي بزهکاري هموار مي کند.
يک استاد دانشگاه نيز گفت: جلوگيري از سقوط جوانان در خلا فرهنگي، تبيين ارزش اسلامي و اخلاقي با شيوه هاي نوين و تقويت حس خودباوري در اين قشر عامل مهمي جهت کاهش گرايش به بزهکاري محسوب مي شود.
"
عباس قنبري" افزود: بايد جهت شناسايي و پيشگيري از وقوع جرايم از کارشناسان مجرب در امور فرهنگي کمک گرفت.
وي، به نتايج زيانبار بيکاري قشر جوان اشاره کرد و يادآورشد: تازماني که مشکل بيکاري و فقر حل نشود، جامعه باانواع معضلات و بزهکاري دست وپنجه نرم خواهد کرد.
قنبري، افزود: پرداختن به يک سري فعاليت هايي که به نوعي خلاف هنجارها و عرف جامعه باشد، بزهکاري ناميده مي شود.
يک دانشجوي حقوق نيز بيکاري رااز مهم ترين عوامل بزهکاري و ناهنجارهاي اجتماعي بيان کرد و گفت: با برنامه ريزي و ايجاد اشتغال مي توان از وقوع بسياري از ناهنجاري ها پيشگيري کرد.
"
مجتبي محمدي" بزهکاري را يک پديده اجتناب ناپذير جهاني دانست و اضافه کرد: اين معضل اجتماعي، اثرات سوء فراواني بدنبال دارد.
به گفته ي وي، هرگونه فعاليت فرهنگي، سياسي، تفريحي و ورزشي که جوانان را جذب کند، مي تواند در جلوگيري از بزهکاري موثر واقع شود.

فقر شادی، عاملی برای گرایش به بزهکاری                                                

وقتی در ادبیات جرم‌شناسی دقیق می‌شویم تاكید بر این نكته كه تفریح سالم و پیشگیری از بزهكاری رابطه مستقیم دارند به روشنی دریافت می‌شود.

وقتی در ادبیات جرم‌شناسی دقیق می‌شویم تاكید بر این نكته كه تفریح سالم و پیشگیری از بزهكاری رابطه مستقیم دارند به روشنی دریافت می‌شود. از سویی دیگر مصلحان اجتماعی همواره از تفریحات به عنوان ابزار جرم‌ستیزی یاد كرده‌اند؛ چرا كه به اعتقاد آنها فراغت مناسب موجب ساخته شدن شخصیت سالم و انجام تكالیف شهروندی در موقع مناسب می‌شود.
نیز كاركرد مناسب سرگرمی به عنوان ابزار پیشگیرانه از جرم را به شدت مورد تایید قرار می‌دهد؛ زیرا بزهكاری زمانی رخ می‌دهد كه پیوند فرد با جامعه ضعیف می‌شود. بر اساس این فرضیه فعالیت‌های مطلوب می‌تواند احساس مسؤولیت را در فرد تقویت كرده و موجب دلبستگی او به اجتماع شود.
به اعتقاد روانشناسان، استراحت، تجدید قوا و غدد اعصاب، تفریح و سرگرمی، در رشد شخصیت و برقراری تعادل در شكل‌گیری هویت، كسب معلومات و ارتقای آگاهی‌ها و پرورش و شكوفایی استعدادها و خلاقیت‌ها بسیار مهم است كه همه آنها از جمله كاركردهای اوقات فراغت به شمار می‌روند.
در عین حال جامعه‌شناسان نیز عمده‌ترین علل روانی ارتكاب به جامعه‌شناسان عمده‌ترین علل روانی ارتكاب به جرم را ناكامی‌ها، تعارضات در زندگی، احساس حقارت، تردید در لیاقت، ‌احساس عدم امنیت و احساس ناتوانی می‌دانند....

