شان رشته های علوم انسانی درجامعه 

نوشته حمیدرحیمی چاپ درهفته نامه شهرضا تابستان 94

رشته های علوم انسانی،حیاتی همگام با تاریخ بشریت دارند.اززمانی که آموزش وپرورش رسمی درکشورتاسیس شد،پرداختن به علومی که موضوع مورد بررسی آن،کنش های انسانی وفرایندهای ذهنی اوست،موردتوجه قرارگرفت.هرچندهرازگاهی تحت عناوین رشته های ادبی،انسانی،فرهنگ وادب واقتصاد معرفی می شدند،همیشه دغدغه ی تفهم واصلاح رفتارهای بشری رادرسرلوحه فعالیت های خودداشته است.باظهورانقلاب اسلامی درکشور،گرایش واقبال مناسبی به این رشته بروزیافت.زیراتفکری که زمینه سازاین جریان بزرگ وپویا شددراین نکته متمرکز بودکه بایدفرهنگ سازی متناسب با آرمان های جامعه اسلامی تحقق یابدومهم ترین ابزارچنین رویکردی،علوم انسانی درمراکز آموزشی است.متاسفانه به تدریج ازنظرکمی، علوم انسانی نتوانست مقبولیت سابق خودراحفظ کندوعلی رغم مشروعیت ذاتی،دانش آموزان کمتر به آن توجه نشان می دهند.مصداق بارز آن درشهرخودمان این است که دررشته ریاضی 9کلاس باتراکم 27نفردرپایه چهارم متوسطه دوم  داریم،درحالی که تنها سه کلاس چهارم انسانی باتراکم 20 نفروجوددارد.هرچندباتلاش پیگیرانه وترغیب بی شائبه مدیران گرانقدر،اخیرا مدارس خاص،شاهد ونمونه دولتی،کلاس های این رشته درپایه های دوم وسوم راه اندازی کرده اند.یکی از دل نگرانی های دانش آموزان این رشته درمدارس سطح شهر،جایگاه اجتماعی پایین این رشته نزد عموم مردم است.وقتی دانش آموزی اذعان می کندکه رشته تحصیلی خودراازفامیل مخفی نگه می داردویاعده ای ازآنهاابراز می کنندکه بااعلام انتخاب رشته علوم انسانی به اطرافیان،توسط آنهابازخواست می شوندکه چرا؟!!مگردرست ضعیف بوده؟!!!!  یادانش آموزی دیگرکه به صراحت درجلسه مشاوره به نگارنده می گویدپس ازتغییررشته ازریاضی به انسانی،دیدگاه ورفتارپدرم نسبت به من درجهت منفی تغییریافته وکم کم احساس افسردگی می کنم.لازم است که متولیان فرهنگ وآموزش دراین راستا به اقداماتی دست زنندتاجایگاه حقیقی این علوم درجامعه ارتقا وتبیین شود.تاچندی پیش ،دانش آموزان می گفتندمدارس خاص وموفق شهرفاقدرشته تحصیلی علوم انسانی هستندومدیران ودبیران وخانواده هانسبت به سایررشته های تحصیلی عنایت بیشتری دارند.همان طور که قبلا گفته شدبادایرکردن این رشته درمدارس نمونه دولتی وشاهد پسرانه ودخترانه،ازاین قیاس فاصله می گیریم.ولی هنوزبرجامعه ی فرهنگی وپژوهشی شهر،این رسالت باقی می ماند که مسولین،خانواده ها ونوجوانان رانسبت به جایگاه اصیل وعمیق رشته علوم انسانی آگاه سازند.اگرازطریق علوم طبیعی برطبیعت ودنیا مسلط می شویم،ازطریق علوم انسانی برشناخت انسان تسلط می یابیم وتسلط برشناخت آدمی مقدمه قرب الهی وسعادتمندی حقیقی است.اگرازطریق علوم طبیعی به واقعیات نزدیک می شویم ازطریق علوم انسانی باحقایق الفت می یابیم.هرچند انتقادبه جاوسازنده ای وجودداردکه معتقداست ،باتوجه به نیازمندی های بازارکارونیروی انسانی متخصص،فضای اقتصادی مناسب برای رشته های علوم انسانی درجامعه مهیا نیست وفارغ التحصیلان این رشته ها دربازارکارامکان جذب کمتری دارندوآینده شغلی مهم ترین ملاک ارزیابی نسل جوان برای انتخاب رشته وادامه تحصیل است.درپاسخ باید مسولین برنامه ریز وسیاست گذارکشوردرسطح ملی ومنطقه ای رابه این مقوله ی واضح سوق دادکه زیرساخت توسعه ی اقتصادی وصنعتی ،توسعه فرهنگی است.می توانیم صدها مصداق جهت این پیوند برشماریم: مثلا اگربهره وری درجامعه ی ماکمتراز50 دقیقه است آیا بانگرش فرهنگی جامعه نسبت به تعهد اجتماعی، قرابتی ندارد؟مسلماوقتی من نوعی ازتعلق وتعهد اجتماعی ناچیزی برخوردارباشم درفرایندکاردچارکم کاری واهمال می شوم.یامثال دیگر:وقتی که سرمایه اجتماعی(اعتمادمتقابل مردم نسبت به یکدیگر واحساس آرامش وامنیت نسبت به حضوردیگران وتعامل اجتماعی)ضعیف باشد،هزینه های مدیریتی افزایش یافته وانسجام درمحیط کاراقتصادی کاهش می یابدومثال های متعدد دیگر.

 

بنابراین ازطریق اشاعه وتفهیم مولفه های علوم انسانی می توان هویت ملی ودینی جوانان راتحکیم بخشیدومتقابلا تعهد وتعلق اجتماعی جامعه رابالا برد.می توان به تبیین رفتارهای آسیب زاوپرخطرپرداخت ومتقابلا بهداشت روانی جامعه راتلطیف ساخت.می توان روحیه نقادی جامعه رابه سمتی حرکت دادکه منجربه پژوهش وگفتارمستندشودوازانتقادیک سویه وغیرکارشناسی جلوگیری کردکه سنگ بنای توسعه ی اقتصادی جامعه است.اگرنقد،بدون پشتوانه کارشناسی وبدون ارائه پیشنهاد سازنده باشدجزترویج  آنارشیسم فکری ،تشتت ،ناامیدی وسیاه نمایی ودرنهایت کاهش بهره وری نتیجه ای به دنبال نخواهد داشت.ازطریق پژوهش های علوم انسانی می توان به درک متقابل بیشتردرجامعه رسید.می توان  فاصله ی حرف تاعمل راکاهش داد.می توان به بازتولیدفرهنگ وحفظ هویت فرهنگی جامعه رسید. باتنوع بخشیدن به حوزه های گوناگون علوم انسانی واهمیت بخشیدن به پژوهش های این رشته وبه کارگیری رهیافت های آن درفرایند تولید،توزیع وسیاست گذاری به تغییرواصلاح جایگاه علوم انسانی نزدکارفرمایان،خانواده ها وجوانان پرداخت وبه تدریج شاهدافزایش اقبال عمومی نسبت به آن شد.