جرم را ناكامی‌ها، تعارضات در زندگی، احساس حقارت، تردید در لیاقت، ‌احساس عدم امنیت و احساس ناتوانی می‌دانند. به این ترتیب بهره‌مندی از تفریحات سالم با افزایش سلامت روان می‌تواند به پیشگیری از جرائم منجر شود.
در این رابطه دكتر سعیدی جامعه‌شناس معتقد است: «كلیه رفتارها بر بهداشت روان موثرند، تنها برخی تفریحات فردی كه در حوزه خصوصی شكل می‌گیرد بر بهداشت روان تاثیرات منفی دارد. اگرچه ممكن است چنین تفریحاتی مجاز هم باشد.
وی می‌گوید: در دوره جدید نوعی فراغت‌ها هست كه ناشی از سنت‌زدایی و رشد فراغت‌های شخصی در برابر فراغت جمعی است كه احتمال پدید آمدن نوعی اعتیاد ناشی از استفاده مكرر لذت جویانه و تكرار یك حركت را ایجاد می‌كند كه این مسئله موجب خسارت به بهداشت روان خواهد شد.
او ادامه می‌دهد: «رفتارهای جمعی در فضای عمومی یعنی تفریحات سالم افراد را هنجارپذیر می‌كند و از جرائم می‌كاهد. زیرا بین میزان جرائم و تفریحات سالم رابطه معكوس وجود دارد؛ یعنی هرچه تفریحات سالم بیشتر باشند، جرائم كاهش می‌یابد.
به گزارش ایسنا برخی جامعه‌شناسان معتقدند كه ارتباط میان همنوائی و كجروی بسیار مهم است. فقدان فرصت موفقیت در شرایط مسلط جامعه عامل اصلی متمایز كننده میان كسانی است كه به رفتارهای تبهكارانه دست می‌زنند و كسانی كه چنین نمی‌كنند.
برخی نظریه‌های زیست‌شناختی و روان شناختی هم ادعا می‌كنند كه جرم و اشكال دیگر كجروی از طریق ژنتیكی تعیین می‌شوند، اما این نظریه‌ها تا اندازه زیادی بی‌اعتبار شده‌اند.
جامعه‌شناسان استدلال می‌كنند كه همنوایی و كجروی در زمینه‌های اجتماعی گوناگون به شیوه متفاوتی تعریف می‌شوند. اختلاف ثروت و قدرت در جامعه به شدت بر فرصت‌هایی كه در برابر افراد و گروه‌های مختلف گشوده است و این كه چه نوع فعالیت‌هایی تبهكارانه در نظر گرفته شوند، تاثیر می‌گذارد. فعالیت‌های تبهكارانه تا حد زیادی مانند فعالیت‌های قانونی فرا گرفته می‌شوند و به كلیه رفتارها بر بهداشت روان موثرند، تنها برخی تفریحات فردی كه در حوزه خصوصی شكل می‌گیرد بر بهداشت روان تاثیرات منفی دارد. اگرچه ممكن است چنین تفریحاتی مجاز هم باشد. ...

طور كلی در جهت همان نیازها و ارزش‌ها هستند.
دكتر حسین فرجاد، آسیب شناس نیز با تاكید بر نقش تفریحات سالم بر پیشگیری از بزهكاری می‌گوید: «تفریحات سالم صد در صد می‌تواند در تامین سلامت روان فرد و پیشگیری از جرائم موثر باشد و به خصوص نوجوانان و جوانان وقتی ابزاری برای گذران اوقات فراغت داشته باشند دیگر فرصتی برای گرایش به سمت انحرافات، كجروی‌ها و جرم ندارند و این می‌تواند یك ابزار پیشگیری از جرم باشد. مثلا برخی تفریحات سالم مانند استخر و شنا سبب كاهش استرس و فشار عصبی است. فرد پس از چنین تفریحاتی می‌تواند مقداری كار مطالعاتی انجام دهد، ولی اگر از تفریحات سالم برخوردار نباشد، اوقات فراغت او در بیكاری و بطالت می‌گذرد و این فرصتی برای گرایش به سمت انحراف است.
همچنین آسیب‌شناسان، برخی روشهای پیشگیری از جرم را توجه به منحرف، ‌توجه به نظام تبلیغاتی جامعه، تقویت مذهب و اخلاق، رعایت و اجرای قانون، سیاست بحث آزاد و گسترش نظارت اجتماعی عنوان می‌كنند.
به این ترتیب ساماندهی اوقات فراغت جوانان و سیاست گسترش و فراگیر كردن تفریحات سالم می‌تواند تا حد زیادی مانع از گسترش بزهكاری جوانان شود و چه بسا به درونی شدن ارزشهای جامعه بینجامد.
دكتر سعیدی، با تاكید بر اهمیت بحث اوقات فراغت اظهار می‌كند: ‌بسیاری از رفتارهای فرهنگی و حتی رفتارهای اقتصادی، اجتماعی در اوقات فراغت شكل می‌گیرد. تعریفی كه امروزه از اوقات فراغت وجود دارد در مقابل كار است، برخلاف گذشته كه آن را عین كار می‌دانستند چرا كه فراغت را مانند كار دوره‌ای مولد در نظر می‌گرفتند. اصلا مسئله جنبش كارگری برای دستیابی به همین فراغتها بوده چون بر اثر كار یكنواخت بهره وری افراد كاهش می‌یافت؛ پس به فراغت نیاز بود. به لحاظ نظری هم فرانكفورتی‌ها كه یك مكتب مطالعات فرهنگی است ، نقدهایی در اهمیت اوقات فراغت انجام دادند. آنها معتقد بودند سرمایه‌داری برای جلوگیری از پیشروی جنبش كارگری صنعت تفریحات را ایجاد كرد تا بشر به هر صورت از چنگ نظام سرمایه داری خارج نشود. دكتر سعیدی با اشاره در دوره جدید نوعی فراغت‌ها هست كه ناشی از سنت‌زدایی و رشد فراغت‌های شخصی در برابر فراغت جمعی است كه احتمال پدید آمدن نوعی اعتیاد ناشی از استفاده مكرر لذت جویانه و تكرار یك حركت را ایجاد می‌كند كه این مسئله موجب خسارت به بهداشت روان خواهد شد. ...

به این كه افراد اوقات فراغت خود را به شكل‌های مختلفی می‌گذرانند، در این زمینه توضیح می‌دهد كه عوامل زیادی مثل منزلت افراد، طبقه، گروه‌، میزان تحصیلات و از همه مهمتر سبك زندگی در انتخاب نوع تفریحات موثر است.
او می‌افزاید: سن، جنس، طبقه اجتماعی و سبك‌های زندگی كه هم نظام‌های تولیدی را شكل داده و هم بر نوع فراغت افراد تاثیر می‌گذارد، نیز عوامل مهمی هستند.
دكتر سعیدی در مورد تفریحات فردی معتقد است: در جامعه مدرن كه تفریحات بیشتر فردی می‌شود تقریبا تفریحات سالم كاهش می‌یابد؛ چرا كه تفریحات سالم بیشتر به نحو جمعی انجام می‌شود و در فراغت‌های دسته جمعی است كه رفتارهای فرهنگی مولد شكل می‌گیرد.
وی می‌افزاید: برنامه‌ریزی‌ها در مورد تفریحات سالم باید بتواند برخی رفتارها را اگرچه چندان هنجار پذیر نباشند مثل رابطه دختران و پسران را بیشتر در فضای عمومی شكل دهد. مزیت این كه این رفتارها در فضای عمومی شكل بگیرد اینست كه كنترل پذیر و تنبیه پذیر می‌شوند و خطرات كمتری هم پیدا می‌كنند.
دكتر سعیدی معتقد است: باید تفكیك بین تفریحات سالم و ناسالم را بپذیریم؛ البته فرانكفورتی‌ها كل اوقات فراغت را به سالم و ناسالم تقسیم نمی‌كردند و معتقد بودند تفریحات به طور كلی در جهت نظام سرمایه داری به وجود آمده اما با تحولاتی كه در جامعه جدید پدید آمد تفریحات سالم از ناسالم متمایز شد یعنی فعالیت‌هایی كه به جامعه ضرر بزند ناسالم هستند كه آنتنی گیدنز از آنها به نقاط تاریك مدرنیته یاد می‌كند.
وی همچنین می‌افزاید: «تفریحات سالم همان تفریحات مجاز است. قوانین در حقیقت پس از شكل‌گیری فراغت‌ها وضع می‌شوند یعنی از نقطه نظر قوانین یا هنجارهای جامعه كسی تعطیلی را وضع نمی‌كند، دولت همیشه مهر رسمی بر فعالیتی می‌زند كه مردم جمعا در طول زمان آن را پذیرفته‌اند و در آن رفتاری شكل گرفته است.
دكتر سعیدی ادامه می‌دهد: تفریحاتی سالم هستند كه هنجارهای جامعه را بپذیرند. تفریحات با فراغت سالم به این دلیل مجاز است كه در فضای عمومی شكل می‌گیرد؛ البته فراغت‌های مجاز و سالم هم در حریم خصوصی هم شكل می‌گیرد.
به اعتقاد كارشناسان اجتماعی نقش دولت در ساماندهی اوقات فراغت جوانان و فراهم كردن امكانات و تجهیزات بسیار قابل توجه است.
دكتر سعیدی معتقد است: نقش دولت در تنظیم اوقات فراغت برای بیكاران مهم است. بیكاران در وضعیتی قرار دارند كه به نظر می‌رسد اوقات فراغت برایشان هم از نظر مالی و هم انجام آن خیلی مهم نیست؛ چرا كه آنها فكر می‌كنند باید زمانی را به كار و زمان باطلی را به فراغت بگذرانند

آموزش و پرورش،فقر،ترک تحصیل و بزهکاری

با سلام خدمت شما  جناب آقای فاخری, ممنون از کمکتون که وقت خود را برای بیان مشکلات فراروی آموزش وپرورش و معلمان دراختیار ما قرار دادی.

به عنوان اولین سؤال شما به عنوان یک معلم رسمی با چه مشکلاتی مواجه هستید؟ اصلی ترین مشکل شما چیست؟

من هم خدمتتان سلام عرض میکنم

آموزش و پرورش متأسفانه نسبت به دستگاه های دیگر ازضعف ها و کمبودهای بسیار فراوانی سخت رنج می برد و بیش از پیش درگیر مشکلات فزایند حقوقی و آموزشی می شود.

مشکلات بطور کلی در دو بخش اقتصادی و آموزشی مطرح است که هر دو بخش متأثر از جریانات فکری حاکم بر جامعه و فرهنگ فکری جامعه است. اینکه مدیریت های جامعه در اصل خود برچه اساس تفکر ایده ئولوژیک سیاسی،اجتماعی شکل گرفته است و تا چه حد با جریان روح  علمی، عملی و هنری رابطه بر قرار ساخته  است، آنوقت می شود کل هنجارها و ناهنجارها را دید و حد موفقیت ها و عدم موقعیت های علمی، سیاسی و اجتماعی را در ابتدای طول دوره ی زمانی مشخص با کمترین خطای پیش آمده بر آورد ساخت.

واقعیت این است که جامعه ی آموزشی و علمی ما از عدم  روحیه ی تحقیق و روخیه ی خلّاق در تمام موفقیت های فلسفی رنج می برد و با انبوه معلومات پیچیده درگیر است و درکلیت مسائل پیش برنده، بدون اندیشه و آگاهی های لازم  تقلید میشود. جامعه  رنج می برد از اینکه  فاقد تئورسین های لازم را در ماهیت های اجتماعی کشور است که بخواهند فلسفه ی سیاسی، اجتماعی پیشرو ی ارائه دهند. همه چیز تقلید است و تقلید اساساً بر ماهیّت های اصول پیشرو،کور و مخرب است و نمی شود از روحیّه ی تحوّل پذیری و تحوّل جویی برخوردار شد.

این است که به ساختارهای فکری و رفتاری بنیادی جامعه ایرادهای اساسی وارد است. مدیریت های جامعه در طول انقلاب خاصاْ در بیست سال اخیر دور از تدبّر و اندیشه محور لازم بوده است؛ بیشتر در سوی مطامع قدرت های خود محور و خواص تمام شده است. اکنون وضعیت جامعه در مراحل بیست سال ترفندهای اقتدارگرا و تمامیت خواه، سرگشته است و اصول اخلاقی و رفتاری، تک بعدی و کینه توزی یافته و ماهیت های حیات محور تخریب شده اند، هرگونه  تلاش و امید به یأس بدل شده و اندیشمندان در پوشش هایی کذایی قدرتها خلع سلاح گشته اند که بی خردی ها حجاب شرم  گرفته باشند. پس چه باید کرد جز اینکه باید به یک جنبش اجتماعی فلسفی و دینی دست زد که هیچ امیدی هم بر آن نیست!

اما درمورد مشکل اقتصادی،روشن است که اقتصاد در هر زمینه همیشه حرف اول را زده است،خاصاً در امور فرهنگی و آموزشی که کانون ساختارهای زیربنایی جوامع بشری را در بر خود گرفته اند و کانون های تولید اندیشه و رونق بخشیدن  و تداوم پیشرفتها و راهکارها بر آینده ی بهتر یک جامعه ی الگومند را می باشند که نیازمند سرمایه گزاری و برنامه ریزی های دقیق،ثابت و پیش برنده را هستند. 

از این رو منطقی نمی تواند باشد که درآمد و اقتصاد تماماً در کالبد مصرف برای مصرف تعریف باشد و  در برابر آن  سیستم فرهنگی و آموزشی کشور در محدودیت های  سخت و حاد زندگی قرار یافته باشند.

جامعه ای پویا و پیش رونده است که درآمد و اقتصاد در جایگاه خودش بوده باشد و آموزش و پرورش در ضمیر خودش با فلسفه و خلّاقیّت های ذهنی جمعیت فرهنگی و  آموزشی همراه شده باشد. در چنین جامعه ای تبعیض و خود محوری جایی ندارد و جامعه پویا و زنده است.             
حرف و خواسته شما به عنوان یک فرهنگی چیست؟

در دوره ای که قدرت حرف اول و آخر را می زند و ازحق کشی و زیر پا گذاشتن قانونیکه خود پاسداری آن است هیچ  ابایی ندارد چه درخواستی می تواند منطقی باشد! ؟کشوری زرخیز با فرهنگی کهن و غنی ریشه دار، از جهات بسیار به شدت رنج می برد و در لابلای تلاش ها برای رسیدن به خواسته های قانونی و ابتدایی دست ها به هیچ جا یی بند نمی یابد و قدرت تمامیت خواه بی هیچ عنوان حاضر نیست ذره ای از غرور اقتدار پرستی اش کاسته شود.

وقیح تر اینکه بیش از پیش موضع ستیزه جویی در برابر فرهنگیان جامعه اتخاذ می کنند و فرهنگیان را عملاً  نه درگفتارهای خود دشمن فرضی کینه توزی های خود می دانند و در برابر خواسته های بر حق حقوقی آنان  گوش های خود را کر و چشم های خود رابسته اند شمشیرها را کور می چرخانند اراده ها را قلع و قمع می کنند.
چند سال سابقه کار دارید؟ میزان حقوق شما کفاف زندگی و تهیه مسکن و ... را میدهد؟
 

بیش از 26 سال سابقه ی تدریس مفید دارم  و میزان حقوق کفاف اجاره ی مسکن را نمی دهد چه رسد به تهیه ی مسکن و مایحتاج های مهم زندگی و معیشتی. روشن است که شرایط و وضعیت ها را مطابق غرض ورزی های خود ساخته اند.
فرهنگیان در طی این سالیان, به انواع مختلف, خواسته هایشان را بیان کرده اند آیا تا بحال
 دراین زمینه پاسخی داشته اند؟

گاه گاهی از سوی کانون های مرکزی صنفی بیانیه های تهدید آمیزی انجام می گیرد که به خواسته هایشان برسندکه بیشتر از سوی قدرتهای حاکم هدایت و کنترل شده بوده است و هرگز کوچکترین نتیجه ای حاصل نشده است.

انتظار معلمان از دولت چیست؟

معلمان بطور کلی قطع امید پیدا کرده دست از همه چیز شسته اند و بی هیچ امیدی انتظار می کشند. از روی ناچاری وضعیت بغرنج غیر قابل تحمّل را تحمّل می کنند و در این سختی شرایط بی حس و آبدیده شده اند، حاکمیت نیز خود را به  بی خیالی زده است، اما در همه حال انتظار دارند که دولت و دولتمردان به مدرن سازی مدارس همّت بگمارند و معلمان را از دانش ها و طرح های روز قابل دسترس و مفید بهره مند بسازند. روحیه ی تحقیق و پژوهش درجامعه ی معلمان احیا شود و معلمان با اندیشه و برنامه های ذهنی مستقل و خلّاق به  هنر آموزش بپردازند،با واقعیت بینی،وضع معیشتی و جایگاه علمی این اندیشه سازان را بهتر و شایسته بسازند،گسترش فرهنگ ارزشمند مدرسه سازی را در بین افکار عمومی جامعه بیش از پیش  همّت والا خرج دهند که از وظایف ملی،دینی و حقوقی جامعه ی حقیقی است.جامعه ای زنده است که اندیشه و هدف نوین دارد،تحوّل فرهنگ وایده ی نوین مدرسه سازی دارد؛چنین جامعه ای زنده،پویا و پیشرو است.
اگرموافق باشیدکمی ازفضای آموزش و پرورش فاصله بگیریم,سوالی که می
 خواستم از شما بپرسم دررابطه با افت تحصیلی دانش آموزان است,به نظر شما علت این همه افت تحصیلی و ترک تحصیل چه می تواند باشد؟

مسائل متفاوتی در افت نحصیلی دانش آموزان می تواند دخیل باشد که بخش اصلی به نارسایی ها وبه ضعف های علمی،اقتصادی ومدیریتی موجود دردستگاه وزارتی مربوط می شود.

وزارت آموزش و پرورش به واسطهٔ ضعف های سنگین مالی خود قادر نیست محیط های آموزشی مبتنی بر استانداردهای مطرح شده با صرف هزینه های سنگین مهیّا سازد. بخشی از علت ها نیز به خود خانواده ها مربوط است.به وضعیت اقتصادی و میزان سواد ورشد فرهنگی خانواده ها مریوط می شود که تا چه مقدار از آگاهی لازم را برخوردارند ومی توانند زمینه استعداد پروری کودکان را فراهم سازند و علاقه مندی فعالیت کودکان را به تحصیل برانگیزانند که کودکان و دانش آموزان  یاد بگیرند که چگونه یاد بگیرند. 

بار علمی کتابهای آموزشی بسیار پایین آمده است, به طوریکه بر خلاف گذشته دیپلم ایران دربین کشورهای غربی به لحاظ علمی بسیار پایین آمده, علت  موضوع چیست؟

انصاف این است که گفته شود بار علمی کتاب های آموزشی نسبت به گذشته  فرق کلی کرده و نسبتاً پیشرفت چشمگیری داشته است با این تفاوت که پیشرفت محتوا و امکانات تجهیزات آموزشی کشور همپا بادانش و علوم روز سطح جهانی نبوده است.

پیشرفت های حقیقی در همه سطوح و زمینه ها به تئورسین هایی  مربوط  می شود که آنان تاثیر گذارند و تمام طول عمر خود را در تحقیق و خلاقیت می گذرانند.

متأسفانه پیشرفت جامعه ی ما د راین زمینه ها چیزی در حد صفر است و انتظاری بیش از این،از ساختارهای تک بعدی و خود محوری نیست همّت می خواهد که انشاء الله پیدا شود اما اینکه بخواهند همچون سال ۷۶ و آقای،خاتمی از درون حاکمیت به اقدام  نمایشی دست بزنند پوچ و بی نتیجه خواهد بود برای اینکه  اراده ای موفق است که مستقل و متحور و اندیشه مند بوده باشد.

فرمانده نیروی انتظامی تهران اعلام کرد عامل بزهکاری ترک تحصیل است,صاحبنظران بر این عقید اند که علت اصلی ترک تحصیل فقر است, نظر شما به عنوان یک معلم که حتما شاهد نمونه هایی از این قبیل هستید چیست ؟ به نظر شما برای پایان دادن به این بحران چه اقداماتی رامی توان  کرد؟

فقر، معضل تمام جوامع بشری است خصوصاً فقر فرهنگی کم و بیش همه خانواده ها در همه جای دنیا دارند.برای اینکه فرهنگ ها تکامل دارند و بطورکلی هر چیز که تکامل دارد همه حال نسبت به زمان آینده اش نبز نقص دارد. خصوصیات خلاقی تفاوت افراد و خانواده ها نشان از فرهنگ های مختلفی است که هر کدام ساز و برگ خاصی را برای تربیت فرزندان خود و برخوردهای خود با اطرافیان می نوازند شخصیتهای متفاوتی را تربیت می کنند چه بسا کسانی از این تربیت شدگان بواسطه ی خصوصیات تربیتی،اخلاقی وفرهنگی خانواده ها حین تحصیلات و یا بعد از پایان تحصیلات خود به بزهکاری کشیده شده باشند و یا عده ای ناشی از فقر ترک تحصیل کنند که با تلاش و کوششهای خود برای خود شخصیت ممتازی را بسازند.یادم است که سال 65 در پایه دوم مقطع راهنمایی دانش آموزی داشتیم کوچکترین علاقه ای به تحصیل نداشت و درخانواده ای بسیار فقیری رشدکرده بود و پدرش کارگر گرمابه بود پدر کر و لال هم بود.

این دانش آموز مدام از مدرسه غیبت میکرد،یکی دو مورد هم اتفاق افتاده بود که مدیر مدرسه ایشان را از سینما بیرون کشیده و آورده بود درکلاس درس نشانده بود.روزی که اولیای این شخص به مدرسه  آمده بودند،مادرش که حکم مترجم را داشت اصرار و پافشاری پدر بود که فرزندشان به هر طریق شده باید درس را بخواند و ادامه تحصیل بدهد.

این دانش آموز در جمع ما به مدیر مدرسه  گفت که کوچکترین علاقه به  درس خواندن ندارد و اگر چه به درس خواندن اصرار شود بدبخت خواهد شد. با مشورت ها و صحبت های بسیار با اولیای محترم این دانش آموز، را راضی کردیم که بهتر است که  فرزندشان در حرفه ی آزاد و فنی بگمارند. چنان نیز شد در نزدیکی های همان مدرسه در پنچرگیری مشغول کارشد،از حرفه اش بسیار راضی بود،خیلی زود برای خودش زندگی مستقلی ساخته بود و روزی که من و مدیر مدرسه به محل کار ایشان رفتیم که با صاحب مغازه شریک کار شده بود؛ مدیر را بسیار دعا کرد و اظهار داشت اگر آن موقع از روی ناچاری به تحصیل ادامه می داد بطورحتم بدبخت می شد،راست هم می گفت چون این جوان اصلاً استعداد درس خواندن را نداشتند.

همه نوع فقر در بزهکاری افراد و در ترک تحصیل دانش آموزان کم و بیش نقش دارند و لی فقر فرهنگی اصلی ترین و بیشترین نقش تأثیرگذاری را در مسائل تربیتی،اخلاقی و آموزشی و بطور کلی در رشد کودکان دارد.

با توجه به اینکه خانواده ها تا چه حد به فرهنگ رشد،تربیت و استعداد پروری فرزندان خود آشنایی دارند به همان میزان نیز در تربیت افراد و فرزندان خود موفق عمل می کنند.

از این رو بر نهادها و ارگان های ذیربط و موقعیت ساز تربیتی از جمله نیروی انتظامی لازم است که درخصوص فرهنگ، تربیت با فعال سازی راهکار های تربیتی هنر تبلیغاتی چشمگیری را هدف سازی و ارائه دهند. لازم نیست که حتماً نمونه ی معضلات و تربیت های ناشایسته ای را حتماً نشان و یا نمایش دهند ولی حتماً لازم است که  از هر چیز  نمونه های خوب و شایسته ای را عرضه کنند.

هدف شناسائی آسیب های بزهکاری اطفال و درمان این آسیب ها مد نظر باشد مسلما باید به ایجاد کانونهای موصوف بر طبق قانون و تجهیز آنان در حد بیان قانون پرداخته تا به اهداف موردنظر دست یافته شود. نتیجه گیری : در هر حال به عنوان نتیجه می توان گفت آسیبهای وارده براطفال در جامعه کنونی ما بسیار زیاد است به صورتی که اطفال زیادی در جامعه ما وجود دارند که به عناوین مختلف به انحرافات اخلاقی و اجتماعی متنوعی دچار می باشند از جمله این انحرافات معزل کودکان خیابانی است که این عارضه دست پرورده آسیب های مختلف اجتماعی است که براین رده سنی وارد می گردد واین قشر رابه بار می آورد معزل کودکان خیابانی که درحال حاضر نیز بحث اکثر مطبوعات و رسانه ها می باشد در صورتی که ریشه یابی نگردد به همین صورت ادامه یابد حتی آینده ای تاریکتر در انتظار جامعه ما واین اطفال خواهد بود زیرا مسلما این کودکان خیابانی هستند که مجرمان به عادت و خطرناک جامعه ما خواهد بود. در همین راستا اقداماتی نیز از جانب استانداری ، مراکز بهزیستی ، وزارت بهداشت و درمان در راستای اصلاحات لازمه در مورد این کودکان خیابانی انجام شده ازاین جمله است خانه های ریحانه که مقدمات راه اندازی آن از سال ١٣٧٧ شروع و از لحاظ اجرائی از سال ١٣٧٨ آغاز به کار نمود و حتی سازمانها و ارگانهایی از جمله کمیته امداد خمینی و سازمان فنی و حرفه ای که به نوعی این کودکان را تحت حمایت خویش قرار می دهند باید تجهیز گردند در هر حال آسیب های مربوط به اطفال بزهکار قابل شناسائی می باشند مهمتر از شناسائی این آسیب ها درمان و پیشگیری است که امید است از طرف سازمان های مسئول به این امر خطیر در باب این اطفال توجه بایسته گردد تا بتوان جامعه ای با افراد مسئول در آینده بسازیم وگرنه بابی توجهی به وضعیت اطفال بزهاکار در آینده جامعهای بی بندوبار خواهیم داشت که مسلما از کنترل قوانین و مقررات نیز بیرون خواهد رفت. منابع مستفاد دراین مقاله : ١ ) دکتر نجفی ابرند آبادی مبانی جرم شناسی ٢ ) دکتر هوشنگ شمابیاتی بزهکاری اطفال ٣ ) دکتر تاج زمان دانش مجرم کیست ؟ جرم شناسی چیست ؟ ٤ ) قانون مجازات اسلامیایران مصوب ١٣٧٥ ٥ ) قانون آئین دادرسی کیفری مصوب ١٣٧٨ محمد رضا اکبری-کارشناس ارشد حقوق جزاوجرم شناسی

فقر؛ بزهكار و بزه زده مي آفريند
    وقتي صفحات حوادث را ورق مي زنيم هر روز با پديده هاي تلخ اجتماعي مثل قتل و خودكشي ، سرقت و... روبرو مي شويم . متاسفانه اين نشان دهنده فقر اجتماعي ، فرهنگي و در نهايت فقر اقتصادي است . در جامعه ما بخاطر فاصله طبقاتي زياد روزبه روز بر تعداد فقرا افزوده مي شود و بررسي هاي اجمالي نشان مي دهد 90 درصد ثروت در دست 10 درصد از مردم قرار دارد. هرچند دولتمردان در تلاشند كه با سياست هاي خاصي اين مشكل را حل كنند اما موانع و معضلات اقتصادي به حدي است كه اين سياست ها با شكست مواجه شده ، يكي از اين سياست ها تخصيا يارانه بدون توجه به بافت شهرها و شرايط جغرافيايي آنهاست . اين روش تاكنون نتوانسته چندان در حل معضلات اجتماعي چاره ساز باشد.
    مطابق نظريات جامعه شناسان عدالت به دو نوع عدالت اجتماعي و عدالت جغرافيايي تقسيم مي شود. عدالت اجتماعي به معناي كم كردن فاصله طبقاتي و عدالت جغرافيايي به معناي تقسيم امكانات با توجه به شرايط جغرافيايي استانها است اما در كشور ما عدالت جغرافيايي رعايت نشده و امكانات در جامعه فقط بين چند استان تقسيم شده و همين مساله به بروز جرم و آسيب هاي اجتماعي دامن زده است .
    نكته قابل توجه ديگر در زمينه ناهنجاري هاي اجتماعي و بروز جرايم اين است كه بعضي معضلات اجتماعي از نگاه قانون جرم محسوب مي شود و مجازات دارد به عنوان مثال مطابق ماده 712 قانون مجازات اسلامي فرد تكدي گر از يك تا 3 ماه به حبس محكوم مي شود در حالي كه در تحليل جرم شناسي چنين كاري و جرم انگاشتن برخي معضلات صحيح نيست . جرم شناسان معتقدند بايد به جاي معلول با علت ها برخورد كرد.
    نبايد فراموش كنيم فقر شمشير دولبه است يعني از مساله فقر هم بزهكار به وجود مي آيد و هم بزه زدگي ، بزهكار فردي است كه به جهت نياز اقتصادي و نداشتن شغل دست به جرم مي زند و بزه ديده فردي است كه به دليل فقر توان اداره زندگي اش را ندارد.
    در مجموع تحليل محتواي صفحه حوادث مطبوعات كه گوياي رويدادهاي تلخ جامعه است نشان مي دهد معضل فقر ام الفساد جامعه است و بايد بطور جدي اين معضل پيگيري و حل شود تا شاهد گسترش جرايم نباشيم

مین که اسم فقر می آید، احساس بدی به آدم دست میدهد. فقر، شئون وشقوق متعددی دارد. فقرمالی، فقراحساسی، فقر فرهنگی، فقر غذایی ودیگر شقوق آن که همه این شقوق مشکلات متعددی را برای افراد درگیر بوجود می آورد.

شاید اگر بخواهیم تعریف مشخصی از فقر ارائه کنیم بتوان گفت: کمبود یا نبود چیز مشخصی  رافقر گویند. فقر ویتامین را به کمبود یا نبود آن در بدن گویند. همۀ شاخه های فقر، ازمنظر روانی ، تاثیری منفی به همراه دارند.

اما فقر، شاخه ای دیگر نیزدارد که به عقیده نگارنده ازهمه وحشتناکتر و تاثیرگذارتراست و آن فقر شادی است. فقرشادی را نیزبه کمبود یا نبود شادی تعبیر می کنند. دلایل متعددی را نیز برای این نوع فقر میتوان نام برد. استرس های روانی، مشکلات مالی دامنه دار، شکستهای مالی یا عشقی، بحرانهای روحی ودیگر عواملی که سیکل طبیعی بدن را با چالش مواجه می کنند، همه وهم میتوانند دلایلی برایجاد فقری موسوم به فقر شادی شوند. مشکلات عدیده ودامنه دار مالی واقتصادی که مدتی طولانی دوام داشته باشند نوعی جنگ روانی وروحی را باعث می شوند.

چرا؟

درگیریهای روحی وتعصبات بی مورد نسبت به محیط باعث ورود نوعی فشار بر دیگران شده و طی مرور زمان و در طی سالها باعث ازبین رفتن احساس سرزندگی و شادی می شود. حتی احساس دوست داشتن دیگران را نیز ممکن است شامل شود. چهره های عبوس وگرفته که بندرت درحال خندیدن دیده می شوند، سطح تحمل پایین دربرابراتفاقات روزانه، درگیریهای شهری ودیگر معضلات فردی که دراجتماع نیز منعکس می شوند هرکدام بنوعی مبین همین فقر شادی هستند. شمافکرش رابکنید که اگر روزی اصطلاحا سرحال باشید، حتی اگر باکسی جروبحثی نیزداشته باشید اجازه نمیدهید که کار به جاهای باریک بکشد وآن جروبحث را اصطلاحا ختم به خیر می کنید. اما امان از روزی که دلتان گرفته باشد یا اصطلاحا ازجای دیگری دلتان پر باشد. به محض بروز کوچکترین اتفاقی، همه دل پری خود را همان جا خالی می کنید، حتی ممکن است کار به درگیری فیزیکی بینجامد. کم نیستند دعواهایی که بخاطر نگاه کردن یا ذل زدن فردی به فرد دیگر رخ داده است که گاها به قتل نیز ختم می شوند. یا درگیریهای شدیدی که بعدازحوادث رانندگی رخ میدهند. یا دعوا سر پارک کردن ماشین برای جای پارک یا . ضرب المثلی معروفی است که می گوید: “خنده برهردرد بی درمان دواست” این جمله ساده ای است اما عمق فراوانی دارد و اولین معنای منطقی آن نیز این است که نخندیدن باعث دردهای فراوانی می شود که خنده می تواند دردهای متعددی رادرمان کند.

اما چرانخندیدن وشادی نکردن می تواند دردهای زیادی رابرای فرد بوجودآورد؟

گفته ای در مکتب زرتشتی گری است که ما مسلمانا می توانیم باگزینش گری صحیح از آن به نفع خود سود ببریم وآن اینکه می گویند “در روز حسابرسی بین فرد و بهشت موعود فاصله ای است که این فاصله را آب کمی فرا گرفته است و هر قدر که فرد گریه بیشتری کرده باشد مقدار آب فاصله میان فرد و بهشت بیشتر می شود واگر در دنیا خیلی زیاد گریه کرده باشد این آب آنقدر زیاد می شود که مانعی بزرگ برای رسیدن فرد به بهشت خواهد شد. کاری به صحت وسقم این عقیده نداریم. فقط مشخص می شود که شادی آنقدر مهم است که بسیاری ادیان نیز نتوانسته اند نسبت به آن موضع نگیرند.

انسانها اگر باشاخه های متعدد فقر مواجه شده، اما شاد باشند آن بحرانها وفقرها نمی توانند تاثیر روانی چندانی بر فرد گذارند اما اگر فقر شادی بیاید، حتی اگر مشکلات و بحرانهای مالی و فرهنگی اش نیز رفع شوند بازهم فرد نمیتواند گریبان خود را از چنگال غم رهایی بخشد. شاید برخی بگویند که اگر فردی مشکلات مالی نداشته باشد به فقر شادی نیز مبتلا نخواهد شد. اما این نظریۀ افرادی است که ریشۀ همۀ مشکلات جهان را مسائل مالی میدانند. این گفته حظ چندانی از سلامت ندارد چون چه بسیار متمولانی که نمیتوانند گریبان خود را از فقر شادی خلاص نمایند و هر روزه به مطبهای روانشناسی یا روانپزشکی سر میزنند تا بلکه بتوانند مفری برای این فقر شادی خودبیابند.

مشکلات خانوادگی نیز شاید بتوانند باعث فقر شادی شوند اما معمولا زودگذر و آنی هستند. توجه داشته باشیم که ایجاد فقر شادی بخاطر وجود مشکلات عدیده اجتماعی و روانی امری طبیعی است اما نباید این فقر شادی ماندگار شود. نباید وجود و روان فرد را از آن خود کند. اشکال فقر شادی در ماندگاری و کهنه شدن آن در روان فرد می باشد. شاید بتوان به جرات ادعا کرد که هر مجرم و بزهکاری درسابقه و پرونده روانی خود، سابقه زیادی درفقر شادی که منبعث از دیگر شقوق فقر می باشد، دارد. فقر شادی موجب بزهکاری وجرائم اجتماعی نیز می شود. افرادی که شادیهای بیشتری درزندگی دارند معمولا خیلی بیشتر در مقابل وسوسه های بزهکاری وتبهکاری توان مقاومت را دارند. همۀ این اتفاقات کوچک که منجر به حوادث بزرگ می شوند ریشه در اضطرابات واسترسهایی دارند که در وجود فرد کهنه شده وتبدیل به ناهنجاریهای روانی می گردند. این اضطرابها واسترسها نیز درهمان سایر شقوق فقر ریشه دارند. شقوقی مثل فقر اقتصادی ، فقر فرهنگی، فقر غذایی و… .
    دكتر شهرام محمدي ، حقوقدان و استاد دانشگاه

منابع :

١ ) دکتر نجفي ابرند آبادي مباني جرم شناسي

٢ ) دکتر هوشنگ شمابياتي بزهکاري اطفال

٣ ) دکتر تاج زمان دانش مجرم کيست ؟ جرم شناسي چيست ؟

٤ ) قانون مجازات اسلاميايران مصوب ١٣٧٥

٥ ) قانون آئين دادرسي کيفري مصوب ١٣٧٨

بزهکاری اطفال ونوجوانان _ نوشته دکتر هوشنگ شامبیاتی

کودکان ونوجوانان بزهکار وناسازگار _تالیف دکتر جاوید صلاحی

http://aftabfarda.blogfa.com/post-1.aspx

http://www.edalatallameh83.blogfa.com/post-13.aspx